May 28, 2010

« سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم | صفحه‌ی اصلی | سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز »

سکولاريسم، دموکراسی، دين: مثلثی متغير

چنان‌که وعده کرده بودم، سعی می‌کنم نکات طرح شده در يادداشت‌های پپیشين را با تفصیل بیشتری بنویسم. پيش از ورود به موضوع اصلی اين يادداشت، برای این‌که مروری بر خلاصه‌ی سخنانی که در دو يادداشت قبلی داشته باشيم، خوب است رؤوس مدعيات آن‌ها را فهرست کنم:

۱. سکولاريسم یک تعریف (يا ذات) ثابت ندارد و به مرور زمان در پاسخ به شرايط مختلفی دستخوش دگرديسی و بازنگری شده است؛ لذا تصور کلاسيک تضاد يا منافات دین با سکولاريسم،‌ تصوری است که محبوس ذهنيات قالبی کهن است و عده‌ای از روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی هم در تداوم اين اسطوره سهم داشته‌اند (در کنار روزنامه‌نگارانی که این تعابیر را مثل نقل و نبات و با بی‌دقتی به کار برده و می‌برند). در اين صحنه، به جز روشنفکران دو گروه، که بحث‌شان نتیجه‌ی طبیعی مواضع فکری‌شان بوده، عده‌ای از سیاست‌بازان منحط هم هستند که يا سکولار بودن يا دين‌دار بودن را به عنوان ناسزا به کار می‌برند. پيداست این عده مخاطب بحث‌های معرفتی از اين جنس نیستند.

۲. دین، متکثر است. به عبارت دقیق‌تر، آن‌چه که پهنه‌ی جغرافیا و تاریخ جهان مسلمان را پر کرده است، اسلام نیست بلکه مسلمانان مختلف است. اين نکته چيزی است بیش از باور به کثرت‌گرایی. مضمون بلافصل متکثر بودن دین یا به عبارت دقیق‌تر، تنوع تفسیرهای دینی، به روشنی در نفسِ وجودِ مسلمان‌های مختلف در سراسر جهان متجلی است. مهم نيست که بعضی از این مسلمانان، عده‌ی ديگری از مسلمانان را بيش‌تر یا کم‌تر مسلمان بدانند (يا اصلاً حتی مسلمان‌ ندانندشان). آن‌چه که از ديد يک ناظر بیرونی مهم است اين است که همه‌ی آن‌ها خود را مؤمن به اصول بنيادین دين اسلام می‌دانند (که همان شهادتين است و ايمان به آخرت).

۳. اسطوره‌ی کشاکش دين و سکولاریسم، اسطوره‌ای است که از سوی دو گروه رسانه‌ای شده است و پيوسته در آتش آن دميده می‌شود. يک گروه البته همان روشنفکران سکولار (حالا تعریف «روشنفکر سکولار» هر چه می‌خواهد باشد) هستند که مصرانه خواهان عزلت و گوشه‌نشينی دین و حذف آن از صحنه‌ی سياست و اجتماع هستند. گروه ديگر، افراطيون مسلمانی هستند که به صرفِ شنيدن نامِ سکولاریسم، تنها یک چیز در ذهن‌شان تداعی می‌شود و آن همان است که گروه اول می‌گويند. يعنی يک جنگ تمام عيار میان قایلان به يک تفسیر خاص و واحد از دین و سکولاریسم در جریان است (حال آن‌که تفسیر و تلقی هيچ‌کدام، برداشتی نهایی، جامع يا احصاءکننده‌ از دين يا سکولاریسم نیست). بر کرانه‌ی ميدان اين جنگ زرگری (که البته حاصل‌اش سود متقابل و مشابهی برای هر دو است)، تلقی‌‌های دیگری از دین و سکولاريسم پا گرفته است و آرام‌آرام ریشه می‌دواند. نمونه‌های تلقی‌های متفاوت از دين را هم در تاريخ اسلام می‌توان دید (درست از زمان وفات پيامبر اسلام) و هم در تاريخ سکولاریسم. مهم نيست که ما موضع بگيريم که کدام اسلام، اسلام بهتر يا درست‌تری است يا کدام سکولاريسم،‌ سکولاریسم درست‌تر یا بهتری است؛ مهم اين است که این‌ها وجود تاریخی و عينی دارند. جدای از اين واقعيت تاریخی که به شهود هم ميسر است (الا برای آن‌ها که شيشه‌ی کبود تعصب پيش چشم دارند)، این تکثر قایلانی هم دارد (در میان ایرانيان مسلمان و سایر مسلمانان جهان – و دست بر قضا، در حوزه‌ی تفکر دينی، هيچ انحصاری هم در دکتر سروش ندارد). سکولاريسم هم وضع مشابهی دارد. تیلور و کازانوا نمونه‌هایی از اين تکثر و تنوع هستند.

۴. نکته‌ی بعدی عدم تلازم میان دموکراسی و سکولاریسم است. البته درست است که نوع خاصی از دموکراسی، نيازمند محقق شدن نوع خاصی از سکولاريسم است و بدون آن سکولاريسم، اين دموکراسی ميسر نمی‌شود. اما نه دموکراسی در يک نوع خاص از دموکراسی منحصر است و نه سکولاريسم. جامعه‌های غیرسکولار («غیر سکولار» را به معنی کلاسیک آن به کار می‌برم) هم می‌توانند دموکراتيک شوند. تمام نکته‌ی يادداشت پيشین این بود که یک رابطه‌ی «اگر و فقط اگر» میان سکولاريسم و دموکراسی برقرار نيست («دموکراسی تنها زمانی محقق می‌شود که اول سکولاريسم محقق شده باشد»). بدیهی است که نظامی حکومتی هم‌چون دولت طالبان، یا انديشه‌های بن لادن، قابلیت رفتن به سوی دموکراسی از هیچ نوعی را ندارند و اساساً اين‌ها محل بحث ما نيستند، هر چند حتی طالبان هم می‌توانند دستخوش دگردیسی شوند. جامعه‌ی دینی هم چنين نيست که فقط طالبان داشته باشد و لاغیر. دموکراسی هم چنان نيست که فقط یک نوع خاص از لیبرال-دموکراسی را داشته باشد و لاغیر.

اما اگر بخواهيم بحث گونه‌های مختلف سکولاريسم را بیشتر بسط دهیم، خوب است به آراء چارلز تیلور فیلسوف برجسته‌ی کانادایی که آثارش در زمره‌ی مهم‌ترین آثار نوشته شده درباره‌ی سکولاريسم هستند، مراجعه کنیم. تيلور در یک سخنرانی عمومی در دانشگاه وست‌مينستر (روز ۱۵ ژانويه ۲۰۱۰)، به اختصار دیدگاه‌اش را درباره‌ی انواع سکولاریسم شرح داد که می‌توان نظر او را به شکل زیر خلاصه کرد.

یک تعريف از «رژيم سکولار» رژيمی است که به جايگاه دين اعتنا می‌‌کند (حضور یا مشارکت آن در عرصه‌ی اجتماع و سياست را محدود می‌کند – کم يا زياد)؛ خلاصه‌اش در شعارهای زير است:
• جدایی کلیسا از دولت
• بی‌طرفی دولت (در امر دين)
• تمايز حوزه‌ی خصوصی از عمومی (دین مربوط به حوزه‌ی خصوصی است نه عرصه‌ی عمومی)
اين‌ها همه فرمول‌هایی هستند برای تعيين رابطه‌ی ميان کلیسا و دولت در جامعه.

در حاشیه‌ی اين‌ها، چارلز تیلور می‌گويد تفسیر «جدایی کليسا از دولت» به «جدايی دين از سیاست» کاربرد بد و شلخته‌ای از ایده‌ی اوليه است. یکی از سوءتفاهم‌های دیگری که گاهی در کشور ما پيش می‌آید این است که حذف امتیازهای سیاسی يک طبقه‌ی خاص در امر سیاست، تعبير به «جدایی دين از سیاست»‌ می‌شود (یعنی ناخودآگاه برای نام‌گذاری روی یک آرمان يا ارزش، از همان زبان و ادبیات سکولاریسم کلاسيک استفاده می‌شود ولو در عمل ملتزم به همه‌ی لوازم آن سکولاریسم اولیه و کلاسيک نباشند). به روایت دیگر، «سياست ما عين ديانتِ ماست» برای عده‌ای معنای‌اش اين است که صنف و طبقه‌ی خاصی در ميان مردم امتياز بیشتری برای تصدی مناصبِ سياسی دارند که البته مغالطه‌ای است آشکار (هر چند دیرزمانی است که فرمول «سياست=دیانت»، معنای‌اش همين آپارتاید سياسی بوده است). اما،‌ نکته‌ی مهم دیگر اين است که هيچ‌وقت در طول تاريخ اسلام،‌ دین از دنيا جدا نبوده است. دين مقوله‌ای روحانی و معنوی نبوده که هميشه باید آن را در جايی پاک و به دور از امور آلوده‌ی دنیوی حفظ کرد. دین، ارتباطی ناگسستنی با دنیا دارد (درست بر خلاف سنّتِ سَنت اگوستينینی مسيحيت).

از نگاه تيلور، تعریف دیگر سکولاريسم، بر مسأله‌ی دين تمرکز ندارد بلکه اساساً‌ متمرکز است بر مسأله‌ی تنوع و تکثر در جامعه و دغدغه‌اش مديريت تنوع به شکلی منصفانه و بی‌طرفانه است. تفاوت اين دو چی‌ست؟ یکی مسأله و دغدغه‌اش دين است و ديگری نحوه‌ی مديریت تکثر و تنوع است. سکولاریسم دوم در پی تأمين سه اصل و هدف اصلی است:
آزادی وجدان/عقيده
• برابری مبنايی عموم مردم چه دين‌ورز، چه ضد-دین در عرصه‌ی اجتماع
• تضمين اين‌که گزینه‌های مختلف مردم، انتخاب‌های مختلف همه به طور یکسان شنیده شوند (صدای اقليت)
به تعبير تیلور، اين نوع سکولاریسم را می‌توان در سه شعار: آزادی، برابری و برادری خلاصه کرد.

هر يک از تلقی‌های فوق از سکولاريسم،‌ پيامدهايی عملی هم دارد. از مشخصه‌های مدل دوم این است که نقطه‌ی عزیمت‌اش اين سه شعار است، اما دیر يا زود معضلات يا تعارض‌هايی رخ خواهند داد. لذا، مسؤوليت اين دولت سکولار اين است که بتواند اين تعارض‌ها را مديريت کرده و حل کند (مديریت جامعه‌ی چندفرهنگی و کثرت‌گرا)؛ اما، مشخصه‌ی مدل اول اين است که در نگاه اول، يک اصل واحد وجود دارد و هر مسأله‌ای که رخ می‌دهد نهايتاً فروکاسته می‌شود به این‌که آيا در راستای این اصل خواهد بود یا نه؟ مثلاً فلان تصميمی که قرار است گرفته شود، آيا سازگار با جدایی کليسا از دولت هست یا نه و تصميم‌ها بر این مبنا گرفته می‌شود. سکولاریسم در معنای اول ايدئولوژی است (يا نهايتاً به ایدئولوژی ختم می‌شود). در تعریف دوم، انسان اولویت دارد (نه انسان دينی يا غیردینی؛‌سکولار یا غير-سکولار) در حالی که در تعريف اول، يک «انسان خاص» اولويت دارد، نه «هر» انسانی. در اولی انسان صفتی دارد که تعيين می‌‌کند چه کسی انسان‌تر است و حقوق بیشتری دارد (بسته به اين‌که چقدر سکولار يا سکولارتر باشد)؛ خودی و غير-خودی درست می‌کند و در جهت زدودن و به حاشيه راندن غیر، توان‌اش را به کار می‌اندازد.

حکومت‌های توتالیتر -  به استثنای جمهوری اسلامی - همه سکولارند (حتی حکومت‌های بعث در عراق و سوريه؛ که حاصل دولت‌های پسااستعماری کاملاً سکولارند؛ در آمریکای لاتین و در آفريقا وضع همین است). از نمونه‌های کلاسیک توتالیتاریسم مثل فاشيسم و نازيسم بگذریم. در جوامع اسلامی، دولت‌های توتالیتر همه سکولارند (سوريه، عراق، مصر، ترکیه و الخ). اين تصادف، خیلی معنی‌دار است. پيام‌اش روشن است: سکولاريسم نمی‌تواند مانع توتاليتاريسم شود و نیاز به شرایط ديگری برای حفظ آن از فروغلتيدن به ورطه‌ی استبداد دارد.

اين وسوسه در عده‌ای وجود دارد که برای پرهیز از دقت‌ورزی نظری در مسایل بالا، به سادگی مفاهیمی را در نظر می‌گیرند مثل «دين دموکراتيک»، «دموکراسی دینی»، «دین سکولار» و تعابیری از این دست که البته می‌توانند در جای خودشان با معنا باشد ولی به هيچ وجه نه نسخه‌ی کلی و تجویزی جهانی هستند و نه لزوماً مسبوق به سابقه‌اند. اما اگر اهل نظر، در وضع کردن اصطلاحات بالا بر مبنای ذهنیات کلاسیک از دموکراسی،‌ سکولاریسم و دين شتاب نکنند و دايره‌های معنایی اين‌ها روشن‌تر و ابهامات و اغتشاش‌های نظری رفع شوند، چه بسا بتوان به فضايی همدلانه‌تر برای گفت‌وگو رسید. تکلیف عده‌ای هم البته روشن است: برای بعضی نفی گفت‌وگو از ابتدا هدف است و در چنین جایی بحث نظری کردن از اساس بی‌فایده است.

در يادداشت بعدی، کوشش می‌کنم بیشتر به نقد سکولاریسم نوع اول بپردازم و نشان بدهم که به طور مشخص‌تر، با مصادیق عینی، چطور سکولاریسم نوع اول می‌تواند به توتالیتاریسم تبدیل شود و زمینی مستعد برای رویش و سر برکشیدن استبداد است. چنين نيست که هر نظامی که مدعی رفع تبعیض یا قایل به نفی استبداد باشد، در عمل هم چنین باقی بماند. 

مرتبط: چشم‌انداز سکولاریسم در ایران (احمد هاشمی).
(1602 کلمه)

مطالب مرتبط

نقطه‌ی عزیمت: انسان

کدام معمم؟ کدام سکولار؟

اگر من يک «فيلسوف سکولار» بودم...

سکولاريسم، ‌اثبات شیء و نفی ماعدا!

سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز

سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم

سکولاريسم، دين و يک سوء‌ تفاهم بزرگ

نظرها (6)

تعریف دوم از سکولاریسم همون تعریفیه که من از دموکراسی دارم... یعنی دموکراسی و سکولاریسم یکی شد دوباره

راستش به نظرم بحث تیلور بسیار قدیمی است. این دیدگاه جاهای مختلف دنیا از جمله بریتانیا، آلمان و کانادا حتی حضور سیاسی - پارلمانی پیدا کرده، فراهم سازی زمینه برای "مثلا دادگاههای شریعه انتاریو" و فجایعی که در بریتانیا آفرید و همچنان می آفریند، لااقل این نوع به رسمیت شناختن اقلیت را پایان بخشید. مسئله خیلی روشن است در لفافه انصاف و نمایندگی کردن بیشتر دیدگاههای فکری (البته باز مشخص نیست که چرا فقط مذهب و بعد این 4 دین بزرگ را باید استثناء کرد و مثلا این چند فرهنگی شامل شیطان پرستان یا کوکلاس کلان نشود که مناسک آنها را هم به رسمیت شناسیم)با استدلال تیلور دقیقا می توان تعیین تکلیف ختنه دختران در تورنتو را بر عهده جوامع مهاجر شمال آفریقا گذاشت. جایی که در پایان دهه 1990 و اوائل 2000 اتفاقا خیلی هم به لطف احزاب چپ و آدمهایی مثل کن لیوینگ استون، نزدیک بود اتفاق بیافتد منتهی جوامع بلند شدند و خودشان را نجات دادند خوشبختانه و کلا این بساط جمع شد از حوزه عمومی.


سلام،
صحبت های شما در به بی بی سی بسیار منطقی و خوب بود. متشکر! فقط در مورد سوالی که از شما شد، پاسخ شما به نظرم لازم بود ولی کافی نبود. شما چون از یک حکومت یا صدای دینی در حکومت صحبت میکردید که به سکولاریسم پایبند است، می توانستید از تمام حزب های دینی و ضد دینی (مثل اسلامی، مسیحی، سوسیال ) در کشورهای اروپایی، امریکا و هند نام ببرید. درست است که برخی از اینها شاید حزبهایی در خارج از قدرت بوده باشند، اما از آرگومان شما از آن جهت می توانند دفاع کنند که مشروعیت شان در نزد آن حکومت ها و قوانین اساسیشان به شرط رعایت چند صدایی، تایید شده است. آیا با نظر بندی موافقید؟

-------------------------------
نه. آن مثال‌ها، مثال‌های خوبی نیستند. بحث بر سر این‌ است که جامعه‌ی دين‌دار که باورهای دینی‌اش در صحنه‌ی اجتماعی نمود پیدا کند، لزوماً به سوی تبعیض یا استبداد نمی‌رود. دموکراسی یا سکولاریسم هم تضمین‌کننده‌ی عدم بروز استبداد یا تبعیض نیستند. چیزی که مانع از استقرار نظام تبعیض می‌شود، نه دین است، نه دموکراسی و نه سکولاریسم. به شرط‌های دیگری هم نیاز است که درباره‌اش حرف زده‌ام.

د. م.

خیلی خوب بود. من دلم می خواست از صحبتهای تو در بی بی سی یادداشت بردارم اما می دانم که هیچ وقت فرصت نمی کردم. می دانی، این طور یادداشتها به خواننده فرصت این را می دهند که بدون خواندن کتاب با به روز ترین حرفهای یک نویسنده یا کتابش در کوتاهترین زمان اشنا شود. راستی اگر پادکست هم کنی بد نیست ها. در ضمن اگر ممکن باشد لطفا در یادداشتهای بعدت توضیح بده چطور یک حکومت دینی می تواند شروط سکولاریسم دوم را داشته باشد. اصلا چه نوع حکومت دینی منظورت هست؟
-----------------------------------------------

من مقصودم «حکومت دینی» نبود. چون باید اول معلوم شود حکومت دينی در روزگار ما يعنی چه. مقصودم حکومتی بود که دین‌داران در رأس آن باشد و دین‌شان هم دین مسلمانی باشد. دین مسلمانی هم دینی است که ابعاد مختلفی دارد و مسأله‌ای شخصی و خصوصی نیست. در نتیجه، وقتی مسلمانان کثرت‌گرا باشد و اهل مدارا، در سياست‌ورزی به طور طبیعی به سکولاريسم نوع دوم نزديک شده‌اند. نمونه‌های تاریخی هم داريم. يک نمونه‌اش فاطميان بودند. نمونه‌های ديگرش حکومت‌های مسلمان اسپانيا هستند. حالا در يادداشت بعدی اشاره‌ای خواهم کرد.

د. م.

سلام. داریوش عزیز، زیبا وبجا مینویسی واین پختگی موجب سرور وشادی درونی ام میگردد.
لطف کن ودرادامه ،ارتباط این مسائل با قانون(تدوین واجرا) را هم شرح بده ،خصوصا این مورد که قانون سدیست که میتواند از دخالت دین اشخاص(معرفتهای متدینین) در سیاستهای اجتماعی شان، جلوگیری نماید.
در معیت حق باشی.

من حرفامو در مورد دو نوشته قبلی شما نوشتم. هرچند با این نوشته سوم، از یک زاویه‌هایی فکر کنم خیلی اختلاف نظر جدی نداشته باشیم.

کانه سی دلم خودم نوشته باشم
:)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats