May 24, 2010

« خودگری خودشکنی خودنگری... | صفحه‌ی اصلی | سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم »

سکولاريسم، دين و يک سوء‌ تفاهم بزرگ


کوتاه و مختصر می‌نويسم اما به زودی همین موضوع را با تفصيل بيشتری، با ارجاعات دقيق‌تر، بسط خواهم داد. مسأله ساده است: آیا دين با سکولاريسم تضاد و منافات دارد؟ آيا یکی با ديگری (یا اين دو با يکديگر) دشمنی دارد (دارند) و خواهان ريشه‌کن کردن يکدیگرند؟ ادعای من اين است که اين پرسش‌ها، از ابتدا خشتِ کج نهادن است و به بیراهه کشاندن مسايل مهم‌تر و جدی‌تر جامعه‌ی ما. توضيح می‌دهم چرا.

وقتی سؤالی از اساس غلط باشد یا نادقیق، هرگز نباید انتظار داشته باشیم به پاسخی روشن يا روشنگر برسیم که دستِ ما را در گشودنِ گرهی بگيرید. اما چرا پرسش‌های بالا را نادرست و نادقیق می‌دانم؟ به خاطر این‌که نه «دين»ای که در بالا آمده است درست تعريف شده است و نه «سکولاریسم»ی که از آن سخن رفته است وضوح دارد. پرسش این است که مگر ابهامی هست؟ بله، هست. نه دين يک مقوله‌ی عینی و مشخص و واحد است و نه سکولاريسم. هم دين و هم سکولاریسم، دو مفهوم مجردِ ذهنی‌اند که به طور تاریخی و هم‌چنین با عملِ عاملان يا مؤمنان به آن‌ها (بله، مؤمنان به سکولاريسم و دين هر دو؛ در هر دو مقوله‌ی «ايمان» نقش مهمی ايفا می‌کند)، عينيت يافته است. لذا در هر دو تکثر و تنوع داریم و قرائت‌های مختلف و متعدد.

سکولاريسم تاريخی دارد که به نسبت به تاریخ دين، تاریخ کوتاهی است. لذا قياس کردن تحقق تاريخی سکولاریسم و دين، باید نسبی صورت بگیرد نه مطلق. يعنی اگر، مثلاً، عمر سکولاريسم دویست سال باشد و عمر دین بيش از مثلا سه هزار سال، باید نشان داد که قياس تاریخی اين دو چقدر متناسب و قابل دفاع است و از میان برداشتن این قیدِ زمانی چقدر می‌تواند به استنتاج‌های ما آسیب بزند. و هم‌چنین باید نشان بدهیم که يکی در طول عمر نسبتاً کوتاه‌اش چه کارهایی را توانسته (یا نتوانسته) بکند که دين در طول عمر درازش نتوانسته (یا توانسته) انجام بدهد. از این نکته که بگذریم، سکولاريسم روایت‌های مختلفی دارد که هر کدام از روایت‌ها در پاسخ به شرایط سياسی خاصی و پس از آزمون‌های مختلفی دستخوش دگردیسی شده‌اند. سکولاریسم، در طول تاریخ نسبتاً کوتاه‌اش، به چند نوع متمايز تقسيم شده که می‌توان به طور کلی آن را در دو نوع مختلف و متمایز خلاصه کرد: الف) سکولاریسمی که نقطه‌ی عزيمت‌اش دين است (آن هم دين مسيحی با تکیه و تمرکز بر نهاد کلیسا) و همه‌ی مسأله‌های‌اش نهايتاً فروکاسته می‌شود به نوع موضعی که در برابر دين می‌گیرد؛ ب) سکولاریسمی که معيار و شاقول‌اش تکثر و تنوع است و پرسش‌های‌اش حول موضعی طرح می‌شود که در آن تکثر و تنوع به رسميت شناخته می‌شود و موضعی ایجابی یا سلبی نسبت به دين ندارد. سکولاريسم نوع الف، سکولاریسمی است بسيار قدیمی يا متأخر که در اروپا و آمریکا اعتبار یا موضوعیت‌اش را روز به روز بیشتر از دست می‌دهد و آرام‌آرام جای خود را به سکولاريسم نوع دوم می‌دهد، در حالی که همین سکولاريسم ظاهراً با همين نسخه‌ی رنگ و رو رفته و کهن‌اش به مثابه‌ی کيميایی مدام در تن و جان ملت‌ و دولت‌های در حال توسعه تزريق می‌شود (و دست بر قضا همین‌جاست که ملتقای افراطيون دو طرف است: افراطیون سکولاريسم نوع الف و افراطيون دين‌ورزان متحجری که فقط يک نوع دين را به رسميت می‌شناسند نه دين‌داران متعدد و متکثر را).

دين هم تاریخی دارد و در طول تاریخ نسبتاً درازش تکثر و تنوعی یافته است که جلوه‌های گسترده‌ای به فرهنگ‌ها و تاريخ‌های ملت‌ها و تمدن‌های مختلف جهان داده است. اگر تنوع سکولاريسم و تکثرِ بسيار بيش‌تر دین را در قياس با آن در نظر بگیریم، پاسخ به مسأله‌های سیاسی روزگار ما به آن سادگی که بعضی گمان می‌برند نيست و به روشنی می‌تواند فهميد پرسش‌هایی که در بالا آوردم چقدر خام‌دستانه يا دست‌کم خوش‌خيالانه است. مسأله‌ی مشابهی درباره‌ی نسبت میان سکولاریسم و دموکراسی هم برقرار است که می‌گذارم‌اش برای مجالی که اين يادداشت را بسط بدهم و ارجاعات‌اش را نیز همراه‌اش کنم.
(636 کلمه)

مطالب مرتبط

نقطه‌ی عزیمت: انسان

کدام معمم؟ کدام سکولار؟

اگر من يک «فيلسوف سکولار» بودم...

سکولاريسم، ‌اثبات شیء و نفی ماعدا!

سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز

سکولاريسم، دموکراسی، دين: مثلثی متغير

سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم

نظرها (5)

سکولاريسم، انديشه اي ايده آل براي خلاصي انسان از تشکيک معنوي است.
آدمي با تفکرات الهي مانوس بوده و روند تکاملي فکري و طبيعي او، ايجاب مي کند که هر نوع نگرشي که ابهامات اجتماعي را دامن مي زند و ياس ديني را عارض مي نمايد از پيش پاي او برداشته شود.
چنانچه به مضرات مذهب دولتي بينديشيم، در مي يابيم که آثار منفي و مخرب آن به قدري گسترده و عميق است که هرگونه غرور و افتخاري را بر بانيان و مبشران آن مي خشکاند.
در احکام اجرائي دين سياسي، ميدان عمل و اختيار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن همگاني بر محوريت مقدسات ديني مي آيد.
سکولار شدن ايران، تنها راه خلاصي ملت از عقبگردهاي معنوي و مادي است.
زيان و ضرري که مردم از دين ستيزي و مذهب زدائي مي بينند آنچنان سنگين و سخت است که نسلهاي بسياري را متلاشي مي کند و فصلهاي خطرناکي را در مقاطع تاريخي باز مي نمايد که در آن، عدالت، صلح و وجدان بي رنگ مي گردد.
بي گمان، دستورات اسلامي را حصارها و مرزهائي فرا گرفته که نياز به بازگشائي هاي نوين در هر عصري دارد تا با توجيه به موقع و مدبرانه منطقه اي و عاطفي، رهگشاي پيروانش باشد و از سرخوردگيها و دلزدگيهاي اجتناب ناپذير حفظ شود.
هر حکومتي با اعمال قوانين اجتماعي و درون محيطي مي تواند نظم و آسودگي را به ارمغان آورد، ولي در اثر اختلاطش با قواعد اسلامي، به يک معجون ناهمگون و ناهنجاري مبدل مي شود.
راه رهائي رعيت از فلاکت استبداد، تقرير خواسته ها و نيازهاي عامه مردم در موضوعيت دموکراتيک است.
در وضع قوانين کشور، مي بايد به علائق و گرايشات همه جانبه ملت توجه داشت تا حقوقي از آحاد اهل ميهن ضايع نگردد و آنگاه مجموعه ايده ها و نظرات اراده هاي خلايق اين مرز و بوم، به عنوان حاکميت مطلقه مطرح شود.
آنچه که از تجربيات اين سي سال به دست مي آيد، بي حوصلگي اقشار از فرامين تند ديني است و عدم اقبال اکثريت از توصيه ها و توقعات مذهبي مي باشد.
اينک روزگار خشونت و سخت گيري تحت نام آيات آسماني به سر آمده و بشريت را طاقت بايدها و نبايدهاي بي دليل و منطق، سرريز گشته و سرگذشت حکومتهاي ديني، از پيش از اين نيز بر نفرت و انزجار اهالي ولايات و ممالک ديگر، حکايت داشته.
جمهوريت در جهان امروز، ملعبه دستهاي پنهان ديکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتها از تقدم خواسته هاي حکام بر اميال آنها خراب شده.
امروز پيدا کردن يک جمهوري که به واقع کلمه زمامداري مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبيت کند در همه دنيا کمياب است و صد خجلت که آميختن نام جمهوري، با اسلامي، طنز بي نمکي را تحويل داده که انتهايش بي آبروئي خدا و لوث مقدسات آسماني گشته است.
براي خروج يک ملت تحت ستم از قيود استبدادي با لعاب مذهب، رفراندومي نياز است به دور از معادلات رايج و حاکم که اصلاح اخلاق ويران شده جامعه کند و پادزهري بر سموم تزريق شده بر پيکر وطن محروم از عدالت از ناحيه شريعت مآبان دروغين باشد که در اين راي گيري، هر ايراني حق انتخاب متد و مدلي از رژيم سياسي و اجرائي دلخواه را داشته باشد.
عموما نبض جامعه فعلي در مشرب آزادي فکر و استقلال عقيده و رهائي از تفتيش مذهبي و دوري از حصارهاي خشک ديني مي تپد.
خستگي مفرط مردم از روند مباني سوخته اسلامي به حدي است که هر نوع تعهد ديرينه و پدري را در زمينه آموزه هاي ديني بي رمق کرده و ملتي که سي سال قبل به عشق علي و حسين و رضا، شهره بودند اينک از نامگذاري فرزندانشان به اين اسامي هم، ابا دارند.
براي نيل به اهداف خيرخواهانه و بشر دوستانه بايد به يک اجماع جهاني رسيد که مردم اسير در تارهاي عنکبوتي استبداد را همياري به اقامه دعاوي حقيقي و حقوقي نمود و از تداوم خودکامگي و خودخواهي مجريان قلدر کاست و اين مهم ميسر نشود مگر به تعديل قواي حاکم و عقب نشيني هاي موثر از مواضع زورگويانه و جسورانه او، و شايد نياز به يک جراحي بين المللي شود تا موازنه قدرت بين حاکم و محکوم، حق نفس کشيدن را به رعيت بي نفس بازگرداند.
گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و مصلحين صادق، در يک مجمع و حضور معتمدين و موثقين ملت و نظارت مدافعين صلح و آزادي، راه را براي کشاندن مدعيان ديانت، به گردن نهي به خواسته ها و نيازهاي مردم، هموار مي سازد.
وجود روحانيون آزاديخواه و مستقل و راست انديش در چنين جوامعي تاثير گذار بر اقشار مذهبي خواهد بود، چرا که باورداشتهاي ناصحيح و نادرست ديني که معلول شانتاژکاري و مغلطه کاري هاي ملاهاي درباري بوده، سبب مسخ عقايد روحاني گشته و سرابي از تلقينات بي پايه و اساس را در تفکرات به ظاهر ديني معتقدان به اسلام ايجاد نموده و موجب بسط اقتدار زالوهاي مذهبي شده که خون جامعه را به اسم ديانت و معنويت مي مکند و به جايش سموم خطرناکي را به نام عبادت، در شريان اجتماع منتقل مي سازند که ريشه خداگرائي را مي سوزاند و ملتي را به نيستي مي برد.
آنقدر ديون کاذبي را بر ذمه اهل اسلام هموار کرده اند که هر نوع اطاعت کورکورانه اي را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد مي نمايند.
پس اين پرده گشائي و رازدري را دواي بيماري دين زدگي مي دانيم و دوران انتقالي از موقعيت وابستگي هاي ناسالم مذهبي به واقع گرائي ديني، مقدمه ورود به دموکراسي نجات بخش خواهد بود.
اينجاست که نقش فعال و خلاق ما نمودار مي شود و عدم توجه جهانيان به مواضع من، به وي‍ژه در طول اين سه سال گذشته، ابزار تقويتي در سرکوب داخلي را فراهم آورده، فلذا هم صدائي بين المللي با اين پيشواي زنداني و اجماع نهادهاي قدرتمند جهاني در تحکيم شعائر و اهدافم روزنه هاي سکولاريسم و دموکراسي را بازگشائي مي نمايد.

سيد حسين کاظميني بروجردي
زنداني سياسي دربند در زندان اوين


البته من از مقاله شما واقعا لذت بردم....راستی در حال حاضر به نظرم باید مرز بین سکولاریسم فرهنگی و سکولاریسم سیاسی رو مشخص کنیم چون بیشتر کج فهمی ها به خاطر خلط این دو مبحث باهمه..

وبلاگ آهستان در جواب مطلب شما پستی گذاشته نمیدونم خوندید یا نه ولی به صورت کاملا گزینشی از بین صحبتهای شما انتخاب کرده و به اونها پاسخ داده و جالب تر اینکه سکولاریسم رو فقط مختص مسیحیت میدونه...
ahestan.wordpress.com

دوست عزیز, مقاله جالبی بود ولی من گمان می کنم استفاده از سکولاریسم در مباحث رایج سیاسی در کشورمان بیشتر به منظور استفاده از آن به عنوان جدایی دین از سیاست باشد بدون اینکه هیچ دین و یا هیچ سیستم سیاسی خاص مد نظر قرار بگیرد. سکولاریسم حاصل شناخت نوین بشر از سیستمهای اجتماعی و سیاسی است و نمی توان آن را با دین که حاصل جهل و یا نیازهای عاطفی و معنوی انسانهای پیشین است مقایسه کرد. البته دین همچنان جایگاه خود را در جوامع حفظ کرده است ولی همانطور که در طی سالیان دراز علوم دیگر راه خود را از دین جدا نموده اند, علم سیاست نیز باید بر مبنای اصول علمی جهان باشد نه بر مبنای دین. البته من سواد سیاسی, تاریخی و یا اجتماعی ندارم ولی برایم جالب است که متوجه این بحث بشوم و اگر جایی اشتباه می کنم آن را به من یادآور شوید.
--------------------------------

یادداشت بعدی را هم بخوانید شاید کمکی کند.

د. م.

داریوش عزیز، گرچه که با کلیت حرفتان موافقم اما به گمان من لازم نیست بی جهت موضوع را انقدر پیچیده و مشکل کرد! فکر نمی کنم وقتی صحبت از دین در مباحث روشنفکری ایرانی می شود مقصود کسی دنیای مسیحیت یا یهود یا هر چیز دیگر باشد. به طور کلی در حال حاضر وقتی صحبت از دین و سکولاریسم می شود مقصود مشخصا اسلام است چون دیگر ادیان چندان دیگر ادعایی در باب حکومت داری ندارند. البته فعلا!
همچنین وقتی پای اسلام و به خصوص تشیعی که ما در ایران با آن روبرو هستیم میان باشد انواع سکولاریسمی که شما از آنها نام می برید (دین زدا یا تکثرگرا) چندان توفیری با هم ندارند. کلا فکر نمیکنم مشکل ما مربوط سمت سکولاریسم قضیه و شکل و نوع آن باشد. مشکل اینجاست که ما با مذهبی روبرو هستیم که حکومت داری و احکام و ادعاهای ناشی از آن بخش مهم و حیاتی از آن مذهب را تشکیل می دهند که تمایل بسیار زیادی به قبضه کامل حوزه های عمومی و خصوصی جامعه را دارد و انواع اقسام تجویز خشونت در راه دین هم در آن تئوریزه شده و بنیادیست. و چندان هم امیدی به کوتاه آمدن و واقع بینی اربابان شریعت آن و بازنگریشان در این احکام نمی رود. به نظر من در جوامع اسلامی تا مقدار زیادی اسلام زدایی اتفاق نیافتد تجربه ثابت کرده که تکثرگرایی، تحمل سایر روشهای زندگی و دموکراسی اتفاق نخواهد افتاد.
--------------------------------

هادی جان،‌ وقتی قرار باشد مفاهیمی را که در بستر دیگری شکل گرفته‌اند و در پاسخ به وضعيت دیگری پديد آمده‌اند، از جای خودشان بیرون بياوریم و فکر کنیم برای هر وضعیت ديگری هم قابل تسری هستند، مهم است این تفکیک را انجام دهیم. و گرنه اصلاً لازم نیست در نقد يک نظام حکومتی حتی متوسل به سکولاريسم شد. بحث بر سر اکتيویسم سیاسی نیست. بحث بر سر این است که اين نوع نظریه‌پردازی، بیشتر خیالبافی است تا چيزی که نتیجه‌ی عملی بدهد. از این گذشته، این خلط مفاهیم هیچ کمکی به «نقد دین» یا به عبارت دقیق‌تر به «نقد یک برداشت از دين» نمی‌کند و فقط به ابهام‌های موجود می‌افزايد.

من هم دقيقاً می‌فهمم که مقصود بعضی‌ها از این بحث‌ها مشخصاً به «اسلام» توجه دارد و مشکل دقيقاً همين است که چیزی که اساساً مربوط به دنیای مسيحیت با تاريخ خودش است به اسلام چسبانده می‌شود با هزار و يک مشکل نظری. اما بحث درباره‌ی انواع سکولاریسم البته تفاوت در ماجرا می‌گذارد. شما فعلاً مورد حاد ایران را نگاه نکنيد. نظریه‌پردازی هيچ وقت ناظر به شرایط خاص نیست. نظریه‌پردازی بايد بتواند پاسخ خیلی مسايل دیگر را هم بدهد.

د. م.

درود

اگر بر اساس رویکرد پوپر به موضوع دمکراسی نگاه کنیم آن‌گاه در موضوع دموکراسی، نقش اقلیت‌ها بسیار پر رنگ می‌شود. به معنای دیگر نقش گروه های اقلیت و میزان آزادی انها و نقش انها در حرکت های سیاسی و اجتماعی ملاک تائین کننده‌ای در دمکراتیک بودن ان نظام دارد . حال یک نظام سیاسی فرضی مطابق با نگرش های مذهبی را در نظر بگیرید، ایا به راستی حامیان نگرش دینی در حکومت ان هم دینی به مانند اسلام قبول خواهند کرد که در یک پروسه دمکراتیک یک اقلیت مذهبی مثلا بهایی به عنوان حاکم به قدرت برسد؟؟
و یا از اقلیت های اجتماعی یک فردی وابسته به یک اقلیت جنسی حاکم سیاسی شود؟؟؟؟

از سوی دیگر نوع راه‌کارهای خلع حاکم از قدرت به صورت دموکراتیک و تضمین ان بر اساس قانون شرط یک نظام دموکراتیک است حال یک نظام سیاسی برامده از ذهنیت اسلامی این رخصت را خواهد داد که گروه های اقلیت که اساسا انها را فاقد صلاحیت می داند زمینه سرنگونی صلح‌آمیز ان را فراهم کند؟؟؟؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats