April 29, 2010

« آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده! | صفحه‌ی اصلی | چون غرض آمد، هنر پوشيده شد »

روزگارا قصد ايمانم مکن...


عبارت بالا، مصرعی است از مثنوی بلند «بانگ نی» سایه. این مثنوی الان باید بالغ بر هزار بیت باشد. بخش‌هایی از این مثنوی را سایه سال ۲۰۰۳ که به لندن آمده بود در شب شعری خواند. قبلاً هم من در ملکوت ابياتی از اين مثنوی را آورده بودم. این مثنوی – به باور من – يکی از شاهکارهای سايه است. می‌گویم به باور من، چون برای من لذت‌بخش است و بسیار اوقات آن را – ابیاتی از آن را - با خود زمزمه کرده‌ام و می‌کنم. حالا من موسیقی را بهانه کردم که از سايه و شعرش بگویم. آلبوم زیر، افتخار آفاق، برنامه‌ی گلهای شماره‌ی ۱۰۷ است که در سه‌گاه خوانده شده است با صدای شجريان. مثنوی اين آواز – که بخش‌هایی‌اش را شجریان می‌خواند و بخش‌هایی را گوينده می‌گوید – از سایه است و قطعاتی از همین بانگ نی است. اميدوارم به زودی «بانگ نی» - دست کم تا همین‌جا که رسيده،‌ اگر سايه رضايت بدهد – به صورت کاغذی يا با صدای شاعر منتشر شود. و من هنوز به موسیقی‌ای فکر می‌کنم که می‌تواند همراه با صدای شاعر شود. هم‌چنین آرزو می‌کنم خوانندگان جوان – یا حتی پهلوانانی چون شجریان – از ابيات درخشان اين مثنوی غفلت نکنند. آلبوم را گوش کنيد و گوشه‌های حُدی و پهلوی را بشنوید:
من همان نای‌ام که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی

يک نفس در ده هزار آواز بین
روح را شيدايی پرواز بين

من همان جام‌ام که گفت آن غم‌گسار
با دل خونين لب خندان بيار

من همی کندم نه تيشه کوه را
عشق شيرین می‌کند اندوه را

می‌گرستم در دل‌اش با درد دوست
او گمان می‌کرد اشکِ چشمِ‌ اوست

در رخ لیلی نمودم خويش را
سوختم مجنون خام‌انديش را

من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی‌دانست و خود را می‌ستود


(302 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (6)

سلام، ببخشید میخواستم بدونم چطوری میتونم مثنوی بانگ نی رو تهیه کنم؟؟؟(فایلش هم اگه باشه اشکالی نداره)
**************

منتشر نشده هنوز.

آن يكي ديوانه پوشي لنگ ديد
كز پي زنجير با نان ميدويد
.
.
.
هيبت دريا نه اين است و نه آن
از نشان دور است تير اين كمان

سلام و سپاس.
ظاهرا این کتاب 3 سال پیش توسط نشر کارنامه چاپ شده و بلافاصله بقول ظریفی مورد الطاف سانسورانه قرار گرفته.
این لینک را ببینید لطفا:

http://www.ketabnews.com/detail-3873-fa-17.html

خوشحال میشوم اگر بتوانید ماجرای قید شده در این لینک را از سایه ی عزیز که حقیقتا حضورش سایه ای است بر سر همه مان، بپرسید و در آخر اینکه چگونه می توان به نسخه ی کاملش، به دور از شر دیکتاتوری و سانسور، لااقل از طریق اینترنت دستزسی پیدا کرد. با سپاس فراوان.
------------------------

عجب! من ندیده و نشنیده بودم. می‌پرسم حتما.

د. م.

من اصلا این مثنوی رو تا به حال نشنیده بودم.
همین چند بیت رو که میخونم از لذت لبریز میشم. وزن ابیات مسحورم میکنه.
واقعا ممنون میشم اگر کامل ترش رو پیدا کردید باز هم توی پستتون بنویسید.

-------------------------------

این مثنوی خیلی طولانی است.کامل‌اش هنوز منتشر نشده.

د. م.

سلام
ضمن تشکر از زحمتی که قبول فرمودید شاید اسم مثنوی این نباشد، سال ها پیش دوستی برایم این اشعار را فرستاد. در کتاب خاصی نبود، اما عنوانش مثنوی اثر هوشنگ ابتهاج هـ.الف. سایه بود و این نام را خودم برایش انتخاب کردم تقریبا" آن را از حفظ بودم ولی حالا چند بیت بیشتر به خاطر ندارم از جمله:

تو به بانگ مرغ خُو کردی و سخت
بی خبر ماندی ز آواز درخت

مرغ را هم بر سزا نشناختی
دانه افشاندی و دام انداختی

شاید هم مال سایه نباشد اما به هر حال موضوع جالبی دارد و آن این است که حواس ما که برای درک محیط به ما کمک می کنند کاهی اوقات مانع درک کاملی از محیط پیرامون ما می شوند کما اینکه کسانی که از یک حس محروم می شوند یک حس دیگر آنها قوی تر می شود مثل نابینایان که حس لامسه در آنها قوی تر از افراد بینا است،اما موضوعی که باعث شد اشعار برایم تداعی شود شباهت سفر دو کور و کر در داستان شعر و درک متفاوت آنها از محیط و ایرانیان داخل و خارج کشور و درک متفاوتشان از اوضاع و شرایط کنونی است که اگر به درک مشابهی برسند شاید موءثر باشد.
این توضیح را نوشتم شاید به پیدا شدن مثنوی مذکور کمک شود.
--------------------------------------

اين دو بیت بالا را من از سايه شنیده‌ام - تا جايی که حافظه‌ام قد می‌دهد - و گمان می‌کنم از همین بانگ نی باشد. می‌پرسم در چند روز آينده و نتيجه را همین‌جا می‌نويسم.

د. م.

سلام
می تونید منو راهنمایی کنید که مثنوی " همسفر گشتند کوری و کری " سایه را از کجا می تونم پیدا کنم. من اهواز زندگی می کنم و تو کتابفروشی های اینحا در مجوعه آثاری که از ایشان تو بازار هست این مثنوی را ندیدم، البته این مثنوی مال سال ها پیش است.

----------------------------------------------

من تا به حال اين را نديده و نشنيده‌ام. می‌پرسم و اگر پاسخی يافتم می‌نویسم همين‌جا.

بيت‌های از این قسمت این است:
همسفر گشتند کوری و کری
رفته ره‌جويان به هر بوم و بری
شامگاهان پای بر دامان کشان
بر لب دریا گذر افتادشان
آن يکی می‌ديد مرغی بی سرود
وان دگر بی مرغ بانگی می‌شنود
هيبت دريا نه آن است و نه اين...

د. م.

--------------------------------------------------

پرسيدم از آقای سایه. اين هم بخشی از مثنوی بانگ نی است و البته این مثنوی به طور کامل تا به حال جايی منتشر نشده است.

د. م.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats