April 13, 2010

« حکمتِ استغنا و خصلتِ سبز بودن | صفحه‌ی اصلی | عاقبت از ما غبار ماند، زنهار... »

آن چيز: آن!

حکايتِ آن، يا این «چيز» وصف‌ناشدنی و لطیف، حکايتی کهن است. این همه شاعران که بی‌زبان و بازبان خواسته‌اند وصفی از آن بگویند، آخرِ کار به همین «چیز» و به اين «آن» رسیده‌اند و به همين لطیفه‌ی نهان که حافظ گفته است:

لطیفه‌ای است نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است

(شاهد آن نیست که مويی و میانی دارد / بنده‌ی طلعت آن باشد که «آن»ی دارد!)

اين همان است که مولوی می‌گويد: چیز دگر ار خواهی، چیز دگرم آمد! و همین «چيز» است که عاشقی را پيش می‌برد. همين است که سعدی می‌گويد:
مرا خود با تو چيزی در ميان است
و گرنه روی زیبا در جهان است
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفتم و مهرت همچنان است

تصنیف نخستی که صدیق تعریف در اين آلبوم گلگشت می‌‌خواند (با گروه شيدا و آهنگسازی پشنگ کامکار)، روی همين غزل دلنشانِ سعدی است. گوش بدهيد و محظوظ شوید.

(162 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (1)

بسیار نغز و سخته و رندانه مینویسی .حق نگهدارت-مایلم در مورد حلقه ملکوت بیشتر بدانم
--------------------------------

ممنونم. مراجعه کنيد به صفحه‌ی اصلی ملکوت.

د. م.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats