April 6, 2010

« اين استثنای پر حشمت! | صفحه‌ی اصلی | از قرآن‌خوانی تا قرآن‌دانی »

شجريان، شهناز و يک شب در باربيکن


نوشتن درباره‌ی کسانی که دوست‌شان داری و به آن‌ها بسيار حساسيت داری، آسان نيست؛ به ویژه که سال‌های دراز و مهمی از عمرت را با آن‌ها سپری کرده باشی. يکی از این کسان، برای من، محمدرضا شجریان بوده است. عيان است و حاجت به هیچ بیانی نیست که من سخت به او وام‌دارم. می‌خواهم درباره‌ی کنسرت پریشب او با گروه شهناز در تالار باربيکن لندن بنویسم. فکر می‌کنم سال‌های طولانی انس و همدمی با شجريان این حق را به من می‌دهد که هنگام داوری درباره‌ی او سخت‌گیر باشم و دقیق. اما یک مانع بزرگ هم هست برای آهسته سخن گفتن (بخوانید آهسته دعا گفتن!): ما مگر چند نفر در موسیقی و هنر ايرانی مثل شجریان داريم؟ فکر می‌کنم به خاطر پاسخ روشنی که برای اين سؤال هست، واجب است در حفظ خاطرِ او بکوشيم و اگر جایی انتظار ما از او چنان که توقع داریم، برآورده نمی‌شود، بگذریم و تنها هنر او و خدمت‌های بزرگ و بی‌حساب‌اش به فرهنگ و هنر کشورمان را در نظر بياوریم.

با این مقدمه، بگذارید مروری کلی بکنم بر کل برنامه‌ی کنسرت. بخش اول در همایون بود و بخش دوم در ماهور و قسمت دوم برنامه،‌ يعنی بخش ماهورِ آن، به مراتب قوی‌تر از بخش اول آن بود. در بخش اول تقريباً تمام غزل‌ها خوب انتخاب شده بود و عمدتاً خوب و بی‌عیب و ایراد خوانده شدند، به جز يک غزل که هر چند خواندن‌اش هیچ اشکالی نداشت، اما خودِ غزل مطلوب من نبود. و این غزل همان غزل مشهوری است که منسوب به مولوی است – اما از او نیست. غزل «روزها فکر من اين است و همه شب سخنم...». 

شجریان می‌توانست غزلِ ديگری انتخاب کند. مضامین این غزل، در کنار آن همه غزل استخوان‌دار و محکمی که از سعدی و حافظ (و خودِ مولوی) خوانده شدند، بسیار ضعیف، میان‌مایه و آکنده از دیدگاه‌های دست‌مالی شده‌ی وحدت‌وجودی بود که تنها به کار اوراد خانقاهی متوسط می‌خورد نه به کار يک کنسرت فخیم موسيقی آن هم از استادی چون شجریان. صرف مشهور بودن يک غزل، دلیل نمی‌شود بر این‌که خواننده‌ی نام‌دار و پهلوانی چون شجریان سر در برابر آن فرود بیاورد. ديشب برای اولین بار بود که هنگام بازخوانی و بازشنیدن اين غزل در استحکام و زيبايی‌اش تردید جدی کردم. این همه بازی‌های مکرر و فراوان با مضامین وحدت‌وجودی، يعنی ربودن ظرافت و زیبایی از شعر. همان‌جا اولین چيزی که درباره‌ی این غزل به ذهن‌ام رسید، بيتی بود از حافظ: غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید / کز کجا سرّ غم‌اش در دهن عام افتاد. به نظر من اين غزل، سال‌ها بعد از مولوی سروده شده است و در فضایی – احتمالاً در دوره‌ی صفوی – که حال و هوای صوفیانه‌ی خانقاهی که دم و دستگاهی برای خود بر پا کرده بودند، قدرت بیشتری یافته بود. من هیچ طعنی يا کنايه‌ای به تصوف ندارم. بگذارید این را روشن بگویم. تمام نکته‌ی من اين است که همه‌ی ادبیات صوفیانه را نمی‌توان هم‌تراز ادبیات فخیم و محکم فارسی قرار داد. درست است که نمونه‌های بی‌نظير و باشکوهی از ادبیات فارسی از دل همين ادبیات صوفيانه در آمده است، اما غزل‌های تکان‌دهنده و زيبای عطار و سنايی کجا و اين غزل متوسط کجا؟ به نظر من، استاد انتخاب‌های بسیار بهتری برای آواز همايون‌اش داشت: مولوی غزل خوب و درخشان و قطعی‌الصدور کم ندارد.  دستِ کم برای کسانی که سخت به شعر حساس‌اند و هر شعری را نمی‌توانند بپذیرند بسیار دور از انتظار بود شنیدن اين غزل. من فقط برای شنيدن يک آواز خوب نرفته بودم. برای من شعر، آواز، نحوه‌ی خواندن شعر و ادای کلمات، کیفیت نوازندگی، نحوه‌ی ساختن تصنيف و خيلی نکات ديگر در نمره دادن و ارزيابی کنسرت اهميت دارند. من به انتخاب این غزل، نمره‌ی بالايی نمی‌دهم.

استاد در پاره‌ای جاها تمرکز نداشت. این اتفاق البته ممکن است در اجراهای زنده به طور طبیعی پیش بیايید و حرجی بر او نيست که «چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند» را ابتدا بخواند «چنين نماند و ...» ولی بعد آن را اصلاح کند. اما بیتی که دو بار خوانده شد و بار دوم خوانش غلطی از آن شد،‌ می‌توانست اين اتفاق برای‌اش نیفتد. از جمله اين‌که استاد در آوازی که روی همین غزل حافظ داشت، وقتی به اين بیت رسيد که «سرودِ مجلسِ جمشيد گفته‌اند این بود»، بار دومی که مصرع را خواند، به چنین آوازی رسيدیم: «سرودِ مجلسِ «جمشيد‌-گفته‌اند» اين بود». می‌دانم که بيان آن آواز به صورت مکتوب آسان نیست. استاد «جمشيد-گفته‌اند» را به صورت ترکیبی وصفی برای «مجلس» خواند! در حالی که روايت درست با علامت‌گذاری صحیح می‌شود: «سرودِ‌ مجلسِ جمشيد، گفته‌اند این بود:... که جام باده بياور که جم نخواهد ماند». يعنی آن مکثی که بعد از جمشيد می‌شود معنا را روشن می‌‌کند.

هم‌چنین در غزل ديگری از حافظ که خوانده شد با مطلع: «ما شبی دست برآریم و دعايی بکنيم»، باز هم می‌شود آواز درست‌تر خوانده شود. بيت آخر غزل را استاد می‌توانست با مراجعه به نسخه‌های متعدد و اکتفا نکردن به یک نسخه، بسیار بهتر و خوش‌خوان‌تر و درست‌تر بخواند. روايت درست بیت این است: «دلم از پرده بشد حافظ خوش‌لهجه (يا خوش‌گوی – چنان که استاد خواند) کجاست / تا به قول و غزل‌اش سازِ نوايی بکنیم». در مصرع دوم، استاد «سازِ نوايی بکنيم» را «ساز و نوايی بکنيم» خواند که فکر می‌کنم نادرست است. سازِ نوایی بکنيم، يعنی این‌که تدارک مجلسِ طرب و آوازی بکنيم. ترکیب «ساز و نوا کردن» به صورت فعل، ترکیبی است که در بعضی نسخه‌ها آمده است،‌اما ترکیب درستی نيست. البته حافظ سایه همین «سازِ نوایی بکنيم» را دارد (و حتی نسخه‌ی قزوینی).

صدای شجريان مثل هميشه صاف، شفاف و پرقدرت بود. در قسمت دوم برنامه، صدای مژگان شجریان هم به آواز اضافه شد که کاش او صدای‌اش را اين قدر نمی‌دزدید و حبس نمی‌کرد. مژگان اگر صدای‌اش را رها می‌کرد، آواز بهتری می‌شنيديم. اما قصه‌ی آواز خواندن زنان در کشور ما قصه‌ی دردناکی است. همیشه صدای زن، تالی صدای مرد بوده است در این سال‌ها و به استقلال نتوانسته خودش را نشان بدهد. اين حکايتی فرعی است و می‌گذارم‌اش برای بعد. اما صدای مژگان می‌توانست بهتر از این باشد. همین قدر، اما، برای چنين کنسرتی خیلی خوب بود و دوست‌داشتنی. تصنیف‌های بخش ماهور هم تصنیف‌های آشنايی بودند، به خصوص تصنیف «بی‌همزبان» که اجرای خوبی از آن را شنيديم.

پس از پايان برنامه، شجريان دو تصنيف اجرا کرد: يکی «رزم مشترک» بود که گريه‌ی محبوس‌ام را رها کرد و یاد مشکاتیان را مثل آتشی دوباره در جان‌ام انداخت. تا آخرين لحظات تصنیف، دیگر نتوانستم جلوی این گریه را بگیرم. برای من، لذت‌بخش‌ترین قسمت کنسرت همين بود، هر چند بعضی سازها در اجرای تصنیف هماهنگ نبودند. تصنیف دوم، «مرغ سحر» بود که این بار با حس و حال تازه‌ای آن را می‌شنيديم. اين بار با تمام وجود، زبان حال همگی ما این بود که:

«ظلم ظالم
جور صياد
آشيانم‌ داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شامِ تاريک ما را سحر کن»

و هنرمند باهوش و مردم‌شناس، کسی است مثل شجریان که دردهای مردم‌اش را خوب بشناسد و بداند بايد با آن‌ها همدلی کند و تسليم خواسته‌های قدرت و سياست نشود. شجريان بدون تردید در زمره‌ی هنرمندان و هنرشناسانی خواهد ماند که ایران به او تا قرن‌های درازی افتخار خواهد کرد. هنر او فقط در آواز نیست؛ او انسانی است که دردِ مردمِ وطن‌اش را خوب می‌شناسد و می‌داند کی و چگونه با آن‌ها همدلی کند. او در پاسخ آن همه ابراز احساسات در برابر «استادِ سبزِ ايران» یک جمله کوتاه گفت که: «ما همد‌ل‌ايم» و همين اشارت برای همه بس بود. شجريان با همه‌ی توانايی‌های‌اش و با همه‌ی همدلی و شناخت‌اش از رنج‌های مردم‌اش، در دل و جان ايرانيان خواهد ماند و خواهد درخشيد. او می‌داند و ما هم می‌دانيم که سخت قدرشناس او هستيم و بی‌اندازه نزدِ ما عزیز است.
(1260 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (12)

ba dorood bar shoma
lezat bordam az naghde shoma , naghde honarmandi be bozorgie Ostad Shajarian bayad mooshekafane va daraye zarayef bashad
, albate agar nokate mosbat e concert tartibe barnameye ejra shode va zoziiate bishtari eshare mifarmoondin naghdi jame va mofasal mishod
dar zemn javabe shoma ra be oon doosti ke be ghalat ya dorost ezhare taasof karde bood kami az rooye asabaniat bood, hamishe az matalebe por maghze bloge shoma estefade mikonam alakhosoos dar morede Parvize moosighie Iranzamin Ostad Meshkatian
payande bashid

سلام مرسی از اطلاعات خوبتون از کنسرت من نوازنده و مدرس تار و سه تارم و درک میکنم که اجرای زنده و کنسرت به حال و هوا و حس خوب نیاز دارد و شاید همیشه این اتفاق نیفتد و این اتفاقا چیز جالبی است پس برای هر اواز خوان یا نوازنده ای ممکن است این اتفاق حادث شود و یا نشود پس سلطان اواز نیز از این قایده مستثنانیست اما در بد تلفظ کردن شعر این حق با شماست و میشود این را هم به حساب اتفاق گذاشت البته برای استاد نه همه اوازخوانان مرسی و خسته نباشید لطفا به وبلاگ من هم سری بزنید ممنون میشم .www.mehdi-nava.blogfa.com

من از یکشنبه منتظر این پست بودم، خیلی ممنون که بلاخره نوشتین.
و باز هم ممنون ازینکه به سوالها جواب دادین چون سوال من هم بودن. مخصوصا اشاره تون به شعر هاتف که با خوندن مطلبتون درباره وحدت وجود برای من هم تداعی شده بود، نمیدونستم صحیحه یا نه.

سلام

از متن محکم و نقد شایسته‌تان لذت بردم. بیشتر ما گمان می‌کنیم اگر کسی برای‌مان عزیز و دردانه است، باید حق نقد کردنش از ما صلب گردد، در حالی‌که نقد و حساسیتی که ما به هنرمندی در سطح استاد شجریان داریم، نشان از عشق بی‌حدی است که ما را چشم‌انتظار ارائه‌ی برترین‌ها از جانب‌شان می‌کند. نقد دقیق‌تر نوشتن، یعنی عزیزتر داشتن نقد شونده، و نه بی‌حرمتی! وگرنه، در ادبیات و تاریخ مدایح بی‌حساب و کورکورانه هرگز ماندگار نشده‌اند.

استاد شجریان، نقش جاودانه‌ای برای مانایی هنر موسیقی ایران خواهند داشت، و چنان‌که فرمودید، با مردم بودن، در مردم زیستن نشانه‌ی گران‌بار هنر در روح والایش است. پهلوانی تنها در ورزش نیست، عیارانه برای مردم زیستن، انسان را در هر کار و هنری به پهلوانی می‌رساند. مدال‌های رنگارنگ در کشور ما کم نبوده، ولی تنها برخی واقعاً زندگی می‌کنند، برخی مصدق،تختی، علی حاتمی و استاد شجریان می‌شوند.

باز هم به‌خاطر نگارش این متن زیبا از شما سپاس‌گزارم. 

سلام بر شما. شرح خوبی بود بر این کنسرت خصوصا که به زوایای موسیقایی و شعر و شعرخوانی هم پرداخته اید. برای بنده هم کلام در آواز بسیار مهم است و با نظرتان موافقم. من هم درباره ی آن شب نوشته ام در اینجا: http://bekhaan.persianblog.ir/
به هر روی شب خوبی بود و جای همه دوستداران استاد و موسیفی و شعر ایرانی خالی.
پ.ن. این مطلب را هم پس از حضور در کنسرت شهریور 88 ایشان در زوریخ(که اولین کنسرت ایشان پس از حوادث جانگداز تابستان بود)نوشتم:
http://bekhaan.persianblog.ir/tag/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86 

ممنون از این پست. اگه اجازه بدی چند سوال دارم:
1- آیا جواب آواز ها نسبت به اجراهای قبل بهتر شده اند؟
2- در یکی از اجراهای کنسرت سال 87 استاد در تهران هم به نظر می رسید استاد تمرین نکرده و بی حوصله است. حتی چند باری در طول کنسرت خمیازه کشید. این حال و هوا اینبار هم تکرار شد؟
3-رنگ صدای سازهای جدید بخصوص تندر چطور بود؟
-----------------------------------

۱. جواب آوازها به نظر من خوب بود.
۲. نخیر. خميازه‌ای در ميان نبود و استاد سر حال و مسلط بود. فقط گه‌گاهی بعضی ابیات وقتی دوبار خوانده می‌شدند اين اشکال‌ها پيش می‌آمد.
۳. همه‌ی سازهای جدید هماهنگ با بقیه نبودند. سازهای کششی خیلی خوب بودند. تندر هم خوب بود. يکی از سازهای زخمه‌ای چندان خوب نواخته نشد (اولی). بقیه نسبتاً خوب بودند.

د. م.

vaghean motaesefam ke shere rooz ha fekre man in ast ra sakhif mishemarid  
-----------------------------------------

اول اين‌که من نگفتم «سخيف». دوم اين‌که گفتم شعر ضعیف است و متوسط. پیداست فرق شعر خوب،‌متوسط و عالی را نمی‌دانید و تفاوت شعر جعلی و شعر واقعی هم برای شما روشن نيست. اين شعر قطعاً از مولوی نيست. با فضای ذهنی او هم سازگار نيست. شعر حتی در حد و اندازه‌ی خیام هم نیست. شعری است صوفيانه که آکنده است از مضامين فلسفی-عرفانی و سخت متأثر از ابن عربی. البته برای شما که چنين داوری و برداشتی از شعر داريد، هیچ جای تعجب نيست که برای من متأسف باشيد. شعرهای بیشتری که بخوانید و با ادبیات فارسی اگر بیشتر مأنوس شويد، شاید برای خودتان متأسف شويد که فرق شعر خوب و شعر بد را تا به امروز نمی‌دانسته‌ايد.

د. م.

آقا دم شما گرم.نفست سبز. همه ی پست هاتو می خونم. جانا سخن از زبان ما می گویی. مخصوصا ما که عاشق استادیم. خوش به حالت که کنسرت لندن بودی. اگه عکس بزرگ از استاد داری ممنونت می شم برام بفرستی

سلام
از نقد موشكافانه‌تان استفاده كرديم.
مي‌خواستم بدانم منظور شما از ديدگاه دست‌مالي شده وحدت وجود دقيقا چيست و تفاوت آن با ادبيات ناب وحدت وجود كدام است؟
---------------------------------

دست‌مالی شده يعنی یک مضمون را مرتب به طور ملال‌آوری تکرار کنند. يعنی ديدگاه‌های فلسفی و عرفانی غليظ را بر شعر تحمیل کردن. اين که معشوق، محبوب، يار، خدا، وجود ازلی یا هر چه، در همه چيز و همه جا جاری است و همه چیز است و يکی است و جز او نيست، و تکرار آن در چند بیت بيايد، یعنی دست‌مالی کردن مفهوم وحدت وجود. نمونه‌ی سالم چنین شعری، ترجیع بند هاتف است که نمونه‌ای است درخشان.

د. م.

درود بر شما،
و ممنونم از اینکه این کنسرت را از زاویه‌ای تازه برای ما شرح دادید.
شاد باشید

قلمت مستدام باد و حضورت جاویدان -
نیک سخن راندی و خوش دل ما را سوزاندی
---------

قصد دل سوزاندنی در میان نبود. هميشه دل‌تان شاد و بی‌غم باد :)

د. م.

سلام . از نكته سنجي هايتان سپاسگزارم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats