January 12, 2010

« چشمه‌ی اميد هم‌چنان می‌جوشد | صفحه‌ی اصلی | شب‌زنده‌دار »

قصه تکراری است؛ ولی ما دو نوع مردم داريم!

قضیه ساده است. توصیف می‌کنم: ما در ايران در حال حاضر و تا اطلاع ثانوی دو نوع مردم داريم: ۱. مردم حرف‌گوش‌کن و مطیع؛ و ۲. مردمی که هر حرفی را که قدرت و رسانه‌های حکومتی بگویند باور نمی‌کنند. به نوع اول اساساً کاری ندارند ولی نوع دوم از اساس و بنیان «مردم» به حساب نمی‌آيند در نتيجه از هیچ حقی برخوردار نیستند و هيچ امنيت و آسایشی هم برای آن‌ها تضمين نمی‌شود تا زمانی که تبدیل به گروه اول نشوند. اما اين قضیه نتايجی هم دارد. یک نمونه‌اش همین ماجراهای ترور استاد دانشگاه تهران است. اما چطور؟ برای فهم‌اش باید کمی عقب‌تر رفت.

۱. سعید حجاریان ترور می‌شود. ابتدا اعلام می‌شود کار منافقين است و دشمنان نظام. آرام‌آرام معلوم می‌شود يکی از همين مدافعان سینه‌چاک نظام اسلحه به دست می‌گیرد و در روز روشن يک کارگزار همين نظام را که بعضی قسمت‌های ديگر نظام دل خوشی از او ندارد، جلوی چشم خلایق ترور می‌کند. بعد از این‌که جمع کثیری سنگ سوءقصد‌کننده را به سینه می‌زنند و تا خط آخر از او دفاع می‌کنند و ترور شده را محکوم می‌کنند، کار به دادگاه کشيده می‌شود و سوء‌قصدکننده به حکمی خفیف بر می‌گردد سر زندگی‌اش. انگار از ابتدا هم هيچ اتفاقی نیفتاده بود. سعيد حجاریان از مردمِ نوعِ دوم به شمار می‌رود.

۲. ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای قصه‌ای کهنه است که هنوز که هنوز است معلوم نیست آمران و عاملان اين فاجعه و آبروریزی عظیم چه کسانی بودند. هنوز که هنوز است مسؤولان این رسوايی برای بعضی شهید به شمار می‌روند. این افراد از مردمِ نوعِ اول هستند. اول اعلام می‌شود عامل بیگانه‌اند. بعد جاسوس شناخته می‌شوند و آخر کار می‌شوند عده‌ای خودسر. پرونده بسته می‌شود چون قاتلان از مردم نوع اول‌اند و مقتولان از مردمِ نوعِ دوم.

۳. کوی دانشگاهِ اول اتفاق می‌افتد. یک سرباز بی‌نوا به جرمِ دزديدن ريش‌تراش محکوم می‌شود. سرمایه‌های علمی و دانشگاهی کشور به مخاطره می‌افتند. فضای دانشگاه ناامن می‌شود. نظاميان به دانشگاه هجوم می‌برند. قضیه فيصله پیدا می‌کند. دانشجويان معترض از مردمِ نوعِ دوم‌اند و خاطیان و تخریب‌کنندگان اموال عمومی داخل دانشگاه از مردمِ نوعِ اول. پرونده بسته می‌شود. کوی دانشگاهِ دوم هم اتفاق می‌افتد، ولی هم‌چنان معضل لاينحل اين دو نوع مردم وجود دارد و نمی‌توان با شفافیت به این‌ها رسیدگی کرد.

۴. فاجعه‌ی کهریزک رخ می‌دهد. بعد از کلی جار و جنجال، بالاخره اعلام می‌شود افرادی کشته شده‌اند مثل محسن روح‌الامينی. هنوز که هنوز است بعد از ماه‌ها معلوم نشده است که چطور پشت ديوارهای مستحکم و حفاظت‌شده يک زندان رسمی نظام اين اتفاق رخ داده است. دستگاه قضايی هم پيگيری نمی‌کند و نهايتاً کميته‌ی تحقيق مجلس دادستان سابق تهران را متهم ردیف اول اعلام می‌کند. ماجرای کهریزک هم زمانی افشا شده که یکی از مقتولان به نحوی از مردمِ نوعِ اول به حساب می‌آمد. اين پرونده هم بعيد است باز بماند. چون قاتلان، از مردمِ نوعِ اول هستند و مقتولان از مردمِ نوع دوم و امیدی به احقاقِ حقوق‌شان نيست.

۵. خواهرزاده‌ی موسوی ترور می‌شود. دستگاه‌های امنیتی نمی‌دانند يا نمی‌توانند بگويند قاتل اصلی چه کسی بوده و چطور سلاح به دست آورده. نتیجه اين می‌شوند که بگویند خودِ موسوی خواهرزاده‌اش را کشته برای مظلوم‌نمايی. مقتول باز هم از مردمِ نوعِ دوم است و امیدی به پیدا شدن يا دستگیری و محاکمه‌ی مردمِ نوعِ اولی که خودسرانه اقدام می‌کنند، نیست.

۶. استاد دانشگاه تهران امروز ترور می‌شود. ابتدا رسانه‌های انحصاری و مسدود نشده اعلام می‌کنند او استادی متعهد و انقلابی بوده و دانشمند هسته‌ای. معنای‌اش اين است که می‌‌خواهيم وانمود کنيم او از مردمِ نوعِ اول بوده و مردمِ نوعِ دوم می‌خواسته‌اند او را بکشند و کشته‌اند. به سرعت معلوم می‌شود او تخصص‌اش فيزیک ذراتِ بنيادی بوده و دست بر قضا طرف‌دارِ مردمِ نوعِ دوم (و گويا حامی ميرحسين موسوی). نکته‌ی عجيب این است که پس از تصاحبِ قتل استاد دانشگاه به دستِ رسانه‌ی مردمِ نوعِ اول، وزارت خارجه به سرعت متهم و قاتل را پیدا می‌کند و می‌گويد کار، کار آمریکا و اسراييل است. تمام اين روندِ کشفِ حقیقت در يک نيم‌روز رخ می‌دهد. دستگاه اطلاعاتی و امنیتی و پليس هنوز سرنخِ مشخصی ندارند که چه کسی این کار را انجام داده ولی وزارت خارجه‌، يعنی نامربوط‌ترین دستگاه قانونی برای کشف حقیقت و یافتنِ مجرم، پیشاپيش مجرم را شناسایی می‌کند. سؤال اين است: چطور در ماجرای کهریزک که زیر چشم نظام رخ داده است هنوز کسی نمی‌تواند متهم را پيدا کند و به دادگاه بکشاند آن هم بعد از چند ماه، ولی در يک نيم‌روز می‌توان آمران قتل يک استاد دانشگاه را پيدا کرد و بلافاصله انگشت اتهام را به سویی نشانه رفت که هنوز سندی دال بر آن یافت نشده (البته مسؤولان هم‌اکنون مشغول تولید سند هستند!).

(سخت نیست؛ به ۶ مورد بالا نمونه‌های ديگری را هم می‌توان افزود که بدبختانه کم هم نيستند.)

ابتدا فکر می‌کردم بعد از انتخابات معلوم شده است که ما دو ملت داريم و دو نوع مردم که شماره‌ی هر دو نوع‌شان هم کم نيست. اما حالا آرام‌آرام دارم به اين نتيجه می‌رسم که مدت‌هاست ما دو نوع مردم داريم. تکلیفِ مردمِ نوع اول روشن است. اما مردم نوع دوم، کسانی هستند که بالفعل در ایران زندگی می‌کنند ولی بالقوه تعریف مردمِ نوع دوم تمامِ جهان جز مردمِ نوع اول هستند، چون با استقرا نشان می‌دهند که مردم نوع دوم فرقی با آمریکا و انگليس و اسراييل ندارند. قاعده هم اين است که کسی حق ندارد از مردمِ نوعِ اول طلب دلیل و سند محکمه‌پسند و قانع‌کننده و دور از خيال‌پردازی کند (و گرنه بلافاصله متهم به همسویی با بیگانگان و دشمنان می‌شود). پس حق با مردمِ اول است؛ مردم دوم ساکت باشند و فرمان ببرند. نتيجه‌ی اخلاقی؟ خونِ مردمِ نوع اول محترم است و خونِ مردمِ نوع دوم از اساس مباح! شک دارید؟ نمونه‌های بالا را به دقت بررسی کنيد و سوابق‌اش را مو به مو بخوانيد. صبح تا شب می‌گویند فتنه، فتنه. يکی نیست بپرسد قبل از انتخابات آن فتنه‌ها را چه کسی درست کرده بود؟ آن وقت که ديگر موسوی و کروبی وسط ميدان نبودند، بودند؟

اگر بخواهم جمع‌بندی روشنی از این توصیف به دست بدهم، به نظر من باید این را درک کرد که اذعان کردن به اين وضعیت تفاوت دارد با به رسمیت شناختن و قبول کردن اين منطق دوگانه که دو نوع مردم داریم. ناگفته پيداست که این دو نوع مردم داشتن هم با اخلاق و اسلام مباینت و تضاد دارد و هم با حقوق انسانی و بشری ايرانيان. از سوی دیگر، اعتراض‌های افرادی مثل علی مطهری و محمد نوری‌زاد و بسیاری ديگر نشان می‌دهد که پايگاه اجتماعی و فکری مردمِ نوع اول به سرعت رو به زوال است و اين مرز روز به روز مبهم‌تر می‌شود و سياه و سفید کردن مردم، بيش از پيش رنگ می‌بازد. حتی کسانی که به طور سنتی در گروه اول بوده‌اند، امروز دیگر از اين منطق مسخره به ستوه آمده‌اند و آسان نيست پذیرفتن اين معيارهای دوگانه و ريايی. این منطق که مردم را دو نوع ببينيم و دو نوع بخواهيم (يعنی طرز فکر همان نوعِ اول)، به بن‌بست بی‌شکوه و مفتضحانه‌ای می‌رسد. دير نیست که بگوييم همه‌ی مردم حقوقی يکسان دارند. صدای شکسته شدن استخوان‌های طرز فکری که مردم را دو نوع می‌خواهد و دو نوع می‌بیند، به گوش می‌رسد. طولی نخواهد کشيد که بتوانیم باز هم با اطمینان، صادقانه و بدون نيرنگ و فريب، بگوييم: «بنی آدم اعضای يکديگرند».

پ. ن. ۱. وقتی می‌گويم مردم نوع اول و نوع دوم، شايد بشود از «شهروند» درجه یک و درجه دو هم حرف زد. این تعبير مردم نوع اول و نوع دوم، ساخته‌ی من نيست. این اتفاقاً از تعابیری است که به وفور توسط همان مردمِ نوع اول (یا از ما بهتران) به کار می‌رود. نمونه‌های متبذل و توهین‌آميزش همين «خس و خاشاک» و «بزغاله‌ی گوساله»ی مشهور است. نمونه‌های دیگرش را هم به وفور می‌توان در رسانه‌های انحصاری مردم نوع اول یافت که گفته‌اند این‌ها (يعنی مردمِ نوعِ‌ دوم، که شامل سبزها، طرفداران موسوی یا هر منتقد و معترض ديگری هم می‌شود)، اصلاً «مردم» نيستند! حالا کوتاه آمدیم و گفتيم مردمِ نوع دوم، ولی آن‌ها صراحتاً از مردم نبودن‌شان حرف زده‌اند. تعبیر شهروند را به این دلیل به کار نبردم که مردمِ نوعِ اول، اساساً به مقوله‌ای به نام «شهروند» اعتقادی ندارند و شهروندی جایگاهی در نظام فکری‌شان ندارد.

پ. ن. ۲. از نمونه‌های بالا، وضع نمونه‌ی ششم هنوز دقیقاً معلوم نيست و عقل حکم می‌کند درنگ کنيم و مثل وزارت‌ خارجه با دستپاچه‌گی حرف‌های پریشان نزنیم. اما تاريخ و سوابق اتفاقاتی که در اين هفت‌-هشت-ده‌ سال اخير رخ داده است، گواهی می‌کند که این مورد هم از همان قاعده‌ی نوعِ اول-دوم تبعیت می‌کند.

مرتبط:
۱. تکذيبيه‌ی سازمان انرژی اتمی
۲. طنز مسخره‌ی جواد لاریجانی
۳. مجرم‌یابی وزارت‌ خارجه
۴.عروج مسعود؛‌ احمد شيرزاد
(1411 کلمه)

مطالب مرتبط

بر عکس نهند نام زنگی کافور!

طرح بحث: سياه‌مشق متافيزيکی

غلام آن کلماتم که آتش انگيزد...

عشقِ فرزانگان

زهر بر پوست و زهر در جان

در پندار کمال و خطاکاری آدمی

قال الأستاذ...

نظرها (11)

اخوی عزیز مطابق این گفته شماکه فلانی جوگیرشده است بایدگفت همه مردم معترض که جمعیتشان به نظر ما بیشماراست(درنسبت باجمعیت اخویهای دیگرمان)جوگیرشده اند.حتما میشودتعمیم داد این سخن رابه ان اخویهای دیگر ما که درطول تاریخ دربرابرطاغوتهایی که به نامهای مختلف مثل امیرالمومنین(یزیدومعاویه و...)ویاکلب آستان علی(صفویه)و...که مثالش بسیاراست وحتی فرعون و...ظلم میکردند ودروغ وریا رامیگستردند وسرکشی میکردند،واخویهای ما دربرابراینها قیام میکردند وباحرف وعمل زیربارشان نمیرفتند جوگیرشده بوده اند...

اخوی به نظرم قدری جو گیر شده اید!
فقط همین
-----------------------------
جدی؟ از چه نظر؟

سلام:این اکبرگنجی چه گفته است که این همه توبوق کردند وجارش میزنند این حکومتی ها.؟خودمانیم این گنجی هم جوگیراست.هرچی سروش میگه میزنه خرابش میکنه.فکرنکنم تو این موقعیت واین جو سیاسی برای طرح این مباحث مثل بحث امام زمان انهم انکارازبن درست باشد/؟!انهم کسی مثل گنجی وانهم عضو اتاق فکرجنبش سبزانهم درمقابل این ولایت فروشهای تبلیغاتچی جارچی.نظرشما همین نیست؟بعدم حالا گنجی چی گفته؟

کاری به ریشه های بیگانه ستیزی تو ایران ندارم، اما اینو خوب می دونم که اگه توهم توطئه ازشون گرفته بشه، دیگه نمی تونن چیزی رو تحلیل کنن.

حالااگراین ضرب المثل معروف ((سکوت علامت رضاست))رادرنظرنگیریم،چه؟میدانیددر علم حقوق وازنظرقانون وقاضی کسی درمقام استدلال نمی تواند به این ضرب المثل یا هر ضرب ال مثل دیگری استناد کند.
بعدهم مراقب باشید که مردم نوع دوم نه رسانه دارند ونه صدایشان را شما میشنوید.این مردم همواره با تهدیدهاوارعاب های گوناگونی برای اعلام مخالفت یا موافقتشان که ناخوش ایند دولت است مواجه اند.بس بدانید که ما هم میدانیم که شما هم میدانید که در این مملکت چه خبر است؟!!!لطفا انحرافی،جاده خاکی،وطفره نروید.

:)
----------------------------

شما بوديد که وقتی از دو ملت حرف زده بودم، عصبانی شديد؟ لابد هر چه اين روزها اتفاق می‌افتد زیر سر موسوی است، نه؟ :)

اگر این ضرب المثل معروف را در نظر داشته باشیم که "سکوت علامت رضا است"، آن بخشی از مردم نوع دوم مورد نظر شما که در اعتراضات حضور ندارند عملا باید مردم نوع اول حساب شوند. البته این را هم عرض کنم قبل از جدی شدن اعتراضات همه مان نوع اول بودیم!

همین که آمدیم گفتیم فلان کارتان غلط است میگویند خاتمی یاموسوی و...هم فلان روز چنین کردند وچنان کردند.آقاسلمنا.چرابرت وبلا میگید.اینکه خاتمی فلان جا اشتباه کرددرست ولی مگر این سخن اشتباهات بدترازقتل احمدی نژادو...راتوجیه میکند.درحال حاضراین احمدی نژادودیگران هستند که اگر اشتباه کنند اشتباهشان خطرناک است.چون انها قدرت وامکانات وهدایت مملکت را دردست دارند.امیدوارم که این قبیل دوستان به خودبیایند وفکرنکنندکه کسی عاشق خاتمی و...است ویا ما میخواهیم ازخاتمی دفاع کنیم.ما ازهیچ شخص خاصی دفاع نمیکنیم.ماتنها ازانسانیت وحقوق وعدالتی که زیراقدامات وسخنان وسیاستهای اقای احمدینژاد ودیگران مدفون شده است دفاع میکنیم واین رابدانید که تابای جان هم میمانیم.
دوم اینکه ببینید که چه برسرما آمده است»:دیشب درمناظره شریعتمداری با کواکبیان خوب مشهود بود که کواکبیان نمیتوانست ((یعنی این حق وجرات را نداشت-باوجودی که جرات بسیاری هم داشت))که بگوید آقا این اشوبها را مردم راه نینداختند ووقتی اشوبها وجودداشت مردم هم درخیابانها بودند.اینکه مردم درجواب گازاشک اوروشلیک اسلحه موتور رااتش میزدند.اوهم مجبوربود بگویداحمدی نژاد راقبول دارم واقای فلانی فصل الخطاب است و...تابگذارند بیاید درتلویزیون حرف بزند.نمیتوانست بگوید درانتخابات تقلب شده است چون اقا فرمودند مگر میشود تقلب بشود.نمیتوانست بگوید مردم بعد ازحرفهای اقا این همه منزجر وجری شدندودیگر نخواستند به هیچ قیمتی کوتاه بیایند.واو هم مجبورشد بگوید مردم دو دسته هستند ((یک دسته که اگر بیایند درخیابان واعتراض کنند بایدبه انها حمله کنند وانها را زیر گلوله وماشین وازبل بکشندوبعد انهارا اشوبگر وامریکایی وبزغاله ویک عده قلیل و...نامید ویک عده دیگر که بافریب ودسیسه وتبلیغات ورسانه ازاد ویک جانبه وساندیس وحضوروغیاب ادارات و مدرسه ها وتهدید به کسر حقوق و کسرنمره انضباط و...به خیابانها بیایند وبااکراه بگویند مرگ برموسوی وخاتمی وکروبی وبسیجی باشند وتهمت بزنند و...))ایا اگر کواکبیان اینها را می گفت دیگر حق داشت نماینده باشد ویاایا دفترایشان را به اتش نمیکشاندند.؟لعنت ا...علی الدروغگو ی مکار فریبکارکه نمیداند وا...مکرالمکارین وانشاا...برای خدا هرگز دیر نیست ومکرشان به خودشان بازمی گردد .

سلام برادر!
مردم نوع اول و مردم نوع دوم، زیربنای فکری اغلب قریب به اتفاق حاکمان است نه فقط یک دسته شان.

این را خودت ببین برادر جان!
مردی با عبای شکلاتی ِ خودتان گفته است. همین جندروز پیش (لینکش هم به ضمیمه تقدیم است!):

// ...خاتمي در ادامه اظهار داشت: «فکر مي کنم کل ملت ايران به جز عده اي معدود و عده اي آدم "ناراحت، ناراضي و بيمار و منحرفي که انقلاب ما همه امتيازات آنها را گرفت"; به انقلاب اسلامي افتخار مي کنند و امام را به عنوان محور و مدار انقلاب و مظهر ايمان و آزادگي خود بزرگ مي دارند»//
http://www.mardomsalari.com/TEMPLATE1/News.aspx?NID=67627

ببینم برادر!
وقتی حضرتِ آقا عده ای از مردم کشور را به دلیل مخالفت با نظام "بیمار، ناراحت و منحرف" می خوانند؛ به نظرت دارد از کدام دسته مردم صحبت می کند؟ مردم نوع اول یا مردم نوع دوم؟!

امان از "دوبینی"! امان!
---------------------------------

فرقی نمی‌‌کند این پرت و پلاها را چه کسی بگويد. آدم‌ها که قداست ندارند. تعبیر «مردی با عبای شکلاتی‌تان» هم پاک بی‌ربط است. دست‌کم شما از اين جنس ستايش‌های تملق‌آميز را از من در این وبلاگ نديده‌اید. اما جدای از اين‌که فکر می‌کنيد من مرید سينه‌چاک آقای خاتمی هستم و عيب‌های او را نمی‌بينم (هم‌چنان که شما هم فضایل او را ناديده می‌گيريد)، حرف شما را قبول دارم. اين نگاه دوگانه در جاهای دیگر هم هست. اما مسأله‌ی امروز ما قدرتی است که یکه‌تازی می‌کند و جانِ آدمیان برای‌اش به ارزش ریگ بيابان است.

د. م.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats