April 3, 2009

« گوارش! | صفحه‌ی اصلی | اگر به آبِ «محبت» بر آوری غسلی... »

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آيد...

زنده‌یاد حسين قوامی (فاخته‌ای) به جز آن تصنيف مشهور «سرگشته» (مشهورتر به «تو ای پری کجايی») تصنیفی ديگری خوانده است روی غزلی از حافظ که تعلق خاطر عجیبی به آن دارم. هم به خاطر آهنگ‌اش و هم خواننده‌اش. اما از همه مهم‌تر خودِ غزل است که برای من حال و هوایی غريب دارد. در اين غزل هم اميد هست و شور و شوق و هم درد و اندوهِ عاشقی. ترکيب عجيبی است از عشق و درد و اميد. اين غزل، از آن غزل‌های ناب حافظ است به نظر من. اين بيت‌اش از درخشان‌ترین ابيات غزل است:
ز آتش وادی ايمن نه من‌ام خرّم و بس
موسی اين‌جا به اميد قبسی می‌آيد!
و البته بيتِ متعاقب‌اش:
هيچ کس نيست که در کوی تو‌اش کاری نيست
هر کس آن‌جا به طريق هوسی می‌آيد

(136 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (1)

من خیلی کم موفق می‌شوم این‌هایی که می‌گذارید را بشنوم ولی ابراز علاقه‌تان به برخی تصنیف‌ها و اشعار را دوست دارم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats