September 19, 2008

« غرامت | صفحه‌ی اصلی | چراغانی شب »

زيستن منطق الطير

اين روزها انگار دارم منطق الطير عطار را زندگی می‌کنم. انگار احوالی که بر يکايک آن مرغان رفته است، بر من می‌رود. انگار من همراه آن‌ها دارم از وادی‌های مختلف عبور می‌کنم. و اول و آخر اين دعوا اين است که از تو حتی به قدر «مو»يی چيزی بر جا نماند. به اندازه‌ی مويی ميان تو و او فاصله نباشد. يعنی تو آن قدر نباشی که همه او باشد. قدم به قدم مرغانِ عطار دارم راه می‌روم. و از هر سويی مويی در گردن‌ام انداخته‌اند و می‌کشند! عجب نبردی شده است! کو تا سيمرغ؟
(94 کلمه)

مطالب مرتبط

حوصله

حسرت رياضيات!

من يکی مجنون ديگر . . .

مهربانی کافی نيست . . .

در بيابانِ فنا . . .

شب قدر

ثبت شدم

نظرها (1)

سلام
دو نکته دارم. اول اینکه این روزها که درحال پایان نامه نویسی هستم خیلی بیشتر از گذشته از آرشیو صوتی ملکوت استفاده می کنم، پس لازم می دانم که از این امکانی که برای ما فراهم کرده اید تشکر کنم.
دوم هم اظهار شگفتی من است از توان حفظ این روحیه ایرانی در خارج از ایران. خیلی این ملاحظه شما برای من جالب و شگفت انگیز هست. البته شاید "خارج" بودن در واقع شأن "داخل" ماندن را احیا کنه (با نگاهی هگلی البته). به هر حال برای من درخور تشکر و ذکر بود.
باز هم ممنون

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats