August 8, 2008

« شهروندان نابالغ! | صفحه‌ی اصلی | کلمات قصار روزِ بارانی »

ساز متصل، ساز منفصل

چند روز پيش در راه که می‌آمدم به قطعاتی از ونجليس (یا به روایت ايرانی‌ترش «ونجليز») گوش می‌دادم. تا خانه که رسيدم به اين فکر افتادم که اين موسيقی چقدر فرق دارد با آن موسيقی‌ای که هميشه با آن اُخت بوده‌ام. يکی از دلايل‌اش به نظرم اين است که در موسيقی ايرانی انگار، ساز ادامه و امتداد نوازنده است. ساز وصل است به نوازنده. انگار يک جايی مطرب و طرب و اسباب طرب يکی می‌شوند و در هم می‌روند. نمی‌گويم اين در مثلاً موسيقی غربی يا کلاسيک شدنی نيست؛ لابد هست و برای عده‌ای بسيار هم لذت‌بخش است. اما اين ساز ايرانی اتصالِ فيزيکی دارد به نوازنده‌اش. سنتور با مضراب‌اش وصل است به نوازنده. نی به نفسِ نی‌نواز متصل است. تار به انگشتان نوازنده وصل‌ است. سه‌تار با ناخن نوازنده خراشيده می‌شود. دف، سیلی‌خور انگشتان و کفِ دف‌نواز است. و همين‌جور بگيريد تا برسيد به بقيه‌ی سازها. اما اين سازهای الکترونيک اين جوری نيستند. اين موسيقی‌هايی که با کامپيوتر می‌سازند از اين جنس نيستند. موسيقی‌ای که وصل باشد به تنِ نوازنده و به وجودِ او (چه ايرانی باشد و چه غربی)، يک موسيقی ديگری است. يک حالِ ديگری دارد. يک جوری زنده‌تر است. ساز منفصل هم برای خودش خاصيت‌هايی دارد، ولی ساز متصل چيز ديگری است. تازه فهميده‌ام که سازها در ذهن من بر دو نوع‌اند: سازِ متصل و سازِ منفصل؛ و من سازِ متصل‌ را خوش‌تر دارم.
(228 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (6)

chetor farghe zyaadi nemikonad!!!
mesle inkeh begooyim navaazeshe booseh-ye yaar ba kharaashe chaagooye ... farghi nemikonad!!
****
ای آقا! من می‌گویم سخت نگيريد، شما احساسی می‌شويد زود. خراشيدن، اصطلاح است. مجازی است. شما هم اصطلاح‌های مجازی را به شيوه‌های مختلف به کار می‌بريد. این همه که در ادبيات ما و شعر فارسی از خراشيدن درباره‌ی ساز صحبت شده است، بیخودی نبوده. تعبير «خراشيدنِ رگِ ساز» حتما به گوش‌تان آشناست. از اين تعابير زياد است. وانگهی اين نوشته درباره‌ی ساز متصل و منفصل است. درباره‌ی تفاوت سازِ ايرانی و ساز‌ِ غربی. «کمالِ سرِ محبت ببين نه نقصِ گناه...». اين است که می‌گويم حالا چه فرقی می‌کند بگويم خراشيدن يا نوازش. برای کسی که عاشقِ سازش باشد، ساز زدن و خراشيدن هم می‌شود، نوازش. برای کسی که عاشق موسيقی باشد و به حاصل کار اعتنا می‌کند، خراشيدن چيزی روان‌خراش و اعصاب خرد کن نیست. در همان چهارچوبی که گفتم معنا می‌شود. اين‌جا خراشيدن خيلی هم روح‌نواز می‌شود. بستگی دارد چه کسی بخراشد. همين نوازش را هم اگر بدهيد دستِ آدم ناشی، مثل سوهان روح می‌شود. نمی‌شود؟

setar ba nakhon navaazesh mishavad nah kharaashideh!!
****
و الله ما هم خراش‌اش را شنيده‌ايم هم نوازش‌اش را. فرق زيادی نمی‌‌کند. سخت نگيريد.

سلام- از لينك نهج البلاغه كه در كنار صفحه گذاشتين خيلي استفاده كردم و ممنونم- سئوالي كه داشتم اينست كه آيا شما سايتي مي شناسيد كه احاديث قدسي در آن باشد يا قابل دانلود كردن باشد. چون به اين موضوعات علاقه داريد جسارت كرده و پرسيدم. ممنون ميشوم همينجا پاسخ بدهيد بعداً آن را چك ميكنم.
***********
متأسفانه نمی‌دانم.

در ستايش تنبك.
اين مساله‌اي كه فرمودي در مورد ساز تنبك مصداق بارزتري دارد كه بين نوازنده و ساز هيچ حايلي نيست. مساله هم البته اين نيست كه حايل نباشد؛ در تنبك نوازي به قول شادروان فرهنگ‌فر روح شخص در گير ساز مي‌شود. وگرنه سه‌تار و دف هم بي‌حايل است. در سازهاي مليتَ‌هاي گوناگون هم سازيهاي بي‌واسطه زياد داريم اما اين تنبك كه روزگاري جز براي جنباندن پايين‌تنه‌ي لوطیان به‌کار نمی‌آمد بعد از مرحوم تهرانی چنان شد که با آن تک تک تازیانه‌های سلوک را می‌شود در نواخته‌های امثال حسین تهرانی و محمد اسماعیلی و فرهنگ‌فر که سلوکی مجنون‌وار داشته و دارند یافت.

حرف دارم و کلی هم. ولی فعلا همین جملهء خودت حرف می‌زند از جانب من:«موسيقی‌ای که وصل باشد به تنِ نوازنده و به وجودِ او (چه ايرانی باشد و چه غربی)، يک موسيقی ديگری است.»
به‌ترین جملهء این هفته‌ات بود از نظر من :)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats