August 7, 2008

« از آقا تا آقا | صفحه‌ی اصلی | ساز متصل، ساز منفصل »

شهروندان نابالغ!

يک کشور فرضی را در نظر بگيريد که در آن ساز و کارهای دموکراتيک حاکم باشد و قدرت از طريق رأی‌گيری به سياست‌مداران منتقل شود. به عبارت ديگر، قدرتِ مردم به افراد منتخب‌شان داده شود تا آن‌ها موکل مردم باشند. فرض کنيد در اين کشور، عمومِ مردم با حقوق بشر مخالف‌ باشند. طرف‌دار مجازات‌های خشن برای جرايم باشند. نزدِ آن‌ها زن‌ها شهروند درجه دوم به حساب بيايند و چيزهايی از این دست. آن وقت تکليفِ شما با اين حکومت دموکراتيک که با رأی مردمی به قدرت رسيده است چی‌ست؟ اصلاً چرا اين‌ها را بگوييم. فرض کنيد که مردمِ يک کشور به همه‌ی اصول خوب اخلاقی معتقد باشند اما باور داشته باشند که عنداللزوم وقتی منافع‌شان اقتضا کند و جايی چيزی با اصول ارزشی و اعتقادی‌شان منافات داشته باشد، بتوانند جانِ انسان‌ها را بستانند (يک نفر مسلمان اخلاقاً و شرعاً نمی‌تواند اين کار را بکند چون علی الظاهر منافات صريح با يک آيه‌ی مشهورِ قرآن دارد). آيا چنين حکومتی و چنين نظامِ سياسی‌ای مشروعيت دموکراتيک دارد؟

بعضی از باورمندانِ دموکراسی معتقدند که بايد اجازه داد رأی عموم مردم به مسند بنشيند تا به تدريج اين مشکلات اصلاح شود. اما جای ترديد نيست که باز گذاشتن دستِ «همه»ی مردم، يعنی باز کردن راه برای تمام ضعف‌ها و نقصان‌های اخلاقی بشری. يعنی گشودنِ راه برای بدترين رذيلت‌ها به بهانه‌ی ميدان دادن به ارزش و فضيلتی ديگر. پس بايد با دموکراسی چه کرد؟ چه قيدی و چه محدوديتی بايد بر دموکراسی گذاشت که نه ارزش‌های جهان‌شمول و انسان‌گرايانه را نفی کند و نه به بهانه‌ی دموکراسی مجال بروز و ظهور ديکتاتورها و به قدرت رسيدن فرومايگانِ نادان فراهم شود؟ به عبارتِ ديگر، چطور می‌توان شهروندانی بالغ و رشيد داشت؟ بلوغ فکری و عقلانی، اخلاقی و سياسی شهروندان يک کشور چگونه حاصل می‌شود؟
پ. ن. کسانی که حوصله‌ی تحقيق آکادميک را دارند،‌ خوب است کتاب «شهروندِ خوب» مايکل شودسن (پروفايل‌اش در دانشگاه  کلمبيا) را در همين زمينه بخوانند. کتابی است درس‌آموز و عميق.

پ. ن. ۲. فکر می‌کردم خيلی واضح باشد. هم از اين نوشته و هم از بسياری نوشته‌های ديگر من به صراحت بر می‌آيد که با حکم اعدام مخالف‌ام. تعريفِ «حکمِ اعدام» هم روشن است: مجرمی به دست قانون گرفتار است و حالا که امکان ارتکاب جرم و ضرر زدن به بقيه از او سلب شده است (و در زندان است)، قرار است تنبيه شود. حکم اعدام درباره‌ی چنين افرادی است. و گرنه اگر کسی را که راست راست توی خيابان راه می‌رود بدون هيچ نظارت قانونی بکشند، اسم‌اش می‌شود آدم‌کشی و ترور! بله، من با حکمِ اعدام مخالف‌ام. مقصودم همين اعدامی بود که شرح‌اش رفت. دلايل‌اش بماند برای جای ديگر و يادداشتی ديگر.
(435 کلمه)

مطالب مرتبط

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

آن خطرِ ديگر

آبروی کی رفت؟

درد دل با احمدی‌نژاد

يک سياست‌مدار تراز اول

فرق سياست‌مدار و غير سياست‌مدار

از پاکستان تا ایران: سياست‌های دوگانه

نظرها (1)

I'm not sure you are right about the basis that values like "not killing others for no reason" are "humane" and "worldwide". I'm talking in an absolute sense, of course. I think if there are "enough" humans agreeing on the same thing, that thing will be 'Humane' and 'Worldwide'.
*****
شايد دقيقاً متوجه مقصود من نشده باشيد. ولی به هر حال من با آن جمله‌ی آخر شما مخالف‌ام، دقيقاً به اين دليل که همه‌ی ارزش‌ها به خاطر اتفاق نظر تعدادی کافی انسان، ارزش نشده‌اند (شايد بعضی ارزش‌ها، که نوع و طبقه‌شان بايد روشن شود، به خاطر اتفاق نظر عده‌ای تبديل به ارزش شده‌اند). به همين سادگی. ارزش‌های جهان‌شمول و انسان‌گرايانه، ربطی به قلت يا کثرت تعداد معتقدان به آن ندارد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats