July 16, 2008

« حديث آزار دهنده و آزار ديده | صفحه‌ی اصلی | ای نقاب‌دار! آدم باش! آدم شو! »

شعر!

قصه را برای‌اش گفتم. اولين پاسخ‌اش این بود:
«ای مگس عرصه‌ی سيمرغ نه جولان‌گه توست
عِرضِ خود می‌بری و زحمتِ‌ ما می‌داری!»
گفتم: «لابد در پاسخ می‌گويند به جز شعر خواندن کاری نمی‌دانی!» گفت: «همين که بدانی چه شعری را کجا بخوانی، هنری است که هر کسی نداند. پس آسوده باش. همين خود کاری است؛ کاری بزرگ که از هر بطالِ بی‌کاری ساخته نيست».
(64 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

Free counter and web stats