July 10, 2008

« بر می‌گردم؛ عجله نکنيد! | صفحه‌ی اصلی | در حبسِ شهرِ بی‌تو »

سيل‌خيز رهگذران

تا به دامن ننشيند ز نسيم‌اش [نسيم‌ات] گردی
سيل خيز از نظرم رهگذری نيست که نيست

- سر ريز «روی خدا...»؛ نسخه‌ی بدل: خودم!

پ. ن. حالا فرض کنيم همه‌ی پياده‌روها را با اشک آب زدم. با آن هوا، با آن فضايی که هواپيمای‌ات سينه‌اش را می‌شکافد چه کنم؟ می‌بینی؟ اسباب مسافرت‌ات را عوض کرده‌ای، شعرِ ما را هم پاک به هم ريخته‌ای! نه شتر سوار می‌شوی، نه اسب! حالا اين همه وصفِ ستوران را چه کنم؟! دارم يواش يواش بر می‌گردم پايین. توصيه‌ای، سفارشی؟ امری، اشاره‌ای؟ فرمانی؟!
(90 کلمه)

مطالب مرتبط

بهارِ صبر و ظفر

شأنِ شعر

«در» به «در»ی!

در شط شفق جاری

آستينی نگرفتم که ببوسم دستی

حافظ و صوفيان

پرده‌ی پرهيز

Free counter and web stats