July 9, 2008

« حالِ خوشِ خراب! | صفحه‌ی اصلی | روی خدا... حيرتِ ما »

سيلی خوران

- چون دايره ما ز پوست پوشانِ توايم
در دايره‌ی حلقه به گوشانِ توايم
گر بنوازی ز جان خروشانِ توايم
ور ننوازی هم از خموشانِ توايم

- برگِ نوا تبه شد و سازِ طرب نماند / ای چنگ ناله بر کش و ای دف خروش کن

اوصافِ دف اين‌هاست: حلقه به گوشی؛ پوست‌پوشی؛ به فرمان بودن؛ خروش کردن. اما مهم‌ترين صفتِ دف اين است: سيلی خوردن! بعضی‌ها سيلی می‌خورند و خموش‌اند. بعضی‌ها سیلی می‌خورند و نوای خوش می‌دهند. بعضی‌ها سيلی می‌خورند و بد آهنگ و کج خلق می‌شوند. دف‌هايی هستند که خوش آهنگ‌اند. بعضی از اين دف‌ها، نوازندگانِ چيره‌دستی هم دارند و سخت سيلی به چهره‌شان می‌زنند. دفِ خوب بودن در دستِ نوازنده‌ای استاد بختی است که غنيمت‌اش باید دانست.

پ. ن. اصلاً خوش ندارم در اين حال که لحظه لحظه‌اش تلاطم است و شنا در اقیانوسِ جان، روح و روان‌ام را به ناپاکی سياست بيالايم. شما که می‌توانيد، به امورات سياسی بپردازيد تا ما از تعطيلاتِ روح و روان برگرديم!
(161 کلمه)

مطالب مرتبط

حوصله

حسرت رياضيات!

من يکی مجنون ديگر . . .

مهربانی کافی نيست . . .

در بيابانِ فنا . . .

شب قدر

ثبت شدم

نظرها (2)

اما من نمی دونم دفی که سیلی خورش خوب باشه آیا استاد خوب حتما انتخابش می کنه یا هر دفی را که استاد خوب برگزیند، آن دف حتما دف خوب است؟ بیچاره اون دفی که هم پوست پوش قهاری است، هم حلقه به گوش خوبی و هم سیلی خور قابلی، اما مورد عنایت استاد چیره دست قرار نمی گیرد!

به خاطر داشته باش که چون به درخت گل رسی، دامنی پر کنی هدیه ی اصحاب را!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats