June 29, 2008

« گفت‌وگو آيين درويشی نبود! - پادکست ۳ | صفحه‌ی اصلی | حافظ و ما! »

حافظ و صوفيان

۱. صوفيان جمله حريف‌اند و نظرباز ولی
زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

۲. مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهاده است به هر مجلس وعظی دامی

۳. آن تلخ وش که صوفی ام الخبائث‌اش خواند
اشهی لنا و احلیٰ من قبلة العذارا

۴. عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس
که وعظ بی‌عملان واجب است نشنيدن

پ. ن. برای اين «وعظ» پادکستی ساخته بودم. ويران شد! بعد با خودم فکر کردم:
نيکی پير مغان بين که چو ما بدمستان
هر چه کرديم به چشمِ کرم‌اش زيبا بود!
(90 کلمه)

مطالب مرتبط

بهارِ صبر و ظفر

شأنِ شعر

«در» به «در»ی!

در شط شفق جاری

آستينی نگرفتم که ببوسم دستی

پرده‌ی پرهيز

نسخه‌ی بدل بعد از عمل

نظرها (1)

"شما مثل این‌که هنوز سعدی را نشناخته‌ای! و نیک نمی‌دانی که بندهء کوچه و بازاری، یعنی چه! به‌زودی پاسخی خواهم داد شما را، دهان‌شکن!!"
{این از طرف سوشیانت، که طفلی درگیر امتحانات است و بندهء حقیر، انجام وظیفه می‌کنم جای ایشان}
-----------------
"ما برمی‌گردیم سر همان بیت:«گفت‌وگو آیین درویشی نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم»
{این عوض خودمان بود. که هنوز هم فکر می‌کنیم گفت‌وگو آیین درویشی نبود و نیست، و اصلا مگر چه ایرادی دارد که نباشد؟}
-----------------
خطاب به‌خدا:
خدایا همان‌طوری که برای دست این بندهء ملکوتی فکری کردی، برای پادکست‌اش هم فکری بکن که این امیر بخت‌برگشتهء عزیز دل، به امتحانات‌اش برسد.
با تشکر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats