June 23, 2008

« حسبِ حال | صفحه‌ی اصلی | همه را نشايد، پس چه را شايد؟ »

پرده‌ی پرهيز

برخيز و بزن بر دف رسوايی
فسقی که در این پرده‌ی پرهيز است!
(13 کلمه)

مطالب مرتبط

بهارِ صبر و ظفر

شأنِ شعر

«در» به «در»ی!

در شط شفق جاری

آستينی نگرفتم که ببوسم دستی

حافظ و صوفيان

نسخه‌ی بدل بعد از عمل

نظرها (1)

وبلاگ باحالی دارید. شما بگویید در این وانفسا چه باید کرد.
این هم همین طوری از مولانا:
تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی
نه کليد در روزی دل طرار تــو دارد


بن هر بيح و گياهی خورد رزق الهی
همه وسواس و عقيله دل بيمار تــو دارد


طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن
که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تــو دارد

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats