May 2, 2008

« قرائت رحمانی يا جراحی انديشه؟ | صفحه‌ی اصلی | تکمله‌ی طربستانی »

مرگِ اصلاحات

خيلی از اوقات مردم از برچسب‌ها استفاده می‌کنند برای اين‌که زحمت فکر کردن به خودشان ندهند. با یک برچسب می‌شود تکليف يک نوع و یک گروه را مشخص کرد و مثلاً تمام رفتارشان را فهميد. «اصلاح‌گری»، «اصلاح طلبی» و «اصلاح‌طلبان» از اين دسته تعبيرات هستند. هيچ کس در کشور ما نمی‌پرسد اصلاً اصلاح‌طلب يعنی چه؟ چيزی باب شده است در کشور و دهان به دهان می‌گردد. دوره‌ی هشت ساله‌ی رياست جمهوری خاتمی و آن تب و هيجان آن روزها همه چيز را در غبار هياهوها و جنجال‌ها گم می‌کرد. می‌خواهم درباره‌ی «اصلاح‌گری» حرف بزنم. گفتم اول از همه تفکيکی بايد انجام داد ميان اصلاح‌گری و تعبير «اصلاح‌طلبی» که در ایران باب شده است. هر دوی اين‌ها گويی ترجمه‌ی کلمه‌ی انگليسی رفورم است. اما اين رفورم، معنای رفورم سیاسی و دينی هر دو را می‌دهد. نکته‌ی خنده‌دار ماجرا این است که بعضی از رسانه‌ها و روزنامه‌های وطنی تعبير «مدعيان اصلاح‌طلبی» را به کار می‌برند که آدم خنده‌اش می‌گيرد از اين زبان. معنای‌اش اين است که از نظر ما چيزی به نام اصلاحات و اصلاح‌طلبی وجود دارد و چيز خوبی هم هست، ولی عده‌ای که صادق نیستند و نیت سوء دارند و ادعای اصلاح‌طلبی دارند آن را قبضه کرده‌اند. در حالی که وقتی به افکار و رفتارشان نگاه می‌کنی می‌بینی اين‌ها (اين رسانه‌ها) از اساس با تفکر اصلاحات (حال اصلاحات هر چه می‌خواهد باشد) مشکل دارند. به عبارت ديگر نبايد بگويند «مدعيان اصلاح‌طلبی» بلکه بايد بگويند «اصلاح‌طلبان» و خودشان رسماً «اصلاح‌طلبی» را تقبيح کنند. چرا اين‌گونه نیستند؟ خدا می‌داند!

و اما اصلاحات دينی. اصلاح دينی يعنی چه؟ چه چيزی قرار است اصلاح بشود؟ دين؟ يا تفسير دين؟ معنای‌اش اين است که يک تفسير درست از دین وجود داشته است و عده‌ای آمده‌اند و آن تفسير درست را تحريف کرده‌اند؟ معنای‌اش اين است که در هر دوره‌ای تفسير تازه‌ای پدید نمی‌آيد و هميشه يک تفسيرِ درست وجود داشته است که برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها صادق است و همه بايد از آن تبعيت کنند؟ به اين معنا، من اصلاحات دينی را درک نمی‌کنم. لابد اصلاح دينی معنای ديگری دارد. طبيعی است که افراد مختلف درک‌های مختلفی از دین دارند. طبيعی است که در هر دوره‌ای مردم نحوه‌ی تفکر خاصی دارند. اگر قرار بود دين يک تفسير درست و خالص در همه‌ی زمان‌ها داشته باشد، عالم انسانی به رکود کشيده می‌شد. دقت کنيد که فرق است ميان تأکید کردن به جنبه‌هايی جهان‌شمول و فراگير در اخلاق دين و اين‌که بگويی مثلاً می‌خواهی دين را الآن اصلاح کنی. اصلاح يعنی اين‌که يک جای کار به خطا رفته است. در حالی که اگر مسايل را در ظرف زمانی خودشان بسنجيم می‌بينيم که شايد بعضی چيزها، بعضی تفسيرها، يا تفسيرهايی ناگزير بوده است يا اساساً در مخيله‌ی مفسر يا متکلم و فقيه نمی‌گنجيده است. در نتيجه به جای اين‌که بگويیم ما قصد اصلاح دينی داريم، خيلی آسان‌تر می‌شود گفت ما دين را اين‌گونه می‌فهميم و در اين برداشت از دين هم محق هستيم و مجاز. رأی ما نيز مصاب است همچون رأی هر مفسر ديگری پيش از ما. به اين معنا تعبير «اصلاحات» با «کثرت‌گرايی» سازگاری ندارد.

پس می‌بیند که دعوا بر سر اصلاحات، اصلاح‌طلبی، مدعيان اصلاح‌طلبی، مخالفان اصلاحات يا هر چيز دیگری، بيشتر جنگ زرگری است و پوشاندن بعضی از چيزهای ديگر. و گر نه در کشور ما جناح‌بندی‌های سنتی و نام‌گذاری‌های متعارف سياسی بيشتر به واقعيت نزديک است تا برچسب‌های اصلاح‌طلب و مخالف اصلاح‌طلبی. اين‌ها اسم است و اين اسم‌ها خيلی وقت‌ها باعث دادن نشانی‌های غلط می‌شود. برای من نظام فقهی‌ای که در ايران به طور جدی به کنترل خانواده فکر می‌کند و برای آن برنامه‌ريزی می‌کند و حکومتی که موانع شرعی را برای تغيير جنسيت از ميان بر می‌دارد، از خودش جسارت نشان داده است. و اين‌ها خود نشان می‌دهد که ايران با تمام معضلات و پیچيدگی‌های‌اش کشوری است با قابلیت‌های بسيار بالا. به کشورهای اروپايی و آمريکايی نگاه کنيد که حتی همين امروز هم مسيحيان با کنترل خانواده، سقط جنين، تغيير جنسيت و مسايل از اين دست به مشکل بر می‌خورند.

آن قدر اين‌ها را نشسته‌ام و حلاجی کرده‌ام که گاهی فکر می‌کنم دارم شديداً نسبی‌گرا می‌شوم. ولی هر چه باشد فکر می‌کنم که تعبير اصلاحات دينی و اساساً اصلاحات وام گرفته از زبان و ادبيات اروپاست و ما به ازای دقيقی در ايران ندارد. وقتی گفتی اصلاحات، بلافاصله بايد بپرسی اصلاحِ چه؟ کجا به خطا رفته‌اند که نبايد می‌رفتند؟ کجا اتفاقی افتاده است که نبايد می‌افتاده؟ اصلاحات، به نظر من، همان رتوريک «قرائت رحمانی» است. اصلاحات و بازی کردن با آن بيشتر مسکن است تا دارو. علاج درد نيست. اصلاحات، هر چه که باشد،‌ فقط يک مسير است، يک راه است که بعد از مدتی از موضوعیت می‌افتد. به اصلاحات دل نبنديد. اصلاحات مرد. اصلاحات اساساً هیچ وقت به دنيا نيامده بود. اصلاحات وجود خارجی ندارد. آن‌چه اتفاق افتاد، چيز ديگری بود. بايد دنبال اسم ديگری بگرديم برای آن پديده.
(788 کلمه)

مطالب مرتبط

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

آن خطرِ ديگر

آبروی کی رفت؟

درد دل با احمدی‌نژاد

يک سياست‌مدار تراز اول

فرق سياست‌مدار و غير سياست‌مدار

از پاکستان تا ایران: سياست‌های دوگانه

نظرها (1)

او
درود بر شما
ما ملت بی نيازاز اصلاح هستيم و به همين خاطر از اهالی ريش و پشم هستيم .
کجا اتفاقی افتاده است که نبايد می‌افتاده؟
اتفاقی که نبايد می افتاد ، گم کردن ريشه و فرهنگ ، تاريخ و تمدنمان بود که بدست اعراب غارت شد و در رهگذار اين غارت از خدا پرستی به شيطان پرستی در غلطيديم و باور کرديم که آفرينش ، خالقی دارد و خالق ، مردم برگزيده ای بنام قوم بنی اسرائيل و اين خالق برای اين قوم يکصد و بيست و سه هزار و نهصد و نود و نه پيامبر ارسال کرده که پنج تن از ايشان اولوالعزم و دارای کتاب بوده اند و البته کتب خود را در زمان رياست و حاکميت خودشان ننوشته اند و اصولا بعد از مرگ ايشان اين کتاب ها نوشته شده است و باورمان شد که موسی ای بوده و عصائی که اژدرها می شده و نفهميديم که سنت های خلقت غير قابل تغئيرند و باور کرديم که از زنی بی شوهر فرزندی بدنيا آمده و از همه بدتر باور کرديم که ديوار کعبه شکافته شده و فاطمه بنت اسد برای گذاشتن بار بر زمين به درون کعبه رفته تا فرزند رشيدش را در پناه بت ها بدنيا آورد و هرگز فکر نکرديم که اگر الله ، خدای اسلام است ، چگونه محمد فرزند « عبداله » است و باور نکرديم که فاطمه در حال گردگيری بت ها درد فراغت را درک کرده و بار بر زمين گذاشته و هزار موضوع روشن و قابل درک ديگر که بدليل توقع بی جائی که از خدا داريم ، انديشه را در حوزه فهم و دانائی و روشن بينی ممنوع می دانيم و جهل را ، اصل .
ياحق

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats