April 25, 2008

« خطاهای روزمره‌ی زمانه! | صفحه‌ی اصلی | تا به حدی که آهسته دعا نتوان کرد! »

چرا بايد به زبان خشن در سياست اعتراض کرد؟

چرا وقتی هيلاری کلینتون جوگير می‌شود و تهديد به نابود کردن ايران می‌کند، بايد يقه‌اش را گرفت و سخنان او را نقد کرد؟ چرا نقدِ درشت‌گويی او نبايد به دفاع از حکومت جمهوری اسلامی يا آمريکا ستيزی افراطی تفسير شود؟ چرا اين بحث جدی است؟ کمی با تأمل اين‌ها را بخوانيد، شايد نظر من روشن‌تر شود.

اول از همه اين‌که ابزار روزمره‌ی سياست‌مداران حرف است. زبان است. اين رتوريک سياست‌مداران است که باعث نابودی يا شکست‌شان می‌شود. و دقيقاً همين زبان سياست‌مداران است که می‌توان باعث برافروخته شدن شعله‌ی جنگ‌های خانمان سوز شود. در نتيجه سنجيده حرف زدن و لفاظی نکردن‌های بی‌جا، بخش جدايی‌ناپذير زبان ديپلماتيک است. سياست‌مدار وقتی خود را مسئول و پاسخگو بداند، زبان‌اش لاجرم به سمت ديپلماتيک بودن و گشاينده بودن پيش می‌رود، نه به سوی عاطفی بودن و جنجال‌آفرينی و تنش ايجاد کردن. اين نخستين دليل برای اين‌که هيلاری بايد سخنان‌اش را مهار می‌کرد.

دوم اين‌که منطق سخنان هيلاری منطقی است معيوب و پر اشکال. منطق سخنان هيلاری زور است و قدرت. و تاريخ نشان داده است که خيلی تنش‌ها در عرصه‌ی بين‌الملل فقط با زور و قدرت حل نمی‌شوند. عوامل بسيار ديگری نيز در آن دخيل است. شرايط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سياسی تعيین کننده‌ی بسياری از مسايل هستند. سياست‌مدار نمی‌تواند شمشيرش را در بياورد و بلافاصله اعلام جنگ کند. اعلام جنگ کردن تصميم ساده‌ای نيست. جنگ هميشه آخرين تصميم است برای جايی که مطلقاً هيچ راهی برای حل مسأله باقی نمانده باشد. و آمريکا نشان داده است که هرگز سعی نکرده است «همه‌»‌ی راه‌های ممکن را برای حل تنش‌اش با ايران بيازمايد. در نتيجه می‌خواهد ساده‌ترين راه را انتخاب کند و آن هم اختيار کردن زبان زور و قدرت و قلدری است (استفاده از ابزارهای قدرت نظامی‌ای که در اختيارش هست). شما به جای آمريکا هر اسم ديگری بگذاريد. اصل مسأله هنوز به قوت خود باقی است. هر دولتی که سعی کند آسان‌ترين و سرراست‌ترين راه حل را برای حل کردن مشکل‌اش انتخاب کند، عملاً دارد ضعف ديپلماسی و شکست سياستِ خود را نشان می‌دهد، نه پيروزمندی‌اش را. اين درست مثل اين می‌ماند که مثلاً معلم مدرسه بچه‌ی مرا کتک بزند، من هم بلند شوم بروم مدرسه و دو تا مشت بزنم توی صورت‌اش. بله با اين کار دلِ من خنک می‌شود. ولی اصل مسأله هنوز حل نشده مانده است و آن اشکال رفتاری هنوز به قوت خودش باقی است و کارِ من کاری سيستماتيک و قاعده‌مند نيست. پس آمريکا به جای اين‌که بگويد هر کس بگويد بالای چشم اسراييل ابروست پدرش را در می‌آورم، بايد ببيند چرا بسياری – و نه تنها دولت ايران – در برابر اسرايیل موضع می‌گيرند. رفتار اسراييل تنها مورد اعتراض ايران نيست. بسياری از سياست‌مداران و روشنفکران غربی هم به صراحت از آن انتقاد کرده‌اند. هيلاری در دفاع از دولتی با اين خشونت و بی‌پروايی، دولتی – و ملتی – ديگر را تهديد به نابودی کامل می‌کند، که کارنامه‌ای دارد سياه در روابط بين‌الملل و حقوق بشر. پس منطق‌اش تنها منطق زور است و اشتراک منافع. دقت کنيد که آمريکا هميشه سعی کرده است پوششی اخلاقی هم به کار خودش بدهد: با تروريسم مبارزه می‌کند چون تروريسم امنيت آمريکا و امنيت جهان و ارزش‌های زندگی غربی را به خطر می‌اندازد. ارزش‌های زندگی غربی چه هستند؟ حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و چيزهايی از اين دست. هيلاری ناگهان اين لايه‌ی ارزشی و اخلاقی را با بی‌پروايی کنار زده است و عملاً‌ می‌گويد ما به ايران حمله نخواهيم کرد به خاطر دفاع از اين ارزش‌ها. ما به ايران حمله خواهيم کرد اگر به اسراييل حمله کند. و کدام انسان عاقل و سياست‌مدار خردمندی است که بگويد اسراييل مترادف است با حقوق بشر، آزادی بيان و دموکراسی؟

از اين دست تحليل‌ها فراوان می‌توان داشت (و باز هم دليل وجود دارد برای نقد جدی و سخت سخنان هيلاری). اين يادداشت را برای این می‌نويسم که عده‌ای بدون اين‌که به جوانب ظريف نوشته‌ی قبلی توجه داشته باشند، صدای‌شان در آمده است که نوع نگاه فرقی با نگاه مثلاً کيهان ندارد. و ساده‌انگاری و سطحی‌نگری از اين بيش‌تر ممکن نيست. هر کسی که از آمريکا انتقاد کند، لزوماً دست‌نشانده يا مزدور جمهوری اسلامی يا هم‌فکر آن نيست. و هر کسی هم از نقض حقوق بشر در ايران انتقاد کند و به ترويج حقوق زنان اهميت بدهد، لزوماً دست‌نشانده‌ی آمريکا و سازمان‌های امنيتی و جاسوسی غرب نيست. این نگاه سياه و سفيد و تلقی دوگانه‌ساز از جهان و روابط سياسی، سخت در افکار مردم جا خوش کرده است و به اين سادگی‌ها نمی‌شوند آن را با نگاهی حساس و منتقد جايگزين کرد. باز هم تکرار می‌کنم (و بسيار کسان – از جمله غربی‌ها – گفته‌اند) که سخنان هيلاری نسنجيده بوده است. این صورت کلی قضيه است. به سطوح پايين‌تر هم که برسيم هيچ ايرانی منصف و سالمی نيست که يکی بيايد کشورش را تهديد به نابودی مطلق کند ( آن هم با آن فرضیه‌های عجيب و غريب و ساختگی) و او بگويد دست شما درد نکند، ما لياقتی بيشتر از این نداريم، خيلی ممنون که ما را مورد عنايت قرار می‌دهيد! در برابر حماقت‌ها و لفاظی‌های نابخردانه‌ی سياست‌مداران اگر سکوت کنيم، فردا تک تک ما مسئول ويرانی آينده‌ی خودمان و نسل‌های بعدی هستيم. به لغزش‌های حتی کوچک سياست‌مداران و آدم‌هايی که مناصب بزرگ دارند، بايد بسيار حساس بود.
(852 کلمه)

مطالب مرتبط

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

آن خطرِ ديگر

آبروی کی رفت؟

درد دل با احمدی‌نژاد

يک سياست‌مدار تراز اول

فرق سياست‌مدار و غير سياست‌مدار

از پاکستان تا ایران: سياست‌های دوگانه

نظرها (5)

ما اسيب به وطن وناموس را به خاطر رسيدن به دموكراسي نمي پذيريم حكما راههاي ديگري هست براي رسيدن به يك دموكراسي ايده ال و تنها را رسيدن به آزادي ، دموكراسي و حقوق بشر مورد تهاجم آمريكا قرار گرفتن نيست و همه دفاع مي كنيم

اين كه فكر مي كنيد همه طرفدار آمريكا هستند ظاهر قضيه است اما وقتي پاش بيافتد همه در برابر تهاجمات و خرابيهاي بيگانگاه قد بلند مي كنند و از عزت و شرف خود دفاع مي كنند چرا كه دموكراسي به قيمت آسيب به وطن و ناموس نمي ارزد .

سخنان هيلاري در پاسخ به يهوديها و براي جلب نظر آنهات كه نشان دهد چه واكنشي به آنها كه مخالف نابوديشان هستند نشان مي دهد
به قول شما ابزار سياستمدار است

شما حرفتون کاملن درسته؛ متاسفانه من با هر کس داخل ایران صحبت میکنم همه طرفدار آمریکا و اسراییل هستن (البته اکثرا در اینمورد بی مطالعه هستن)صرفا به دلیل اینک" دشمن دشمن من دوست من است".

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats