March 22, 2008

« تعریف | صفحه‌ی اصلی | فتنه‌ای در پوشش آزادی بيان – روحيه‌ای ضدِ مدرن در اروپا »

آمريکا،‌ دشمن شماره يک ملت ايران

عنوان عجيبی است، نه؟ خيلی شبيه است به حرف‌های تندروهای مسلمان و غير مسلمان. نه؟ ولی ماجرا را از این زاويه ببينيد. هيچ دولتی در جهان به اندازه‌ی آمريکا به رشد بنيادگرايی و تندروی‌های مذهبی و سياسی در ايران کمک نکرده است. به تعبير ديگر، مهم‌ترين متحد احمدی‌نژاد جورج بوش است، منتها متحد معکوس. متحدی که بدون اين‌که بخواهد (و شايد هم واقعاً بخواهد) زمينی حاصل‌خيز را برای رشد تندروی و پوپوليسم فراهم کرده است. اما چگونه؟ آمريکا دو کار تحريک‌آميز بزرگ می‌کند: نخست اين‌که آمريکا مرتب خود را مدافع حقوق بشر و دموکراسی در جهان معرفی می‌کند و به ويژه در اين زمينه‌ها به حکومت ايران حمله می‌کند. آمريکا، صلاحيت اخلاقی دفاع از اين ارزش‌ها را از دست داده است. اين عين سخنان نانسی پلوسی است که همين ديروز گفته است (اين‌ها را ديگر من نگفته‌ام): «...ما تمام صلاحيت اخلاقی خود را برای سخن گفتن به نيابت از حقوق بشر در هر جايی در دنيا از دست داده‌ايم» (نقل از مطلب ديلی تلگراف). حال آمريکا از يک سو صلاحيت دفاع از حقوق بشر و ارزش‌های دموکراسی را از دست داده است و از سوی ديگر هر جا در ايران نقض حقوق بشری رخ بدهد (يا به فرض که حقوق بشر در بعضی جاها نقض شود)، آمريکاست که به دفاع از آن بر می‌خيزد و ابلهی مثل جورج بوش می‌گويد که ما با ملت ايران دوست هستيم و با دولت ايران مشکل داريم و مثلاً خود را مدافع اصلاح‌طلبان نشان می‌دهند. خوب بهترين نتيجه‌ای که اين دفاع آمريکا از ميانه‌روها و اصلاح‌طلبان در ايران دارد، اين است که حاکميت روز به روز به فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، اصلاح‌طلبان و سياست‌مداران ميانه‌رو سخت‌تر می‌گیرد و عرصه‌ی فعاليت‌های مدنی را بر آن‌ها تنگ‌تر می‌کند. چرا؟ چون آمريکا از آن‌ها دفاع می‌کند. آمريکايی که صلاحيت اخلاقی‌اش را از دست داده است. نکته‌ی دوم اين‌که آمريکا کارش شده است بهانه گرفتن از حکومت ايران. يعنی گاهی اوقات حتی وقتی هيچ محملی هم برای مخالفت‌اش با دولت ايران وجود ندارد، فقط برای مخالفت کردن هم که شده، بايد حمله‌ای به ايران بکند يا به نحوی دولت ايران را محکوم کند. نتيجه اين می‌شود که هر کاری که حاکميت ايران می‌کند، چه خوب باشد و چه بد، با مخالفت آمريکا مشروعيتی مضاعف پيدا می‌کند. يعنی آمريکا تبديل شده است به متر حقانيت و مشروعيت حاکميت ايران. و تنها بخشی که صدای‌اش هميشه ناشنيده می‌ماند در اين دعوای سياسی، ملت ايران است. و چون آمريکا با ايران مخالف است، فضای تصميم‌گيری سياسی هميشه تحت الشعاع حرکت‌های آمريکاست. به اعتقاد من، اگر احمدی‌نژاد برای حاکميت ملی و سلامت نظام خطری داشته باشد، بدون هيچ ترديدی بزرگ‌ترين خطر برای حاکميت ملی ايران و آرامش ملت ايران خود دولت آمريکاست.

نمونه‌ی مشابه ديگری را هم می‌شود از زاويه‌ی ديگری ديد. سياست‌های تندروانه در ايران خيلی اوقات باعث مظلوم‌نمايی دولت اسراييل شده است. و اين سياست‌ها به جای اين‌که باعث منزوی‌تر شدن اسراييل شود، آن‌ها را در مقام مظلوم قرار می‌دهد و دست‌شان را برای ظلم بيشتر به ملت فلسطين باز می‌کند. ما در جهان قحط الرجال داريم. نسل رجال سياسی طراز اول و با درايت رو به زوال است. دولتمردان با کفايت جهانی زير سايه‌ی دولتمردان کوتوله و جنجال‌آفرين گم شده‌اند. تا اين‌جا فقط بحث من از رهبری سياسی بود. ماجرای مشابهی در عرصه‌ی رهبری دینی نيز وجود دارد. شرح اين را می‌گذارم برای يادداشتی ديگر. دعا کنيم آمريکا دست از سر دولت ايران بردارد. دخالت‌ها و بهانه‌گيری‌های آمريکا که از ميان برداشته شود، فضای غبارآلود سياست ايران هم آرام‌تر می‌شود و مردم بهتر می‌توانند سرنوشت خود را رقم بزنند. حرف عجيبی است، ولی هر چه به اين چند ساله‌ی گذشته نگاه می‌کنم می‌بينم که بزرگ‌ترين تهديد برای ملت ایران از سوی دولت آمريکا بوده است (خواسته يا ناخواسته؛ که من حقيقتاً بعيد می‌دانم که دولت آمريکا دل‌اش برای ملت ايران سوخته باشد).

پ. ن. توضيح واضحات است که دولت آمريکا با دولت ايران مخالف است! مهم اين است که دولت آمريکا دل‌اش به حال ملت ايران هم نسوخته است.
(654 کلمه)

مطالب مرتبط

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

آن خطرِ ديگر

آبروی کی رفت؟

درد دل با احمدی‌نژاد

يک سياست‌مدار تراز اول

فرق سياست‌مدار و غير سياست‌مدار

از پاکستان تا ایران: سياست‌های دوگانه

نظرها (13)

با سلام
منم با شما موافقم چون مواضع آمريكا در قبال ايران كمكي هست براي قدرت بيشر سران حكومت . با استفاده از احساسات مردم وگول زدن اونها به اسم دشمن انقلاب واينكه اسلام در خطر است و آمريكا ميخواد دينمونو بگيره ، تمام ي حركات اصلاحطلبي رو به آمريكا نسبت ميدن . پس خواسته يا نا خواسته آمريكا داره به رژيم براي توجيه اعمالش كمك ميكنه

به نظر من هر ملتی حق داردکه روی زمین زندگی کند
وخدا هم در قرآن گفته است که شما
(تمام انسانها)شما وارثان زمین هستید ویهودیان نیزانسانند ونباید حق را نادیده گرفت البته اسرائیل هم نباید ادعاکند که فلسطینیان باید تاوان جنایت هیتلرراباید بدهند.
هرکس جنایتی کرده باید خودش جوابگوباشد.

آقای ملکوت شما خیلی سطحی و به طرزی بسیار عامی و غیر قابل مقایسه با دیگر مقاله هایتان در مورد آمریکا و اسراییل اظهار عقیده کرده اید.
شما بعد از نقل قولی از طرف نانسی پلوسی که شدیدا مخالف جنگ با عراق بود نتیجه گیری میکنید که آمریکا صلاحیت صحبت در مورد حقوق بشر را از دست داده است. فراموش نکنید که مقر اصلی سازمان ملل و مدافعان بیشمار حقوق بشر در آمریکا هستند.

و اما در مورد مظلوم نمایی اسراییل به دنبال سخنان تند احمدی نژاد و یا دیگر سیاستمداران تندروی کشورمان این نکته را به یاد داشته باشید که روابط دوستانه کشورهای پیشرفته ای همچون آمریکا یا اعضای اتحادیه اروپا با اسراییل تحت تاثیر ایران نبوده و در صورت بهبودی روابط ایران و اسراییل نیز به خطر نخواهد افتاد.

شکی در این نیست که آمریکا به فکر منافع خودش هست و باید هم همینطور باشد ولی تنها کشوری که منافع ملتش برایش مهم که چه عرض کنم اصلا اهمیتی ندارد ایران است و ما باید از همه فرصت ها برای از ریشه برداشتن این حکومت کثیف استفاده کنیم و این امریکایی که شما راجع بهش صحبت میکنید ابرقدرت جهان است از هر لحاظ چه نظامی چه اقتصادی و ... و از معدود کشورهایی است که با اقدامات ضد بشری حکومت آخوندی با مردم ایران به مخالفت برخاسته و هدفش هر چه که باشد در راستای هدف براندازی حکومت آخوندی است و ما باید از این فرصت حداکثر استفاده را ببریم.
***
و این دقيقاً همان استدلال آمريکاست! ما بالاخره بايد فرقی با این حرف‌های رایج کليشه‌ داشته باشيم يا نه؟

مطلبتان عالی بود، من هم همواره به اطرافیانم همین را می‌گویم ... چه حالی می‌برند نه؟

من منظور شما رو از این جمله که: من حقیقتا بعید می دانم آمریکا دلش به حال مردم ایران سوخته باشد را نمی فهمم. یعنی برام سواله که آیا آمریکا باید دلش برای ما بسوزد؟ آیا ملت ایران محتاج گوشه ی چشمی از جانب آمریکاست؟ آیا وظیفه ی یک دولت دلسوزی برای دیگر ملتهای جهان است. مگر آمریکا هم مثل حضرات است که قبل از آنکه دلش به حال خود و خلق خود بسوزد برای فلسطین و لبنان و ... و البته برادرن پوتین و ارتگا و چاوز و ... بسوزد.
من واقعا جواب همه ی این سوالات را نمی دانم اما علی رغم تمام انتقاداتی که به آمریک دارم معتقدم گاهی اوقات ممکن است منافع یک دولت با منافع ملتی دیگر شبیه شوند.

به نظر من اين تجليل كاملا درستي است. سياست امريكا و اسراييل تاكيد بر اين دارد كه هرگز و هرگز يك مملكت مسلمان و خاورميانه اي نبايد وجهه قابل قبولي داشته باشد و در اين هدف از هيچ برخوردي كوتاهي نمي كنند و نخواهند كرد. بسياري از اين افراطي گري ها ساخته خودشان است و در حال حاضر به تعداد زيادي از گروه هاي افراطي منطقه كمك مالي مي شود.

شاید حتی لازم نبود توضیح بدهی از ابتدا موافقم، از تیتر، من هم این گونه می اندیشم و متهمم به دفاع از حکومت! کاش این عزیزان خارج و داخل کمی بیشتر دقیق شوند.

دل سوزی دولت آمریکا برای مردم ایران مشابه دلسوزی چوپان برای گوسپند است.
چوپان گوسپند را از برای منافع خویش میخواهد و نه برای محافظت گوسپند در مقابل گرگ. مهم اینستکه مردم ایران گوسپند بودن را ترک کنند و به خود آیند و گرنه روزگار همین روزگار خواهد ماند.
به خود آمدن و مسئولیت خویش را خود بعهده گرفتن، به روز نمودن اوضاع اجتماعی و سیاسی خود بدون منتظر دولت و کمک خارجی شدن، طرح ایده های مناسب و صبرکردن برای به بار نشستن آتها و آینده نگری از نوع جمعی و نه شخصی آن میتوانند به حل مشکلات مردم کمک نمایند.
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

سلام کاملا با شما موافق هستم و به هیچ عنوان تحلیل شما را تندروانه نمی‌دانم.

سیاست‌ خارجی آمریکا در 100 سال اخیر و به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم کوچکترین جای تردیدی باقی نگذاشته که اقلیت حاکم بر آمریکا منافع خود را به دموکراسی یا توسعه کشورهای دیگر ترجیح می‌دهند.

این گروه حتی تا آن‌جا که امکان‌اش را داشته‌اند حقوق شهروندان و دموکراسی رشدیافته جامعه آمریکا را محدود کرده یا این‌که دور زده‌اند.

نتیجه ی این جور آرزوها که مثلا "ای کاش آمریکا دست از سر ایران بردارد" چیست؟ آمریکا هست، جورج بوش هست، سلطان علی شاه هست، من و شما هم هستیم. آمریکا منافعی دارد که به هر ترتیب آن ها را دنبال می کند، همینطور سلطان و ما. مسئله میزان تاثیر ما در بدست آوردن منافعمان است که الحمدالله بسیار ناچیز است. دلیل این را اگر می توانید بنویسید!
****
آرزو، آرزوست. لزوماً معطوف به نتيجه نيست! آدم بعضی وقت‌ها دل‌اش به بعضی چيزها خوش است ديگر!

یکی از دلایل مهم گیر دادن آمریکا به ایران اینه: از اونجا که قدرت چین روز به روز در حال افزایش هست و آمریکا نمیتونه جلوی "ابرقدرت بی رقیب" شدن چین رو بگیره، مجبوره که کنترل نفت رو در دست داشته باشه و از اون راه جلوی قلدری احتمالی چین بایسته. به همین دلیله که از پادشاهان و دولتهای مطیع یا دستنشاده در کشورهای خاورمیانه حمایت میکنه و دولت ایران برایش خار به حساب میاد.

در این شکی نبود که آمریکا دلش به حال مردم ایران نمیسوزه. آمریکا دنبال منافع خودش هست. اگر [اونطوری که بوش میگه] به دنبال "دموکراسی" یا "آزادی" بود، اول باید به فکر مردم عربستان میبود، بعد مردم اردن و چین، بعد باقی شیخ نشینها و و و ... بعد به فکر مردم ایران.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats