March 8, 2008

« آسيب‌شناسی تکفير - ۲ | صفحه‌ی اصلی | آسيب‌شناسی تکفير – ۴ »

آسيب‌شناسی تکفير – ۳

و اما قدرت! و ما ادريک ما القدرت! فهم جريان‌های تکفیرگر در طول تاریخ اسلام بدون فهم قدرت‌های سياسی يا ناممکن است یا ناقص. به گذشته اگر نگاه کنيم، می‌بينیم که بیشتر کسانی که تکفير شده‌اند (يا حداقل تعدادی که من می‌شناسم)، کسانی بوده‌اند که برای قدرتِ سياسیِ وقت‌شان مزاحمت ايجاد کرده‌اند. حلاج علناً برای خلافت خطری به حساب می‌آمد. ناصر خسرو مبلغ مذهبی فاطميان بود. مهم نبود که چقدر در باور به اسلام معتقد است يا چه اندازه در سخنان‌اش صادق است. هر چه بود، او قايل به حقانيت فاطميان بود و آن‌ها را امامان شيعه و جانشينان رسول خدا می‌دانست و البته اين يعنی یک نظريه‌ی رقيب سياسی. جنگ ژنتیک عباسيان را که به خاطر داريد؟ عباسيان برای از ميدان به در کردن رقيبِ شيعه‌ی خود، خواستند تیشه را به ريشه بزنند: يعنی نسب فاطمی خلفای مصر را زير سؤال ببرند. محضری که در بغداد در زمان القاهر عباسی بر پا شد و عده‌ای زیادی، از شيعه و سنی، پای آن را امضاء کردند (به جز البته سيد رضی، گردآورنده‌ی نهج‌البلاغه)، يک هدف بيشتر نداشت: گسستن سلسله‌ی نسب خلفای مصر از فاطمه و علی يعنی شکست اتوريته‌ی امامت ايشان. به حاشیه نرويم. ناصر خسرو هم مزاحم سياسی قدرت وقت بود و ناگزير بايد تکفير می‌شد.

عين‌القضات همدانی هم وضع مشابهی داشت. جدای از عقايدی دينی متفاوتی که قاضی جوان همدان داشت (و جدا از کم سن و سال بودن‌اش در عين بلاغت و گيرايی سخن‌اش)، او از منتقدان صريح ‌اللهجه‌ی حاکمان وقتِ خويش بود. اين بخش از نامه‌های او را بخوانيد:
«اکنون دینی دیگر است در روزگارِ ما. فاسقان کمال‌الدین، عماد‌الدین، تاج‌الدین، ظهیرالدین و جمال‌الدین باشند پس دین شیاطین است. و چون دین شیاطین بود، علما قومی باشند که راه شیاطین دارند، و راه خدای تعالی زنند. یا داود لا تسأل عنی عالماً أسکرهُ حُبُّ الدنیا فیقطعک عن طریق محبتی أولئک قطّاع الطریق علی عبادی. در روزگار گذشته خلفای اسلام علمای دین را طلب کردندی، و ایشان می‌گریختند. اکنون از بهر صد دینار ادرار و پنجاه دینار حرام، شب و روز با پادشاهان فاسق نشینند. ده بار بسلام ایشان روند. و هر ده بار باشد که مست و جُنُب خفته باشند. پس اگر یک بار بار یابند از شادی بیمِ آن بود که هلاک شوند. و اگر تمکین یابند که بوسی بر دست فاسقی دهند آنرا به تبجُّح باز گویند. و شرم ندارند «ذلک مبلغهم من العلم». و اگر محتشمی در دنیا ایشان را نصف‌القیامی کند، پندارند که بهشت به اقطاع به ایشان داده‌اند. در نطق نزدیک بدیشان و در معامله دور از ایشان:
امّا الخیام فإنها کخیامهم
و اری النساء الحی غیر نسائها
إشدّ الناس عذاباً یوم‌القیامة عالم لم ینفعه الله بعلمه. خدای تعالی ما را خلاصی بدهاد. و رسوایی قیامت و فضیحت آن از ما بگرداناد. جوانمردا علماء‌السوء دیگرند و جهّال‌السوء دیگر. هر که بوی علم نشنیده، او را از علماء‌السوء نتوان نهاد. ائمة مضلون چون بدانند که راه خدای چیست، پس بحقوقِ آن قیام ننمایند. این مرد را از علماء‌السوء توان نهاد. اما آنکه از خدای تعالی نام شنیده بود، و از دین خدای تعالی نام شنیده بود. کجا عالم بود! ثبت العرش ثم انقش علیه. اول عالم باید بود تا پس بد بود. صدق رسول‌الله -صلعم- أشدُّ الناس عذاباً یوم‌القیامة جاهلٌ فاسقٌ ضالٌ مضلٌ، ثم یزعم بجهله و حمقه الّه عزیزٌ عند‌ الله و من ورثة انبیائه. أیّ داءٍ أدوی من هذا؟ و أیّةٌ حماقةٍ أعظم من هذه؟ «ذلک هو الخسران المبین»، لا دنیا و لا آخرة. «یدعو لمن ضرّه اقرب من نفعه، لبئس المولی و لبئس العشیر». خوب اين سخنان آشکارا جهت‌گيری سياسی دارد. طبيعی است که گفتن اين سخنان بهای گزافی داشته باشد. اگر عقايد عين‌القضات، فقط عرفانی محض بود و پيچيده و غير قابل فهم،‌ مشکلی برای کسی ايجاد نمی‌کرد. اما معنای عبارات بالا بسيار روشن است. و پيامدش البته مرگ عين‌القضات بود.

نمی‌خواهم بگويم تمام تکفيرها علی‌الاطلاق با دواعی سياسی رخ داده‌اند. اما بدون شک بسياری از کسانی که از بزرگان انديشه، عرفان و ادب ما بوده‌اند و تهمت تکفير خورده‌اند، مشکلی با قدرت سياسی وقتِ خود داشته‌اند. در قضيه‌ی سروش هم عده‌ای از دوستان گفته‌اند که سخنانِ او و نظريه‌های‌اش به انگيزه‌های سياسی است. من البته نمی‌خواهم در اين باب نظر چندانی بدهم. خارج از بحث من است. اما می‌گويم که حتی اگر سخنان او پيامدهای سياسی داشته باشد و با قدرت‌های سياسی وقت گلاويز شود، در عين‌ اين‌که سخن‌اش می‌تواند عرفانی و معرفتی باشد، چيز غريبی نیست. به تاريخ اگر نگاه کنيم، اين چيز بی‌سابقه‌ای نيست. هيچ کس بر آموزه‌های حلاج، ناصر خسرو و عين‌القضات قلم بطلان نمی‌کشد به صرف اين‌که سخنانی سياسی گفته‌اند يا سخنان‌شان پيامدهای سياسی داشته است.

خلاصه‌ی سخنِ من در اين قسط سوم آسيب‌شناسی تکفير این است که تکفیر، نوعی سياست کردن است از سوی ارباب سياست و قدرت. تکفير مجازاتی است برای کسانی که در برابر قدرت سياسی کرنش نمی‌کنند. تکفير البته زبان مدرن هم يافته است و هميشه از سوی جامعه‌های دينی صادر نمی‌شود. جامعه‌های سکولار و لاييک هم نوع تکفير خاص خود را دارند. زبان‌شان البته متفاوت است ولی پيامدش همان است: محروم کردن فرد متهم به تکفير از حقوق اجتماعی مساوی با ساير شهروندان. شرح اين را می‌گذارم برای يادداشتی ديگر.
(هنوز ادامه دارد...)

پ. ن. ن خيلی وقت است می‌خواهم این را بنویسم که حسين پاکدل در وبلاگ‌اش حسابی دارد شاعری می‌کند؛ حسابی. الآن از فرط خستگی کلمه‌ای به ذهنم نمی‌رسد که توصیف خوبی بکنم. القصه، اگر چند گفته‌اند که معنای واقعی هر شعری در بطن خود شاعر است، اما این قسمت از نظمِ شعرگونه‌ی حسين پاکدل سخت مناسبت دارد با وضع حاضر که در آن بازار تکفير سخت گرم است: «از ديدِ خدا فروش، هركه برداشت نابي از خدا دارد، ملحد است.». برداشت آزاد من است. به پای حسين پاکدل ننويسيد!
(933 کلمه)

مطالب مرتبط

آسيب‌شناسی تکفير – ۴

آسيب‌شناسی تکفير - ۲

آسيب‌شناسی تکفير - ۱

نظرها (2)

قم- آيت الله جعفر سبحاني از اساتيد برجسته حوزه علميه قم در يك گفت وگوي تلفني از مجيد مجيدي كارگردان برجسته سينماي ايران به دليل واكنش به سخنان يك روشنفكر داخلي در مورد قر آن كريم و وحي ، از وي تقدير و دلجويي كرد.

سلام
گمان می کنید آقای خرمشاهی (که بنده دست کم یک جلسه ایشان را در منزل دکتر پیمان بعنوان سخنران دیده ام)یا آیت ا... سبحانی یا آقای ایازی (که در زمرهء اصلاح طلبان است) یا آقای کدیور(زندانی شده با رای دادگاه روحانیت) اینها همه وابسته به قدرت یا وامدار آنهایند که با آرای دکتر سروش مخالفت می کنند!
---------------------------------------------
قدرت‌مدار مشخصا نه. اما در راستای منافع قدرت سياسی حرف زدن و غبارآلودن کردن بحث معرفتی، مسأله‌آفرين است. لازم نيست مستقيما وابسته به قدرت باشی. مرعوب قدرت سياسی شدن و در راستای منافع آن حرف زدن و تأييد قدرت سياسی مشکل درست می‌کند. نه اين‌که هر چه قدرت حاکم به آن معتقد است لزوما غلط است. نه. اما زبان قدرت سياسی وقتی عاری از استدلال می‌شود و با تکيه بر مشروعيت قدرت‌اش باشد به خوبی مشکل را نشان می‌دهد. برای استدلال کردن، نيازی به کافر قلمداد کردن مخاطب نيست. علی الخصوص وقتی که آرای حريف را ناقص يا ضعيف تقرير کنی و به رد و نقض چيزی بپردازی که اصلا حرف او نيست. اين‌جای کار است که می‌شود وابستگی به قدرت سياسی. پاسخ سروش را ببينيد و ملاحظه بفرمايید چطور رأی او تحريف شده و بعد تقرير ناقص و معيوب از آن ارايه شده است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats