February 7, 2008

« تحريف آشکار در ترجمه | صفحه‌ی اصلی | تحجر از نوع انگليسی »

تحريف آشکار در ترجمه - ۲

آن‌چه در باب ایرادها و تحريف‌های ترجمه‌ی فارسی کتاب آقای مدرسی طباطبايی نوشته بودم، به گمان خود کافی بود. اما گويا هم بايد نمونه‌های ديگری نقل کرد و هم به روشنی نشان داد که مترجم چگونه تأليف کرده است نه ترجمه. اين نمونه‌ی ديگر را هم ببينيد. شماره‌ی صفحه‌ها را بعد از پاراگراف‌ها نقل کرده‌ام. کلماتی که در متن ترجمه‌ی فارسی زيرشان خط کشيده‌ام کلماتی هستند که در متن انگليسی وجود ندارند و مترجم آن‌ها را به سليقه‌ی خود به متن افزوده است.


“According to these hadiths the Prophet and the earlier Imams had not only predicted the exact number of the Imams but had even disclosed the full list of their names, including the vanished one that was the last on the list.
Many, however, questioned the originality and authenticity of these hadith. Their main argument was that if these hadiths were correct and original and the names of the Imams were already determined and well known from the time of the Prophet, in fact, from antediluvian time, then why had all those disagreements on the question of succession occurred among the Shiites, and why had all the many sects been formed, each following a different claimant to the Imamate? Moreover, many of the authorities on whose authority those hadiths are quoted belonged to other groups. Why should one follow a false doctrine when he himself had heard and more importantly, had quoted the true doctrine from the Prophet or Imams?” PP. 102-204


«با جمع‌آوری و ترتيب و تدوین این احادیث، جامعه‌ی شيعی ناگهان دريافت که پيامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی سلف (ع) نه تنها شماره‌ی دقیق ائمه اطهار را پیش‌بینی فرموده بودند بلکه نام دقيق آنان – از جمله حضرت ولی عصر (عج) را که آخرين نام در ليست دوازه نفری بود – به رازداران اسرار امامت و صحابه‌ی خاص و مخلص خود بازگو کرده بودند.

البته برخی کوته‌فکران در اصالت و صحت اين روایات ترديد می‌نمودند. استدلال نادرستی که اينان داشتند آن بود که اگر اين احاديث صحيح و واقعی است و نام ائمه‌ی اطهار به اين روشنی و دقت از زمان پیامبر اکرم (ص)، در واقع از ادوار اوليه‌ی خلقت جهان، مشخص و معلوم بوده است پس چرا آن همه اختلاف‌ها بر سر مسأله‌ی جانشينی هر امام ميان شيعيان روی داد و آن همه فرق که هر يک دنباله‌رو يک مدعی امامت بودند پديدار شدند؟ وانگهی بسياری از رجالی که نام آنان در اسناد آن احاديث آمده است، مانند ابوهريره صحابی پيامبر و عبدالله بن حسن و ديگران، خود از فرقه‌های ديگر بوده و هيچ گرايش عاطفی طرفدار تشيع امامی هم از آنان نقل نشده است. چگونه می‌شود کسی حقيقت را از پيامبر يا امام عصر خود بشنود و از آن مهم‌تر آن را برای ديگران بازگو کند ولی خود از آن پیروی نکند؟» صص ۱۹۶-۱۹۷

می‌بينيد که پارگراف اول تقريباً ترجمه‌ای نزدیک به متن دارد با این تفاوت که لحن و بيان تفاوت می‌کند («حضرت ولی‌ عصر» و «the vanished one» را مقايسه کنيد). البته تفاوت لحن طبیعی است. متن ترجمه شده گاهی بايد به ذايقه و سلیقه‌ی خواننده نزديک باشد. خواننده ناگزير از خود می‌پرسد که ابوهريره، که از عبارت افزوده‌ شده‌ی مترجم بر می‌آيد که «صحابی پيامبر» يعنی هم‌عصر او بوده است، چطور می‌توانسته گرايش عاطفی له يا عليه اتفاقی داشته باشد که بيش از دويست سال بعد قرار است رخ بدهد (ظاهراً این برداشت از «شيعه نبودن» او در زمان خلفا آمده است). اما نکته‌ی مسأله‌دار اين است که اين حدیث که مترجم تأکيد فراوان برای اثبات اصالت و صحت آن دارد، از جمله از ابوهريره هم نقل شده است که گويا مرجع معتبری برای احاديث نیست و بايد به نحوی روايت شدن اين حديث از او را توجيه کرد. وانگهی مترجم دقت ندارد که وقتی آن تعبير «برخی کوته‌فکران» را در جمله وارد کرده است و می‌گويد آن‌ها درباره‌ی اصالت و صحت روايت‌های دال بر ذکر نام و تعداد ائمه ترديد کرده‌اند، شمار فراوان - يا عموم - اين «کوته‌فکران» عالمان برجسته‌ی شيعه و اصحاب نزديک امامان بوده‌اند (از جمله زرارة بن اعين که نام‌اش در کتاب آمده است و هرگز هیچ روايتی درباره‌ی تعداد ائمه و نام آن‌ها نشنيده بود). چطور است که ناگهان از يک تاريخ به بعد کسانی که در صحت و اصالت يک حديث ترديد دارند، «کوته‌فکر» می‌شوند و قبل از آن تاريخ همه عزيزند و هدايت‌‌یافته؟ اين پرسش‌هايی است که مترجم با افزودن اين کلمات در کتاب بی‌پاسخ می‌گذارد و عملاً با اين‌ها اعتبار علمی کتاب را خدشه‌دار می‌کند. يعنی هر چقدر متن اصلی کتاب، بدون هيچ کم و کاستی می‌توانسته صدمه به اعتقاد و باور عامه‌ی شيعيان بزند، صدمه‌هايی که اين ترجمه‌ی تحريف شده به اين جامعه می‌زند، بسی بيش‌تر است.

مترجم، پانوشتی برای پاراگراف اول آورده است و در هیچ جا هم قيد نکرده که اين پانوشت، به قلم مترجم است نه مؤلف. پانوشت اين است:
«تذکر و تأکيد مجدد اين نکته در اين‌جا ضرور است که همچنان که پيش‌تر گفته شد اين کتاب، تاريخ مذهب است و نه کتاب کلامی. از نظر دليل و برهان کلامی با توجه به تظافر عظيم روايات باب و شواهد و قرائن بی‌حد و شمار، هيچ شخص منصف و عاقلی نمی‌تواند ترديدی در اين امر داشته باشد که نام مبارک ائمه‌ی اطهار بر پيامبر اکرم و ائمه‌ی طاهرين و کسانی که آن بزرگواران ايشان را بر آن آگاه ساخته‌اند مشخص و معلوم بوده است. بحث اين است که جامعه‌ی شيعه يعنی افراد عادی اجتماع (اعم از روات و ديگران، یعنی همه جز رازداران اسرار امامت) چگونه بر اين حقایق آگاه شدند. حقانيت بی‌ترديد يک امر چيزی است و مراحل آگاهی جامعه بر آن چيز دیگر، و اين مطلب دوم است که مورد بحث کتاب در سطور بالاست نه مطلب اول.»

می‌بينيد که مترجم مأيوسانه تلاش می‌کند که حساب جنبه‌ی تاريخی کتاب را از پذيرفته‌های «افراد عادی اجتماع» (بخوانيد «عوام») جدا کند. و طرفه آن است که در پرانتز حتی راويان حديث را هم در همین طبقه قرار می‌دهد و هيج کس دقيقاً نمی‌داند که اين «رازداران اسرار امامت» چه کسانی هستند. مترجم به سادگی درباره‌ی «حقانيت بی‌ترديد يک امر» يعنی همان مذهب شيعه‌ی امامی سخن می‌گويد در حالی که نويسنده‌ی کتاب (که خواننده گمان می‌کند اين عبارات از آنِ اوست) هرگز چنين مدعايی نداشته و اين کتاب را به قصد تحکيم مذهب شيعه و «رد» ساير مذاهب ننوشته است. کتاب، يک کتاب آکادمیک تاريخی است و بس. مترجم و ناشر سعی کرده‌اند لباسی جدلی و کلامی بر تن کتابی تاريخی و بی‌طرف بپوشانند و از آن ابزاری برای تبليغ بسازند. از شواهد و قراين بر می‌آيد که در اين کار ناکام مانده‌اند و نتيجه معکوس شده است.

مطالب مرتبط:
۱. تحريف آشکار در ترجمه (ملکوت)
۲. ويرانی‌های يک ترجمه‌ی مميزی شده (ملکوت)
۳. «مخاطرات نگاه تاريخی به تشيع» (مهدی خلجی؛ راديو زمانه)

(1107 کلمه)

مطالب مرتبط

کشفِ دوباره‌ی شمس تبريز!

درباره‌ی تکثر جهان اسلام

تسامح اسلامی و تسامح غير-اسلامی

اصلاح يا واژگون ساختن اسلام؟

فصوص الحکم کارنامه

انتشار کتاب در فرايند تکامل!

سرگردان میان مترجم و مؤلف

نظرها (10)

با سلام اخیرا کتابی را از استاد رضوی تحت عنوان مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی مطالعه کردم این کتاب تنها به بررسی مقدمه آقای مدررسی می پردازد و تنها در همین مقدمه دلایل بسیاری بر عدم صداقت ایشان ارائه می کند که قابل گذشت نیست.

گفته های مدرسی در صورتی درست است که نویسنده به بیان واقعیت بدون غل و غش بپردازد.آیا براستی مدرسی صرفا به بیان آنچه بود و هست می پردازد یا اینکه با اغفال و اغواگری سعی در فریب خواننده دارد؟
کتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی در واقع از عمق تا به سطح آوردن مطالب مدرسی است. و به نوعی می کوشد تا نسبت به زیرکی و اغواگری نویسنده خواننده را متوجه سازد.
همین که مدرسی با شیوه و ویژه منحصر ی که باید آن را تنها در مدرسی و برخی نویسندگان یافت که با همین قلم القایی و لاپوشانی مقاصد خود در قالب عبارات غیر صریح توانسته مجوز کتاب را از ممیزی ارشاد برباید باید به ایشان احسن گفت.
و درواقع مدرسی با همین قلم نیز از ممیزی خواننده به راحتی عبور می نماید بی آنکه خواننده بتواند به مقاصد پنهان این کتاب پی برده باشد.
از نام نویسنده و از مسند روحانیت و تقدس سیدی تا عنوان کتاب فرایند تکامل و تمام سطوری که در کتاب به کار رفته به شکل اغواگرانه ای خواننده را محسور و مبهوت می نماید.
در حالی که نیت پنهان این کتاب به غیر از نفی مهدویت و مقوله انتظار و جایگاه تعقل و برهان و ولایت و امامت در تشیع نبوده است.
اما نویسنده زیرک که بخشی از آن را مدیون القاب و عناوین و قلم غیر صریح و مستتر است به راحتی توانسته است خواننده را دور زند و از را ه میانبر به مقصود خود نیز راهبر شود.
سید عالی مقام جناب مدرسی طباطبایی دکتر و از تبار روحانیت با سابقه درخشان علمی کی باور دارد که چنین شخصی که خود بر بام تشیع ایستاده به نفی تشیع و به رد اصولی ترین عناصر تشیع قد علم دارد.
اما ایشان در کتاب مکتب در فرایند تکامل اساسا نیتی غیر از این نداشته است. و متاسفانه نویسنده نه به صراحت و نه به صداقت و نه به شجاعت به رد و نفی تشیع قلم نمی زند بلکه با زیرکی عالمانه تمام عیار کمر به نفی اصول تشیع می بندد.
براستی چنین شیوه ای شایسته یک قلم علمی در محافل علمی و آکادمیک است؟
و همین جاست که کتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی در بر ملا ساختن چنین قلم القایی و خود آگاهی بخشیدن به خواننده بر می آید که اشتباه نشود جناب مدرسی به تکامل تشیع در بستر تاریخ نمی پردازد بلکه به سقوط تشیع و به انهدام آن در بستر تاریخ می کوشد.
تمام تلاش استاد مرتضی رضوی بر این است تا پرده از روش اغواگرانه نویسنده بر دارد. روشی که براستی با پنبه تشیع را سر می برد و همو پس از مرگ مرثیه تشیع سر می دهد و همو طلب آمرزش نیز می نماید.
اگر بررسی این طرفند قلم مدرسی و این روش زیرکانه ایشان و این اغواگری فیلسوفانه مدرسی رد این کتاب است. پس این روش مدرسی در بررسی تشیع در بستر تاریخی آن چیست؟!!
کاش مدرسی به صراحت قلم می زد و به این اندازه به ساحت قلم و علم اهانت نمی کرد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

با سلام
ترجمه این کتاب با دخالت مستقیم نویسنده بوده و اساسا دخل و تصرف در ترجمه کتاب به دست مدرسی طباطبایی انجام یافته تا در ایران چاپ و از ممیزی ارشاد عبور کند.
این هیچ ربطی به مترجم ندارد.

من فکر می کنم قسمت بدتر ماجرا آنجاست که افرادی می‌آیند و به چنین متونی استناد می‌کنند. مترجم در نمونه‌هایی که ذکر کردید (و لابد در بقیه جاهای ترجمه) به کل لحن و فضای دیگری به کتاب داده و آن را از حالت یک اثر تحقیقی خارج کرده. بعدا افرادی به این ترجمه استناد می‌کنند و این طرز بیان و این مطالب را به نویسنده‌ی اصلی نسبت می‌دهند.

در جواب سیدنا ابراهیم این گزارش را در سایت http://www.seyyedmohammadi.blogfa.com/post-289.aspx
در مورخه شنبه 1 دی1386 از یک محشی که نام شریفش میر حسینی است دیدم که شاید برای اطلاع آن سید بزرگوار مفید باشد:


نویسنده: میر حسینی
شنبه 1 دی1386 ساعت: 18:47
حقیر سراپا تقصیر دو مقاله از هاشم ایزد پناه خوانده ام یکی قریب ده یازده سال پیش در یک مجله تهران که نام شریفش را فراموش کرده ام در باره یکی از مستشرقین که در آن سال فوت شده بود با ذکر آثار او پیرامون اسلام. مقاله دوم قریب هقت هشت سال پیش در مجله شهاب (که کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم منتشر میکند) در باره شهر دماوند که از آن دو مطلب استنتاج می شد یکی این که ایشان دماوندی و هم محله ای آقای عسکر اولادی است و دوم آن که مقیم امریکاست و سابقه دانشگاهی دارد که احتمالاً دانشجوی همان دانشگاه پرینستون یا دانشگاه دیگری در آن حول و حوش بوده است. شاید هم دانشجوی سابق استاد مدرسی بوده است؟

با سلام
آیا کسی از دوستان آقای هاشم ایزدپناه(مترجم کتاب)را میشناسد؟ یا جای دیگری به جز روی جلد این کتاب، نام ایشان را دیده اند؟! ظاهرا ایشان فقط همین یک کتاب را ترجمه کرده اند.
کسی به خود آقای مدرسی دسترسی ندارد که از ایشان بپرسد؟
ممنون
***
من هم به اندازه‌ی شما می‌دانم.

پاراگراف مورد نظر در این ویرایش چنین است:


With these hadiths compiled and organized systematically, the Shi’ite community now came to learn that the Prophet and the earlier Imams had not only predicted the exact number of the Imams but had even disclosed to their confidants and close associates the full list of names, including that of the vanished one that was the last on the list.

Many, however, questioned the originality and authenticity of these hadith. Their main, albeit unsustainable, argument was that if these hadiths were correct and original and the names of the Imams were already determined and well known from the time of the Prophet, in fact, from antediluvian time, then why had all those disagreements on the question of succession occurred among the Shiites, and why had all the many sects been formed, each following a different claimant to the Imamate? Moreover, many of the authorities on whose authority those hadiths are quoted, such as Abu Hurayra, the companion of the Prophet, and Abd Allah b. al-Hasan, belonged to other groups. Why should one follow a false doctrine when he himself had heard and more importantly, had quoted the true doctrine from the Prophet or Imams?

متن پاورقی مورد اشاره شما:

It has to be reemphasized that, as explained before, this book is all about religious history and not the creed. As a matter of doctrine, the extremely widespread transmission on this topic, verified by an unlimited number of external evidence, can only lead to a single, categorical conclusion. No fair and well-informed observer can deny that the names of the future Imams should have already been known to the Prophet and the previous Imams, as well as those whom they informed. What is at stake here is how the Shi’ite community, that is, the commoners, everyone apart from the confidants of the Imams, came to learn about these facts. Truth of a matter is different from its public acknowledgment. It is this latter which is discussed above and not the first.
***
يک دنيا ممنون. بسيار از ابهامات را حل می‌کند اين‌ها.

دوستم

من هم تأیید میکنم که پاورقی مورد اشاره و جمله مربوط به ابوهریره در ویرایش دوم هست ولی عبارت کتاب (و همچنین ترجمه) نقل از ابوهریره را با دید انتقادی نگاه میکند یعنی می خواهد بگوید چگونه می شود پذیرفت کسی مثل ابو هریره یا عبدالله بن حسن که دو قرن پیش تر زندگی میکرده و ارتباطی هم با خاندان پیغمبر نداشته اند لیست دوازده امام را میدانسته اند؟ اگر میدانستند چرا خودشان شیعه نشدند؟

ضمناً چون آشکارست که شما خودتان اهل فضل و دانشگاهی و همکار عزیز خود ما هستید می خواستم عرض کنم اگر در امریکا هستید و به کتابخانه های دانشگاهی دسترسی دارید ویرایش دوم کتاب جناب دکتر مدرسی طباطبایی در کتابخانه ها زیر شماره BP194 .M63 1995 است. از این ویرایش استفاده بفرمایید.
***
من در توضيحات قبلی هم اين را آوردم. تمام حرف من هنوز به قوت خود باقی است. ترجمه از متن اصلی آشکارا فاصله گرفته است ولو خود مؤلف هم از آن آگاه بوده باشد. اساساً وقتی کتابی از اين جنس نوشته می‌شود نويسنده بايد سعی کند ساختار استدلالی محکمی با توجه به مستندات غير قابل انکار ارايه کند و نتيجه‌گيری را به خواننده واگذار کند. مترجم در اين کتاب نقش خواننده را هم به عهده گرفته است و پيشاپيش به جای خواننده نتيجه‌گيری می‌کند و داوری‌های خود - و نظام حاکم بر جامعه - را می‌خواهد در ذهن خواننده بنشاند. اين‌جای کار است که ايراد دارد. به هر حال، در خصوص همين دو موردی که من از متن انگليسی چاپ اول و متن فارسی نقل کردم، شما اگر دسترسی به چاپ دوم داريد، لطف کنيد همین عبارات را نقل کنید تا در مقايسه ببینيم چقدر تفاوت بین اصل و ترجمه وجود دارد.

عزیز: وقتتو روی این چاپ که داری نگذار ، چاپ دومو پیدا کن چون روشنه که ترجمه از رو اونه. "ابوهریره صحابی پیامبر و عبدالله بن حسن" در اصل انگلیسی هست. پانوشت عیناً تو صفحه 127 (دو خط آخرش تو صفحه 128) هست. "اسرارداران امامت و صحابه خاص" هم هست: the confidents and close associates of the Imams اما "بی خرد" و "کوتاه فکر" نیست. در پست قبلیت هم "سرباز گمنام" بود ولی "غم انگیز" نبود. فکر میکنم منظور نویسنده از "جانبدارانه" در این یادداشتی که مجید شیرازی در پست قبلیت گذاشته بود همین کلمات عاطفیه. ولی گاهی مترجم کار دست نویسنده داده مثلاً در صفحه 15 زیراکس من از اصل انگلیسی نویسنده میگه: Hisham b. al-Hakam's theory of the Imam's divine protection against sin and error, as distinct from his purity, ...یعنی "نظریه عصمت امام از گناه و اشتباه در برابر نظریه طهارت امام". مترجم چون نفهمیده این جمله آخر به کجا می خوره اونو کلاً حذف کرده که در روزنامه ها به مؤلف گیر دادن که عصمت امامو انکار کرده در حالی که اگر اون جمله رو نزده بود این گرفتاری پیش نمی اومد.

ولی در مقایسه با ترجمه هائی که این روزا از کتابای ادبی و فلسفی و غیره می شه، که واویلاس ، کار این مترجم خدائیش بد نیستش. اگر می دونستی مترجمای ایرونی چه بلائی سر کتاب مردم میارن رو سر این ایزدپناه قند می سابیدی و اسفند دود می کردی!
***
من بحثی ندارم. می‌پذیرم که لابد بعضی از اختلاف‌ها به خاطر این بوده است که ترجمه از روی ويرايش دوم بوده. اما مسأله‌ی اصلی هنوز به جای خود باقی است. با اين فرض تنها «بعضی» از مشکلات حل می‌شوند و آن نگاه کلامی و جدلی که سايه‌ی سنگين‌اش بر ترجمه هست، هنوز وجود دارد. همين تعبير «کوته‌فکر» و ده‌ها نمونه‌ی شبيه به اين است که ترجمه را مخدوش می‌کند و تمام حرف من همين است. و البته ده‌ها ترجمه از آثار و متون فلسفی هست که وضع‌شان پريشان است. منتقدان لابد به آن‌ها هم ايرادهای‌شان را می‌گيرند. من اين يکی را مطرح کردم که به نظرم مهم آمده بود.

سلام،
متسفانه با همه ممیزی ها و تحریفات موجود در ترجمه که شما از آن نالیدید؛ هنوز کسانی هستند که تاب این کتاب را نمی آورند. من هم به توصیه یکی از دوستان این کتاب را خریدم. جالب بود که کتاب فروشی های اطراف خیابان انقلاب باوجود مجاز بودن کتاب، ترجیح می دادند که کتاب را در غرفه های خود نگذارند ...
s

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats