February 6, 2008

« ويرانی‌های يک ترجمه‌ی مميزی شده | صفحه‌ی اصلی | تحريف آشکار در ترجمه - ۲ »

تحريف آشکار در ترجمه

برای اين‌که بدانيد ماجرا از چه قرار است، يادداشت قبلی را اول بخوانيد («ويرانی‌های يک ترجمه‌ی مميزی شده»). به تدريج چند نمونه را از ترجمه‌ی فارسی کتاب حسین مدرسی نقل می‌کنم در کنار متن اصلی نويسنده. از جمله، نمونه‌ی زير را ببينيد. در متن انگليسی آمده است:

“...It was thanks to the tireless efforts of the Imamite transmitters of hadith that this situation gradually changed. The turning point apparently came around the turn of the third/ninth century after the earlier hopes for the appearance of the Imam before his fortieth birthday were dashed. It was made possible by the application of a quotation from the Prophet about the number of the Imams...” P. 99

اين جملات، در ترجمه‌ی فارسی (در صفحه‌ی ۱۸۸ کتاب)،‌ چنين ترجمه شده‌اند:
«در آن روزهای غم‌انگيز شاید کمتر کسی گمان می‌برد که مکتب تشيع امامی دیگر بتواند به زندگی خود ادامه دهد و شاید بيشتر مردم انتظار داشتند که دفتر آن نيز مانند بسياری از فِرَق ديگری اسلامی و شيعی که سرانجام منقرض شده و جز نامی از آنان در بطون کتب و دفاتر نمانده بود در هم پيچيده شود. اما خواست الهی جز اين بود و مشيّت او بدان تعلق گرفته بود که اين معضل به دست گروهی از سربازان گمنام ولیّ خدا (عج) حل شده و اساس ترديد و تحيّر از جامعه‌ تشيع رخت بر بندد. آن سربازان گمنام،‌ محدثان شيعه و روات اخبار و آثار آنان بودند. حديث اين ماجرا که از اوايل قرن چهارم آغاز شده و کارکرد آن در حد اعجاز است،‌ چنین است...»

پس و پيش جملات فارسی بالا (در مطابقت با متن انگليسی) هم وضع بهتری ندارند. اين عبارات به دقت بسيار بالايی منعکس کننده‌ی آن چيزی است که مترجم از ترجمه‌ی اين قسمت از متن انگليسی در ذهن‌اش می‌گذشته است. نياز به هيج توضيحی نيست (برای آن‌ها که انگليسی می‌دانند) که عبارات بالا تقريباً به طور کامل زاييده‌ی ذهن و قلم مترجم است و نويسنده‌ی کتاب هرگز چنين عباراتی را ننوشته است. لابد می‌توانيد حدس بزنيد با دیدن تعبير «گروهی از سربازان گمنام ولیّ خدا» (!) چه حالی به آدم دست می‌دهد. آدم بلافاصله ياد وزارت اطلاعات می‌افتد. از اين نمونه دسته‌گل‌ها در این کتاب فراوان است. می‌شود نمونه‌های بسياری از اين خطاها و «شبيخون‌های فرهنگی» را اين‌جا نقل کرد. اين نمونه را محض تحکيم مطلب سابق آوردم. اهل فضل را همين اشاره‌ها کافی است.

(387 کلمه)

مطالب مرتبط

کشفِ دوباره‌ی شمس تبريز!

درباره‌ی تکثر جهان اسلام

تسامح اسلامی و تسامح غير-اسلامی

اصلاح يا واژگون ساختن اسلام؟

فصوص الحکم کارنامه

انتشار کتاب در فرايند تکامل!

سرگردان میان مترجم و مؤلف

نظرها (10)

با سلام
خواستم خدمتتان عرض کنم که تفاوت های موجود در ترجمه طبق تصریح نوسنده کتاب با نظر وی بوده و ترجمه قدیمی این کتاب هیچ فرقی با اتصل آن ندارد اما طبق گفته مولف ایشان ترجمه اصل کتاب را مناسب ایران ندانسته و این ترجمه را با اندکی تغییر برای چاپ تایید کرده شما به جای گیر دادن به ممیزی که هیچ اهمیتی ندارد از نویسنده بپرسید که چرا هموطنانش را از نسخه اصلی محروم کرده.
****
دوست عزيز،
اگر بقيه‌ی يادداشت‌هايی را که در اين زمينه نوشته‌ام بخوانيد متوجه می‌شويد که این ديدگاه‌ها را هم مطرح کرده‌ام.

در تأیید فرمایش آقا سید ابراهیم دو نکته را معروض میدارم:

1. یکی از رفقا نقل کرد که آقای مدرسی خودشان در قریب دوازده سال پیش در مجله نقد و نظر قم مطلبی نوشته بودند که انلاین هم هست به این آدرس

http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=13769

مبنی بر این که نسبت دادن این گونه مسائل به غلات ، سنت متکلمین شیعه است. در واقع خواسته اند بگویند من هم همان کاری را کردم که دیگران کرده اند که وقتی گیر میکردند دیواری کوتاه تر از غلات پیدا نمیکردند. یک وقتی بنده در ترجمه فارسی بحار الانوار از سید محمد باقر نجفی دیدم که امام صادق فرموده "زیدیه سپر بلای شما هستند". مترجم توضیح داده که یعنی چون زیدیه تندرو و دست به شمشیر بودند خلفا دنبال آنها بودند و از شیعیان معتدل که دنباله رو امام صادق بودند غافل میماندند. پس همان طور که زیدیه سپر بلای شیعه بوده اند غلات هم در موقع ضرورت سپر بلا بوده اند!

2. در قم نقل میشود خود حضرت آقای مدرسی دو سه سال پیش در مجلسی گفته اند که متکلمین شیعه مثل ابن قبه و سید مرتضی یا شیخ مفید که علم امام یا معجزات را گاهی انکار و نسبت به غلات داده و گاهی توجیه کرده اند خودشان معتقد به علم غیب و معجزه بوده اند لکن چون با سنی ها مباحثه میکرده اند چاره ای نداشته اند که روی مبانی آنها مباحثه کنند. آن وقت مبنائی را پیش می گرفتند که بتوانند حد اکثر ممکن اصول اعتقادات شیعه را ثابت و خصم را مجاب کنند. اما آن مبنا احیاناً در دو سه جا کارساز نبود. البته آن دو سه جا را میتوانستد روی مبنای دیگری جواب بدهند ولی آن وقت موارد بیشتری به اشکال میخورد. پس در انتخاب مبنا آنی را انتخاب میکردند که بیشتر جواب میداد آن وقت هر چه به گرفتاری میخورد گردن غلات میانداختند. پس نکته ای که آقا سید ابراهیم فرموده اند خیلی زیرکانه به نظر میآید یعنی ایشان کف آقای مدرسی را خوانده اند!

اما در رد فرمایش آخر ایشان در مورد عصمت:

اولاً از اطلاع یکی از دوستان که در مطلب بعدی همین سایت نوشته و عین انگلیسی کتاب را نقل نموده آقای مدرسی در اصل انگلیسی فرموده اند "نظریه عصمت در برابر طهارت". از نقل مستفیض خوانندگان سایت تابناک هم معلوم شد ایشان همه جا میگفته اند نظر اصلی شیعه طهارت ائمه بوده که از یک نظر یک پله جلوتر از عصمت است و بعد این مبنا را هشام بن حکم به عصمت تغییر داده. از قرار معلوم بحث ایشان در موضوع سهو در مسائل شخصی است که ظاهراً شیخ صدوق هم میگفته است.

دوماً حتی در همین ترجمه فارسی از ایشان نقل نشده که حرف هشام بن حکم را رد کرده باشند بلکه میگویند این مبنا استدلال جدیدی برای غلات افزوده کرد که ائمه فوق بشر عادی هستند. این که هشام بن حکم این را به رضایت امام صادق گفته باشد یا حتی خود امام هم حرف او را تأیید کرده باشد منافاتی ندارد. مثل این است که کسی بگوید وقتی غلات از امام علی معجزه ای دیدند در عقیده خود قاطع تر شدند. امام علی که نمی تواند به خاطر سوء استفاده غلات روشش را تغییر دهد. سوء استفاده غلات که یک عامل تعیین کننده برای عمل یا نظر ائمه نمیتوانست باشد.

سوماً بنده در چند مقاله خوانده ام که همه سخنان هشام بن حکم لزوماً مطابق میل امام صادق نبوده چه گاهی در حین مجادله خواه ناخواه مجبور به قبول یک سلسله لوازمی می شده که نتیجه طرز استدلال بوده ولی لزوماً درست نبوده. دانشمندی نوشته بود که او به نقل کتابها خداوند را جسم لطیف می دانسته یعنی نه این که معتقد باشد بلکه در سیاق احتجاح مجبور از گفتن سلّمنا شده بود برای اثبات یک امور مهم تر. والله اعلم.
***
ممنون. بسيار روشنگر بود و به گسترش بحث کمک زیادی می‌کند.

با سلام. این کتاب قبلا هم در خارج از کشور ترجمه و چاپ شده بود و نسخه زیراکسی آن در برخی کتابخانه ها و نزد برخی اشخاص وجود داشت.در این چاپ جدید هم خود آقای مدرسی بر کتاب یک مقدمه ای نوشته اند و مترجم هم اشاره کرده است که ترجمه را آقای مدرسی دیده اند و خودشان حذف و اضافاتی داشته اند!

به نظر من مشکل عدم تطابق این ترجمه با متن اصلی، به خاطر ممیزی و اصلاحات حکومت پسند نیست، بلکه شاید بتوان گفت خود آقای مدرسی مایل نبوده اند که این نظراتشان در مراکز علمی داخل کشور خصوصا حوزه های علمیه مطرح شود و باعث موضع گیری علیه ایشان شود.
به نظر می آید آقای مدرسی چون در غرب زندگی کرده اند و دیده اند که نمی توانند از عصمت اهل بیت و ولایت تکوینی و داشتن علم لدنی و خطا ناپذیر برای اهل بیت دفاع کنند، آمده اند و گفته اند که اینها عقائد اصیل شیعه نیستند و در قرنهای نخستین اسلام، ائمه و اصحاب ائمه قائل به این موارد نبوده اند و اینها فقط عقائد غلات بوده که همیشه مورد طعن و انکار ائمه واقع می شده، ولی بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، کم کم عقائد غلات وارد تفکر شیعه شد!!
نقد محتوای کتاب فرصت و مقام دیگری را میطلبد، اما در یک نگاه کوتاه می توان گفت که ایشان توجه کافی به ادله نداشته اند. مثلا در جائی مدعی شده اند که اولین نفری که قائل به عصمت امام شد، هشام ابن حکم بود و کسی قبل از او در این مورد حرفی نزده است. با فرض قبول این مسأله، اولا هشام بن حکم در زمان امام صادق علیه السلام بود و ارتباط تنگاتنگی با ایشان داشت و ما هیچ نهی و نقدی در این مورد از جانب امام صادق علیه السلام نمی بینیم. ثانیا خود امام صادق ، هشام را به نقاط مختلف می فرستاد تا از عقائد شیعه و اهل بیت دفاع کند، حتی او را از وارد شدن به مباحث فقهی نهی می کرده و به او سفارش میکرده اند که همه وقتش را در مباحث عقیدتی بگذارد!
به نظر من بهتر است که با یک اثر علمی وآکادمیک برخوردی علمی و در شأن آن شود نه اینکه به خاطر اختلاف در ترجمه برخی عبارات، از آن یک جنجال سیاسی بسازیم و آن را به ممیزی و سانسور و حکومت ربط بدهیم.
***
دوست عزیز،
اثر علمی، شأن‌اش آن است که بی هيچ کم و کاستی عيناً ترجمه مطابق با متن باشد و منتشر شود. بياييد اين‌گونه فرض کنيم: اين کتاب اگر درباره‌ی اهل سنت يا يک مذهب شيعی دیگر می‌بود، باز هم همين تغييرات و حذف و اضافات در آن صورت می‌گرفت؟ آيا باز هم جهت تغييرات و حذف و اضافات به همین شکل بود که در اين کتاب آمده است؟ اگر پاسخ اين پرسش‌ها را داشته باشيم، روشن می‌شود که موضع مميزی و سانسور حکومت در اين مقوله چی‌ست؟

هر دو حق داریم. نکته ای که آرش گفت روشن می کنه مسأله چه جوریه. منم حواسم نبود که کتاب دو تا چاپ داره. کپی که من دارم همون چاپ 1995 هستش که روش نوشته A revised edition. منظورم از "هیچ فرقی ندارن" هم این نبود که عین همن. منظورم اینه که غیر از همین سلام و صلواتا مترجم چیزی از جیب خودش مایه نذاشته. اگر از روی چاپ اول بود حرفت کاملاً درست بود و اون واقعاً چنین کاری کرده بود.

دوست عزیز

شما کتاب مکتب در فرایند تکامل را با چاپ اول کتاب Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shi'ite Islam مقایسه می کنید و البته چنین نتیجه درستی هم می گیرید. ولی توجه داشته باشید که Crisis and Consolidation دو چاپ دارد یکی چاپ 1993 در 280 صفحه و دیگری چاپ 1995 در 347 صفحه. پاراگرافی که نقل کرده اید عیناً در صفحه 99 چاپ اول یعنی همان چاپ 1993 هست که هیچ ربطی به پاراگرافی که از ترجمه نقل کرده اید ندارد یا به تعبیر دقیق تر ربط ضعیفی دارد ولی همان پاراگراف در صفحه 113 چاپ دوم یعنی چاپ 1995 به این صورت است:

In those days, few, if any, thought that Imamite Shi'ism would ever survive , most presumably expected it to join the rank of a long list of Islamic tendencies that disappeared with no trace other than a name. However, that was not the fate predestined for this doctrine which managed to survive the test of history through the tireless efforts of unknown soldiers of the faith: a group of the Imamite transmitters of hadith who gradually took it out of the predicament. The story of this new development that began early in the 4th/10th century and worked miracles is as follows
من ترجمه را ندیده ام و ندارم ولی متنی که نقل کرده اید به شکل معقولی با پاراگراف بالا نزدیک است. پس نتیجه باید گرفت که کتاب مکتب در فرایند تکامل از روی چاپ دوم کتاب اصلی ترجمه شده است.

آرش از امریکا
***
ممنون. توضيحی که داديد راهگشاست ولی باز هم حرف من به قوتِ خود باقی است. حتی اگر مترجم از روی چاپ دوم اين کار را کرده باشد، باز هم به متن اصلی وفادار نيست. حالا گاهی اوقات اين تفاوت‌ها بسيار فاحش و عظيم است گاهی اوقات جزيی.

والله من نمی فهمم مشکل شما با این کتاب چیه چون مؤلف بر همین ترجمه در چاپ ایران مقدمه زده و عملاً اونو تأیید کرده. تو مقدمه هم گفته هر محققی در طول زمان ممکنه نظرش تغییر کنه و حرف خودشو عوض کنه. حالا بر فرض هم که ثابت بشه مترجم کتاب رو به زبون دل خودش ترجمه کرده بالاخره همین زبونه که خود مؤلف پسندیده و خواسته. اتفاقاً من زیراکس چاپ امریکا رو که زیر نظر مؤلف انجام شده دارم و با این چاپ تهران مقایسه کردم. هیچ فرقی ندارن.
**
جداً؟ «هيچ فرقی ندارن»؟ تمام مشکل من با همين «هيچ» است. لطف کنيد نظرهای اين مطالب و خود اين‌ها را بار ديگر دقيق بخوانید. خوب است شما که «زيراکس چاپ آمريکا» را ديده‌ايد، از همين چاپ چند نمونه نقل کنيد، مثل آرش، تا ذهن خو.اننده روشن شود. از مجموع اين‌ها من هنوز چيزی در نقض سخن خودم ندیده‌ام.

داریوش جان این دو متن هیچ شباهتی ولو اندک در معنا ندارند. موضوع را سریعاً با یکی از اساتید فن در میان گذاشتم. مشتاق شد تا ته ماجرا را برود. متاسفانه دسترسی به متن انگلیسی نداریم. گویا نسخه‌ی زیراکس شده‌ی ترجمه که در سال‌های قبل زیر نظر خود جناب مدرسی انجام شده بود را می‌شود گیر آورد. باید دید در آن زمان چه ترجمه شده. شما هم لطفی بکن و برای این‌که کار را کمی سرعت دهیم دو-سه نمونه دیگر هم بیاب و مرا در جریان بگذار. دریافت خودت را نیز از معنا به آن بی‌افزا. ممنون‌ات می‌شوم و سخت سخت سخت مشتاق ادامه‌ی کار در این زمینه هست‌ام. موضوع را می‌شود با افراد مطلع و در دست‌رسی چون دکتر کدیور و... مطرح و کار را سرعت بخشید. موضوعی‌ست که به‌هر حال باید به‌آن پرداخت.
قربانت.
***
عزيز جان،
مشکل متن همين است که نوشتم: مترجم در خلال ترجمه تألیف هم کرده است. من کاری به دريافت‌هايی که او از مذهب شيعه‌ی امامی دارد ندارم. آن‌ها برای خود محترم. اما رعايت امانت نشده است و مترجم مطلقاً به متن وفادار نيست. هر چه هست، متن فارسی عمده‌ی مضمون و محتوای من انگليسی را دارد متنها به صورت بزک شده و «ان شاء الله گربه است» که اگر کسی پايه‌ی ايمان‌اش سست شد به خود نهيب بزند که: «نه!‌ اين‌جورها هم نيست». حال من یکی دو مورد ديگر هم نقل می‌کنم تا ببينی دخالت مترجم چقدر ترجمه را کميک-تراگيک کرده است.

داريوش عزيز ، سلام . هموطنم مي دوني مميزي يعني چه ؟ مميزي يعني اينکه من که مميزي مي کنم شعورم مي رسه توي خواننده چي ببيني ، چي بشنوي ، چي بخوني و... ! مميزي يعني اينکه همه بايد به اجبار بروند بهشت يکعده ديگر که کارشان مميزي است .. ! مميزي يعني يک عده بي شعورند و آني که مميزي مي کند بايد حدود را تعيين کند... مميزي يعني ..
دست رو دلم نگذار..

مطلبی را که مؤلف در گلایه از زبان مترجم و عدم انطباق کامل ترجمه با متن نوشته است در چاپ دوم امریکا ، ص 27 پاورقی 1 پیدا کردم. این پاورقی را ناشر چاپ ایران حذف کرده است:

"یادداشتی پس از چاپ اول کتاب از مؤلف محترم رسید که بخشی از آن عیناً در زیر نقل می شود:

"نکته مهمی که نباید فراموش شود آن است که موضوع کتاب حاضر ، تاریخ مذهب است نه تحقیق در عقائد مذهبی و کلامی. ناگزیر وظیفه چنین اثر انحصاراً نشان دادن سیر تطور نظرات و عقائد گوناگون در جامعه شیعی قرون نخستین است پس تحقیق حق و جانبداری از یک نظریه به خصوص ، در مقابل نظر دیگر ، خارج از حیطه کار و حد صلاحیت این اثر خواهد بود. زبان ترجمه در برخی موارد با این هدف اصلی سازگار نیست و باید اصلاح شود."

جالب است که مترجم با وجود نقل این انتقاد و درخواست ، ظاهراً کوشش مهمی برای رعایت مورد نظر مؤلف انجام نداده و یا فقط تا قسمتی رعایت کرده است.

من نسبت به این مترجم احساس همدردی می کنم. به نظر من ترجمه او نه برابر خواست خود بلکه برابر روح کتاب است. مؤلف کتاب هر چند یک شخصیت برجسته علمی و دانشکاهی است به هر حال یک روحانی شیعه است و این کتاب را هم برای نشان دادن یک چهره دنیاپسندتر از شیعه گری نوشته است. مثلاً در یک متن انگلیسی نمی شود پس از نام پیغمبر یا امام صلی الله علیه یا علیه السلام گذاشت یعنی نه معادل کلیشه ای این جوری در انگلیسی دارد و نه در یک کتاب دانشگاهی می شود چنین کاری کرد. ولی خود مؤلف اگر کتاب را به فارسی و برای عامه نوشته بود حتماً این احترامات را رعایت می کرد. جملاتی هم که نمونه داده اید باز در همین خط است یعنی اقتضاء بازگویی یک مطلب عقیدتی به زبان اهل آن مذهب است. حالا چه فرقی می کند گفته شود سرباز گمنام یا یک گروه از محد ثین مؤمن؟ بعدش هم یک نویسنده مذهبی روحانی طبعاً هرگز مایل نیست نقل یک رفرانس تاریخی موجب ایجاد شبهه عقیدتی در عقائد مذهبی عامه شود. پس به نظر من مترجم کتاب را در جو و چهارچوب ذهنی مؤلف فهمیده و حتی احتمال می دهم از مؤلف برای این تغییرات اوکی گرفته باشد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats