January 13, 2008

« مصادره به مطلوب مولوی در ماه محرم | صفحه‌ی اصلی | زنده باد انسانيت خالی از تبعيض! »

اين رسن آويخته

اين‌که بدانی رشته‌ای آويخته هست برای آن‌که بدان چنگ بزنی و با آن بروی بالا مهم است. مهم‌تر آن است که همت کنی و آن رشته را به دست بياوری و به کار ببری و سودای سر بالا داشته باشی:
حمد لله کاين رسن آويختند
فضل و رحمت را به هم آميختند
آن وقت می‌فهمی معنای صبر را و معنای دوستی را و معنای مهر را. آن وقت است که می‌توانی تفاوت صبر و بی‌عاری را تشخيص دهی. تا آن رسن را بيرون آويخته نبينی، بسيار چيز متشابه می‌نمايند و قدم از وادی مشابهت با عالم مباينت نمی‌توانی گذاشتن. و «کيميايی همچو صبر آدم نديد». و ... آن بيت بالا را برای خود زمزمه می‌کردم. چه سوداها که نداريم و چه اندازه راه است از خام‌دلی تا دريادلی و دليری و سرآمدی! و:
بر آستانِ تو مشکل توان رسيد آری
عروج بر فلک سروری به دشواری است!
باور داشتن رکن اين همه است. بی باور، کويری می‌شوی بی‌حاصل، تشنه و خشک و نوميد. باور که بيايد، اميد هم می‌آيد. و تشنگی و خشکی آغازی می‌شود برای سيراب شدن و حاصل‌خيزی. اندکی باور، کمی همت تمام دست‌مايه‌ات می‌شود.

مبهم بود، نه؟ مهم نيست. مهم اين است که اين‌ها نشانه می‌شود، يادآوری می‌شود برای اين‌که بعدها که به گذشته نگاه کنی، بدانی از کجا آمده‌ای و چه‌ها از سر گذرانده‌ای و هم امروز و هم فردا، کم نيستند آن‌ها که حالِ تو در چاه نمی‌بينند.
(233 کلمه)

مطالب مرتبط

پا در کفش ديگری!

فريبِ نفس و فريبِ خويش

تو از آيين انسانی چه می‌‌دانی؟

چون غرض آمد، هنر پوشيده شد

طعم قدرت و تباهی علما

محاربه با خدا

تذکره‌ی تقواييه

نظرها (3)

تا وقتی کسی داره براخودش زندگیشو میکنه میتونه بگه به کسی ربطی نداره و از این حرفا..ولی وقتی وبلاگ میزنه بعد ادعای معنویت و عرفان اون هم از نوع دینی میکنه دیگه نمیتونه بگه به کسی چه مربوط(مگه در مورد مسایل خصوصی"...یعنی وقتی مدعیه که فهم خاصی از دین داره اونوقت من خواننده هم حق دارم بدونم که نماز خوندن توی فهم جدید این آقا (فهم عین القضاتی نه فقهی)جایی داره یا نه...
***
با عرض شرمندگی بسيار، اين همه مقدمه که چيديد باز هم ربطی به نتيجه‌تان نداشت. هيچ کدام از اين‌ها به شما اجازه نمی‌دهد که بخواهيد بدانيد کسی نماز می‌خواند يا نه. نه من جايی منکر عبادت کردن شدم و نه ادعا کردم با عبادت مشکلی دارم. و ظاهراً شما از اين وبلاگ فقط يکی دو جا را خوانده‌ايد و بس. اگر بقيه را هم خوانده بوديد هرگز چنين سؤالی نمی‌پرسيديد. از اين گذشته، يعنی چه که «نماز خواندن توی فهم جديد اين آقا جايی داره يا نه»؟ مگر فهم عين القضات از دين منافاتی دارد با نماز خواندن؟! من واقعاً هنوز مفهوم سؤال شما را نمی‌فهمم. اگر مقتضای سؤال شما تجسس و تفحص در احوال شخصی مردم نيست، معنای‌اش چی‌ست؟ مگر اين وبلاگ ادعای رهبری دينی دارد؟ يا مدعی است شما بايد از او تبعيت کنيد که حالا برای‌تان مهم شده است که رابطه‌ی من با نماز چگونه است. فرض کنيد - به فرض نادرست - که من اساساً منکر «نماز» هستم (به هر معنايی که حضرت‌عالی در نظر داريد). اين چه ارتباط به حضرت‌عالی دارد؟ يادتان رفته است اين «ويل للمصلين الذين هم في صلاتهم ساهون و الذين هم يرائون» را؟ تمام آن‌چه عين القضات می‌آموزد درباره‌ی هر آن‌چه «شما» بايد از نماز بدانيد در همين يک آيه خلاصه شده است. برويد قرآن‌تان را دوباره بخوانيد. فکر نمی‌کنيد چقدر زشت و شرم‌آور و مزورانه بود اگر قرار بود من نماز بخوانم و بعد بيايم بلندگو دستم بگيرم که آی ملت من نماز می‌خوانم؟! اين نماز بخوردم به کمرم که بخواهم به جای عرض بندگی در برابر خدا به شما ثابت کنم که نماز می‌خوانم. چنين نمازی را هزار سال نبايد خواند:
گيرم که هزار مصحف از بر داری
با آن چه کنم که نفس کافر داری
سر را به زمين چو می‌نهی بهر نماز
آن را به زمين بنه که در سر داری
بعد هم اگر يادداشت قبلی‌تان را به خاطر بياوريد، درد شما نه خداست نه دين نه ايمان. دردِ شما «موی گربه» است. اوج پرواز ذهن و روح شما در «نجس» و «پاک» بودن موجوداتی است که همان خدايی آفريده است که احتمالاً شما مدعی عبادت کردن اوييد. مسأله‌ی شما، «تقوی» نيست، مسأله‌ی شما «توضيح المسايل» و «رساله‌ی فقهی» است. فکر می‌کنم اين‌ها جای‌اش اين‌جا نیست. اشتباه آمده‌ايد.

نظر شما در مورد این نکته که اگر موی گربه به لباس بچسبد نمیتوان با آن نماز خواند چیه؟؟ ببینم شما احتمالا نماز میخوانید ..نه؟؟ آهان ..احتمالا در این موارد هم به اجتهاد خودتان عمل میکنید.
***
حالا کی گفته چسبيدن موی گربه به لباس باعث باطل شدن نماز می‌شود؟ تا جايی که ما شنيده بوديم، ماجرا بر سر موی سگ بود و بعد هم هزار و يک بند و ماده و تبصره دارد و الخ. ظاهراً شما هستيد که به اجتهاد شخصی‌تان عمل می‌کنيد و کلاً عقل را «الفاتحه»! پس آن «الذين هم علی صلاتهم دائمون» تکليف‌اش چه می‌شود؟... و هزار تا چيز ديگر و غيره و اين حرف‌ها. اصلاً مگر شما خدا تشریف داريد؟ نماز خواندن يا نماز نخواندن بنده به شما چه ربطی دارد؟ شما قرار است برويد در قبر بنده بخوابيد؟ «من اگر نيک‌ام اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت».

مبهم بود، نه؟
ج: نه!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats