October 18, 2007

« ذکر مصايب رسانه‌ی ايرانی | صفحه‌ی اصلی | اين هم ديار پروس »

و اما شهرام ناظری

چند شبی از کنسرت شهرام ناظری در لندن گذشته است و او حالا ديگر در ايران است. شبی که از کنسرت برگشتيم حس نوشتن نداشتم. حالا می‌نويسم از نقاط قوت و ضعف‌اش. بی‌انصافی است که وقتی می‌خواهم درباره‌ی شجريان بنويسم، بی‌محابا استاد مسلم موسيقی ايران را به صليب می‌کشم و اکنون بخواهم درباره‌ی شهرام ناظری اغماض کنم.

کنسرت بسيار خوب آغاز شد. دو نوازنده‌ی عالی و تراز اول در جمع حضور داشتند: حسين رضايی‌نيا که دف و دمان می‌نواخت و سينا جهان‌آبادی که کمانچه‌ می‌کشيد. حضور هم‌اين دو نفر، وزنه‌ای برای کل کنسرت بود؛ اين دو واقعاً شاهکار بود کارشان. محسن نفر تار می‌زد با همان چهره‌ی عبوس و گريزان از جمع و منزوی. اما در برابر هنرنمايی سينا جهان‌آبادی و حسين‌ رضايی‌نيا، کار چشمگيری از او ديده نشد. به هر حال، کنسرت ناظری برای من ذوق خاصی داشت به خاطر غلبه‌ی اشعار مولوی و آن دو غزل نابی که اختيار کرده بود. اين دو غزل («زين دو هزارن من و ما . . .» و «باز آمدم چون عيد نو . . .») از غزل‌های بسيار محبوبِ من‌اند. طبيعی است که شنيدنِ اين‌ها سخت بيخودم می‌‌کند. اما گوش من به آواز شهرام ناظری اخت نيست. شهرام ناظری برای من در همان تصنيف‌خوانی دلپذير است. در نتيجه، بدون هيچ تعارفی من شهرام ناظری را مطلقا هم‌سنگ و هم‌رديف شجريان نمی‌دانم. شجريان، چنان‌که مشکاتيان هميشه گفته است، پهلوان آواز ايران است و هم‌آوردی در اين عرصه ندارد. چيزی که هست اين است که ناظری دست به نوآوری‌هايی زده است که شجريان هم همان کارها را کرده است (به جز البته اين کار «بر هم زنم» ناظری که خيلی با مزه بود)، اما اين نوآوری‌ها چه اندازه اقبال داشته است، نمی‌دانم. برای من هيچ کار شگفت‌انگيزی نبوده است. متأسفانه من هنوز سليقه‌ای سنتی در موسيقی ايرانی دارم و کم پيش می‌آيد که کاری نو، دل از من بربايد.

کنسرت ناظری يک نکته‌ی منفی داشت. در هيچ جای بروشورها مطلقاً نامی از رضا قاسمی، سازنده‌ی تصنيف «اين بشکنم آن بشکنم» برده نشده بود. گويی همه چيز زير سايه‌ی سنگين شهرام ناظری و پسرش بود. عمق فاجعه آن‌جاست که تا جايی که من خبر موثق دارم، حتی محسن نفر نيز نمی‌دانست که سازنده‌ی تصنيف رضا قاسمی است و گمان داشته که اين تصنيف از کارگاه حافظ ناظری و شهرام ناظری بيرون آمده است. من اسم اين را می‌گذارم بی‌انصافی و ضايع کردن حق آهنگ‌ساز. زيبنده‌ی کسی که نشان شواليه می‌گيرد نبود که چنين کاری بکند. من فکر می‌کنم آن پسر با کارهايی که می‌کند در حق پدر جفا می‌کند و حاصل زحمات پدر را با رفتارهايی نه چندان مطلوب بی‌ارج کرده است. من هنوز نمی‌دانم که آن‌که اين ندا را در انداخته که شهرام ناظری، پاواروتی ايران است چه کسی بوده. اميدوارم اين شيطنت کار حافظ ناظری نبوده باشد (دوستان اهل نظر که اطلاعاتی دارند، لطفاً روشنگری کنند). شهرام ناظری در حد و اندازه‌ی خود سخت کار کرده و زحمت کشيده است. شيوه‌ی خوانندگی‌اش منحصر به خودِ اوست و اين‌ها چيزهايی هستند بسيار ستودنی. هيچ نيازی نيست او را از حد و اندازه‌ی خودش بيرون ببريم. درست است که من علاقه‌ام به شجريان بسی بيش از علاقه‌ام به ناظری است، و اساساً در مقياس سليقه‌ی من ناظری در شمار دو سه نفر اول نيست، اما من هم به ناظری وام‌دارم به خاطر نغمه‌هايی که با شعر مولوی سروده است. اين برای من کفايت است که به او احترام بگذارم.
نکته‌ی ديگری که حتماً بايد ذکر شود اين است که شهرام ناظری آدمی است سخت خاکسار و بی‌ريا. به گمان من يکی از چيزهايی که صدای او را برای بسياری دلنشين می‌کند، همين خلوص و بی‌ريايی اوست. من نشانی از تکبر و غرور رايج هنرمندان در او نديدم (حداقل در تنها برخوردی که با او داشته‌ام). اين نکته‌ای است مهم به نظر من. و يکی از کارهای بی‌نظيری که شهرام ناظری کرد اين بود که در ابتدای کنسرت از الهه خواننده‌ی فقيد ياد کرد که کاری بود بسيار بزرگ‌منشانه و قدرشناسانه. دست مريزاد به او به خاطر اين کار.

می‌دانم که چه بسا علاقه‌مندان ناظری از من آزرده‌خاطر می‌شوند، اما با وجود تمام لذتی که از کنسرت بردم، از مجموعِ‌ آن‌چه در آن بود، بی‌انصافی می‌شد اگر اين‌ها را نمی‌نوشتم. حق ناظری به جای خود، حقِ حقيقت هم در جای خود.

(697 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

سپيده‌ای که تنها يک بار دميد

نظرها (40)

کاش میشد کمی ملایمتر بودیم وتنها به رغم سلیقه شخصی خود این دو بزرگوار را به زیر سوالهای پی درپی خود نمی بردیم شاید به پاس قدر دانی....

هرگز استاد مسلم تار ایران رو با امثال اقایان جهان آبادی ها مقایسه نکنید استاد نفر نوازنده ای بی نظیر میباشد نه حتی کم نظیر اگر نظیرشونو پیدا کنید خوشحال میشم .

واقعن چه بجا گفته اید که جناب ناظری با تمام زحمتی که در موسیقی ایرانی کشیدهاند همان بهتر که به خواندن تصنیف بپردازند من هم با آوازهای ایشون هیچوقت نتونستم ارتباط برقرارکنم ولی الحق تصنیف های بسیار زیبایی دارند بویژه درکاهای با گروه اساتیدیا استاد علیزاده -آتش در نیستانشون که بیداده

سلام
می خواستم بگم من عاشق استاد شجریانم..صداش تموم اون چیزی که اسمش زندگیه رو تو وجودم به توان هزار میرسومه.صداش از جنس این دنیا نیست و من اینو هربار عینی تر لمس میکنم اما این هرگز به این معنی نیس که با کم لطفی شما در مورد شهرام ناظری موافقم!

موسقی سلیقه ایست هیچ کس را با دیگری مقایسه نکنید.درود برشما واین دو افتخارآوازایران

دوستان عزیز من به شخصه به عنوان کسی که به موسیقی ملی(سنتی)توجهی می کنم ، پیشنهاد می کنم اثرهای ارزشمند این دو استاد را با یکدیگر مقایسه نکنید هرچند از مریدان استاد ناظری هستم!

سلام به همه دوستان
واقعا نمیفهمم که ما چرا نمیتونیم از صدای این دو بزرگوار لذت ببریم
شهرام ناظری برای من فراتر از یک استاد موسیقی یا یک صداست، و استاد شجریان هم همان کسی است که میتوان صدایش را بارها شنید و هربار گریست
این بحث ها عشق را میفرساید...

salam
avvalan age engelisi baladid berin asleshoo too archive rooznameh LA weekly bekhoonid ta befahmid ke kasi ke laghab e Pavarotti ro dadeh be oStad hafez naboudeh
ya az YOUTUBE.cOM
mosahebeye HAfezzz NAzeri ro ba ABCnews negah konid

****
شما که استاديد خودتان لینک‌اش را می‌گذاشتيد.

اجرای اشعار مولانا توسط شهرام ناظری و به آهنگسازی حافظ ناظری به همراه ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس در سالن «دیسنی هال» لس آنجلس و بازتاب گسترده آن در رسانه های مختلف جهانی بعد تازه یی از قابلیت های شاعر اسطوره یی ایران را به نمایش گذاشت. این برنامه به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا جمعه شب به وقت لس آنجلس و بامداد دیروز برگزار شد و در آن علاوه بر استفاده از سازهای سنتی ایرانی ، سازهای غربی همچون ویولن و ویولن سل نیز با نوازندگانی از کشورهای مختلف مورد استفاده قرار گرفت. ساز دمام هندی در کنار سه تار و دف جمع قابل توجهی از سازهای بین المللی را در کنار یکدیگر جمع کرده بود. دان هکمن خبرنگار «لس آنجلس تایمز» این ترکیب را نوعی پست مدرنیسم در موسیقی ایرانی دانسته است. این کنسرت با استقبال خوب مخاطبان ایرانی و غیرایرانی رو به رو شد.
حافظ ناظری فرزند شهرام ناظری در گفت وگو هایش درباره اجرای کنسرت به نگاه جهانی اشعار مولانا اشاره کرد و گفت؛ «تلاش ما بیان اندیشه های شاعرانه مولانا است که همواره با عشق و صلح توام است. این پیام مرز نمی شناسد.» این آهنگساز ۲۸ ساله افزود؛ «همه چالشی که من با آن روبه رویم، جنگ است که دنیا را فرا گرفته. مولوی پیام آور صلح است و این می تواند پل ارتباطی بین شرق و غرب باشد.
حافظ ناظری در بخشی دیگر از گفته هایش ادعا کرده که پدرش نخستین خواننده ایرانی بوده که حدود ۳۵ سال پیش، اشعار مولانا را وارد عرصه موسیقی کرده است. وی در مورد آشنایی خود با مولانا گفت؛ «من با شعرها و اندیشه های مولانا بزرگ شده ام . مولانا فقط برای ما یک شاعر نبود. او یک فیلسوف بود. خودش هم بارها گفته که یک شاعر نیست و آن چیز هایی را می نویسد که سراغش می آید و می گوید مرا بنویس.»
روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» در گزارشی که در سال ۱۹۹۷ درباره ناظری منتشر کرد، وی را «پاواروتی» موسیقی ایران لقب داده بود. این خواننده با اجراهای درخور توجه خود از مولانا، سهم مهمی در معرفی بیشتر این شاعر بزرگ دارد. حافظ ناظری نیز فارغ التحصیل سال ۲۰۰۵ از کالج موسیقی مانز نیویورک است. وی در کودکی نواختن تنبور و سه تار را آموخت و بعد از دریافت مدرکش از کالج مانز اجراهایی با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان داشت.
قیمت بلیت های کنسرت دیشب ناظری میان ۳۵ تا ۱۵۰ دلار بوده است.

گزارش : روزنامه اعتماد

حافظ‌‌ناظری | شهرام‌ناظری

لختی درنگ کنیم!این نظام معرفتی حاکم بر ذهنیتهایمان را که لحنی یکسویه ،عصبی و پرخاشگرانه به بحث ها می دهد را رها کنیم و برای اثبات یکی به نفی دیگری نپردازیم!انصافا آیا جلوه ناظری از فروغ شجریان کم می کندو یا بر عکس ؟آیا وجود حافظ کسی را از مولوی بی نیاز می کند؟و یا باوجود مولوی می توان کل ادبیات را نادیده گرفت؟به نظر می رسد این مقایسه ها که حاصل اشتیاق مفرط وتک بعدی است ما را هم از قله معرفتی که اتفاقا قرار است محصول نهایی کارگاه موسیقی اصیل باشد دور می کند و هم بیش از آنکه خدشه ای به چهره کسی بیاندازد خود مقایسه کننده را مخدوش می کند.به نظر من این دیوار کج تا ثریا رفته را نویسنده مطلب از همان خشت اول در لابلای سطرهای مقایسه ای خود نهاد آنهم در قالبی ذوقی و بدون معیارهای علمی .البته اگر در حد یک اظهار نظر سلیقه ای باشد چندان موضوعیتی برای بحث برنمی انگیزد اما درصورتی که بخواهد حکم صادر کنند قطعا این چالش ها را در پی خود برخواهد انگیخت .خلاصه کلام آنکه :
1. هم شجریان وهم ناظری با شیوه های متفاوت وانحصاری جزو رکن های اعتلای موسقی ملی هستندکه هر کدام پنجره ای به وسعت سحر به جان دلاگاهان گشوده اند.
2. نقد شخصیت فرد ربطی به نقد فنی موسیقی ندارد.ضمن آنکه بعید است کسی از اظهار نظر کنندگان یک فصل سال که هیچ ،حتی شبانه روزی را همزمان با این دو تن سپری کرده باشند که در مقام صدور چنین حکمی تطبیقی بر آمده باشند .
3. بدیهی است که سن هنری این دو استاد متفاوت بوده وبالبع اشتهار چهره پیشقراول تر ،ویژگیهای چهره دوم را تحت الشعاع قرار می دهد.بویژه وقتی که سبک کاری بشدت مغایر و حتی بعضا در چالش با هم باشد. همین امر باعث می شود که طرفداران جدی نفر اول ،هیچونه ارج وقربی برای نفر دوم قائل نشوند.(نمونه امر را می توان در شهرت نسبتا جهانی ناظری به شهرت ملی شجریان دانست که با وجود محبوبیت روز افزون ناظری در مجامع هنری جهان ،هنوز در ایران به دلیل فضای انحصاری پدیدآمده از اشتهار شجریان و جو سازیهای متعصبانه برخی طرفداران سطحی بین و البته نه همه،ناظری همچنان در کسوف هنری بسر می برد.)از دیگر سو طرفداران نفردوم هم با توجه به ویژگیهای سبک استاد محبوب خود که گشایش گر فضاهای جدیدی در کار هنری است ناخود آگاه به مقایسه پرداخته و استاد پیشقراول ومسلم آواز ایران را که شناسنامه موسیقی ایران است نادیده بگیرند.که هردو اشتباهی بزرگ است.
3. بدون آنکه بنده نیز به دام وسوسه انگیز مقایسه بیافتم معتقدم که تمام کارهای هیچکدام از این دواستاد الزاما در نقطه اوج قرار ندارندبلکه گزیده آثار هر دو استاد است که در قاف موسیقی ایران قرار گرفته است .بنا براین بطور مطلق نمی توان به ارزیابی واحدی رسید.(آیا اثر ماندگاری چون مرکب خوانی استاد شجریان همپا وهم ارز آسمان عشق است ویا یادگار دوست استاد ناظری کجا وکیش مهر کجا؟)
4.تفکیک قدرت آوازی وشیوه های آوازی،رعایت ساختار ویا ساختار شکنی ،هر کدام قواعدی را برای سنجش و نقدهنری فراهم می کند که متفاوت از میزان خوشایندی یا ناخوشایندی ذوقی ما از صدای کسی است .بنا براین طبیعی است که در درجه اول کسی که وفادار اسلوب و قواعد سنتی در هنر است بطور طبیعی نه از نیماخوشش بیاید ونه از ناظری چون اساسا مذاق او ساختار شکنی را بر نمی تابد. از طرفی در جهان هنر هیچ هنرمند بزرگی نمی تواند،منتقد هنری منصف و گشاده چشمی باشد بویژه در کار هنرمند معاصر خود. بنا بر این باید هم بنانی باشد با رنگ وعطر دلانگیز خاص خود وهم شجریان وهم ناظری .اینکه قدرت آوازی کدام بیشتر است البته می تواند در حوزه خواص موسیقی آنهم اگر واقعا ضرورتی داشته باشد مورد مقایسه قرار گیرد،اما بدیهی است که مقایسه بر اساس شیوایی و دلچسبی آواز ،امری نسبی و ذوقی است. همچنین مقایسه بر اساس سبک آوازی نیز اگر چه می تواند مبنای بحثی منطقی باشد اما پیشاش پیش نتیجه آن بدلیل تعلق خاطر مقایسه کنندگان به ضرورت رعایت ویا عدم رعایت اصول سنتی در کار هنری می تواند مشخص وقطعی باشد. طبیعی است که شالوده شکنی ناظری نمی تواند مورد تمایل متقدمین قرار گیردو البته اینکه استاد ناظری در کار شالوده شکنی خود آیا توانسته است کارکردهای مورد انتظار را از صدای دهه پنجاه وشصت خود همچنان حفظ کند جای بحث است.
5.نقد هر دو استاد باید نه در مقایسه هم که بصورتی مستقل در چارچوب معیارهای بر آمده از دل موسیقی که البته چندان هم چارچوب پذیر نیست و نیز الزامات وضرورتهای متحول زمانه و در سطوح مختلف صورت گیرد.متاسفانه کیش شخصیتی جوامع پیرامونی کمتر اجازه نقدی منصفانه وهنری را خواهد دادآنهم در شریطی که حتی صدای سرفه هنرمند محبوب ،موهبتی آسمانی تلقی می شود. اما نکته آخر که درد اول است این است که جریان موسیقی ما چنان مکدر از بستر های تاریخی تنگ و گل آلودی بوده که هنوز هم سرو قامتی آن در پای بالا بلندی موسیقی علمی جهان ،کوتاه است و هنوز آن تحول مورد انتظاری که زبان شاملو را به طعنه گشود در حوزه موسیقی بوقوع نپیوسته و بجایی نرسیده که در کار تقسیم این میراث کم اگر چه ارجمند بین اساتید باشیم.دریغ ودریغ .
برتولوت برشت می گوید که ما که می خواستیم جهانی را مهربان کنیم خود نتوانستیم مهربان باشیم چگونه است که محتوای آوازی موسیقی ایران که بر مهر ورزی تاکید دارد نمی توالند دو استاد ویا طرفداران آن را در کنار هم قرار دهد

Darvish hame shadist,va shahram nazeri yek ahlehagh va darvish,va man asheghesham

میدونم ولی خواستم این رو اضافه کنم، این دو نفر که دوستان پیاپی با هم مقایسه میکنند اصلا قابل مقایسه نیستند، و این مقایسه مثل مقایسه میخ و پرتقال!! اقای شجریان، ادبیات پارسی را میگیرد و حاصل تحقیقات هنری اش را که ظرف یک عمر بدست اورده را با ان میامیزد و یک اثر هنری را تحویل میدهد، و البته بر خلاف انچه گفته شد که ایشان نوآوری نداشته، بهتر بود این دوستان روند هنری ایشان رو دنبال میکردند و بعد این سلیقه پرستی شخصی اشون رو با انکار واقعیت ها عرضه میداشتند. اینکه هم ایشون برای خودشان شخصیت قائلند، به نظرم نهایت شناخت اشان از هنر و زحمات اشان هست. من نمی دانم چرا قابل هضم نیست یک نفر در اوج موفقیت باشد و کلاس خودش را داشته باشد، تا کی اصطلاحات دوزاری مثل خاکی بودن و گلی بودن را میخواهیم مبنای فکریمان قرار بدهیم خدا میداند.در مورد آقای ناظری هم بنده بهتر نظر ندهم، چون من خودم میدانم که من اصولا سبک کار ایشان را هردم بیل می دانم، کیفیت و روند حرکتی ایشان اصلا ان نظم و ترتیب اقای شجریان را دنبال نمی کند. البته میدانم اگر روند اماده شدن یک برنامه ی ایشان بگوییم همه اینجا فامیل و دوست شب و روز ایشان میشوند،... . علی ایحال انچه که عیاناست ایشان در آواز کردی بسیار تواناست و در بقیه کار ها هم های هوی میکنند تا صدایی برآید، مراجعه کنید به نوارهای ضبط شده و انتشار یافته خودشان از چند تمرین با محمدرضای شجریان.

متاسفم که کار شما بسیار شباهت داره به کاهرای جمهوری اسلامی. مرد مومن اگر حرفات منطقی و محکم (یا حداقل خودت بهشون ایمان داری) دیگه تایید نمیخود که. اگر هم این وسط آدم بی شخصیتی حرف بی ربطی نوشت شعور خودشو می رسونه شما پاکش کن. اما اصل مطلب، اون دوستی که نوشته نظری با اطرافیان و همکارانش بی غرور نیست یا مغرض و یا ناآگاه. اقای ناظری رو من از سال 58 از نزدیک می شناسم. بسیار انسان پاک باخته ای است. من اصولا قیاس دو استاد رو صحیح نمی دونم. هر کدوم در زمینه ای بسیار والا هستند. اما در مورد آقای شجریان این نکته رو عرض کنم که ای کاش مانند یک درخت پربار اندکی افتادگی و تواضع می داشتند. بسیاری از کارهای ایشون هرگز تکرار نخواهند شد. مانند مثنوی افشاری ماه رمضان که بسیار بی بدیل و بی نظیر هست و جاودان. اما در کل استاد شجریان همیشه یک واهمه ای داشته از اینکه سبکی جدید رو آزمایش کنه به این علت که می ترسه مبادامقبول طبع خیل هوادارن نباشه. از این جهت آقای ناظری رو من معادل نیم در شعر فارس می دانم. چه ایشان در موسیقی سنتی همواره بدمون هراس از نتیجه طرحی نو درانداخته. و این شایسته ی بسی ستایش است. به هر حال خداوند توفیق بده به همه و ما بهتره به جای بحث و تفرقه افکنی بر سر پوچ به وحدت بیاندیشیم که رمز پیروزی است. هردو استاد گرانقدر بسیار فضیلت ها دارند و البته بی عیب خداست.

محمدرضا شجریان بسیار زیبا و دلنشین میخونه اما ز ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمونه مومن. اصلا شما صدای شهرام ناظری رو با شجریان و هیچ خواننده ی دیگه ای نمی تونی مقایسه کنی. بحث نواوری به کنار که در این باره شجریان هرگز نوآوری نداشته، در کدوم آلبوم شجریان شما دیدی که از پایین ترین گام یک دفعه به اوج بره ؟؟؟ اما ناظری این کارو همیشه می کنه و این به دو علته: 1 نفس بسیار باز 2 تسلط فوق العاده رو صدا. و از همه ی این ها گذشته شخصیت و وقار و افتادگی در ناظری موج می زنه اما آقای شجریان سوای هنرشون که بالاخره استادن بسیار پرتکبر و مغرور و کم ظرفیت هستن. اینه که خواهش می کنم با مقایسه ی این دو شان و شخصیت آقای ناظری رو زیر سوال نبرید. متشکرم.

آهنگ قفل زندان از ساخته های آقای قاسمی نمی باشد . شما با آهنگ سلسله ی موی دوست که توسط حافظ ناظری تنظیم شده است اشتباه گرفته اید. که البته این آهنگ در 6 سال اخیر توسط آقای ناظری اجرا نشده و در کاستی هم منتشر نشده . شما همچنین می توانید به سایت شخصی آقای قاسمی و خاطرات ایشان مراجعه نمایید که عنوان شده ایشان خوشحال شده اند که آقای ناظری سلسله موی دوست ایشان را اجرا نموده بودند و در آن زمان در بروشور ها هم نام جناب قاسمی ذکر شده بود ( مانند بروسور کنسرت سعد آباد)
***
دوست عزيز،
محض اطلاع، اين آهنگ ساخته‌ی آقای رضا قاسمی است. شما هم می‌توانيد عيناً به همان وب‌سايت مراجعه کنيد و عين يادداشت خودِ ايشان را که لينک‌اش در اين‌جا هست ملاحظه بفرماييد. احتجاجی اگر داريد با خود ايشان بکنيد که مدعی ساختن اين آهنگ هستند!

شهرام غرور و تكبر و كلاس گذاشتن شجريان را ندارد. او يك درويش عاشق خداست كه سرشار از شور و شادي و مستي درويشانه است .

نه سر شار از غرور و "كلاس گذاشتنتي" كه شجريان است .

و كلا كلاس كارش با شجريان متفاوت است .

يادمان باشد كه : "در جوامع عقب مانده هميشه مردم دوست دارند از شخصيت ها بت بسازند ."
جان شامهورن


جالبه!!!!!!

درویش و شادی؟!؟!؟!

راستی یادتون باشه که شیرین عبادی و رضا دقتی و دکتر حسابی و عباس کیارستمی و سپانلو و جلال ستاری و ایران تیمورتاش هم لوژیون دونور را گرفته اند .... گویا اینان نیز از دراویش هستند!!!!

خطاب به مانی : جوامع عقب مانده گفتی و خلاص؟؟ آیا درویشی گری و صوفی گری عین خرافات و عقب ماندگی نیست؟؟ دانش موسیقی چه ربطی به درویش بودن دارد؟ بس است مغلطه و خرافه ...

مانی جان آفرین بر تو که هرف دل من را زدی.

(( man nameh )) yek kalameh ast nazir ghasam nameh ya ahd namehسطرها را شمرده‌ايد و کلمه‌ی من را شمرده‌ايد و ضماير متصل را هم ايضاً، dar in ebarat eyzan ash ezafi ast
zemnan baz ham ke majara ra nagerefti akhawi tadode MAN ha neshaneye bareze khod markaze jahan wa khod melak o meyare jahan pendarist
***
چقدر نوشته‌ها و نگاه و علايم سجاوندی حضرت‌عالی آشناست!‌ دل‌مان تنگ شده بوده برای مزه‌های‌تان!

سلام
به نظر من با مقياس سليقه ايي كه شما داريد بهتر است طرف شهرام نرويد .
جون مغز و سليقه ي شما نمي تواند زيبايي هاي كار شهرام را درك كند .

بعضي ها هستند كه دوست دارند هميشه آواز دپرسينگ باشد و تحمل بر انگيخته شدن را ندارند .

شجريان يك افسرده پرور مغرور است كه خودش با شهرتي كه بدست آورده خدايي مي كند و مردم را افسرده .

شهرام غرور و تكبر و كلاس گذاشتن شجريان را ندارد. او يك درويش عاشق خداست كه سرشار از شور و شادي و مستي درويشانه است .

نه سر شار از غرور و "كلاس گذاشتنتي" كه شجريان است .

و كلا كلاس كارش با شجريان متفاوت است .

يادمان باشد كه : "در جوامع عقب مانده هميشه مردم دوست دارند از شخصيت ها بت بسازند ."
جان شامهورن

آقا داریوش عزیز. از شما صمیمانه استدعا می کنم این تعبیر « بی نظیر» را با احتیاط بیشتری به کار ببرید. لااقل به جایش از صفت «کم نظیر» استفاده کنید. ساز سینا جهان آبادی و رضایی نیا به هیچ وجه من الوجوه «بی نظیر» که هیچ ، حتی «کم نظیر» هم نبودو نیست. دهها «نظیر» دارد و دهها مورد بسیار بهتر از آنهانیز وجوددارد. چند دقیقه ساز زدن اینها رادرسالن کنسرت با جلوه هایی صوتی مانند اکوو...شنیده اید و می نویسید «بی نظیر». اگر چند ساعت هم شنیده بودید ، نمی بایستی این تعبیر را به کار می بردید. می دانید چرا؟ زیرا خواننده ها روی نوشته های بی عقده ی شما حساب می کنند. قدر کار خودتان را کم نکنید.کار بیهوده ای ست که استاد بهاری یا شاگردان دست اول او را به یادتان بیاورم. زیرا خودتان بهتر از من آنها را می شناسید.آقا داریوش ! شاید ذکر این نکته به درک موضوع کمک کند که اساسا جنس صدای کمانچه(واز یک نظر شاید حتی دف) باجنس صدایی که از سایر سازهای ایرانی بر می خیزد ، تفاوت دارد.خیلی تفاوت دارد. به نحوی که جنس صدای این ساز بسیار بسیار دلنشین است و حقیقتا بر دل می نشیند.مثلا در وضعیت کاملا مساوی دو نوازنده ی کاملا هم سطح کمانچه (و تار یا عود یا سنتور یا سه تار)چنانچه یک قطعه ی مشخص از ردیف رابنوازند ، مطمئن باشید که شما و اکثر کسانی که آن را خواهند شنید ، نوازنده ی کمانچه را یک سرو ÷ردن بالاتر از نوازنده ی سنتور یا عود یا تار می بینند.شاید «نی» در این میانه تا انازه ای استثنا باشد. (شما احتمالا از این نکته غافل بوده اید، زیرا قبلا هم در یکی از همین نوشته ها شاهد تعریف و تمجیدتان از صدای کمانچه و مجذوب شدنتان در آوای آن بوده ام). کمانچه ی جهان آبادی بسیار بسیارعادی و بدون تسلط بر ردیف و بدون خلق بداهه و حتی بدون حال بوده و هست که امیدوارم با تمرین ردیف و ارتقا ء حالات معنوی و شخصی خودش بتواند به مر حله ی قابل قبولی از بداهه نوازی این سازعجیب و غریب برسد. صدای دف «کم نظیر» هم چنانچه مایلید بشنوید کارهای مسعود حبیبی را انتخاب کنید (که مطمئنم شنیده اید). اصلا سن و سال این دو نوازنده در محدوده ی صفت «بی نظیر» نیست. البته من هم امیدوارم هر دو آنها روزی به مرحله ی «بی نظیر» هم برسند.ان شاءالله

من بخیل نیستم.( یا لااقل تصور می کنم که بخیل نیستم!) امااز شما هم انتظار دارم قدر و منزلت واژه ها و کلماتی را که به کار می برید ،بیشتر بدانید.

***
به چشم. اصلاح شد. اما گاهی اوقات کاربرد يک واژه را بايد در مقام خاص خود سنجيد. بعضی اوقات ستايش از چيزی در برابر چيزی در کنار خودش معنا پيدا می‌کند (يعنی در برابر سایر نوازندگان همان کنسرت و الخ). اين معنای‌اش مطلق بودن خوبی آن کار نیست. اما درست می‌گوييد. واژه را تغيير دادم. و ممنون.

فکر میکنم خیلی به کارتون شک دارید که نظر هارو نویستده باید تایید کنه.
***
دوست عزيز،

تأييد نظر توسط نويسنده لزوماً به معنای بد بودن نظر کسی که نظر می‌نويسد نيست. معنای‌اش شک داشتن نويسنده‌ی وبلاگ هم به کارش نيست. گويا دفعه‌ی اولی است که در وبلاگستان فارسی نظر می‌دهيد. به سابقه‌ی موضوع اگر نگاه کنيد، ماجرا قابل درک می‌شود. در ضمن «بی‌لياقطها»ی شما را منتشر کردم محض عبرت!

فقط میتونم بهتون بگم بی لیاقطها

درود. من نمی دونم اینجا چه خبره؟ اما خطاب به کسانی که در هنر بحث مقیاس را وارد می دانند می گویم: یه لحاظ علمی و دانش موسیقی (نه احساسی و علاقه ی شخصی) بهترین و یزرگ ترین آهنگسازان و کارشناسان موسیقی اصیل ایرانی شجریان را پهلوان آواز موسیقی ایرانی می دانند. اما خطاب به یاران ناظری دوستمان: من فکر نمی کنم اگر بویی از انصاف برده باشیم قادر باشیم تصانیف جان جهان و دود عود و در خیال و بی تو بسر نمی شود و با من صنما و ... را قابل قیاس با بهترین کارهای ناطری بدانیم!

در ضمن منظور من به به هیچ عنوان به آقای محمدپور نبود.با سپاس مجدد از توضیح شما.

بسیار شظ توضیح شما سپاسگزارم.

خانم سروناز
با سلام و احترام. آشکار است که شما هم مثل بنده و نویسنده این مطلب به موسیقی ملی ایران آقای ناظری و شعر مولانا علاقه دارید. اما اطلاعات شما در مورد موسیقی ایرانی با توجه به این چند سطری که نوشته اید محدود است.
1. اولا شما از اینکه آقای محمدپور از روی انصاف به هنرمند دوستداشتنی آقای ناظری یادآوری کرده تا یادی از صاحب اثر اجرا شده در کنسرتشان بکنند متاسفید؟
2. آقای ناظری اولین و تنها کسی نبودند که روی شعرهای مولانا آواز خواندند. آوازها و تصانیف قدیم استاد شجریان را در کارهای نوا و دود عود و ... فراموش نکنید. البته اگر آهنگسازانی مثل آقای رضا قاسمی و استاد ذوالفنون روی اشعار مولانا در گل صدبرگ و غیره آهنگ ساخته اند باید از آن ها سپاسگزار بود نه تنها از خواننده ای که آن آهنگها به او پیشنهاد شده و آنها را خلق نکرده. اگر هم صحبت تعدد کار است بروید بشمرید ببینید تعداد آهنگهایی که سراج روی شعرهای مولانا خوانده اصلا کمتر از آقای ناظری نیست.
3. استاد بی بدیل موسیقی ایران محمدرضا شجرریان هیچ وقت چنین سخنی که شما به ایشان نسبت داده اید بر زبان نیاورده اند. آنچه شما با این سخن اشتباه گرفته اید جمله استاد بنان به آقای ناظری بوده که روزی گفته بودند "این آوازی که خواندی روی این شعر با دست انداز بود! بهتر بود برای این آواز از شعر سعدی استفاده میکردی" من و شما آنروز آنجا نبودیم تا ببینیم کدام شعر و با چگونه آوازی توسط ناظری جوان در محضر استاد بنان خوانده شده. اما بنده به عنوان کسی که بیش از بیست سال از عمرش را به صورت حرفه ای به کار شعر و موسیقی ایران پرداخته به رای بنان در آواز ایرانی اعتماد میکنم.
با مهر

واقعابرای شما متاسفم!استاد شهراام ناظری بی شک یکی از افتخار آفرینان ما هستندو جایگزینی برای ایشان به هیچ عنوان نیست.و این رو یادتون نره که ایشان اولین کسی بودند که مولانا رو خواندند زمانی که خیلی ها از جمله استاد شجریان شعرهای مولانا رو برای موسیقی زمخت میدونستند!

تفاوت از زمین تا آسمان است بین استاد شجریان و ناظری آنجه که ناظری میخواند آواز ایرانی نیست اما بخاطر اسم بردن از الهه آواز ایران از او سپاس گزارم

آقا جان سليقه شخصی شما محترم
ولی من فکر ميکنم اتفاقا شجريان جزو ده آواز خوان سنتی ايران نيست

همه اعتبار شجريان بعد از انقلاب بر ميگرده به استواری شجريان در برابر رژيم که البته در جای خودش
بسيار قابل ارج و ارزشمند است

ولی از لحاظ هنری و موسيقی شجريان را قابل قياس با ناظری نميدانم

همين نشان شواليه فرانسه هم خود تاييدی است بر فاصله بسيار زياد شجريان تا ناظری

حالا اين متن راجع به شواليه ناظري نوشته شده يا ,, من ,, جناب خودتان كه گوئيا ملاك ومعيار همه هستي است ؟ در اين من نامه 40 سطري 18 بار كلمه من امده و 20 بار ضمير متصل اول شخص.گمان نمي كنم ديگر نيازي به شرح و تفصيل باشد.
***
اگر قرار بود ضمير متصل يا منفصل «من» را با بهانه‌های خودنمايانه‌ و تظاهر به فروتنی حذف کنيم، از زبان فارسی چيز زيادی نمی‌ماند و اساساً هيچ کس حق هيچ اظهار نظری درباره‌ی هيچ چيزی نخواهد یافت. در نتيجه من نفهميدم اعتراض شما به چه بود؟ به این‌که شهرام ناظری آهنگ رضا قاسمی را خوانده است و هيچ اسمی از او نبرده؟ يعنی من هم نبايد متذکر اين نکته می‌شدم؟!

شما که اين همه وقت گذاشته‌ايد و سطرها را شمرده‌ايد و کلمه‌ی من را شمرده‌ايد و ضماير متصل را هم ايضاً، کاش همان اندازه وقت می‌گذاشتيد و محتوا را می‌خوانديد! آن هم وقتی که پست وبلاگی را نامه می‌ناميد! گمان می‌کنيد در پاسخ به خودتان نيازی به شرح و تفصيل هست؟

سلام. وبلاگ شما را در جستجوی شجریان روی شبکه اینترنت یکی از دوستان معرفی کرد و تاکنون بهترین وبلاگ موسیقی است که دیده ام. با همه احترامی که برای سلیقه دیگران قائلم باید بگویم خیلی خوشحالم که وبلاگتان فقط با موسیقی جدی و هنری سر وکار دارد. ممنون که این همه آوازها و تصنیفهای زیبا را یکجا به شنوندگان هدیه میکنید.
با اینکه "طوطی جانم بر بوی" موسیقی به اینجا آمد، از "شکر" گفتارهای عارفانه و اجتماعی و موسیقاییتان هم بسیار لذت میبرم. و عجیب آنکه تقریبا در همه این موارد وجوه مشترک فراوانی میبینم.
ازجمله آنچه در مورد شجریان، شهرام ناظری و افتخاری تاکنون نوشته اید.
پیروز باشید!

I last couple years I've been in two performances of Nazeri in LA. He is making a mistake to put all his validity and stading in his son hand, Hafez is a beginner with a long long way ahead. I have repeats some naked lies, the Pavarotti story, last year he announced that Nazeri is the first Iranian who is going to have a program at kodak theater which was a lie, he keeps saying that kodak theater is the most important venue in La which is another lie ( disney hall is most prestigous one, the one that shajarian had performed there), he said in a radio progran that in his concert at Tehran 18000,eighteen thousand, people had attended ??!!!! and....thanks for writing this , man delam baraie etebar Nazeri misozeh

آقای داریوش عزیز
در مورد خاکساربودن و بیریا بودن آقای ناظریبهتر است بگذاریم کسانی اظهار نظر بکنند که با ایشان همکاریکرده لند .یک سری بزنید یک گردن بچرخانید در دایره دوستان ایشان تاببینید ایشان با دوستانشان هم همانقدر بی ریا و خاکسار هستند یا فقط روی صحنه بلدند مثل مولانا چرخ بزنند.در کورد آواز خواندن ایشان و نشان شوالیه هم غوری بکنید از دروغ و دغلهایشان می شود همید ایشان تا چه حد واندار محتوای التفاتی متن اهنگهایشان هستند.

محسن نفر نوازنده بی نظيری است و صدا دهی ساز وی فوق العاده زيباست. به نظر می رسد شما فقط شنونده موسيقی هستيد و نمی توانيد اظهار نظر تخصصی کنيد.
***
من درباره‌ی نوازندگی محسن نفر به طور کلی اظهار نظر نکرده‌ام. کارهايی که ايشان با سراج کرده است، حقيقتاً درخشان است. نکنه‌ی ديگر اين‌که مگر شما در اين کنسرت حضور داشتيد؟ من درباره‌ی نوازندگی نفر در اين کنسرت حرف زده‌ام و بس. ديگر اين‌که «فقظ شنونده‌ی موسيقی» يعنی چه؟ بسيار کسان هستند که نه ساز می‌زنند نه آواز می‌خوانند اما به خوبی تشخيص می‌دهند که چه کسی خوب می‌نوازد و چه کسی خوب نمی‌نوازد. برای تشخيص اين‌که کسی دارد خارج آواز می‌کند، لازم نيست آدم حتماً خودش شجریان باشد که تشخیص بدهد

به داریوش:
این را هم مد نظر داشتم. نمی‌گفتی هم شنبه برایت فرستاده بودم!

چون لینک این پاواروتی خواندن جناب ناظری در جایی یافت نشد؛ جهت ثبت در تاریخ [!!] متن مجله‌ی شهروند امروز/شماره‌ی 19/ صفحه‌ی 9، عیناً درج می‌گردد:

ناظری شوالیه‌ جدید ایرانی
مجید رئوفی: خبر اهدای نشان لژیون دونور به شهرام ناظری، نه تنها در مطبوعات ایران که در رسانه‌های دنیا هم بازتاب چندانی نداشت. علت اصلی آن هم، تعویق چندباره اعطای این جایزه فرهنگی به شهرام ناظری بود.
او در شب 27 سپتامبر که قرار بود در تئاتر ودلاویل پاریس، به همراه داریوش طلایی به روی صحنه برود و برای فرانسوی‌ها زیر آواز بزند، نشان لژیون دونور را از ترا نووا مشاور فرهنگی نیکولا سارکوزی دریافت کرد. البته خبر اعطای این جایزه به شهرام ناظری در رسانه‌های فارسی‌زبان، با اشتباهاتی همراه بود. از جمله اینکه نشان شوالیه، بالاترین درجه لژیون دونور معرفی شد، در صورتی که لژیون دونور در پنج رده به برگزیدگان اهدا می‌شود که شوالیه پایین‌ترین درجه آن است. چهار رده برتر از شوالیه، آفیسر، کامندر، گرند آفیسر و گرند کراس هستند که بنا به طبقه‌بندی‌های ویژه‌ای به برگزیدگان رشته‌های مختلف اهدا می‌شوند. این ماجرای قلب واقعیت‌ها، در هنگامه اجرای کنسرت گروه حافظ ناظری، پسر هنرمند خواننده بزرگ ایران که آهنگساز و سرپرست ارکستر مزبور در لس‌آنجلس بود، در گفت و گو با خبرگزاری‌ها اعلام کرد که لس‌آنجلس‌ویکی در مطلبی، شهرام ناظری را پاواروتی ایران نامیده، در حالی که مراجعه به متن اصلی این مصاحبه، چیز متفاوت از اظهارنظر حافظ ناظری را نمایش می‌داد. در این مصاحبه، خود حافظ ناظری، پدرس را پاواروتی ایران نامیده بود، اما آنچه در زسانه‌های ایران مطرح شد، این بود که لقب پاواروتی از سوی لس‌آنجلس‌ویکی به شهرام ناظری اعطا شده. نکته اینجاست که خود حافظ ناظری، در این مصاحبه گفته بود، مردم ایران، پدرش را پاواروتی ایران می‌خوانند. در بزرگی و استادی شهرام ناظری تردید نیست، اما واقعا کدام ایرانی، شهرام ناظری را پاواروتی نامیده بود؟
به هر ترتیب، شهرام ناظری در سال مولانا، این نشان فرهنگی معتبر را دریافت کرد تا ابتکارش در خواندن اشعار مولانا، به این صورت ارج یابد. زمانی زنده‌یاد بنان، از ناظری می‌خواست که اشعار مولانا را نخواند، چرا که معتقد بود آوازخوانی شعرهای مولوی به حنجره خواننده آسیب می‌رساند. اما این روزها موج مولاناخوانی، آنچنان گسترده شده که هر خواننده تازه از راه رسیده‌ای هم سری به مثنوی معنوی و دیوان شمس می‌زند و شعری را برای خواندن انتخاب می‌کند.

به داریوش:
خوب اگر داشتم که می‌گذاشتم عزیز جان. بخیل که نیستم!

به رها:
من دارم. با کیفیت عالی هم دارم. نمی‌دانم کدام رهایی. خواستی پیغامی بده برایت جفت و جورش کنم. فعلاً همه رها شدند در وبلاگستان.
***
به سوشيانت:
خوب اگر با کيفيت عالی داری، برای من هم بفرست!

در شماره‌ی 19 هفته نامه‌ی شهروند امروز اطلاعات نسبتاً مبسوطی در این باره که چه کسی ناظری را پاواروتی خوانده آمده.
***
کاش لينکی اگر دارد بگذاری. چرا برای ملت به رمز حرف می‌زنی؟!

داریوش عزیز سلام
سخت دارم دنبال فایل صوتی اجرای خصوصی استاد شجریان و شاپور نیاکان (در سال 61) می گردم. آیا می توانی آن را برایم بفرستی؟...
مرسی
***
می‌دانم که جايی دارم‌اش. پيدا کردم، چشم. حتماً می‌فرستم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats