August 30, 2007

« تب اتوريته‌ ستيزی | صفحه‌ی اصلی | انتقاد موشکافانه »

فرق سياست‌مدار و غير سياست‌مدار

آدمی که در مقام سياست می‌نشيند (به معنای وسيع‌اش)، چه تفاوتی با «هر آدمی» دارد که چنان نيست؟ پاسخ اين پرسش را از چندين جهت و با تکيه بر موازين مختلفی می‌شود داد. از نگاه دين اگر ببينی و تعاليم اخلاقی دين، برای آن پاسخی هست. از نگاه علم سياست و معرفت‌های انسان‌گرايانه‌ی روزگار مدرن هم اگر نگاه کنی، باز پاسخی برای اين پرسش هست. اما تا جايی که من فهميده‌ام، ميان کسی که سياست‌مدار است و «قدرت» دارد يا «آلوده‌ی قدرت» است فرق از زمين تا آسمان است. اولين چيزی که در اين زمينه‌ها هميشه به ذهن‌ام خطور می‌‌کند اين جمله‌ی امام علی است: «من نصب نفسه للناس إماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره». از همان صدر اسلام که اصلاً مباحث مدرن و امروزی و حقوق بشر و دموکراسی و اين حرف‌ها در ميان نبوده است يک چيز خيلی روشن بوده و آن اين است که آن که در مقام «امامت» (به معنای عام رهبری و ليدرشيپ) می‌نشيند، موظف است که اول خودش را ادب بکند (پيش از آن‌که گريبان ديگران را بگيرد). و اين يعنی تکليفی اساسی برای آن‌که «قدرت» در اختيار دارد. پس در اختيار داشتن «قدرت» اولين کاری که می‌کند اين است که تو را آماج هر انتقادی قرار می‌دهد. اگر درست باشد که بدا به حال آن سياست‌مدار و اگر غلط هم باشد، حداکثر می‌توانی بگويی چه مظلوم بودی! اگر برای آدم مهم باشد که وقتی «قدرت» در اختيار دارد، کسی او را مذمت کند، اصلاً نبايد تن به قدرت بدهد. وارد اين وادی شدی، بايد تمام اين‌ها را به جان بخری.

اما آن‌که اهل سياست است، بدون شک تفاوت دارد با «مؤمن» و «مسلمان» معمولی. بسياری از احکامی که بر يک «فرد» جاری است، ديگر برای آن فرد صاحب قدرت صدق نمی‌کند: آن احکام ده‌ها برابر دشوارتر می‌شود و عقوبت‌شان سخت‌تر. لذا هر چه بهره و حظ‌ات از قدرت بيشتر، مسئوليت‌ات هم بيشتر و ناگزير بايد پاسخگوتر از بقيه باشی. چه اين فرد برخوردار از قدرت (به معنای وسيع‌اش – که شامل «ثروت» و «شهرت» هم می‌شود اما البته با «قدرت سياسی» تفاوت دارد)، من باشم يا هر کس ديگر. قدرت با خودش فساد می‌آورد و هيچ انسانی بری از خطا نيست. اما وقتی در مقام قدرت نشستی، اين پاسخی موجه نيست که بگويی خوب من انسان‌ام، اشتباه می‌کنم ديگر! در مقام قدرت اگر باشی و بدانی و بفهمی که خطا کرده‌ای و به آن اذعان کنی، اخلاق حکم می‌کند، استعفا کنی و آن مقام را به کسی بسپاری که از تو سزاوارتر است. اگر هم بدانی و با پر رويی بر آن پافشاری کنی، خوب معلوم است جباری هستی فاسق! اگر هم اصلاً‌ خودت ندانی که داری چه غلطی می‌کنی و کلی آدم مشفق و دردمند و صاحب انديشه‌ی اطراف‌ات بدانند و بگويند به چه منجلابی داری فرو می‌روی و باز هم پنبه در گوش بگذاری، ديگر به نهايت قساوت قلب رسيده‌ای! خيلی ساده است. برگرديم به صدر اسلام. عثمان خليفه‌ی سوم وضعی کمابيش چنين داشت. و علی تا آخرين نفس از او حمايت کرد و بعد هم متهم به ريختن خونِ عثمان شد. اما همين علی مرتب به عثمان هشدار می‌داد و عثمان گوش به سخنان علی نمی‌داد. لحظه‌ای درنگ نکنيد. نگوييد او علی بود که چنين کرد و ما را و شما را چه قياس با علی بکنيم. علی چون يک انسانِ ‌صاحب خرد و فضيلت چنين می‌کرد. اگر از خاندان نبوت و رسالت هم نبود و وصی هم نبود، باز هم ممکن بود اين اندازه «درک» و «تشخيص» داشته باشد. می‌شود گفت که به هر حال همه خطا می‌کند و عثمان هم مثل همه‌ی آدم‌ها؟ اگر وضع چنين بود که علی بايد آن انذار را تعطيل می‌کرد. اگر بگوييم خوب آن وقت از عثمان بهتر علی بود، اين تشخيص من و شمای شيعه است. «عقل» اين وسط چه می‌گويد؟

نمی‌دانم. زياد به حاشيه نمی‌روم. من در فهم سياست، بعد از تحصيل علم سياست و مشاهده‌ی صحنه‌ی سياست جهان و ايران، فکر می‌کنم درکی واقع‌گرايانه دارم. اما در درک واقع‌گرايانه‌ام، ارزش‌ها را تعطيل نمی‌کنم و عقل و خرد را قربانی «ريل پالتيک» نمی‌سازم. کسی که در مقام سياست نشست، بايد پوست‌اش کلفت باشد و هر چه فحش هم خورد نوش‌جان‌اش. ننه من غريبم در سياست در آوردن و ادعای مظلوميت کردن، فقط خصلت ديکتاتورهای بچه‌ننه‌ای است که شهامت روبرو شدن با مهابت سياست را ندارند. سياست مردِ ميدان می‌خواهد که از پليد‌های‌اش نترسد. وقتی هم آلوده‌ی آن شدی، رنجشی از هيچ سخنی و عملی – به حق يا ناحق –نبايد داشت. فرصتی يافتم بيشتر موضوع را می‌شکافم. همين دو سه بند را سربسته داشته باشيد تا وقتی بتوانم بهتر بپرورانم‌اش.

مرتبط: عدالت ورزی با ارباب قدرت؟

(756 کلمه)

مطالب مرتبط

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

آن خطرِ ديگر

آبروی کی رفت؟

درد دل با احمدی‌نژاد

يک سياست‌مدار تراز اول

از پاکستان تا ایران: سياست‌های دوگانه

فوکوياما و نقدِ هويت و مهاجرت

Free counter and web stats