August 21, 2007

« آی آدم‌ها، آدم شويد! | صفحه‌ی اصلی | خاطر نازک نقد شونده! »

بيراه‌های گنجی

بدون شک تا به حال مجموعه‌ی نوشته‌های اکبر گنجی را درباره‌ی شريعتی ديده‌ايد (و البته وب‌سايت راديو زمانه به خوبی همه‌ی آن‌ها رو پوشش می‌دهد). حقیقتِ آن است که مدت‌های مديدی است سخت به اکبر گنجی بی‌علاقه شدم. اکبر گنجی این روزها اگر واقعاً کاری بايد بکند (مهم نيست که می‌خواهد برگردد ایران يا نه)، بهتر است بنشيند چهار تا کتاب بخواند و مطالعه‌ی علمی درست و حسابی بکند. دانش اکبر گنجی سخت سطحی و ژورناليستی است؛ آن هم ژورنالیسمی که جوگير فضای رسانه‌ای و فکری اپوزيسيون خارج از کشور است. البته بدون هيچ شکی اکبر گنجی حق مسلم‌اش است که «فکر»اش را بيان کند و به بهترين نحوی هم فکرش را بیان می‌کند. اما با شرمندگی تمام، اکبر گنجی مشتی حرف‌های بی‌سر و ته را به اسم انديشه دارد به مردم می‌خوراند.

کسان زيادی اعتراض کرده‌اند که اکبر گنجی به شريعتی جفا کرده است و به او «بهتان» زده است. گنجی هم ظاهراً مصر است که عين حقيقت را گفته است. (محض نمونه يادداشت‌های احمد زيد آبادی(۱ و ۲) و يوسفی اشکوری را درباره‌ی شريعتی و حرف‌های گنجی بخوانيد). مسأله‌ی من تنها در این حد متوقف نمی‌ماند. مشکل من بزرگ‌تر از اين‌هاست: گنجی چرا اين وسط ناگهان گير داده است به شريعتی؟ مگر شريعتی امروز کجای معادلات سياسی و فرهنگی ما قرار دارد؟ شريعتی در مقطعی تاریخی نقش مهمی در خودآگاهی جوانان مسلمان داشته است که در آن جای ترديدی نيست. اما اين تفسيرها و تأويل‌های عجيب و غریب گنجی و رسماً «تخريب» چهره‌ی شريعتی برای چی‌ست آخر؟ من که هيچ نفعی بر آن مترتب نمی‌بينم. اکبر گنجی در واقع از شریعتی نيست که انتقاد می‌کند، او دارد خودش را تطهير می‌کند. مايه‌ی تأسف است که اکبر گنجی بعد از آن همه حبس کشيدن و قهرمان شدن، خودش دارد آرام آرام تمام آن وجهه را بر باد می‌دهد. نه اين‌که در افکار گذشته‌ی گنجی هيچ چيز قابل انتقادی نيست. انديشه‌های سابق گنجی هم چندان انديشه‌های بی‌عيب و ایرادی نبودند (مقصودم مانيفست جمهوری‌خواهی اوست). اما گنجی امروز تقليل پيدا کرده است به فردی اسم‌پران (که مدام به اين فيلسوف و آن نويسنده ارجاع می‌دهد در متون‌اش) که نوشته‌های‌اش دارد از روح علمی خالی‌تر و خالی‌تر می‌شود.

اکبر گنجی رواست که بی‌محابا و بی‌رحمانه نقد شود. او دوران زندان‌اش را سپری کرده و اکنون در مقام «مظلوميت» نيست. اما اکنون که آزاد است، دليل نمی‌شود هر ياوه‌ای را که خواست به مردم قالب کند. من نه مدافع شريعتی هستم نه سينه‌چاک گنجی. تبحری هم در انديشه‌ی شریعتی ندارم. اما هر چه بيشتر نوشته‌های گنجی درباره‌ی شريعتی را می‌خوانم (که اصلاً موضوعيت اين دست نوشته‌ها را در اين زمان نمی‌توانم درک کنم)، بيشتر به اين حس می‌رسم که او در حال انتقام گرفتن است. از شريعتی؟ از خودش؟ از گذشته‌اش؟ از که؟ اين‌ها را نمی‌دانم. اما کارش بسيار بچه‌گانه است. از آدمی مثل گنجی توقع می‌رود بعد از اين همه ماجرا «بزرگ» شده باشد و به حداقلی از بلوغ فکری و سياسی رسيده باشد، نه اين‌که از اوج آن مقاومت‌های‌اش افتاده باشد به حضيض بحث و جدل‌های سطحی و کودکانه. گنجی بهتر است برود در دانشگاهی چيزی بنشيند درس بخواند و به اين تورهای سياسی‌اش پايان بدهد. بعضی‌ها هيچ وقت از مدرسه‌ی سياست فارغ التحصيل نمی‌شوند و هميشه در يک کلاس مدرسه‌ی سياست رفوزه می‌شوند و در جا می‌زنند.

در آخر هم باز تک‌مضراب هميشگی اين جنس حرف‌ها را برای زمانه تکرار می‌کنم. خوب است حالا که اين تريبون «تخريب شريعتی» را به اسم نقد و آزادی بيان (و تبارشناسی گفتمان انقلاب ۵۷) در اختيار گنجی گذاشته‌اند، از آدم‌هايی مثل يوسفی اشکوری و احمد‌ زيدآبادی هم دعوت کنند که در مقابل چيزی بنويسند. من خودم اگر تبحری در اين زمينه‌ها داشتم و آن قدر علاقه‌مند به موضوع حتماً چيزی می‌نوشتم. کفايت نمی‌کند که منتقدان گنجی در رسانه‌های ديگر چيزی بنويسند در نقد گنجی (و زمانه ارجاع بدهد که جاهای ديگر نوشته‌اند). اعتبار انديشه‌ی زمانه به اين است که همان‌گونه که انديشه‌ی گنجی (اگر بشود اسم‌اش را گذاشت انديشه) رواج می‌دهند، نظر مخالف يا متفاوت آن را هم نشر دهند. اين به سياست شمول‌گرايی و تکثر رسانه‌ای و مدارا و بی‌طرفی و پرهيز از جانبداری‌های سياسی نزديک‌تر است.

پ. ن. شايد چندان ربط مستقيمی نداشته باشد، ولی اين را هم بخوانيد: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست.
پ. ن. ۲. اين روايت آشوری را هم از کتاب دکتر محمد توکلی طرقی بخوانيد، پر بی‌ربط نيست به بحث بالا.

(718 کلمه)

مطالب مرتبط

معاد «مادی» و بنيان ويران «مسلمانی» در نظر اکبر گنجی

عزم راسخِ بيراهه رفتن

در پيچ و خم دليل و علت – ادامه‌ی گنجی

ايمان‌گرايانِ پرده‌نشين گنجی!

مشکلِ اکبر گنجی کجاست؟

بيراهه‌های دينی اکبر گنجی

نقد تمام عيار

نظرها (12)

آقای محمد پور گرامی
پیرامون نقد گنجی 3 نکته و یک پرسش مربوط به آن را مایلم به صورت کوتاه یادآور شوم چراکه برایم به صورت یک معما در آمده است:
1. این جانب دو نقد تفصیلی و تا سرحد امکان روش مند بر سلسله مقالات تازه و همه-جا-منتشر شده اقای گنجی در گویا منتشر کرده ام. شرط انصاف علمی این بود که به آنها نیز پیوند می دادید.
2. مقاله را برای اقای جامی سردبیر رادیو زمانه هم ارسال کردم با این امید که او دست کم لینک آن را در کنار مقالات متعدد گنجی بگذارد اما وی نیز همکاری نکرد.
3. نقد اول من تحت عنوان "رويکرد گنجی به شريعتی و انقلاب ۵۷ بر چه اساسی استوار است؟ " به گواه آمار گویا نیوز بیش از 8 روز از پرخواننده ترین مطالب بود.

اما یک پرسش: هم شما و هم آقای گنجی و هم زمانه و همه سایت ها و شخصیت هایی که مقاله را دیده اند یا خودم بایشان ارسال کرده ام –خصوصاً افراد موسوم به اصلاح طلب- هیچ لینکی و کوچکترین اشاره ای به این مقاله نکردند. به نظر شما دلیل آن چیست؟ فقط عرض کنم که در این مقالات من ضمن پای بندی به روش نقد علمی از دید خط آزادی و استقلال ایران و اندشه بنی صدری به نقد گنجی پرداخته ام. آیا نام و یاد بنی صدر مانع توجه سایت ها و اشخاص شده است یا محتوای مقاله؟ از درج این کامنت و پاسختان ممنون می شوم. با احترام- محمود دلخواسته پژوهشگر چامعه شناسی سياسی در مدرسه علوم سياسی و اقتصاد لندن، دانشگاه لندن- M.Delkhasteh@lse.ac.uk

***

دوست عزيز،
من نقد شما را نديده‌ام. کاش لينک‌اش را اضافه کنيم. برای آقای جامی هم دوباره بفرستيد، حتماً استقبال می‌کنند.

به نام خدا
در اين نقد تااندازه اي با شماهم نظرم.اين هم حاکي از همان ديد من درباره شماست که در گذشته گفته ام،رگه هايي از ارزش هاي مذهبي رادر مکتوبات تان مي توان ديد.گنجي براي معروف شدن اين خوش رقصي هارا انجام مي دهد.

جناب آقای داريوش خان
شما روايت آقای آشوری از کتاب سانسور شده محمد توکلی را بی خيال شود خودتان اگر دوست داريد فصل چهارم کتاب انگليسی محمد توکلی را که در آن تقابل نگاه شرقی با زنان غربی را مورد نقد و بررسی قرار داده را بخوانيد.
در آن کتاب از شريعتی هيچ ننوشته اما از نياکان اش نوشته اش که به غرب رفته اند و زنان را ديده اند و چه چيز ها که تصور نکرده اند.
توکلی مقاله خيلی خوبی هم در ایران نامه دارد که در آن افکار شريعتی را در تقابل و تداوم افکار کسروی نقد می کند که مقاله عالی ای است.
***
سرکار نازلی خانم،
اين‌ها چه تناقضی با هم دارند؟ خوب آقای توکلی خيلی خوب کرده است نوشته است، جای تحسين هم دارد. ربطی به حرف من ندارد. تمام حرف‌های گنجی هم که مسأله‌ی زنان نيست (يوتوپيای لنينيستی را به ياد بياوريد). جوری حرف می‌زنيد که اين‌ها که من نوشته‌ام معنای‌اش زن‌ستيزی است يا مثلاً اکبر گنجی قهرمان دفاع از حقوق زنان است و شريعتی دشمن شماره يک زنان و الآن صف‌آرايی جبهه‌ی ضايع کننده‌ی حقوق زنان و اردوی مدافعان حقوق زن است. بابا بی خيال شويد. بيخودی وسط دعوا نرخ تعيين نکنيد. افکار شريعتی سر جای خودش بايد نقد شود، خوب هم نقد شود. اما اين کاری که گنجی می‌کند آن نقد نيست. بعد هم خسته نشديد از اين همه بحث تکراری؟ ما تکليف‌مان را ظاهراً نه می‌توانيم با گنجی روشن کنيم نه با شريعتی نه با سروش. بابا همه‌ی اين‌ها آدم هستند سر جای خودشان. تمام. هيچ حرف بيشتری از اينی در ميان نيست. بحث خنده‌دار آن‌جاست که يکی همين‌جور از روی بخار معده می‌گويد فلانی فلانی را مقدس می‌داند و بهمانی بهمان را مقدس می‌داند. من ديگر واقعاً معنای «مقدس» را نمی‌فهمم به خدا. اصلاً «مقدس» يعنی چه؟ چه کسی متر تعيين «مقدسات»‌ را در دست دارد؟ چند بار نوشته‌های خودتان را بخوانيد و ببينيد اصلاً ربطش به اين‌ها که من می‌گويم چی‌ست؟ شريعتی يک بهانه است برای بيان هزارها حرف ديگر به گنجی.

د. م.

می دانم وقت چندانی ندارید. اما اگر یک وقت میلتان کشید و خواستید، این مقاله ی مرا هم بخوانید و نظر بدهید. ممنون!
http://www.parsfootball.com/news/8623.html
***
حتما. فراغ بالی حاصل شد، می‌خوانم. ممنون.

بدترين كافران به يك مسلك كساني هستند كه قبلا كوركورانه به آن ايمان داشته اند.گنجي اسير ايدئولوژي به همان معنايي است كه ماركس گفته بود : آگاهي كاذب.( فلسفي مر ديو را منكر شود/ آن زمان خود سخره ديوي بود)
شما درست ميگوئيد گنجي در تخريب شريعتي در پي تطهير خويش است اما نه اين حرفها گردي بر دامن شريعتي مي نشاند و نه گنجي را تطهير ميكند.

داریوش خان! من شما را تقدس گرا ندیده ام و نمی بینم. اما شاید علاقه ی شما به شریعتی و اندک ذهنیت ِ منفی ای که نسبت به گنجی پیدا کرده اید، باعث شده است که در این نوشته یتان، کمی از جاده ی انصاف خارج شوید!
دوستدار و علاقه مند به شما!
***

من هم به شريعتی علاقه داشته‌ام و هم به گنجی. اگر شريعتی هم زنده بود و قرار بود امروز مثل گنجی رفتار کند يا سخن بگويد، برداشت‌ام از او هم بهتر از اين نبود. من از گنجی انتظاری بيشتر از این داشتم. خوب معلوم است که خطا کرده‌ام. من فکر می‌کردم گنجی اعتدال را رعایت می‌کند و ديگر از آن طرف بام نمی‌افتد، که افتاده است.

آقای داريوش علاوه بر تعصب، تفرعن و خود بزرگ بينی را هم به صفات خود اضافه کرديد. از شما ستايندگان تاريکی و ندانستن توقع ديگری نميرود. درکنج تاريک خود بمانيد و خوش باشيد.

از نوشته حميد بسيار لذت بردم. به نظر ميرسد هر کس بتهای ذهنی شما متعصبان مذهبی را نقد کند خوابتان مشوش ميشود.
***
به به! محظوظ شديم. مدتی بود لطيفه‌های سرکار را نشنيده بوديم!

داریوش عزیز، مدتی است که دوستی از جانب زمانه می کوشد با چند نفر از جمله خانواده شریعتی صحبت کند و تا هنوز موفق نشده است. ما کوشش خود را کرده ایم و ادامه می دهیم.
***
ممنون. خبر خيلی خوبی است. لااقل خوانندگان می‌دانند که از جانب زمانه کوشش انجام می‌شود. بيکران ممنون بابت افزودن توضيح.

جو گیری ژورنالیستی تنها دلیلی‌ست که می‌توان آورد. آن‌هم از نوع دیرهنگامش. هنوز هم معتقدم هر که می‌خواهد اندیشه‌ی شریعتی را نقد کند باید رک و راست تکلیف خودش را با سلطنت پهلوی و در نهایت با انقلاب ایران روشن کند. نمی‌شود هم از توبره‌ی انقلابی‌گری خورد و هم از آخور دموکراسی و... در بد مخمصه‌ای گیر کرده‌اند آقایان.

من نیز از نحوه نقد شریعتی توسط گنجی و واژگانی که به کار می برد خوشم نمیاید. اما بد نیست شما نوشته ات را یکبار دیگر بخوانی تا متوجه بشوی که ایراد کار کجاست. در نوشته ات یک دلیل علمی نیز وجود ندارد، بیشتر درباره گنجی است تا نوشته اش و بیشتر تصورات شماست تا چیزی مبتنی بر شواهد. خود اعتراف می کنی که در این زمینه تبحری نداری و از سوی دیگر گنجی را متهم به بی سوادی، سطحی نگری، یاوه گویی، اسم پرانی، تخریب و چه و چه می کنی (بدون ارائه دلیل از متن نوشته اش، و با توجه به اینکه اینگونه اتهام به شخص جایی در روش علمی ندارد). اگر گنجی واقعا در نوشته هایش به فلاسفه ارجاع می دهد به این میگویند استناد (که در نقد علمی لازم است) نه اسم پرانی. اینکه اکنون زمان مناسبی برای نقد شریعتی نیست یا اینکه منفعتی بر آن مترتب نیست دلایل بی ربطی است. "اکبر گنجی در واقع از شریعتی نيست که انتقاد می‌کند، او دارد خودش را تطهير می‌کند"، چنین جمله ای را اگر خود نیز در نوشته دیگری بخوانی آنرا فرافکنی درباره شخصیت دیگری تلقی خواهی کرد. حتی اگر قصد گنجی تطهیر خویش هم باشد، راه درست همین است که افکاری را که شالوده تفکر وی در گذشته بوده زیر ذره بین بگذارد تا راه آینده اش را برای خود و دیگران روشن کند. دو چیز جای نگرانی دارد: اول اینکه احساست بر خردت غلبه کرده (که در بحث علمی جای ایراد دارد) و چون از شریعتی خوشت میاید و گنجی شریعتی را سخت به باد نقد گرفته برآشفته شده ای و نسبت به او بی علاقه. دوم اینکه تقدس سازی از همین چیزهای کوچک شروع می شود.
پی نوشت اینکه. من نه طرفدار اینم و نه آن، از هر دو نیز اندک می دانم. این را نیز می دانم که نوشته یک وبلاگ لزوما یک نوشته عالمانه یا آکادمیک یا روشمند نیست و نوشته شما هم در این بستر بی ایراد و جایز است. اما از آنجا که گاهی خواننده وبلاگت هستم و روشت این بوده که خردگرایی و تسامح و نقد عالمانه و مودبانه را ترویج کنی (برداشت من این بوده) این نوشته ات را پر ایراد می بینم، لااقل زبانت و رویکردت (نه موضوعیت نوشته را).
***

خيلی مختصر بايد اين توضيح را اضافه کنم که اصلاً قصدم نوشته‌ی «علمی» نبود. می‌شد مفصل حرف‌های گنجی را تحليل کرد. آن لينک‌هايی هم که به زيدآبادی و اشکوری داده‌ام دقيقاً به همین دليل است. اما «مقدس سازی» آن هم در اين زمينه به من يکی نمی‌چسبد. بگذريم. توضيح‌اش مفصل است. اين اشاره باشد تا بعد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats