August 6, 2007

« به اسم خدا | صفحه‌ی اصلی | حرف‌ام را پس می‌گيرم! »

پراکنده‌گويی

۱. دو سه روزی است هوای لندن حسابی آفتابی است. ديروز و پريروز حتی يک تکه ابر ناقابل هم نمی‌شد در آسمان يافت. همين هفته‌ی پيش انگليس را آب برداشته بود و سيل داشت جزيره را غرق می‌کرد. شب که می‌شود، در اين آسمان بی‌ستاره‌ی لندن، تنها ستارگانِ پر فروغی که می‌شود ديد، نور چراغ هواپيماهايی است که هر يکی دو دقيقه از آسمان لندن رد می‌شوند. آسمان لندن، طياره‌ باران است!

۲. حال‌ام به هم می‌خورد از اين طايفه‌ای که خودشان را «صاحب» ايران می‌دانند و فکر می‌کنند فقط آن‌ها هستند که عاشق ايران هستند و دل‌شان برای منافع ملی (اصلاً منافع ملی يعنی چه؟) می‌تپد و حب وطن دارند و هزار تا از اين چيزهای شخصی ديگر که تعريف‌اش برای هر آدمی فرق می‌کند. يادم باشد هرگز، هيچ جا، تحت هيچ شرايطی به کسی نگويم تو وطن‌ات را دوست نداری، وطن‌فروش هستی، و اصلاً بساطت را جمع کن بگذار فقط ما حرف بزنيم و فقط ما باشيم. اين‌ها زبان قدرت و زور و قلدری است. زبان انحصار است. زبانِ «به من مربوط است» و «به هيچ کس ديگر ربطی ندارد» است و ادبيات است که در آن«کشور ارث پدرم است و ايران مال من و پسر خاله‌های خودم». راستی فکر کرده‌ايد چرا عده‌ای پيش خودشان فکر می‌کنند به محض اين‌که کسی خارج از مرزهای ايران زندگی کرد، ديگر وطن‌فروش شده است و نان بيگانه می‌خورد؟ بارها به اين فکر کرده‌ام که وطن يعنی چه؟ و روز به روز اين مرزهای جغرافيايی و خط-کشی‌های سياسی مدرن بيشتر برای‌ام رنگ می‌بازند. ويران شوند اين «مرز»ها که هميشه تخم نفرت و دشمنی می‌پراکنند! اگر وطن‌دوستی اين است که به بهانه‌ی حب وطن، هر روز به هر کسی که باب طبع‌ات رفتار نکرد و انديشه‌اش و سبک زندگی‌اش تو را خوش نيامد، انگ وطن‌فروشی بزنی و او را مزدور و بيگانه‌پرست بخوانی، اگر وطن‌دوستی اين است، من بيزارم از «اين وطن». وطن من انسانی است، وطنِ من ارزش‌هايی انسانی دارد، وطن من خط-کشی‌های تلخ و سياه ندارد، وطنِ من اخلاقی است. وطن‌دوستی من، وطن‌دوستی انسانی است. تحفه‌ی بدبوی سياست‌تان را ببريد به بازار سياست‌مداران! بگذاريد ما انسان باشيم و انسان بمانيم (اين‌ها تازه مال ايران بود، اسلام که ديگر جای خود دارد).

۳. سرم درد می‌کند. خسته‌ام. خواب‌ام می‌آيد. يک دنيا هم کار دارم. این سر درد لعنتی امان‌ام را بريده است و وقتی مثل اجل معلق سر می‌رسد، فلج‌ام می‌کند انگار.

(390 کلمه)

مطالب مرتبط

حوصله

حسرت رياضيات!

من يکی مجنون ديگر . . .

مهربانی کافی نيست . . .

در بيابانِ فنا . . .

شب قدر

ثبت شدم

نظرها (8)

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم. الان دیدم ذکری از نام بنده در وبلاگت است. قابل دانستی. لطف داری.
با خواندن قسمتی از آنچه از لاریجانی نقل کردی، یاد این افتادم که مدتی قبل من از آقای منتظری سؤال کردم:
« سؤال 2) از آقای خامنه ای، رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران پرسیده اند «حکم یا فتوای ولی امر مسلمین تا چه حد قابل تطبیق است، و در صورت مخالفت با رأی مرجع اعلم، رجحان با کدام یک است»؟ ایشان گفته است: «متابعت از حکم ولی امر، بر همگان واجب است و فتوای مرجع تقلید توان معارضه با آن را ندارد.» بنده به فکر فرو رفتم که اعتبار جواب آقای خامنه ای به «فقه» است یا به «آقای خامنه ای»؟ یعنی اگر مدتی بعد رهبری دیگر نظر/فتوا بدهد «رهبر فتوایش در هر مورد فقط برای مقلدانش معتبر است و رهبر اصولاً جز وظایف و اختیارات قانون اساسی قدرتی ندارد»، آیا ما ملّت بنده ی خدا، یک روز باید مطیع «متابعت از حکم ولی امر، بر همگان واجب است و فتوای مرجع تقلید توان معارضه با آن را ندارد» باشیم و یک روز دیگر مطیع رهبر فتوایش در هر مورد فقط برای مقلدانش معتبر است و رهبر اصولاً جز وظایف و اختیارات قانون اساسی قدرتی ندارد»؟»

البته آقای منتظری جوابی نداد. هرچند ایشان خوش گفت و گو است و تا به حال حدود صد سؤال مرا دقیق و مرتب جواب داده.

سراب خصوصی سازی: خصوصی سازی به معنا و مفهوم و مدل ایرانی
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-250.aspx

نوشته اید بعضی ها فکر می کنند هر کس خارج از مرزهای ایران زندگی می کند ، وطن فروش است...
غم انگیز است. بعضی دیگر هم در خارج از کشور این اندیشه را به شدت تبلیغ می کنند که هر کس برای دیدار از وطن و خویشاوندان خودبه ایران می رود ، وطن فروش است. نگاهی به رنگین نامه های رنگارنگ فارسی زبان چاپ لندن و لس آنجلس بیندازید تا این پارادوکس را با چشمان خود ببینید.
حقیقتا که بیماریهای ملی ما ایرانیان منحصر به فردند!نمونه ی دیگری از آن را در همین کامنت ها می توان دید.

بايد به دستگاه تربيت سازي كه تورا ساخته و تحويل بلاد انگليس داده دست مريزاد گفت.از تو با اين هوش سرشارت درابعاد مختلف در بلاد خارج جه بهره ها كه نمي گيرند.تربيت به ويژه در پاسخ هايت فوران مي كند.قدر خودت را بدان.
احسن به اين تربيت د پاسخ هات .در پايان مطلبت آورده اي كه سرت درد می‌کند.مشكل از همانجاست.
باي
***
«هندوی نفط‌اندازی همی آموخت. حکيمی گفت: «ترا که خانه نئين‌ است، بازی نه اين است»

مشکل حضرت‌عالی همين است که خودتان را آينه‌ی تمام نمای حق و حقيقت می‌دانيد و هيچ کس نمی‌تواند در باب «تربيت» حضرت‌عالی خدشه کند! مرد حسابی!‌ نه که خيلی با ادب و انصاف تا به حال صحبت کرده‌ای؟ . . . شما ادب را از سازمان عليه بياموزيد، قطعاً خير دنيا و آخرت می‌بريد. «در کوی نيکنامی ما را گذر ندادند». مقام شما اما اعلی عليين است. خدا هم که پيشاپيش به شما وعده‌ی بهشت داده است!

از قضا بوستان را که می‌خواندم، حکايت قبل از همين عبارت بالا، دو بيت بی‌نظير دارد که سخت موافق حال حضرت‌عالی است:
از من بگوی حاجی مردم‌گزای را
کو پوستين خلق به آزار می‌درد
حاجی تو نيستی، شترست! از برای آنک
بيچاره خار می‌خورد و بار می‌برد!

یه کم مواظب خودت باش ،تو که کلی رفیق دکتر دور و برته تو چرا؟؟ حیف که از نسخه های مامان پیروی نمی کنی وگرنه می گفتم یه نسخه برات بنویسه ...
بیشتر مواظب خودت باش .

جانم اين ها پراكنده گويي نيست پريشان گويي است.خودمانيم ها اخيرادرنوشته هايت مرتب قات مي زني .به روانپزشك مراجعه كن

***
حضرت حسن آقای ض.

البته که معلوم است بخش دوم اين نوشته پريشان‌گويی به نظر می‌رسد، چون شخص شخيص حضرت‌عالی بوديد که صبح تا شب به خلق‌الله انگ می‌زديد (نمونه‌های‌اش در کامنت‌های خود حضرت‌عالی هست). پس لابد مشخص است که چه کسی بايد برود پيش روان‌پزشک!
البته ضرب المثلی هم هست که می‌گويند چوب را که بلند می‌کنی، ....
يا ضمير می‌گردد و مرجع خودش را پيدا می‌‌کند . . . شما اگر اين نظر را نمی‌داديد، چه کسی بايد می‌داد؟

داریوش جان.
من میگرن بدی داشتم که زنده بودن را برایم بی‌فایده می‌کرد. به پیشنهاد کسی پیش متخصص زبده‌ی حجامت رفتم و درمان شدم.
نزدیک تهران آمدن که بودی بگو برایت وقتی بگیرم. طرف در محله‌های قدیمی و پایین شهر است و شاید برای تو کمی سخت باشد رفتنش اما به درمانش بسیار می‌ارزد.
***
ممنون! من زهره‌ام از حجامت می‌رود ولی اگر آمدم تهران، حتماً خبرت می‌کنم که بدهی رگ‌ام را بزنند!

د. م.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats