July 8, 2007

« عذر اعتزال! | صفحه‌ی اصلی | مسأله‌ی زن «قدرت» است »

فاصله‌ی هنر تا ديپلماسی

هفته‌ی پيش، درست شب قبل از برگشتن به لندن، داشتم با عزيزی درباره‌ی اين حرف می‌زدم که هنرمند جماعت، به ويژه آن‌ها که با هنر ناب و اصيل و بی‌واسطه سر و کار دارند، در کشور ما سخت رنج می‌برند. بگذاريد روشن‌تر بگويم که مقصودم از هنر ناب، بيشتر هنر مجرد است. چيزی مثل موسيقی که بی‌واسطه با خود موسيقی‌دان و آهنگساز سر و کار دارد. اين وضعيت برای فيلمساز و کارگردان اندکی متفاوت است. تماس فيلمساز با انسان‌ها و جامعه‌ی واقعی بسيار بيشتر است تا هنرمند. اما اين‌ها حرف‌های کلی ماجراست. به نظر من در کشور ما، با تمام پيچيدگی‌های فرهنگی، اجتماعی و سياسی که داريم، تنها هنرمندی می‌تواند دوام بياورد که ديپلماسی بياموزد. بداند کجا چه بگويد و کجا چه نگويد. البته اين پرسش پيش می‌آيد که رسالت هنرمند متعهد کجا می‌رود؟ کسی که اصول اخلاقی ارج‌مندی برای زندگی و برای هنرش دارد چه بايد بکند؟ شوربختانه بايد گفت که ناچار بايد خون بخورد و خاموش بنشيند!

برای من سياست بيشتر در «عمل» سياسی متجلی است و ديپلماسی در «زبان». در نتيجه يک سياست‌مدار می‌تواند از ديپلماسی مناسب استفاده کند يعنی زبان پاکيزه و هوشمندانه‌ای را اختيار کند، اما لزوماً چنين اتفاقی نمی‌افتد. يکی از نشانه‌های سياست‌مداران بی‌کفايت و نالايق اين است که نمی‌دانند از چه زبانی در کجا و چگونه بهره بگيرند. زبان برای‌شان چندان اهميت ندارد. اما هنرمند کجای اين معادله واقع می‌شود؟ هنرمندی که در ايران زندگی می‌کند، ناچار واقعيت‌های موجود ايران را بايد درک کند. هنرمندی که از فضای ايران به دور می‌افتد، مثل ماهی برون افتاده از آب است. آن که درون ايران هم هست، اگر به دغدغه‌های راستين هنرش پای‌بند باشد و نخواهد وارد بازی‌های عملی و زبانی سياسی و ديپلماتيک شود، ناگزير رنج می‌برد. اما می‌شود سياست‌مدار هنرمند هم داشت. سياست‌مدار هنرمند کسی است که زبان پاکيزه و سنجيده‌ای را در گفتار اختيار می‌کند. اما هنرمند سياست‌مدار چيز چندان مطلوبی نيست. از آن بدتر هنرمند بازاری است. نمونه می‌خواهيد؟ همين عباس کيارستمی عزيزمان. هنرش را بازاری کرده است و با اين «روايت»های تازه‌ای که به ناف ادبيات ما بسته و با اهن و تلپ مدرنيته دارد با ما قالب می‌کند، عملاً هنرش را بازاری کرده است و دارد از اين راه نان در می‌آورد. هنر، هر اندازه هم که در دسترس عموم باشد، باز می‌تواند بکارت داشته باشد. هنر دست‌مالی شده، از قبيل هنرهای ادبياتی‌-بازی کيارستمی، هنرِ و ادبِ «بی‌سيرت» است. من شرمنده‌ی تمام دوستانی که از آن کار کيارستمی خوش‌شان آمده هستم، ولی با عرض ارادت تمام به اختيار و انتخاب‌شان، کار کيارستمی را من سوء استفاده از شهرت می‌دانم و احمق فرض کردن مخاطب. توهين به شعور مخاطب شاخ و دم ندارد. به نظر من، کيارستمی، ماها را خنگ فرض کرده است که می‌خواهد حافظِ هايکو به خوردمان بدهد. آقای کيارستمی! از طلا بودن پشيمان گشته‌ايم، مرحمت فرموده ما را مس کنيد.

يک چيز ديگری می‌خواستم در اين يادداشت بنويسم، تبديل شد به حرف‌هايی که مدت‌هاست در ذهن‌ام زمزمه کرده بودم و در اين سفر ايران هم با دو سه نفر از اهل ادب و اساتيد فرهنگ و هنر در ميان گذاشتم. آدم بعد از مدت درازی که وبلاگ‌ ننوشته باشد، وقتی دوباره قلم به دست بگيرد، می‌شود همين از اين شاخ به آن شاخ پريدن‌ها!

(526 کلمه)

مطالب مرتبط

...

کتاب، ناموس آدم کتاب‌باز است

چند سياست‌مدار عصبی در آمريکا

چاک جهل و حمق . . .

پازل تاريخ و چند حاشيه‌ی ديگر

دو حاشيه

در فضيلت شجاعت و صراحت

نظرها (1)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats