June 13, 2007

« يک کار درخشان راديويی در عرصه‌ی انديشه | صفحه‌ی اصلی | سمينار اسلام و دموکراسی در دانشگاه آمستردام »

دوقطبی‌های افراط

۱. من معتقد به جبر تاريخ نيستم. به عبارت ديگر فکر نمی‌کنم رخدادهای تاريخی لزوماً تکرارپذير باشند. اگر قرار باشد تاريخ به عقب برگردد، هيچ دليل محکمی نمی‌بينم برای اين‌که عين همين رخدادهايی که يک بار اتفاق افتاده است، دوباره رخ دهد. عقل بشری هم واقعاً به هيچ قرينه و بينه‌ی محکم مستند و استوار بيرونی دسترسی ندارد که بگويد تاريخ جبراً چنين بوده است و قهراً جور خاصی پيش خواهد رفت. نظام‌های ايدئولوژيک و باورهای عامه‌ی متدينين شايد چنين چيزی را تأييد کند،‌ اما حداقل در قرنی که ما در آن هستيم، اين باور در بوته‌ی ترديد افتاده است. در نتيجه، فکر نمی‌کنم تجربه‌ای که يک بار در يک جای جهان رخ داده است لزوماً در جای ديگر جهان قابل تکرار باشد. اگر عصر روشنگری در اروپا و در ميان مسيحيان نتايجی مثبت داشته است و اگر پروتستانتيزم در ميان مسيحيان کاتوليک رخ داده است، هيچ دليل عقلی محکمی نداريم بر اين‌که اتفاق مشابهی در عالم اسلام يا در کشورهای جهان سوم رخ دهد. در نتيجه الگوسازی از روی آن رخدادهای تاريخی شديداً در دام يک تلقی ايدئولوژيک از تاريخ است. برای فهم جامعه روش‌های مقرون به صواب‌تری وجود دارد.

۲. بنيادگرايی دينی – به ويژه از جنس اسلامی‌اش – امروز تبديل به يکی از بحران‌های جدی زمان ما شده است. اما سرشت مشکل در نفسِ بنيادگرايی نيست. بررسی ريشه‌های و بسترهای رشد بنيادگرايی مقوله‌ای است که غالباً مهجور می‌افتد و در غوغاهای سياسی گم می‌شود. اگر از دين اسلام، يا از اين جهت از هر دينی، از حيث عاطفی – چه آن حس عاطفی مثبت باشد يا منفی - فاصله بگيريم، و صرفاً به پيامدهای عمل توجه داشته باشيم، به فراست در خواهيم يافت که بنيادگرايی – يا به قول بعضی‌ها «اسلام‌گرايی» - تنها بازيگر اين صحنه نيست. صحنه‌ی برخوردهای امروزی سياسی دو قطبی است، درست مانند دوران جنگ سرد که قطب کمونيسم در برابر قطب سرمايه‌داری قد علم کرده بود. هر کدام از طرفين دعوا در تداوم آن فضا نقش داشتند. اما در عرصه‌ی انديشه هم ما با مشکلی جدی رو به رو هستيم. من پيش‌تر از اين دغدغه‌های‌ام را به تفصيل نوشته‌ام. من عميقاً اعتقاد دارم که دين‌ستيزانی که به هر نحوی از انحاء به طور مستمر باعث تحريک جناح به قول آن‌ها بنيادگرا می‌شوند، عملاً در خدمت آرمان‌های همان بنيادگرايی هستند و بر عکس. يعنی سخنان هر کدام از دو گروه باعث صدور سخنان يا اعمالی از گروه مقابل می‌شود که به تداوم آن فضای تنش و برخورد و درگيری ياری می‌رساند؛ درست مانند نزاع‌های کلامی دينی. روشنگری و نقد دين(و نقدِ خود عقل) رکن رکين حرکت عقلانی است – و از آن منظر که من در دين می‌فهمم‌اش و در آن جامعه‌ای که من در آن روييده‌ام، هيچ مانعی بر سر راه شکوفايی اين عقل، حتی عقل پرسشگر و نقاد و بی‌پروا، وجود ندارد. اما من فرق بسيار می‌نهم ميان روشنگری عقلانی و تحريک عواطف آدميان. می‌شود درشت‌ترين سخنان عقلانی را که پيامدهايی بسيار مهيب دارند، به زبان و بيانی گفت که باعث تحريک نشود و اگر هم تنشی آفريد مسئوليت عقلانی ما آرام کردن فضای متشنج است نه دامن زدن به آن.

۳. من اين فضای پر آشوب را به سود (و در حقيقت به زيان) طرفين افراطی می‌بينم. برای من هم بنيادگرايانی که به نام خدا مرتکب قتل و غارت و نقض حقوق بديهی بشر می‌شوند – و استناد به سخن خدا و قول رسول خدا می‌کنند – افراطی هستند و منحرف و هم کسانی که در اردوی مقابل مدعی هستند که دين و اسلام همين است که اين‌ها می‌گويند و بس. کاری ندارم که اين ادعا چقدر نقدپذیر است، چون سرشت ادعای هيچ کدام از طرفين بر اساس نقد عقلی و سنجيدنی استوار نيست. گوهر کلام هر دو گروه مدعی جدلی است (و به دلايل فراوان من سرشت کلام و اندیشه‌ی عبدی کلانتری را چنين می‌بينم مگر اين‌که از اين به بعد خلاف‌اش ثابت شود). هر دو گروه مدعياتی دارند که نه قابل اثبات است نه قابل ابطال. ولی هر دوی اين‌ها در يک چيز مشترک‌اند: هر دو بخش مهمی از مشکل هستند نه بخشی از راه حل. پرسشی که هميشه پيش روی من است اين است: سخنی که می‌گويم آیا در راستای استقرار صلح و دوستی و آرامش برای اکثريت عمده‌ی آدميان است يا قرائتی نخبه‌گرايانه است که جراحانه به قصد زدودن غده‌ای سرطانی از جان و انديشه‌ی آدمی دست به اقدامات شديد و خشن می‌زند (برای من آزادی عقيده، آزادی بيان و آزادی عمل ارتباط تنگاتنگی با هم دارند). يکی جان آدميان را با تيغ می‌ستاند و معتقد است به بهشت می‌رود. يکی تيشه به ريشه‌ی انديشه‌ی آدميانی می‌زند که سخت به آن انديشه‌ها دلبسته‌اند و درخت ستبر انديشه‌ها و باورهاشان – درست باشد يا غلط – به اين تبر نخواهد شکست. در نتيجه، جبهه‌ی تازه‌ای از کسانی که اصلاً طرف دعوا نبودند و قصد ورود به اين نزاع را نداشتند، به سادگی ممکن است پديد بيايد. در بهترين حالت اين ياردهی به افراطيون – از هر سويی – يا از سر ناآگاهی است و ناخودآگاه رخ می‌دهد، يا از سر غرض. پيامد نهايی برای من مهم است. آخرش که چه؟ آخرش صلح خواهيم داشت يا دوباره به خانه‌ی اول بر می‌گرديم؟ برای من قداست جان آدمی، صلح و سعادتِ او و اخلاق – به معنايی که ميان اکثريت آدميان مشترک است – آرمان نهايی است. هيچ دغدغه‌ی ديگری ورای اين‌ها برای من نيست. برای من – و بسياری چون من – دين همين است: پارسايی را کم‌آزاری است جفت / شخص دين را اين شمال است آن يمين. من بارها اين را نوشته‌ام که دین برای من در اين خلاصه می‌شود:
بکنم آن‌چه بدانم که در او خير است
نکنم آن‌چه بدانم که نمی‌دانم
حق هر کس به کم‌آزاری بگزارم
که مسلمانی اين است و مسلمانم
۴. تعريف من از اسلام، تعریف فقهی و سياسی نيست. شاهد و بينه‌ی تاريخی هم برای آن زياد است. اسلام گروگان سياست شده است و قربانی سياست‌های دينی و ضد-دینی. اين تعريف از اسلام، تعريف عارفانه نيست. اين تعریف از اسلام مبتنی بر حديث پيامبر اسلام است. بگذريم. به اعتقاد من يافتن راه ميانه است که دشوار است و گرنه راه افراط رفتن از هر کسی که خوب رگ‌های گردن‌اش بيرون می‌زند و خوب می‌تواند داد و فرياد کند و به ديگران انواع و اقسام نسبت‌ها را بدهد و هر تهمتی را به آن‌ها بچسباند – فرقی نمی‌کند قربانی و خاطی مسلمان باشد يا مدعی مسلمانی – ساخته است، اين کارها از هر کسی بر می‌آيد؛ حتی بی‌سوادان عالم. برای قرار گرفتن و باقی ماندن در هر کدام از دو طيف کافی است مثل طوطی بعضی حرف‌ها را مثل ورد حفظ کنيد و تکرار کنيد. برای بيرون ماندن از اين دو گروه نیاز به تفکر و سنجش‌گری و تصفيه‌ی مدام داريد. در هيچ نقطه‌ای نمی‌توان توقف کرد. حقيقت مطلق وجود ندارد، اگر هم وجود داشته باشد از دسترس من و شما خارج است. هر وقت احساس کرديد به حقيقت مطلق رسيديد و ديگر الآن حسابی روشنِ روشن شده‌ايد و در اعلا درجه‌ی یقين و شهود هستيد هيچ بعيد نيست در يکی از اين دو گروه واقع شده باشيد. از توهم يقين بايد سخت هراسيد، چه آن يقين دينی باشد چه غير-دينی.

در ادامه‌ی بحث‌های من با عبدی کلانتری اين دو مطلب را هم ببينيد: «عاقبت ترس از يک نژاد يا ايده، ايدئولوژی است» و «آسیب شناسی روانشناختی فردیت، گیتی گرایی ایرانی و خطاهای آرامش دوستدار و عبدی کلانتری».

(1207 کلمه)

مطالب مرتبط

پشمينه‌پوش تندخو . . .

از شگفتی‌های علی

چرا دين اقلی با ولايت سياسی قابل جمع نیست؟

نقيضِ دينِ اقلی!

ولايت حقيقی و حقوقی

دين حداقلی است يا حداقلی می‌خواهيم‌اش؟

«تفسير به رأی»: کدام رأی؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats