June 6, 2007

« اعتدال در نقد | صفحه‌ی اصلی | يک رويداد فرخنده‌ی وبلاگستانی »

منتقد کجا ايستاده است؟

در باب رواداری زمانه و ميزان تحمل عبدی کلانتری

آيا زمانه بی‌طرفی را رعايت می‌کند؟ با توجه با آن‌چه من امروز ديده‌ام، آری! (و بر اساس آن‌چه ساعتی بعد ديده‌ام، شخص عبدی کلانتری سخت از نقد شدن ناخرسند است). به فاصله‌ی کمتر از يک ساعت، نقدی که بر عبدی کلانتری نوشته بودم (منتقد کجا می‌ايستد؟) و برای زمانه فرستادم، در همان نيلگون منتشر شده است. پيش‌تر، همان متن را به شکلی ديگر و زبانی ديگر برای وبلاگ خودم نوشته بودم. اما تصميم‌ گرفتم به جای انتشار آن در اين وبلاگ به خود زمانه بفرستم‌اش تا محکی باشد برای ميزان بی‌طرفی زمانه. جای خشنودی است که زمانه، هم در واکنش به مخاطبان‌اش سرعت عمل دارد و هم تلاش می‌کند بی‌طرفی‌اش را حفظ کند. اميدوارم اين شيوه تبديل به يک قاعده و سنت شود و انتشار چنين نقدهايی، استثنايی در وضعيتی خاص نباشد. به قول حباب‌نويس ملکوت: ايدون باد!

برای اين‌که ميزان اين بی‌طرفی آشکارتر شود، دعوت می‌کنم از تمام صاحبان انديشه و وبلاگ‌نويسانی که مطالب نيلگون را دنبال کرده‌اند، تا روش و محتوای نيلگون را در زمانه نقد کنند. من بر اين نکته پای می‌فشارم که صفحه‌ای مانند نيلگون حتماً بايد در زمانه وجود داشته باشد، حتی با سخنان درشت‌اش. اما به همان اندازه بايد در زمانه آراء مخالف و متفاوت نيز منتشر شود. دهان عبدی کلانتری نبايد بسته شود، اما باز بودن دست و دهان عبدی، نبايد باعث مغلوب شدن و به سکوت کشاندن مخالفان فکری‌اش شود. اگر مخالفان فکری کلانتری (يا در اين مورد دوستدار) قصور می‌کنند و نقدشان را آشکارا بيان نمی‌کنند، نبايد آن را لزوماً به پای رسانه نوشت. انديشه‌ها در تضارب با يکديگر صيقل می‌خورند. من بارها در ملکوت انتقادهای‌ام را به عبدی کلانتری نوشته‌ام. متأسفانه هيچ وقت فرصت برنامه ساختن منسجم نداشته‌ام. همين يادداشت‌های پاره‌پاره‌ی قلمی هم که منتشر می‌شود، با اين وقت کم و مشغوليت‌های بسيار، واقعاً شاهکار است! اما آن‌ها که می‌توانند بنويسند و مسأله را مهم می‌دانند، بايد بنويسند تا در همين زمانه منتشر شود و به تعادلی منصفانه در نقد برسيم.

ترديدی نيست آن‌چه من برای زمانه نوشتم، کامل نيست. چه بسا خلل‌هايی هم در آن باشد. شما هم بنويسيد و نقد مرا و سخنان عبدی کلانتری و خود برنامه‌ی نيلگون را نقد کنيد. از ياد نبريم که تمرين قلمی و زبانی بيشتر، عرصه را بر برخوردهای خشن تنگ می‌کند. تا نوشتن نياموزيم، نقد منصفانه نمی‌توانيم بکنيم.

پ. ن. آيا هر انسانی اين «حق» را دارد که به باور، اعتقاد، شيوه‌ی زندگی‌اش، تا زمانی که باورش مخل آزادی و حقوق بديهی و اوليه‌ی انسان‌های ديگر نشود، احترام گذاشته شود؟ آيا هر انسان اين «حق» را دارد که کسی او را به تمسخر نگيرد و او را تحقير نکند؟ آيا کسی، گروهی، فرهنگی يا کشوری که مدام در رسانه‌ها آماج تحقير و توهين و تمسخر است، می‌تواند عزت و کرامت خود را حفظ کند؟ آيا ما حق داريم به هر نحوی، عزت و کرامت يک انسان، يک گروه فکری و يک ملت را مجروح و نابود کنيم؟ تند نرويم، انتقاد را نبايد با اين‌ها خلط کرد. ماجرا را حيثيتی و شخصی نکنيم. کل ماجرا را انسانی ببينيم. آيا يک مسلمان حق دارد باور يک مسيحی يا يهودی يا زرتشتی را به تمسخر بگيرد؟ آيا يک شيعه حق دارد اعتقاد يک سنی را به استهزاء بگيرد؟ البته آن‌که از موضع دينی، دين‌دار ديگری را به تمسخر بگيرد، هرگز نمی‌تواند بگويد آزادی بيان به من اين اجازه را می‌دهد. اما آن‌که که بيرون دين ايستاده ‌است، به خود اجازه می‌دهد که دقيقاً همان کار را بکند ولی ادعا کند آزادی بيان به او اين اجازه را داده است؟ واقعاً‌ چه فرقی هست ميان آن‌ شيعه‌ای که شيعه‌ای ديگر يا سنی مذهبی را به باد تمسخر و استهزاء می‌گيرد و در باورش طعنه می‌زند و آن لاييک که پيامبر يا خدای مسلمانان يا مسيحيان يا يهوديان را به تمسخر می‌گيرد؟ «آزادی بيان» تا چه اندازه می‌تواند با« آزادی عقيده»  هم‌نشينی کند؟ آيا يکی از اين‌ها مخل ديگری نمی‌شود؟ چگونه می‌‌توان توازن معقولی ميان «آزادی بيان»، «آزادی عقيده» و «آزادی عمل» بر قرار کرد؟ چه سازمايه‌هايی برای حفظ اين تعادل لازم است؟

واکنش عبدی به اين يادداشت که در زمانه آمده است بسيار سريع و حسابی عصبی بود. بخوانيد:
«
اين بار اول نيست که داريوش محمد پور در مقام محتسب گريبان راديو زمانه را مي گيرد که چرا به عبدی کلانتری ميدان داده است. سال گذشته ، به فاصله چندهفته از آغاز برنامه هاي نيلگون ، او در همين سايت زير عنوان «خوب و بد زمانه» نوشت :
«من شديداً با برنامه‌هاي نيلگون مشکل دارم. . . نيلگون يک خصلت روشن دارد: مشرب تاريخي‌اش متأثر از انديشه‌ي مارکسيستي است يا حداقل نشان مي‌دهد نويسنده‌ تمام عمرش را صرف خواندن (يا حتي عمل به) انديشه‌هاي چپ سياسي کرده است. . . . اين برنامه‌، مگر روزي اصلاح شود و نويسنده‌ روش‌اش را تغيير دهد، تا به امروز خالي بزرگ بر گونه‌ي راديو زمانه است. بودن‌اش البته خوب است. آدم با اين جنس انديشه‌ها آشنا مي‌شود. من هرگز مخالف بودن‌اش نيستم. اما بدون هيچ شکي تريبون يک روشنفکر چپ است با سوابق مارکسيستي روشن. بهتر بود نيلگون در همان سايت خودش مي‌ماند تا تريبوني اين‌جوري در زمانه پيدا کند. من هرگز با متحواي نيلگون در آن سايت مشکل پيدا نمي‌کردم، اما اين‌جا نه. بايد يک چيزهايي کنارش بياييد. يک تغييراتي بکند تا از اين وضع بيرون بيايد. مطلقاً حذف نبايد بشود. عبدي کلانتري با اين شيوه‌ي انديشه بايد حضور داشته باشد، اما نه حضوري يکه ‌تاز و بلامنازع. »

در اين گفته خواسته شده که نيلگون «اصلاح شود» و «نويسنده روش اش را تغيير دهد.» کمي پرونده سازي هم براي چاشني آمده : «سوابق روشن» آنهم از نوع «مارکسيستي» که «خالي بزرگ بر گونهء راديو زمانه است.»! نيلگون نبايد «تريبوني اين جوري در زمانه پيدا کند.» بايد «يک تغييراتي بکند.»
اين بار داريوش محمد پور توهين به مقدسات «ميلياردها مسلمان» را بهانه قرار داده تا بار ديگر همان خواسته را تکرار کند. او دو باره با همان ذهنيت نهي از منکری اش، زمانه را امر مي دهد که:
«راديو زمانه،‌ چنان‌که خود ادعا دارد، راديوي نخبگان نيست. . . عبدي کلانتري شايد بتواند اين سخنان را براي جمعي از نخبگان هم‌فکر خود بيان کند و حتي مورد ستايش واقع شود. اما اين جنس سخنان ، در ميان ايرانيان مسلمان داخل و خارج کشور با چه واکنشي مواجه مي‌شود؟ من نمي‌گويم عبدي کلانتري بايد به خاطر گفتن اين سخنان مجازات شود. . . . عبدي کلانتري هيچ اعتنايي به حساسيت‌هاي فرهنگي و پيچيده‌ي مخاطب ايراني و مخاطب زمانه ندارد.»

لابد منظور از مجازات چيزي در حد فتواي محدورالدم [کذا؛ املاء از عبدی کلانتری است] است که او خواهان آن نيست ، وگرنه سانسور هم نوعي مجازات است. جاي خوشوقتي است که داريوش محمد پور مسئول رسانه اي يا ناشر کتابي نيست وگرنه انتقاد فرهنگي همانطور که هميشه در ايران و در فرهنگ ديني ممنوعه و ضاله محسوب مي شده ، براي صد سال ديگرهم «در ميان ايرانيان مسلمان داخل و خارج کشور» مي بايست خاموش بماند. /// عبدی کلانتری»

در پاسخ‌اش نوشته‌ام:

«من اصلاً نمی‌خواهم جدل وب‌سايت-وبلاگی راه بيندازم. اما واکنش عبدی بسيار تأمل بر‌انگيز است: جملاتی از جنس اللهی که آن قدرها اکبر نيست و حضورش در زندگی مشمئز کننده است، اسم‌اش «انتقاد فرهنگی» است؟! تمام انتقاد من به همين عبارات است. ظاهراً عبدی کلانتری از اين تعابير دفاع می‌کند.چون هيچ نشانی از ملايمت يا تغيير روش در آن نيست. حرف من اين است: در يک جامعه‌ی دموکراتيک می‌شود به بهانه‌ی «انتقاد فرهنگی»، اعتقاد گروهی را به سخره گرفت؟ مهم نيست آن گروه مسلمان باشند يا نه. آيا می‌شود اعتقادات آن‌ها را به اين شيوه به استهزاء گرفت؟ «مشمئز کننده» خواندن خدای يک قوم، نه استدلال است، نه انتقاد فرهنگی. «اشمئزاز» يک حس است. و حس هيچ ربطی به استدلال ندارد. عبدی به صراحت «حس»‌اش را بيان کرده است. من با اين بخش ماجرا کار دارم و دست بر قضا عبدی از همين بخش است که می‌گريزد. هيچ نيازی نيست غوغا به پا کنيم و مظلوم‌نمايی راه بيندازيم. عبدی دارد نيلگون‌اش را می‌نويسد. ميدان نوشتن‌اش را در زمانه دارد. هيچ کس قلم‌اش را از دست‌اش نگرفته است.

بهترين شاهد بر اين‌که عبدی کل ماجرا را تبديل به بازی زبانی و بازی روانی کرده است، همان آغاز يادداشت اوست: «داريوش محمدپور در مقام محتسب گريبان راديو زمانه را گرفته است». محتسب؟ گريبان گرفتن؟ از کی تا حالا انتقاد کردن و خدشه وارد کردن بر روش نقد ديگر اسم‌اش «محتسب‌منشی» است. اين است ميزان تحمل عبدی کلانتری در برابر انتقادی که از او می‌شود؟ دقت کنيد: نه کسی عبدی کلانتری را از نوشتن منع کرده است و نه به راديو زمانه «دستور» داده شده است. نه بودجه‌ی راديو زمانه در اختيار من است، نه سياست‌گذاری‌اش. من در مقام يک شنونده‌ی راديو زمانه، همان حقی را دارم که هر کس ديگری دارد. چسباندن انگ «محتسب بودن» به داريوش محمدپور فرار به جلو است و گريختن از پاسخگويی. عبدی کلانتری نه ممنوع القلم شده است نه جان‌اش به خطر افتاده است، به ويژه از سوی داريوش محمدپور. داريوش محمدپور نه ولايتی بر زمانه دارد و نه قدرت سياسی در اختيار دارد. پس چه شده است که عبدی کلانتری را هراس برداشته است و اين قدر عصبانی پاسخ نقدی را که به او شده است می‌دهد؟ برای من نه مسأله توهين به مقدسات مسلمانان است و نه بهانه‌ی نقد توهين به مقدسات آن‌هاست. توهين، توهين است. به هر کسی که می‌خواهد باشد. عبدی می‌گويد «بهانه». لطف کنيد تعريف کنيد اساساً چيزی به اسم «توهين» وجود خارجی دارد يا نه؟ اصلاً می‌شود کسی ادعا کند به من، به باورم، به عقيده‌ام توهين شده است؟ وقتی عبدی چنين فغان‌اش به عرش می‌رسد که وا آزاديا! وا دموکراسيا! وا ليبراليسما! بردند! خوردند حق ما را! چه توقعی می‌توان از او داشت؟ او که دارد می‌نويسد و روز به روز هم تيغ‌اش تيزتر می‌شود. اعتراض‌اش به چی‌ست؟ نکند توقع دارد آن‌ها که موضوع انتقاد او هستند بگويند چشم!‌ ما همان خرافه‌پرستانی هستيم که شما فرموديد و اصلاً ببخشيد که ما وجود خارجی داريم؟ اين است ميزان آزاد‌انديشی عبدی کلانتری؟! نخير! آقای کلانتری، چنان که من نوشته‌ام نه خاموش بماند و نه قلم بر زمين بگذارد. بنويسد. خروش و غوغا کند و اصلاً آسمان را روی سر مسلمانان آوار کند. اما به همان اندازه که او می‌نويسد، ديگران هم حق نوشتن دارند. همين. نکند عبدی اين حق را برای ديگران قايل نيست؟ نکند عبدی توقع دارد آن‌که به او ميدان می‌دهد، اين ميدان را از رقيب و مخالف فکری او بستاند؟»

مگر قرار بر اين بوده است که کسی از راديو زمانه و عبدی کلانتری انتقاد نکند؟ مگر ايشان نورچشمی هستند و تاج سر آفرينش که اين اندازه به قبای‌شان برخورده است که کسی گفته بالای چشم‌شان ابرو؟

(1744 کلمه)

مطالب مرتبط

معنای «روشنفکر» از نظر عبدی کلانتری!

يک رويداد فرخنده‌ی وبلاگستانی

انديشه‌ی پريشان آرامش دوستدار

در باب نقدهای ناسوتی نويسنده‌ی ملکوت

از عرفان نظری تا عرفان‌زدگی عملی

عدالت درونی و بيرونی و نقد اسلام

قلب مفاهيم و عرفانِ گروگان

نظرها (1)

حالا که بحث جدی‌ست در نظرگاه زمانه هم نوشتم که نفهمیدم چطور چیزی را که ایشان بدان اعتقاد ندارند را به وصف می‌کشند. مشروحش در همان زمانه است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats