May 13, 2007

« از سرسری خوانان بیزارم | صفحه‌ی اصلی | ادبيات قدرت! »

تأثيرگذارترين‌ها

هيچ آدمی بی‌گذشته نيست. همه از پيشنيان يا هم‌روزگاران‌شان اثر گرفته‌اند. آن‌چه ما امروز هستيم، هر يک از ما، تنها محصول تلاش يا حرکت خودمان نيست. ما از ميراث پيشينيان يا ايثار هم‌روزگاران‌مان بهره‌مند شده‌ايم، يا مستقيم يا غير مستقيم.

بازی يلدا را که يادتان هست؟ فکر می‌کنم بد نباشد همين کار را درباره‌ی تأثير‌گذارترين‌ها در زندگی و انديشه‌مان انجام دهيم، شايد خودمان به تصويری از خودمان برسيم. دستِ خودمان را هم به نحوی رو کرده‌ايم. از خود شروع می‌کنم و می‌نويسم که تأثيرگذارترين‌ها در زندگی‌ام که‌ها بوده‌اند. نظم و ترتيب‌اش را واقعاً نمی‌توانم بگويم که کدام اول بوده است. اما همه‌ی اين‌ها سخت در زندگی، انديشه‌، احساس و نحوه‌ی نگاه‌ام به عالم تأثير شگرفی گذاشته‌اند. می‌‌دانم هر آدمی خودش هم هست. خودش هم سهم و نقش دارد در آفريدن آن‌چه امروز هست. اما ديگران هم با ما سهيم‌اند.

۱. معلوم است که «حافظ» صدرنشين همه است. من سال‌های درازی از عمرم را با حافظ نفس زده‌ام، با او زيسته‌ام، از او الهام گرفته‌ام، با او عاشقی کرد‌ه‌ام، با او راه وفا را طی کرده‌ام. حافظ مرا با بسيار کسان ديگر هم آشنا کرد که به نوبه‌ی خود وام‌دار آن‌ها نيز شدم. يکی دو تاشان همين پايين هستند البته.

۲. «مولوی»، اين خداوندگار عاشقان و سلطان خيال و مخزن اسرار طريقت و حقيقت، هم‌پای حافظ همراه‌ام بوده است. سال‌های نخست دبيرستان، مولوی برای من همپايی گريزپا بود که هرگز راهی به درون‌اش نمی‌بردم. اما کليدش را که به دست آوردم، ديگر دريايی مواج بود که با آسودگی تن به طوفان‌های‌اش می‌شد سپرد و نکته‌ها می‌شد از او آموخت. مولوی نيز چون حافظ برای من نيازمند راهنمايی بود. اسم‌اش همين پايين است.

۳. «ابوسعيد ابوالخير» برای من چهره‌ای شگفت‌انگيز بود که لطيف‌ترين درس‌های معرفتی را از آموختم. ابوسعيد از کهن‌ترين چهره‌های عرفانی ايران است که آينه‌ی تمام عيار رواداری و تسامح است. تصحيح شفيعی کدکنی از اسرار التوحيد، راهگشای بسياری از مشکلات من در فهم زبان ابوسعيد بود. از اين جهت من وام‌دار شفيعی کدکنی نيز هستم؛ اين استاد خاموش، صبور و دانشمند. ناگفته نبايد گذاشت که در همين ايام بود که «عطار» هم همنشين روز و شب من بود. هيچ اثری از عطار نبود که نخوانده باشم. عطار در کنار همه‌ی بزرگان ديگر عرفان، درس‌آموز بزرگِ عشق‌ الهی بود برای من.

۴. اما «سايه» (هوشنگ ابتهاج): درباره‌ی سايه چه بگويم که تا به حال نگفته‌ام؟ شعر سايه تمام زندگی عاشقانه‌ی مرا در خود دارد. جدای از اين، سايه‌ آينه‌ی اميدها و آرزوهای سوخته‌ی يک نسل پرشور و مبارز است. سايه در غزل‌ها و شعرهای نوش، سرخوردگی‌ها و ناکامی‌های يک نسل را به شيواترين بيان ترسيم کرده است. سايه‌ فهم حافظ را هم برای من بسيار آسان‌تر کرد. اما هر چه بود، سايه تأثيری بسيار دير پا در ذهن و خيال من داشته است. از سايه اما، درس اميد هم آموخته‌ام. سايه برای من از بزرگ‌ترين آموزگاران اميد در روزگار غوغا و دل‌شکستگی و سرخوردگی بوده است.

۵. وصف «شجريان» در اين وبلاگ واقعاً سخن از آفتاب گفتن در روز روشن است. از سر تا پای اين وبلاگ شجريان می‌بارد. معلوم است که چه اندازه وام‌دار شجريان هستم. سخت دوست‌اش دارم و سخت مديون او هستم، هر چند گاهی به درشتی از او انتقاد می‌کنم و کم‌کاری و بی‌دقتی‌اش را گوشزد می‌کنم. شجريان به اندازه‌ی سايه در فهم من از حافظ و مولوی و ارتباط يافتن من با آن‌ها سهم داشته است. صدای او انديشه و خيال حافظ و مولوی را در ذهن و زبان‌ام نشانده است.

۶. «عين القضات همدانی»، همدم ديوانگی‌های من بوده است. شوريدگی عين القضات و در عين حال اشراف حيرت‌آور او بر علوم دينی و قرآن دانی‌ او، سخت مرا مجذوب خود کرده بود. عين القضات برای من هميشه کليد فهم «تقوا» بوده است. شيواترين بيان‌ها را درباره‌ی مشکلات لفظی و معنوی قرآن از قاضی شهيد همدان ديده‌ام. عرفان سرکش و سربلند او برای من خلاصه‌ی بسياری از عميق‌ترين تجربه‌های عرفانی بوده است. امروز هم از چشمه‌ی جوشان معرفت او برخوردار می‌شوم.

۷. «دکتر عبدالکريم سروش» هم، آشکار است که عميق‌ترين اثر را بر انديشه‌ی من داشته است. سروش برای من مکمل يافته‌هايی بود که خود داشتم. سروش بسيار چيزها را که برای من يا دشوار فهم بودند يا بيان‌شان سخت بود، به نغزترين بيان معرفی کرد. فهم امروزی از دين را نه من که بسيار کسان ديگر، آن‌ها که دغدغه‌ی دين دارند، مديون مجاهدت‌های او هستند. سروش حافظ و مولوی را به شيوه‌ای ديگر به زندگی من کشانيد. يکی از کليدهای مهم فهم مولوی و حافظ را سروش به دست من داد.

۸. اما آخری را بايد اول می‌گفتم. اين يکی از زمانی که زاده شده‌ام همزادم بوده است. نام‌اش را چطور بايد گفتن؟ به قول شاعر:
ای سرو سهی، ماه تمام‌ات خوانم؟
يا کبک دری خوش‌خرام‌ات خوانم؟
زين هر سه بگو تا به چه نام‌ات خوانم؟
کز رشک نخواهم که به نام‌ات خوانم!
آن‌ها که مرا خيلی خوب می‌شناسند، بی‌ترديد او را هم خوب می‌شناسند. بهتر است از او هيچ نگويم و پشت پرده‌ی راز بماند. او نازنينی است که با راز و ناز همنشين است. پرده‌نشين ماندن‌اش به. او برای من مجموعه‌ی همه‌ی نام‌هاست. او نام بزرگ است. هر چه خواسته‌ام در اين دورِ نزديک يافته‌ام.

اما مهدی جامی، صاحب سيبستان، رضا شکراللهی خوابگرد، کوروش عليانی، امير سوشيانت، امين عنکبوت، حامد قدوسی و اميرحسين سام و ياسر ميردامادی را به اين حکايت فرا می‌خوانم. آن‌ها هم لابد می‌توانند ديگران را دعوت کنند به اين بازی. بانو هم حتماً خودش خواهد نوشت. فهرست من اين هشت نام شد. اين‌ها به چشم من بزرگترين‌ها آمدند. پشت سر شما چه کسانی ايستاده‌اند؟

پ. ن. خدا خير بدهد اين امير عباس را که رفت نوشت. ولی کاش آن بند آخرش را نمی‌نوشت! بقيه هم لابد همين روزها می‌نويسند ديگر!
از مهدی: «من و قهرمان‌های‌ام»
از رضا شکراللهی «تأثيرگذارترين‌ها بر من»
از کوروش عليانی «تأثيرگذارترين‌ها»
يدداشت حامد قدوسی
تأثيرگذارترين‌های عنکبوت

اميدوارم باقی افرادی که من دعوت کرده‌ام و آن‌ها که سايرين دعوت کرده‌اند هم بنويسند و زودتر بنويسند. هر کدام از ما نه می‌تواند همه‌ی تأثيرگذارترين‌ها را بنويسد و نه می‌‌‌تواند همه‌ی آن‌ها را که می‌خواهد دعوت کند به اين زنجير نوشتن. پس همين را غنيمت بايد دانست. اما ممنون‌ام از همه‌ی عزيزانی که اين تکليف به قول مهدی «شاق» را اجابت کرده‌اند.

(1027 کلمه)

مطالب مرتبط

تبریکات وبستانی برای بالاترين؛ و هفتان با تأخير

حرف‌ام را پس می‌گيرم!

ترديد

بازخورد تأثيرگذارترين‌ها

چاک جهل و حمق نپذيرد رفو

طرح بی‌سامانی هنوز سامان دارد!

بازی يلدا

نظرها (2)

تاثير! شجريان و صداي ملكوتي! سروش و حرفهايي كه وادارت مي كنن به قكر! عين و القضات و رساله ي لوايح!مولوي و ديوان پر آشوبش!
دارم به مفهوم زندگي فكر مي كنم و اثري كه هر كدوم از ما به جا مي ذاره! اينكه شايد اثري كه به جا مي ذاريم هيچ كجاي دنيا به حساب نياد! به تاثير! اثر!

گوییا از منتسبان به ملی-مذهبی ها هستید،یا همچو چیزی و خیال بلوا و آشوب در ممالک محروسه را دارید.
این ها که از آنها نام بردید، جملگی یا در تامینات دوسیه کماکان مفتوحه دارند و یا دوسیه شان را دادیم که ببندند.
رحم بر جوانی خود بیاورید و معقول بروید پی زندگی خودتان و کله مبارک را هم هر صبح علی الطلوع شستشو دهید که بوی قاتق قرمه سبزی ندهد.
به تخت گاه ما هم اگر مشرف شوید، اسباب پذیرایی مهیا است

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats