February 26, 2007

« گوش‌ام چرا مالی اگر من گوشه‌ی نان بشکنم؟ | صفحه‌ی اصلی | در اهميت شغل و همت! »

شايد که چو وابينی، خيرِ تو در اين باشد

ماجرای سؤالات توهين‌آميز (!) درباره‌ی پيامبر، به تنشی تازه در جامعه‌ی ايران دامن زده است. صاحب سيبستان اين را «نشانه‌ای از حماقتِ دينی» شمرده است. سخنِ مهدی از يک سو درست است، اما می‌توان از زاويه‌ای ديگر هم ماجرا را ديد. مجلس قصد دارد وزير آموزش و پرورش را به خاطر اين‌ کار استيضاح کند. ماجرا حتی اگر به استيضاح هم کشيده نشود، باز در خور تأمل است.

اول اين‌که اين جنس مسايل (همين که پيامبر چه می‌خورد و چه می‌پوشيد و غيره) در فرهنگ فقيهانه و مسأله‌گوی ظاهريانِ قشری مسلک به هيچ رو چيز تازه‌ای نيست. اين‌ها در فرهنگ فقيهانه پوسته‌ای ضخيم و محکم دارند و قرن‌ها در اين جامعه وجود داشته‌اند. من نامِ اين را می‌گذارم سيطره و غلبه‌ی دين اکثری بر دين اقلی: يعنی فتح باطنِ دين به دست ظاهرِ دين. اين‌جاست که ظاهر دين به جای اين‌که به مدد باطنِ آن بيايد و مقوّم مفاهيم باطنی آن باشد، در برابر باطن قرار گرفته است و مغز و گوهر دين را هم به بدنامی می‌کشاند.

اما چرا اين ماجرا جنبه‌ای مثبت دارد؟ در جامعه‌ای مثل ايران که اکثريت مردم مسلمان هستند و عمدتاً فرهنگِ دينی به نوعی در زندگی آن‌ها جاری است، يک مجلس محافظه‌کار از رفتار شتاب‌زده‌ی يک دولت تندرو (که دست بر قضا با سخنانی از جنس نوشته‌های مجلسی در حلية المتقين تفاوتی ندارد) فغان‌اش به آسمان می‌رود و دغدغه‌ی وهنِ دين را دارد. اين اتفاق نيکويی است و نشانه‌ای است از اين که ديگر حتی سنتی‌ها و اصول‌گرايانِ دينی، به دين اکثری که هر رطب و يابسی را در خود داشته باشد، افتخار نمی‌کنند و حتی ذکر چيزهايی که در متونِ دينی فقیهانه متواتر هستند، باعث شرم می‌شود. اين می‌تواند نشانه‌ی رخدادی باشد که به آهستگی در متن جامعه‌ی دينی اثر می‌کند. آن‌چه که مهدی حماقتِ دينی می‌نامد، دين متشرعانِ ظاهری مسلک است که به دين اکثری خرسند هستند و با آن زندگی می‌کنند. اين دين اکثری البته که نمی‌تواند چهره‌ای عقلانی از خود نشان دهد. جايی که ظواهر دين و آداب شرعی خشک و لایتغير غلبه پيدا کنند، جا بر عقل نقاد و سنجش‌گر تنگ می‌شود. اگر اين اکثريتِ اکثری‌انديشِ متدينان جای خود را به دين‌داری کثرت‌گرا و اقلی بدهد، آيا باز هم چنين تقابل و تضادی ميان عقل و دين خواهيم ديد؟ پاسخ به اين پرسش آسان نيست. من هم جواب را با قاطعيت نمی‌دانم. اما گمانِ من اين است که می‌شود. جالب اين است که مجلسيانِ محافظه‌کار و اصول‌گرا دارند به اين مشی نزديک می‌شوند (اين يک کارشان اولين نشانه‌ی آن است). من فکر می‌کنم بايد منتظرِ ظهورِ نشانه‌های تازه‌تری ماند. اگر صبر و حوصله داشته باشيم، جامعه‌ی دينی ايران هم رشد می‌کند و روش و رويکردِ عقلی را بهتر می‌تواند هضم کند. اميدوارم روزی بيايد که شاهد احيای عقل سنجش‌گر و نقادِ در دين باشيم. اين‌ها يعنی تجربه‌ی معتزله تکرار پذير است و دفتر تقديرِ آن‌ها در تاريخ مهرِ خاتمت نخورده است.

(472 کلمه)

مطالب مرتبط

پشمينه‌پوش تندخو . . .

از شگفتی‌های علی

چرا دين اقلی با ولايت سياسی قابل جمع نیست؟

نقيضِ دينِ اقلی!

ولايت حقيقی و حقوقی

دين حداقلی است يا حداقلی می‌خواهيم‌اش؟

«تفسير به رأی»: کدام رأی؟

نظرها (4)

متاسفانه سوالات را در یک سایت خبری خواندم و با اینکه رویه من تلاش در دوری از نیت خوانی است اصلا و ابدا قضیه این نیست که یک آدم از همه جا بی خبر معصومانه سوالاتی را از کتب دینی استخراج کرده باشد و به وضوح استهزا و هتک حرمت هدف اصلی نویسنده بود. با اینکه به نکته جالبی اشاره کرده اید در این مورد خاص به نظر می رسد موضوع برخورد با یک هتک عمدی است.

man nemifahmam inke peyghambar che ghesmati az goosfand raa doost daashatand che rabti be din darad, halaa dine aghalli yaa dine aksari. shomaa haa ham bejaaye theori baafi kami baa aghle salim (common sense) be in masalle negaah konid . hamaan aghli ke moteassefaane dar mobahesaate emroozi jaayi nadaarad. nemooneash hamin rabt daadane jaabelghaa be jaabelsaa ke shomaa anjaam daadi.
***
دوست عزيز،
شما ظاهراً هيچ اعتنايی به سابقه‌ی بحث نداريد. ربط اين موضوع اين است که دين اکثری همه چيز زندگی را از دين طلب می‌کند. در نتيجه اين که پيامبر چه می‌خورده است و چه نمی‌خورده است هم برای ديندار اکثری حجت می‌شود. ربط‌ش اين است!‌ هنوز برای شما مبهم است و به اين می‌گوييد فلسفه‌بافی؟! اگر شما الفبای بحث را نمی‌دانيد، معنی‌اش اين نيست که هر که می‌داند جابلقا را به جابلسا ربط می‌دهد. اگر يک بار معنا و مفهوم دين اکثری و اقلی را می‌خوانديد و می‌فهميديد هرگز چنين چيزی نمی‌نوشتيد.

salam, Chera mikhahim anche ra ke foghahaie ma gofteand mikhahid ba Male keshi dorost konid. Az in ghabil harfha dar kotobe Dinie ma ziad ast, va agar kasi ahle tahghigh bashad be chiz haie badtar az inha barmikhorad.Ama sad Afsos ke kasi ahle tahghigh va motale'e nist, va agar hast say dar male keshi darad. Man az linkhaye music shoma har rooz estefade mikonam, az inke in majmoe ra gerdavari kardi moteshakeram

ba salam

some says these are from a Book of Tabatabaii?
واقعا علامه طباطبايي نوشته! ??
***
اين‌ها را همه‌ی فقيهان نقل کرده‌اند. علامه‌ی طباطبايی هم مستثنا نيست. فقيه فقيه است ديگر. کارش هم همين است. حرفِ من اين است که رويکرد فقيهانه هم برای مجلسِ امروز ايران دردسرساز شده است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats