اين يادداشت حامد قدوسی را که خواندم دوباره آن نگرانی عميقام دربارهی سرنوشت موسيقی سنتی ايرانی زنده شد. آيا ما، يعنی کسانی که علاقه و عشقی به موسيقی ايرانی داريم، دلمان فقط به رؤيا و خاطره خوش است؟ آيا موسيقی سنتی ايران دورهی زايندگی و خلاقيتاش را پشت سر گذاشته است؟ موسيقیهای بازاری عليرضا افتخاری و امثال محمد اصفهانی ديگر تبديل شدهاند به موسيقی پاپ درجهی سه و تقليدی که شير بی يال و دم و اشکمی است که شباهتی به موسيقی سنتی و اصيل ايران ندارد. همايون شجريان هر کاری که توانسته است با شعر و موسيقی کرده است (به عبارتی هر بلايی که خواسته است سر آن آورده است) بهانهاش هم لابد آزمودنِ شيوههای تازه است. استاد شجريان هم به جز همان يکی دو کار اولاش با عليزاده که سبکی متفاوت بود، دوباره به ورطهی تکرار افتاده است. بقيهی خوانندگان هم که فروتر از آنها هستند چندان درخشش خاصی نداشتهاند.
آيا عصر طلايی موسيقی ايران به پايان رسيده است؟ روزگاری که گروه چاووش و شيدا و عارف کارهای درخشان و منحصر به فردی میساختند که در خاطرهی ملت میماند، سپری شده است؟ ما جايی را به خطا رفتهايم و قصوری کردهايم يا اين موسيقی ديگری ظرفيتِ تازهای ندارد؟ چقدر بايد منتظر رستاخيزِ ققنوسِ تازهای بود؟ آيا بايد به همين مجموعهی کارهای فعلی و دو سه نسلِ پيش دل خوش کرد و با همان نوستالژيکوار زندگی کرد؟ اصلاً چيزی به اسم «عصر طلايی موسيقی ايرانی» معنی دارد؟ درست است که دورهی همکاری شجريان و مشکاتيان دورهای استثنايی و تاريخی بود، اما نبايد گفت که آن کارها هم محصول شرايط اجتماعی و فرهنگی خاصی بودند که ديگر وجود ندارند (حتی اگر امروز هم شجريان و مشکاتيان با هم کار میکردند)؟ راه برونرفتی از اين بنبستِ ابتذال و تکرار هست آيا؟ به گمانِ من آن چيزی که موسيقی را تازه میکند و روحِ جوانی در آن میدمد، نفسِ استفاده از شعرِ نو و متفاوت نيست. باز هم میتوان با شعر مولوی و حافظ کار درخشان و بینظير ساخت که همراه با روحِ زمانه باشد و نفسی گرم در کالبد سردِ روزگار بدمد. مسأله فقط شعر نيست. مسأله روحيه و حس و حال آهنگساز و خواننده هم هست و اهميتی که آنها به صيقل دادن و پاکیزه ساختن کارشان بدهند. آيا هنوز کسی مثل سايه پشت پردهی موسيقی ايرانی هست که گوشی حساس و چشمی تيزبين و سنجشگر داشته باشد؟ من پاسخ اين پرسشها را نمیدانم. اگر کسی پاسخی مشخص دارد و میتواند پاسخاش را مستدل کند، مرا راهنمايی کند.
پ. ن. اين هم پاسخهايی از امير سوشيانت: دردی به نام دردِ موسيقی!

نظرها (15)
man feke mikonam zaeif shodane moosighie ma yek elate kamelan roshan dare va ma nabayd entezare kheili khasi dashte bashim. ma darim kole farhange iranimoono az dast midim. moosighi jozei az farhange mast va be nachar hamrahe oon dare zaeif mishe.
badbakhtane fekre zede melli garaeie hakema bar iran ke taghriban tabdil be fekre nejadparastanehie eslami shode fazaro baste va tabie ke dar fazaye baste dige shajarian, banan, alizade, lotfi va baghie tekrar nemishand.
ezafe konid be in matlab khodkhahiha va khodbozorg binihaye hamishegie ma ro ke mamoolan dar asatide ma be rahati mitoonid peida konid.
dar in mavared hamishe yade oon zarbolmasale maroofemoon mioftam ke mige ostad hichvaght foote akhar ro be shagerd yad nemide.
in eine farhange mast va in kehbasate ma iraniha ma ro be zaval mibare. baziha irad migiran be shajarian ya alizadeh ke maghroorand o khod bozorg bin. avalan ke dar bozorg boodane anha shaki nist ama in yek kheslate iranis va agar man va to jaye anha boodim badtar mikardim.
pas hichvaght entezar nadashte bashid alizade ya lotfi ye alizade va lotfie digar khalggh konand.
be nazare man bazham dar beine baghie in shajarian ast ke hadeaghal 7 ela 8 khanandehie khoob tarbiat karde.
baghie che kardehand.
koo shagerede rade balaye alizade.
koo janeshine lotfi. koo janeshin golpa.
be nazare haghir irad kolitar az bahse moosighist.
ma farhangeman moshkel darad va shayad digar natavan kari kard.be nazare man ma tabdim be yek melate kamelan jahel shodim. az ghadim migan adame jahel khodesho toop mibine. va alan melate iran dar in vazeiatan.
be har hal in nazare mane
albate shayad in vasat masata harfe birabt ham zadam ama khodetoon mitoonid koliatesho bardasht konid.
bichareiran | سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۲۰:۱۲
خيلي جالبه كه دوستداران موسيقي فكر مي كنن موسيقي داره مي ميره( و فقط نگاه مي كنن و منتظرن تا حلواشو بخورن، معني دوست داشتن رو هم فهميديم) اما خود هنرمندا و دوستارايي كه به درك درست رسيدن اينجوري فكر نمي كنن...استاداي بزرگ مردن پس موسيقي هم مرده.. چه نظر جالبيه!!
ببينين ذوالفنون چي گفته:
http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=12163
و پيرنياكان
http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=12160
اگه تلويزيون صبح تا شب آثار موسيقي سنتي تازه توليد رو پخش كنه، كنسرت ها مرتب پخش بشن و ... مطمئنم كسي اينطور فكر نخواهد كرد. شب سكوت كوير واسه چن سال پيشه؟ يا بي تو به سر نمي شود؟ يا انتظار(مسعود شعاري) يا....خيلي زيادن واسه نوشتن و همينطور واسه شنيدن دوستاران موسيقي كه منتظر حلوا خوردنن)
امير | سه شنبه، ۸ اسفند ۱۳۸۵، ۱۹:۲۲
salam midonam in asan rabti be mozooe bala nadare va bimored bashe shayad soalam ama man taze dafaeye avalame ke omadam in site va khoshamam omade ama az ahangaye shajarian ke hast kheili khosham omade ke mikham bebinam mitonam az in ahanga estefade konam va chetori?merc
***
اين فايلها با فرمت فلش هستند و يا بايد آنلاين به اينها گوش داد يا فايل فلش را داونلود کرد که خاصيت چندانی ندارد. اصولاً اين فرمت فايلها به منظور استفادهی آنلاين تهيه شدهاند، نه گوش دادن مستقل و تنها (اگر چه ممکن است).
ati | دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵، ۰۰:۲۲
ه نظر من اين اوضاع آشفته چند دليل دارد:
1-در صحنه نبودن اساتيد معتبر به دلايلي خاص.
2-كمبود اساتيدي كه كارشان راواقعا به خاطر موسيقي وحفظ آن انجام دهند.
3-نشناساندن اساتيد وآثار آنان به نسل هاي بعد انقلاب(20تا30ساله ها)
و...
ولي اين را مطمِِِِين هستم كه موسيقي اي كه حاصل دست رنج هزاران اساتيد وسابقه چندهزار ساله دارد آنقدر ريشه دارد كه به اين بادها نلرزد
محمود | یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۲۱:۱۶
شاید بتوان رکود را برای خواننگان تازه کار یا کم استعداد به کار برد.ولی در مورد اساتیدی مانند شجریان که مدام در حال کار بوده اند چرا چنین رکودی ایجاد شد.الان مدتهاست مانند گذشته کسی کار زیبا و به یادماندنی خلق نمیکند.دلیلش واضح است.اساتید صاحب سبک اکثرا فوت شده اند و انهایی هم که زنده اند خارج از گودند.بعضی ها مانند نجاد پرستان سبک ها یشان را به رخ هم میکشند.وقتی یکه سوار موسیقی شجریان است معلوم است که هیچ رقابتی وجود ندارد.ما بقی هم که یا شاگردان شجریان اند یا شاگردان اساتید عزلت نشین که خلاقیتی در انها نیست.در این شرایط است که اساتیدی مثل شجریان هم دچار رکود میشوند.
ارم | یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۱۲:۵۵
حکایت این است.
===
این موسیقی هنگامی زنده بود که وقتی کسی جان به جان آفرین تسلیم می کرد، فرزندانش بر سر دعوت کردن از بهترین و خوش صدا ترین نوحه خوان های ردیف آموخت، رقابت می کردند. ماه محرم، در بسیاری از شهرهای مرکزی ایران، شبی نیم ساعت در تکایا، چراغ ها خاموش می شد و کسی از نایی صدایی بر می آورد و همه خاموش می ماندند چرا که آن را وجدان می کردند، نه استماع.
موسیقی ایرانی زمانی زنده بود که مردم روستای گلیان در اتاق کوچکی گرد هم می آمدند و به صدای دوتار حمرا گل افروز گوش می دادند (در یک فیلم مستند تصاویرش باقی ست) و انگار که این که ساز می زند یهودی منوهین است و مستمعان جمعیت موسیقی دانان برتر جهان. چه، چشم های همه گرد بود از حیرت درک موسیقی.
اما امروز، پول ات را بعد یا قبل از ضبط می گیری... می روی استودیو، ضبط می کنی... بعد می روی تدارک پارتی شب را می بینی و در پارتی به معامله ی فرش و ماشین و خانه می پردازی و محموله ی فرش های تبریز می دهی به دوستی عازم کنسرتی در اسپانیاست تا آن جا برایت آب کند... و البته او هم می پذیرد.
موسیقی ما، تبدیل به یک تجارت شده. تا کاری سودی نداشته باشد برای هنرمند انجام نمی دهد.
یادم می آید آقای رجبی خیلی قشنگ این مطلب را نشان دادند، در تالار وحدت، یک دسته اسکناس از جیب درآورد و همراه با شمردن آن ها شور را در آمد کرد:
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز...
عرفان | یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۰۴:۳۲
ای آقا حرف ها می زنید ها! که گفته موسیقی ایرانی دارد می میرد؟! با این همه نوچه که آقایان دارند، که شب تا صبح بیدارند ببینند کسی به حضرتشان توهینی چیزی نکند، این موسیقی حالا حالا ها در همین وضعیت احتضار دست و پا می زند و راحت نمی شود. نه می شود طبیب به سرش آورد، نه ...
جایزه ی گرمی و کیلویی هم که می دهند. جناب داریوش خان، شما ابوعطا و همایون و اسفهان را بهتر می شناسید یا داوران بنیاد گرمی؟ شما درک درست تری از موسیقی ایرانی دارید یا ... چه می دانم.. یویو ما؟ خوب.. پس بگذارید همان ها قضاوت کنند. آقا...! همین استاد علیزاده بارها نامزد کرده با این خانم جایزه ی بین المللی.. نمی دانم چرا شب زفاف خانم سراغ دیگری رفته!؟ این ها همه تحولات است، ما داریم به تمدن جهانی می پیوندیم، شما نگران چه هستید دیگر. انشالله جایزه ی گرمی را بر مزار موسیقی ایرانی خواهند چسباند. نگران نباشید.
عرفان | یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۰۴:۱۲
سلام.از مقاله ات خيلي خوشم آمد. اما از پس شارلاتان بازي ها و كلاهبرداري ها و اداي نوجويي درآوردن خيلي اساتيد، جوانترها دارند آرام آرام راهي باز مي كنند.كارهاي دستان يا كيهان كلهر را گوش كن!يا همين اميرحسين سام رفيقت، يا كيهان كلهر يا علي قمصري پيام جهانماني ارژنگ سيفي زاده و....
بايد نگران بود. اما بيشتر بايد كاركرد. به قول فردي مركوري بزرگ:
Show Must Go On
hamid | یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۰۲:۵۴
در مورد اون راه حلی که گفتم باید بگویم که خیلی از دوستان و جوانان امروزه مشغول یادگیری همان ردیف های قدیمی و با اصالت که تا کنون کسی نشنیده ، هستند و اگر خدا بخواهد در آینده ای نه چندان دور فعالیت های خود را به صورت کنسرت و آلبوم شروع خواهند کرد. اما اینکه آیا تلاش آنها ثمر دهد یا خیر رو زمان معلوم میکنه.
اما چند تا نکته دیگر هم هست که در افول آواز ایرانی و مهجور شدن آن تاثیر گذاشته که مهمترین آن شرایط زمانی است. در کامنت ها دیدم شما از برنامه گل ها و عدم وجود آن در این دوره برای موسیقی ایرانی نام بردید. ببینید زمانی که رادیو سال های اولیه فعالیت خود را شروع کرد به یکباره تمام خوانندگان و نوازندگان و موسیقیدانان محلی برای ارایه آثار خود به صورت رسمی و برای عموم مردم یافتند و آنگونه شد که برنامه هایی آنچنانی با کیفیت بالا به وجود آمد.
حالا همین وضعیت رو برای انواع دیگر موسیقی تجسم کنید ، بعد از سال ها ممنوعیت و دور بودن موسیقی های راک و متال و رپ و ... بعد از جریانات سیاسی و آزادی های محدود اجتماعی و همچنین پیشرفت ارتباطات ، به یکباره بستری مناسب برای فعالیت این قشر و ارایه کارهای آنان در ماهواره ها و وبلاگ ها و اینترنت فراهم شده است و طبق همون مثل قدیمی : نو که بیاد به بازار ... !! فعلا این موسیقی ها به خاطر تازگی دارای طرفدار بیشتری است.
ولی نکته مهم تر آن است که موسیقی ایرانی از ذهن مردم پاک نخواهد شد و نخواهد مرد زیرا که موسیقی است که در خون مردم ایران وجود دارد و ثمره صدها سال درد و رنج و زندگی آنان است . پس این ورق برخواهد گشت و نیاز به زمان دارد.
الانه هم اگر اثری زیبا و متفاوت و بدیع از موسیقی ایرانی ارایه شود با استقبال رو به رو خواهد شد از جمله موسیقی تیتراژ سریال زیر تیغ و ... البته نه مثل آثار شجریان با علیزاده و یا آثار همایون با آقای ضرابیان و ...
ببخشید که پر حرفی کردم.
امیرمهدی | جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵، ۲۰:۱۲
داریوش عزیز ، به قول دوستم عرفان :
اوج هنر زمانیه که من دیگه من نباشم، اون شخصیت انتزاعی در من حضور داشته باشه و من رو هدایت کنه، و این ممکن نیست مگر به دو درجه: گذشتن از پرده های دیگران و نشستن با خویشتن خویش و دیگری. پس ممکنه همین فردا دوباره شاهد عصر طلایی و دوران اوج موسیقی ایرای باشیم ، یعنی زمانی که منیت ها از بین برود و ...
راستی چقدر خوب بود اگر الان به جای تقلید همگانی از شجریان ( شجریان مثل حافظ یک اتفاق حتمی بود... باید رخ می داد و پس از او همه می روند پی او و دیگر کسی شاهکار نمی آفریند ) هرکسی از یک مکتب تقلید می کرد. یکی اصفهان، یکی قزوین، یکی شیراز. یکی اصلا مثل صبا پیدا می شد خودش ردیف جمع می کرد. (بماند که اکثر آن از قول خوانندگان اصفهانی جمع شده، و خوشگلتر آن را شنیده ایم در ردیف اصفهان).
به خدا این موسیقی داره می میره. راه علاج درست درمون دردش، فقط اشاعه ی اصالت ردیف های خاک خورده ست که بوی اصالتش دماغ رو می پرونه. راه نجاتش تبلیغ چندصدایی شدن مکاتبه نه تک گویی استادهای معروف.
امیدوارم که جواب سوالتون رو گرفته باشید.
***
ممنونام. توضیح خوبی بود. ولی شما هم دردتان همان دردِ من است: «به خدا اين موسيقی داره میميره». دردِ من دقیقاً همين است. راه حل مشخص هنوز پيدا نشده. شما راه حلی میدهيد که خوب است. ولی اول بايد کسی اهتمام به اين کار کند و بعد نتيجهاش را ببينيم. اين کار خواننده و آهنگساز قدر و تازهنفس و با همت میخواهد.
امیرمهدی | جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵، ۱۶:۰۷
من ممنونم.
اگه گفتم غلاف مي كنم يعني اينكه فكر مي كنم چيزي رو مي دونم اما شما مي گين نمي دوني. بله نظر هر كس محترم هست چه من يا چه شما و هر كس ديگه. اما موسيق سنتي يك واقعيته. ممكنه هر كسي طوري ببيندش اما واقعيت رو كه تغييرش نمي ده! مي ده؟! من از شما خواستم اين واقعيتي رو كه راجع بهش صحبت كردين( اگه واقعيت باشه) واسم مبسوطش كنين، من نه مي خوام كل كل كنم و نه غيره، و نگفتم كه خداي نكرده شما موسيقي سنتي رو نمي شناسين و اين حرفا فقط خوشحال مي شم از بحث كردتن پيرامون كشف حقيقت و واقعيت به خصوص اگه موسيقي سنتي باشه.
مكن دلايل خودم رو مبني بر زنده بودن و از تكاپو نيافتادن موسيقي سنتي گفتم. و از شما مي خوام دلايل خودتون رو بگين.
با اين حال ممنونم از اينكه با سعه ي صدر و به موقع جواباي من رو مي دين.
***
دوست عزيز،
آن نکتهی «غلاف کردن» و اينها به نوع ادبياتی ربط داشت که شما برای گفتوگو اختيار کرده بوديد. وقتی قرار است با کسی گفتوگو کنيم، با اين لحن و اين کلمات نمیشود به نتيجهای رسيد.
اما دربارهی از تکاپو نيفتادن موسيقی ايرانی باید شاهد ارايه کرد. تاريخ موسيقی ايرانی را قطعاً میشود خواند و ديد. ما ديگر برنامههايی از جنس برنامهی گلها نداريم. ديکر یلی مثل سايه پشت موسيقی ايرانی نيست. صدا و سيمای ايران هم اگر کاری بکند، حداکثر همان موسيقیهای توليد شدهی قبلی را بازپخش میکند. چيز تازه در اين موسيقی کجاست؟ عليزاده يک نمونه است و همهی کارهایاش هم با شجريان خوب از کار در نيامده است. در کنسرتها هم که به طرز وحشتناکی اعصابخوردن کن و نااميد کننده ظاهر شدهاند. پس شما از تکاپوی کدام موسيقی حرف میزنيد؟
و اين را هم فراموش نکنيد که نوشتهی من چند پرسش و سؤال جدی بود نه پاسخ. من از دغدغههایام نوشته بودم و اينها آيا برای اينها پاسخی هست يا نه؟ من هيچ نتيجهگيری نکردهام - و نمیشود هم نتيجهگيری کرد. زمان اينها را بيشتر نشان خواهد داد. اين شما بوديد که با قطعيت شروع به اظهار نظر و رأی دادن دربارهی موسيقی کرديد، آن هم چيزی که وضعی چنين اسفبار و رقتانگيز دارد. و اين را فراموش نکنيد که هر کسی از موسيقی توقعی دارد. توقعِ من از موسيقی ايرانی اين نيست که الآن هست. چيزی که من میبينم پيکرهی رنجور، فرتوت و رو به زوالی است که تنها خاطرههایاش خوب است و اين تصوير برای من بسيار دردناک است. اين تلقی از سر بغض و کينه و دشمنی نيست، بلکه از سر درد است و فقدان. اگر اين موسيقی تباه شود، من از شمار داغدارانِ آن خواهم بود که بايد بر میراثی غنی و درخشان زار زار بگريم!
د. م.
امير | پنجشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۵، ۱۱:۱۶
تيتر زدين عصر موسيقي سنتي، پس اگر منظورتون آثار با كلامه تيترو عوض كنين. شجريان ها و ... آثار بي كلا م نمي سازند، ايراد از تيتر همه جانبه ي شماست!
دوم اگه لطف كنين يه مطلب از چند تا هنرمند( و نه يه كارشناس هنري) بذارين كه مطلب شما رو تصديق كنه، بنده غلاف مي كنم. مثلا از لطفي، عليزاده و... من در تعجبم در سال هايي كه آثار ايراني نامزد جايزه ي گرمي مي شن شما چطور به اين نتيجه رسيدين؟!
نبايد انتظار داشت موسيقي سنتي هر روز در اوج باشه، اما به عكس شما مطمئنم هيچ وقت از تكاپو نمي افته و به قعر خاطره ها نمي پيونده.
براي شخص بنده آلبوم بي تو به سر نمي شود از بهترين آلبوم هاي آقاي شجريان هست كه شنيدم
امروز ِ روز بيشتر از پيش شاهد روي آوردن جوونا و خانواده ها به گوش دادن و فراگيري اين نوع موسيقي هستيم. آيا اين ها نمي تواند پندار پايان دوران اوج را نقض كند؟
ممنون
***
دوست عزيز،
شما لازم نيست «غلاف» کنيد! شما هم حرف خودتان را بزنيد. نظرِ شما هم محترم است. اصلاً شما برويد نقيض تمام گزارههايی را که من نوشتم بنويسيد. من اگر مهرم به موسيقی ايرانی بيشتر از شما نباشد، قطعاً کمتر نيست. تمام عمرم را با اين موسيقی سر کردهام و خيلی از فراز و نشيبهایاش را بهتر از شما میشناسم. زاويهی ديد افراد متفاوت فرق میکند و شناخت نزديکتر هنرمندان و موسيقیدانهای ايرانی هم البته نگاه متفاوتی به شما خواهد داد. اما رأی شما محترم است. اصلاً ولی «غلاف» نکنيد. حرف خودتان را بزنيد. شهامتاش را داشته باشيد که حرفِ «خودتان» را بزنيد و راه خودتان را برويد. حرفِ من و نظر من جلوی ابراز نظرِ متفاوت شما را نگرفته است. بگوييد. الحمد لله اينجا هم که مینويسيد منتشر میشود. پس نگران چه هستيد؟
امير | سه شنبه، ۲۴ بهمن ۱۳۸۵، ۱۹:۵۷
هر كس طوري نگاه مي كنه يكي نيمه ي پر و يكي....
اول اينكه محمد اصفهاني خوانندهي سنتي نيست. درسته كه رديف كار كرده اما به هيچ وجه هيچ وقت ادعايي نكرده كه من سنتي كارم بنابر اين بايد واضح بگم كه از بهترين خوانندگان پاپ هست.
دوم اينكه آقاي شجريان بعد از كار با عليزاده ديگه كاري بيرون نداده كه اينطور قضاوت مي كنين! كاست دادن اونم تو موسيقي سنتي، توليدي نيست كه هر شيش ماه يه آلبوم بدي بيرون. احتياج به همدلي و همفكري و ... داره
سوم اينكه موسيقي سنتي فقط آثار باكلام نيستند.
چهارم به نظر مي ياد شب خوابيدين، صبح پاشدين بدون هيچ تحقيق و فكري، نظر دادين. نظري كه نه ّا آراي مردمي هماهنگي داره و نه با آراي متخصصين. اين روزام اگر متخصصين مي نالن نه به خاطر كيفيت آثار خودشون كه به خاطر سياست هاي دولت و صدا و سيما در نحوه ي ضبط و پخش آثار موسيقي سنتي هست.
***
دوست عزيز،
اول اينکه محمد اصفهانی به هر حال خوانندهی موسيقی ايرانی است و در آثار نخستاش به عنوان خوانندهی موسيقی اصيل ايرانی معرفی شده است نه خوانندهی پاپ. کنار هم قرار دادن عليرضا افتخاری و محمد اصفهانی دقيقاً به همين دليل است.
دوم، شما توجهی به لينک داخل متن نکردهايد. عمدهی اشارهی من به کنسرتها است و طبعاً پس از آن آلبومها را هم شامل میشود. آقای شجریان ايراد کارش در اين نيست که با عليزاده کار کرده است. مشکل در کيفيت پايين و ارايهی ضعيف آثار در کنسرتهاست که البته در آلبومها هم خود را نشان میدهد.
سوم، موسيقی سنتی فقط آثار با کلام نیست. اما مگر محمدرضا شجريان آثار بیکلام هم دارد؟! مگر افتخاری، سراج، همايون شجريان و خوانندگان موسيقی ايران آثار بیکلام توليد میکنند؟ مگر در اين نوشته از مثلاً تکنوازی سهتار يا تار حسين علیزاده انتقاد شده است؟ يک بار ديگر نوشته را به دقت بخوانيد.
چهارم، گويا شما شب خوابيدهايد و صبح بلند شدهايد و بدون اعتنا با سوابق اين بحث در اين وبلاگ اين نظر را نوشتهايد. به مطالب قبلی در اين زمينه نگاه کنيد. خواهيد ديد که نقد آثار موسيقی ايرانی چيز تازهای نيست. البته که عموم مردم (و حتی عوام) چنين نظری دربارهی موسيقی ايرانی ندارند! متخصصين هم البته که مانند شما فکر نمیکنند. اين هم رأی متضاد و متناقض وجود دارد. حتی به خود لطف با اين کيفيت پايين آثار اخيرش هم که نگاه کنيد، میبينيد چقدر اعتراض دارد و پنبهی هر چه نوازندهی کمانچه را زده است!
امير | دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵، ۱۱:۵۵
دلم آرام نگرفت برادر. چیزکی نوشتم در جواب به سوالاتت. خواستی سری بزن و بخوان.
سوشیانت | یکشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵، ۱۵:۱۴
فعلا تا دلت بخواهد همه ی اساتید مشغول سفرند و عیش و نوش. آن چند هزاری را که به امتحان برای مستر کلاس شجریان به این ور و آن ور کشاندند تا که روزی افقی بدمد و استاد چیزکی یادشان دهد و الخ، فعلا دستشان زیر چانه؛ منتظرند که کی وقت پیدا می کنند برای این همه بالا و پائین پریدن ها و بکِش و بکِش ها. دلم برای خودم می سوزد که چندی زیر باران گذشت تا اجازت دادند و شرف یاب شدم برای امتحان. در برابر کسی که با چنان باد به غبغب بنشسته که بله! بخوانید و بعد ابرو بالا بیاندازد که کجا کار کردی و پیش کی؟ گفتم "رضوی سروستانی" که بادش خوابید. البته من هم فردایش با چند نفری دیگر سرمائی عجیب خوردیم و فعلا همه ی اساتید مشغول سفرند و عیش و نوش! چیزی گم شده برادر.
سوشیانت | یکشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵، ۱۴:۱۵