January 5, 2007

« همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز! | صفحه‌ی اصلی | ولايت حقيقی و حقوقی »

در بابِ حکمت و دشنام‌گويان خردمندنما

«مردی را به مزد گرفتند تا سقراط را دشنام دهد بر ملا و عيب او گويد. در ميان مردمان به او رسيد، در دشنام مبالغت کرد. سقراط هيچ جواب نگفت و هيچ انکار نکرد. پس ديگر روز او را ديد تنها، گفت: ای دوستِ من! اگر وجهی ديگر می‌دانی که بدان از سببِ من منفعتی به تو رسد، تا از آن امتناعی نکنم، و تفاوتی نيست.»
خواجه نصير الدين طوسی، اخلاق محتشمی، باب بيست و پنجم، ص ۲۶۹ (تصحيح محمد تقی دانش‌پژوه)

«گويند عيسی عليه السلام به بعضی سفها بگذشت، او را دشنام دادند و برنجانيدند و او با ایشان تلطف می‌کرد و ايشان را مدح گفت. يکی از اصحاب او را در آن حال بديد. از او پرسيد که اين چه حال است؟ گفت: هر کسی از ما آن‌چه دارد نفقه می‌کند.»
همان، باب سيزدهم، ص ۱۳۳

«گروهی از اراذل حکيمی را در ميان گرفته بودند و هر يک طعنه‌ای در حکيم می‌زد. حکيم مانده بود تنها ميان قومی دشنام‌گوی که دعوی عقل می‌کردند. پاسخ هر یک را که می‌داد، يکی از اراذل به شنيع‌تر وجهی او را به سخره می‌گرفت و ساير اوباش آشوب می‌کردند و به تشويق يکديگر غريو از جگر بر می‌کشيدند که خوب فرو کوفتی‌اش مردک مدعیِ منافق را! ظريفی از آن کوی گذر می‌کرد. گفت: عاقبت حکيمی که با اراذل هم‌سخن شود، به از اين نيست!»
از يک نسخه‌ی خطی بی‌نام و بی‌تاريخ

(227 کلمه)

مطالب مرتبط

...

کتاب، ناموس آدم کتاب‌باز است

چند سياست‌مدار عصبی در آمريکا

چاک جهل و حمق . . .

پازل تاريخ و چند حاشيه‌ی ديگر

دو حاشيه

در فضيلت شجاعت و صراحت

نظرها (3)

ما مدعیان اسلام و شیعه و مذهب برتر تا کی می خواهیم با فحش و ناسزا به مخالف فکریمان خود را شیفته و شیدای پیشوایان دین و مذهب نشان دهیم

اقای محمد پو: انگار که الاغت بطرز وحشتناکی در گل مانده. می بخشید ها ولی خیلی احمق و خرفت و درمانده و بیچاره هستی که مثل انهایی که دارند غرق میشند به هر خس و خاشاکی دست می اندازی. زمان امثال تو و قهرمانان فکری اش یعنی سروش کلاش و شریعتی ارتحاعی به پایان رسیده و روشنفکران سکولار قبر شما و سروش را کنده اند. اقای عبدی کلانتری حتی به [...] شعر های تو جواب هم نمی ده.
***
دوست عزيز،
پاسخ شما در همين عباراتِ مرحمتی شما آمده است!!!!

ما که از انگیزه نگارش این دو نوشته آخر خبر نداریم ولی ظاهراً یکی داره بدجوری کیسه می کشه به پشتت (مطمئن نیستم اصطلاح کیسه کشی در این مورد به کار می ره یا نه :-) ). بگذار دو قطعه شعر بنویسم شاید موثر بود. این دو تا یادگاریهایی که از معلم ادبیات دبیرستان (15 سال پیش، آقای غیاثی، زنده یا مرحوم، روحش شاد) یادم مونده. نمی دونم شاعرشون کیه. اولی می گه:
شخصی بد ما به خلق می گفت
ما چهره زعم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوئیم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
شعر بعدی نقطه مقابل اینه، می گه:
از صحبت دوستی به رنجم
کاخلاق بدم حسن نماید
کو دشمن خوبروی عاقل
کاخلاق بدم به من نماید

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats