November 22, 2006

« حکم خاتمت | صفحه‌ی اصلی | آينه در آينه . . . »

آبروی‌ام را نريزی دل!

لحظه‌ی ديدار نزديک است
باز من ديوانه‌ام، مستم!
باز می‌لرزد دل‌ام دستم!

آی نخراشی به غفلت گونه‌ام را تيغ!
آی نپريشی صفای زلفکم را دست!
آبروی‌ام را نريزی دل!

ای نخورده مست!
لحظه‌ی ديدار نزديک است!

(36 کلمه)

مطالب مرتبط

الاهيات ترنج

عبوسِ زهد...

توبه‌فرما را فزون‌تر باد ننگ!

چشمه‌ی خارا...

خدايا آه مکش!

آن خيالِ رها...

آشنا، سخن آشنا نگه دارد

نظرها (3)

دوست من سلام! امیدوارم تندرست و شاد باشید!

به طور اتفاقی از وبلاگ شما دیدن کردم! اعتراف میکنم جالب بود! و نمی دونم چرا حال و هوای وبلاگ به دلم نشست و خواستم عرض ادب و خسته نباشید داشته باشم!

مستدام باشید و کامیاب!

سلام
خیلی زیبا بود.
به دلم نشست عجیب.

سلام
یک مصراعش هم این بود:
باز گویی در جهان دیگری هستم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats