October 29, 2006

« شاگردان مصباح در بی‌بی‌سی! | صفحه‌ی اصلی | خاتميت مرجعيت يا آغاز گمانه‌زنی‌ها از سر يقين؟ »

مصلحت وقت

می‌گويم: «چرا روی از خلايق نهان می‌کنی؟ چرا مدام خرقِ عادت می‌کنی؟ چرا کارهايی می‌کنی که خودت هم تهِ دل‌ات باور داری که اگر نکنی بهتر است؟ چه چيزی تو را اين اندازه آشفته می‌کند که پشت پا به دنيا و آخرت با هم می‌زنی؟»

خنده‌ی تلخی گوشه‌ی لب‌اش می‌نشيند و زمزمه‌کنان به آوازی سوزناک می‌خواند:
«حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم
که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
جامِ می گيرم و از اهل ريا دور شوم
يعنی از خلقِ جهان پاکدلی بگزينم
جز صراحیّ و کتاب‌ام نبود يار و نديم
تا حريفانِ دغا را به جهان کم بينم»
همين‌طور خواند تا رسيد به اين‌جا که «بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح . . .». ناگهان بغض‌اش گرفت و بغض‌اش ترکيد. مثل ابر بهار اشک می‌ريخت. چشمان‌اش سرخِ سرخ شده بود. انگار واقعاً می‌خواست خون گريه کند. آرام گفت: «دلم آزرده است»! هيچ نگفتم. من هم آزرده دل بودم!
(153 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

نظرها (5)

پیله بستن ، کنار بنشستن
دردی از ما دوا نخواهد کرد

اخوی ما منتظریم.شدیدا.ممنونم.شدیدا.

من،
درد در رگانم،
حسرت در استخوانم،
چیزی نظیر اتش در جانم،
می پیچد.
سرتاسر وجود مرا،
گویی،
چیزی به هم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید،
جوشید از دوچشمم،
از تلخی تمامی دریاها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
(زنده یاد شاملو)
واقعا برای نسل ما جز دل آزرده بودن واشک چیزی مونده؟؟؟
اینطور نوشته هاتون خیلی به دل میشینه،حیف که اخیرا کمتر اینطور مینویسید.

آزرده دلی ... آزرده دلی...آزرده دلی... این روزها انگار دنیا هم آزرده دل است!

به كجا چنين شتابان
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زين جا
هوس سفر نداري
زغبار اين بيابان .
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم .
سفرت به خير اما
تو و دوستي و خدا را
چو ازآن كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را

مثل اينكه همه يه جورايي همدرديم .

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats