October 25, 2006

« ساقيا آمدن عيد مبارک بادت | صفحه‌ی اصلی | شاگردان مصباح در بی‌بی‌سی! »

تکمله‌ی زيرزمينی‌ها

مثل اين‌که هر چه من می‌نويسم ماجرا پيچيده‌تر می‌شود. خوب بگذاريد فهرست‌وار بنويسم چه می‌گويم:
۱. در ادبيات فارسی هم فحش و ناسزای آب نکشيده است هم بعضی وقت‌ها الفيه شلفيه. حضرت مولانای خودمان مثال بارزش. ايرج ميرزا هم البته بله. خيلی‌های ديگر هم گفته‌اند و نوشته‌اند. پس مشکل من با نفس «ادبيات» نيست. مشکل اين‌جاست: (الف) اين ادبيات – که البته بسی فرق دارد با هزليات موجود در ادبيات فارسی – با و به نام موسيقی عرضه می‌شود. (ب) بنياد ميراث ايران کاری می‌کند که با سياست‌های‌اش و کارهايی که تا به حال کرده تناقض دارد. (ج) کار راديو زمانه را نمی‌پسندم چون معتقدم اين کار يعنی برجسته کردن يک قشر از مخاطبان – آمارش را حتماً راديو زمانه بهتر می‌داند – به نام دموکراسی و ناديده گرفتن پيامدهای احتمالاً سوء اين تبليغ و حمايت بی‌محابا.
۲. وقتی موسيقی به اصطلاح «زيرزمينی» را بر نمی‌تابم، مقصودم اين نيست که بديل‌اش شجريان است يا اصلاً اين‌ها نبايد باشد و فقط شجريان باشد و باخ و بتهوون. مقصودم جايگاه و شأن هر چيزی است که درباره‌ی اين‌ها بزرگ‌نمايی بيش از اندازه‌ای شده است به نام دموکراسی، به نام فرهنگ و به نام تکثر. من اين را خطا می‌بينم و زياده‌روی.
۳. از موضع پايين‌تر و ضعيف‌تر هم که نگاه کنيم، اين حق من و حق بسياری کسان ديگر است که چنين آوازهای روان‌خراشی (روان‌خراش برای من و همفکران‌ام) را نپسنديم، چنان‌که حق ديگران است که از صدای شجريان و چه می‌دانم بنان و مرضيه خوش‌شان نيايد يا اصلاً از حتی موسيقی کلاسيک غربی متنفر باشند. پس حداقل «سليقه‌»‌ی من به من اين حق را می‌دهد که به آن معترض باشم.
۴. من نماينده‌ی هيچ کس نيستم و به نام هيچ کس فتوا نمی‌دهم. اصلاً مفتی و فقيه نيستم و با اين‌ها آب‌ام توی يک جوی نمی‌رود. اما حق دارم که معترض باشم و حق دارم نظر متفاوت خودم را داشته باشم.
۵. بر خلاف تصور پيش آمده، معتقدم که اين جور موسيقی‌ها بايد باشند و حضورشان مهم است. اما وقتی بنياد ميراث ايران آن‌ها را معرفی می‌کند، حق و انصاف اين است که زمان و مکان‌اش را خوب بشناسد و بداند شأن خودش و شأن آن‌ها چی‌ست. البته که يک شبکه‌ی تلويزيون فرهنگی در هيچ جای دنيا نمی‌آيد يک نمايش يا فيلم تحريک‌کننده يا حتی اروتيک را به نام آزادی بيان و دموکراسی و اهميت دادن به مخاطب پخش کند. هزار و يک جور شبکه‌ی مختلف برای اين‌ها هست و جوينده و خواهنده‌ی آن هم البته که می‌يابدش.
۶. اين‌ها باورهای من است. مسلماً نه بنياد ميراث ايران و نه راديو زمانه وقع چندانی به اعتراض من نمی‌نهند. مگر من نشسته‌ام و صبح تا شب به همه‌ی اعتراض‌ها يا حتی ناسزاهايی که به موسيقی ایران يا چه می‌دانم حافظ و مولوی می‌شود، جواب می‌دهم؟ لکم دينکم ولی دين.
۷. دموکراسی رسانه‌ای را من يک افسانه و توهم می‌دانم يا دست‌کم برای رسيدن به آن خيلی خيلی راه داريم. هر کس هم مدعی داشتن رسانه‌ای دموکراتيک شود حداقل رؤياپرداز است.
۸. درباره‌ی سياست پخش موسيقی راديو زمانه هم البته حرف‌هايی دارم که نه وقت‌اش است و نه جای‌اش اين‌جاست. پس می‌گذارم برای بعدترها. الآن نه دل و دماغ‌اش را دارم و نه مجال‌اش را.

(522 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (8)

اول اينكه جالبه بعضي از دوستان،‌ مقايسه ي موزيك زيرزميني با سنتي رو به شكل مقايسه ي ر.اعتمادي و دولت آبادي و يا مقايسه با فيلم اروتيك درآورده اند....

دوم اينكه شما روشنفكر و دمكرات هستيد،‌ ولي از كلماتي استفاده مي كنيد كه احمدي نژاد هم استفاده نمي كند...."شما که خوشتان نمی‌آيد چرا می‌خوانيد" يا "فکر نمی‌کنم بحث اضافی با شما فايده‌ی زيادی داشته باشد" نمونه هاي مشخص آن است....بگذريم از پوزخند محوي كه در جواب ها به مخالفان پهن مي كنيد....

سوم اينكه طرز فكر شما مثل كسيه كه مي گه "من بنيامين گوش ميدم...سليقه ي من اينطوريه...هر كسي حق داره سليقه خودش رو داشته باشه"....درسته ،‌ راست ميگه، حق داره كه بگه سليقه م اينه و واقعا هم سليقه ش در حد بنيامين و امثالهم پايينه....ولي با اين حرفش فقط داره سطح شعور خودش رو به نمايش ميذاره...
***
دوست عزيز،

فرض کنيم شما در زمينه‌ای نظری داشته باشيد که عده‌ای هم مخالف داشته باشد و شما هم به دلايلی فکر کنيد حرفتان درست است، واکنش شما چی‌ست؟ شما چگونه به مخالفان‌تان سخن می‌گوييد؟ توقع نداريد که وقتی دليلی محکم بر رد سخن‌ام نمی‌بينم، بگويم ببخشيد اشتباه کردم؟ داريد؟

در ضمن هيچ جا مقايسه‌ای بين موزيک زيرزمينی و موسيقی سنتی در ميان نبوده که يکی بالاتر بنشيند و يکی فروتر. چنانکه چندين بار نوشته‌ام نخست بايد جايگاه ادبيات و زبان در هر نوع موسيقی روشن کرد تا بعد به بحث‌های ديگر برسيم.

آخر اين‌که طبيعی است من اين‌ها را سليقه‌ی خودم بنامم. از کی تا به حال ناخوش داشتن ناسزا و دشنام نشان پايین بودن سطح شعور کسی است؟ حداقل در چنين رأيی حرمتی هم برای شما قايل شده‌ام. شما اين حرمت را نمی‌خواهيد؟ خوب نخواهيد! من نمی‌توانم از شيوه‌ی برخورد صلح‌جويانه با مردم دست بکشم و با همه سر ستيز داشته باشم. در ضمن فراموش نکنيد که شخص شما نه «بنياد ميراث ايران» را نمايندگی می‌کنيد و نه «راديو زمانه» را. چی شده است که ناگهان مثل دايه‌ی مهربان‌تر از مادر وصايت و وکالت همه‌ی اين‌ها را به عهده گرفته‌ايد؟

د. م.

دوست ارجمندمان داریوش عزیز

با تشکر از پاسختان.

باید عرض کنم آن لینکی که نوشته اید و توسط یکی از خوانندگان یادداشت داده شده است،متاسفانه به نوشته آقای سام لینک نمی دهد و پیوندش به درستی صورت نگرفته است.قصد مداخله در یادداشتتان را نداشتم، اما از باب تذکر و اینکه دیدم همزمان با نوشته ایشان به این موضوع پرداخته اید و آن کامنت را گذاشتم و برای بهره مندی بیشتر دوستان از مطالب مرتبط با این مقوله( به ویژه از زبان اهلش).

موفق باشید و خدانگهدار
***
دوست عزيز،

آدرس قبلی درست بوده، اما مشکل از سيستم آدرس‌دهی فايل‌های پی‌دی‌اف روزنامه‌ی اطلاعات است. به هر حال لينک درست اين است:

عاشقان فرهنگ و ادب ايران زمين بخوانند

دوست خوب و عزیزمان آقای داریوش محمد پور سلام.
دروبلاگ دوست بسیارعزیز، فرهیخته، فروتن ونازنین مان آقای دکتر امیر حسین سام(یک سبدآواز نو)کامنتی در آخرین یادداشت ایشان نوشتم به سهم خودم برای تشکر از ایشان در نوشتن یادداشت از سردرد و تعلق ایشان به فرهنگ و هنر مرز و بوم مان ایران در اطلاعات عصر یکشنبه30/7/1385 در رابطه با موسیقی زیرزمینی و .....

می دانم نوشته دوست ارجمندمان، امیر حسین عزیز را دیده اید. خوب بود برای اطلاع بیشتر دوستان و نیز برای اینکه سخنی ازاهل فن را نیز نقل کرده باشید لینکی به نوشته ایشان یا ارجاعی به این متن نیز می دادید.
در پناه خق باشید و باقی بقایتان

با احترام

علی ......

***
دوست بزرگوار،
اگر به نظرهای ذيل مطلب قبل نگاه کرده باشيد، خواهيد ديد که لينک مطلب آقای سام هم پايين‌اش موجود است. سخن من هم به سويه‌های ديگری از ماجرا می‌پرداخت که در نامه‌ی آقای سام نيامده است. به هر حال لينک آن مطلب در همين وبلاگ موجود است.

د. م.

نميدونم چرا عادت كرديم راجع به همه چير اظهار نظر كنيم و بگيم بله ما هم هستيم.
چرا وقتي داد و بيداد كنسرت شجريان گوش دنيا را كر كرده بود كسي چيزي نميگفت شايد اين هم به خاطر رسوم مسخره ما بود كه در اون فقط حرف بزرگترها اهميت دارد و پس از قضا تمام طرفداران اين نوع موسيقي از بزرگانند.
خوب اصلا به شما چه كه چه كسي چه نوع موسيقي را دوست دارد و تبليغ ميكند چرا پي كار خود نميرويد...
خودتون رو براي پاسخ خسته نكنيد ون اتفاقي با اين متن برخورد كردم و به احتمال 100% هم ديگه به اين وبلاگ پا نخواهم گذاشت
***
به خدا من هم نمی‌دانم شما چرا خودتان را عادت داده‌ايد «نخوانده» درباره‌ی هر چيزی قضاوت کنيد. اعتماد می‌کنم که هرگز به اين وبلاگ نخواهيد آمد، اما برای خوانندگانی که شايد از ماجرا بی‌خبرند و احتمالاً ممکن است مثل شما زود قضاوت کنند، می‌نويسم که دست بر قضا درباره‌ی شجريان هم چيز نوشته‌ام:
http://blog.malakut.org/archives/2005/11/post_1416.shtml
پس نقد من دفاع از موسيقی سنتی يا حمله به موسيقی‌های ديگر نيست. ديگر اين‌که من پی کار خودم هست، اين شما هستيد که سر از اين‌جا در آورده‌ايد! شما که خوشتان نمی‌آيد چرا می‌خوانيد اين‌ها را؟

داريوش خان عزيز ، سلام دوباره ــ در مورد موسيقي زيرزمينی چون برداشت مرا ناشي از بدفهمي و پيش فرض هاي نادرست دانسته ايد ، من بايد اعتراض ام را پس بگيرم.

بدفهميِ من ناشي از اين بود که تصور کردم شما ۱) علت وجودي يا مشروعيت اين فورم هنري را به رسميت نمي شناسيد؛ ۲) نمونه هاي بد را به تمام ژانر تعميم مي دهيد ؛ ۳) شکل ورود آن را به فرهنگ ما (به قول شما طوطي وار و ميمون مانند) نشانهء کاذب بودن آن مي دانيد؛ ۴) اجراي صحنه اي آن ، يا رفتار دختران و پسران اجرا کننده را به نحوي جلف و خارج از نزاکت تلقي مي کنيد ؛ ۵) زبان بکار رفته در ترانه ها را توهين آميز و زشت مي دانيد، و ۶) با توجه به همهء اينها انتظار داريد رسانه ها و بنياد ها نوعي کنترل يا فيلتر يا سانسور را به اجرا بگذارند. با توجه به اين پيشفرض ها بود که من راجع به پروسهء اجتناب ناپذير تحول فرهنگي و به دنبال آن تحول در ذائقه و سليقهء زيباشناختي اقشار متوسط شهري نکته هايي را متذکر شدم و همچنين اشاره کردم که توليدکنندگان اين آثار در ايران به اندازهء کافي تحت فشار هستند و نيازي به کنترل و محدوديت بيشتر نيست.

حال به نظر مي رسد فقط فرض ۵ است که شما را به انتقاد از موسيقي زير زميني واداشته. من در اين مورد با شما ، دست کم از لحاظ سليقهء شخصي ، هم نظرم. حتا بيشتر از الفاظ رکيک ، جنبهء نگران کننده در اين نوع موسيقي ، به ويژه رپ و هيپ هاپ ، خشونت مردانه و زن ستيزي است که نگراني بسياري را حتا در آمريکا برانگيخته. منتقدان مي گويند: بايد آن را کنترل کرد چون اين موسيقي در مهماني ها و با مصرف الکل و داروها به طور بالقوه فضاي ارعاب آوري را براي دختران جوان ايجاد مي کند که مي تواند حتا به تجاوز جنسي هم بينجامد، .

ضمن تأئيد نکتهء بالا ، من معمولن سعي دارم با نگاه جامعه شناسانه چرائي پديده ها را توضيح بدهم و کمتر سليقه و ذوق شخصي را دخالت بدهم. علاوه بر ديد جامعه شناسانه، کار نقد و انتقاد ادبي يا هنري را هم در وهلهء نخست تحليل اثر مي دانم نه ابراز سليقهء شخصيِ منتقد. براي همين از ميان نکته هاي شما ، آنچه بيشتر مرا به فکر وا مي دارد همان پروسهء «تقليد» فرهنگي است که به نظر مي رسد از يک سو اجتناب ناپذير است و از سوي ديگر نزد ما ايراني ها ـ چه عوام چه خواص ـ حالت فکر نشده و «نينديشيده» (به قول آرامش دوستدار) به خود مي گيرد و رفتار و تظاهرات فکري و هنري ما را تصنعي ، متظاهرانه يا به کلي بي معنا مي کند. اين مي تواند در هر زمينه اي باشد، هنر ، فلسفه ، داستان نويسي ، شعر، مد لباس و ... اين خود موضوعي است براي بحث هاي گسترده تر ديگر.
با احترام ـ عبدي کلانتري

***

عبدی عزيز،

ممنون‌ام بابت توضيح‌ات. حالا می‌شود درباره‌ی اين‌ها حرف زد بدون ابراز احساسات و آشفته شدن. اين‌ها که نوشته‌ايد بسی فرق دارد با آن‌ها که قبلاً نوشته‌ايد. من هم اعتماد می‌کنم به اين‌که می‌گويید می‌خواهيد با نگاهی جامعه‌شناسانه مسايل را تحليل کنيد و منتظر همين نگاه می‌مانم. در ضمن من هنوز ادامه‌ی بحث درباره‌ی اسلام را از شما طلب‌کارم (خودتان وعده فرموده بوديد البته). به هر حال علاوه بر زبان و ادبياتِ بعضی از اين به اصطلاح زيرزمينی‌ها، نقل و پخش اين‌ها در سطح وسيع و برای عموم مردم خالی از اشکال نیست. و از اين‌ گذشته حق مسلم من است که سياست يک رسانه را علی الخصوص وقتی می‌بينم با پاره‌ای از سياست‌های اعلام شده‌ی آن منافات دارد و به تناقض می‌رسد ابراز کنم. بگذريم که در نقل و پوشش اعتراض‌ها هم راديو زمانه رفتاری دموکراتيک ندارد (شرح‌اش بماند برای بعد). مسأله هم اصلاً شخص «رييس کل زمانه» نيست. مسأله کل هويت زمانه است و مجموع کسانی که آن را می‌سازند. اما اگر لغزش فکری و عدم پاسخگويی از شخص رييس کل سر زده باشد که چه بدتر! اما عجالتاً من به حساب بی‌برنامگی و - اگر رخصت دهيد - شلختگی می‌گذارم بعضی رخدادها را.

با مهر و دوستی،
داريوش

من هم معتقدم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. حضور هنر عامه پسند در جامعه لازم است(حداقل برای جذب مخاطب عام) ولی تبلیغ و گسترش آن و یا مقایسه آن با هنرناب کار عاقلانه ای نیست. یادمان باشد هنر بخش مهمی از فرهنگ هر مملکتی است و متعلق به یک نسل نیست تا ریشه اش را بکند و والسلام. اگر دولت آبادی مثل ر.اعتمادی بنویسد، دیابندری مثل ذبیح منصوری ترجمه کند، شجریان دی جی شود چه احساسی به ما دست می دهد؟ در یک دموکراسی درست حسابی این عقاید و هنرها و ... و طرفدارانشان وجود دارند ولی دلیلی ندارد نخبگان جامعه لزوماً مبلغ چنین هنر و روشهایی باشند.

با سلام..
آقا داریوش: من نوشته شما و عبدی را خواندم. هر دو شما یک دغدغه دارید. ولی در دو شاخه متفاوت. به نظرمن موسیقی زیر زمینی که امروز رادیو زمانه پرچمدار آن شده محصول جامعه بسته ایران است و بس. این موسیقی یک شور جوانیست و قطعن مخاطبان خاص خودش هم دارد. به نظر من یک دوران گذار است. نباید جلو انرا گرفت- چون انباشته میشود و بحران زا. این هم مثل سانتروپی نقطه اوجی دارد و فروکش میکند. من علاقه ای به این نوع موسقیها ندارم(اما بعظی از اثار غربی در این موسیقی معرکه هست) و مخالفش هم نیسم که نباشد(نمیتوانیم مخالفت کنیم چون عده ای دوست دارند) بگذار باشد. مقاومت در برابر هر چیزی فیدبک منفی دارد ... البته ایرادی که به رادیو زمانه هست اینه که هنوز اسرار داره این مسیقی زیر زمینی بمونه.. چون فعلن اسم"زیر زمینی" مخاطب جمع میکنه. هنر رادیو زمانه باید این باشه که اینو از زیر زمین بیرون بیاره و بگه آی مردم اینه و انتخاب کنید...
با سپاس.

خب بهتر شد....اگه از اول همين متن رو مي نوشتيد ،‌ كامنت دوني اون پست هم انقدر پر نمي شد....هر چند الان هم فرق زيادي نكرده ،‌ ولي خوبيش اينه كه اين بار نظر خودت رو اعلام كردي ،‌ نه تحميل !
***
عزيز جان،
از اول هم اين‌ها روشن بود. اگر خواننده شتاب‌زده نمی‌خواند اين اتفاق‌ها نمی‌افتاد. حالا در همان متن اول، زير آن قسمت‌هايی که نياز به تأکيد دارد خط می‌کشم تا ببينيد هنوز هم حرف من همان است و هيچ تحميلی هم از اول در کار نبوده است. آدم لازم نيست برای هر يک جمله که می‌نويسد بگويد «اين نظر من است» يک بار که نوشتی کفايت است. همه‌ی عالم و آدم هم می‌دانند که من حجت الاسلام و آيت‌الله نيستم!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats