مدتهای درازی است میخواهم چيزی بنويسم دربارهی موسيقی و موسيقی زيرزمينی. اخبار بیبیسی و پوششی که راديو زمانه به آن میدهد باعث شد اين بار منسجمتر چيزی که میخواهم بنويسم. شگفتآورتر آنکه دو سه هفته پيش طرح آگهی بنياد ميراث ايران را ديدم با هيأتی بس مهيب که خبر برگزاری «شب زيرزمينی ايران» را میداد. ديدن لوگوی بنياد ميراث ايران بالای چنين اطلاعيهای واقعاً غريب بود. اول فکر کرديم جعلی صورت گرفته است. اما نه، خودِ خودِ بنياد ميراث ايران بود! اما مشکل کجاست؟ کجای اين موسيقی زيرزمينی از نظر من ايراد دارد؟
تعريف ما، يا تعریف خود اين زيرزمينیها، از موسيقی زيرزمينی چیست؟ اصلاً چرا «زيرزمينی»؟ قاعدتاً مقصودشان اين است که چون «روی زمين» نمیشود اجراش کرد، رفته است زير زمين! اما مشکل کجاست؟ اين موسيقی هيپهاپ کجایاش با ما، با من نمیخواند؟ چه بخشی از اين موسيقی محل ايراد است؟
موسيقی ايران، موسيقی سنتی، موسيقی اصيل – هر چه میخواهيد بناميدش – تعريفاش نسبتاً روشن است و همه میدانند چیست. البته بر خلاف تصور عاميانه، چندان هم روزمينی نبوده و نيست. هنوز هم اهل موسيقی سنتی و اصيل ايرانی، در ايران دشواریها و تحقيرهای هميشگی را میبينند و وضعشان بهتر نيست. بهتر که چه عرض کنم، از خيلی از موسيقیهای غیر-سنتی و غير-اصيل وضعشان بسی بدتر است!
موسيقی پاپ هم که تعريفاش روشن است. همه کسانی مثل ابی، داريوش، سياوش قميشی، گوگوش و خوانندگانی از اين قبيل را میشناسند. خوانندگان لس آنجلسی هم که شهرتشان اظهر من الشمس است! ولی گويا موسيقی «ِزيرزمينی» اين هم نيست! حتی به يک تعريف «گروه آريان» هم در همان طبقهی موسيقی پاپ قرار میگيرد و «زيرزمينی» نيست.
پس اين موسيقی زيرزمينی را چه چيزی از بقيه متمايز میکند؟ نخست اينکه اين موسيقی شباهت غريبی دارد به موسيقیهای هيپهاپ مدل غربیاش با اين تفاوت که زبان و کلاماش فارسی است. اما بعد، اين زبان و اين کلام چه دارد؟ به گمان وجه برجستهاش فحش و ناسزاهای آب نکشيدهای است که در متن ضرباهنگ تکراری اين موسيقیها مرتب به گوش میرسد (از راديو زمانه کسی دوست دارد توضيح بدهد؟).
پس رسماً (يا به طور غيررسمی) سه دستهی متفاوت بالا تحت عنوان موسيقی به ما عرضه میشود. حال دردِ ما چیست؟ واقعاً کمبود ما چیست؟ اين گروه اخير چه اندازه از جمعيت ايران را به نمايش میگذارد؟ کدام بخش از فرهنگ درخشان ايرانی در محاق بوده است که اينها دارند صدایاش را بلند میکنند؟
واقعاً رسالت يک بنياد فرهنگی (و از همين منظر رسانهای مثل راديو زمانه) چیست؟ اصلاً رسالتی دارند؟ اولويتهای ما کدام است؟ ما چقدر برای موسيقی ايرانی کار کردهايم؟ هنوز هم بعد از ۲۵ سال در ايران وضع موسيقی سنتی ما نابسامان است و حتی کسی مثل شجريان برای کنسرتهایاش با مشکل مواجه میشود. مسأله این نیست که موسيقی ايرانی در بازار هست يا نه؟ مسأله اين است که ما ايرانیها چقدر میشناسيماش و چقدر برایاش ارزش قايليم. لطفاً نگويید که آن موسيقی امکان پخش و فروش ندارد و اين دارد. مگر مشکل ما فقط فروش است؟ فکر کردهايد با فروش آثار موسيقی سنتی وضع موسيقی سنتی بهتر شده است؟
اما محل نزاع کجاست؟ آيا میگويم اين موسيقی «هيپ هاپ» نبايد باشد؟ حاشا و کلا! باشد! کی جلویاش را گرفته است؟ اما لطفاً اين مزخرفات را به اسم فرهنگ و پسند جامعهی ايرانی به ما زورچپان نکنيد! آدم احساس حماقت میکند. فکر میکنی يکی دارد آشکارا به شعورت توهين میکند. اين تعبير «موسيقی زيرزمينی» با اسم دهن پرکناش که صفت «موسيقی» را هم يدک میکشد، چيزی نموده میشود که اگر کسی نداند محتوایاش چیست، فکر میکند کشف عظيمی در فرهنگ ما صورت گرفته است! «زيرزمينی» میخواهيد؟ تمام فرهنگ و هويت و اصالت و انديشهی ما همين امروز زير زمين دارد نفس میکشد! تمام اصالتهای ما، تمام جنبههای درخشان عقلانيت و معنويت ما از تيغ حماقت و جهالت حکومتها و رسانهها گوشهنشين هستند و عزلت پيشه کردهاند. اما اين «موسيقی زيرزمينی» اصلاً زيرزمين نيست (حداقل رادیو زمانه دارد از «فوق» زمين، از زمين و هوا، منتشرش میکند!). لطفاً آنها که حساسيت فرهنگیشان هنوز کمی به جای خود باقی است، تکانی به خودشان بدهند. اين موسيقیهای سرشار از دشنام و ناسزا را، که آدم وقتی میشنودشان روزش تيره و تباه میشود، بگذاريد باشند. ولی لطفاً به نام ما اين کارها را نکنيد. به نام جوان ايرانی اين حرفها را نزنيد.
آدم چرا موسيقی گوش میدهد؟ برای آرامش؟ برای آسايش معنوی و روانی؟ برای لذت بردن؟ واقعاً منصفانه بياييد اغراض و غايات وجود چيزی به نام «موسيقی» را فهرست کنيد. من وقتی اين سر و صداهای گوشخراش کذايی را میشنوم، اعصابام پاک به هم میريزد. نه تنها به آرامشی نمیرسی، بلکه رسماً بايد سر به ديوار بکوبی از شنيدن اين همه مزخرف! مگر ما کمبود «فحش» داريم؟ آخر اين چه ادبياتی است؟ آی اهالی ادبيات! آی ادب خواندهها! آی دلسوزان فرهنگ! اينجا که رسيد خوابتان برد؟
بنياد ميراث ايران همه که دستهگلی حسابی به آب داد با اين کارش. آدم شرماش میآيد هيأت و شمايل آن دخترکان را ببيند و بگويد اينها واقعاً ايرانی هستند! مشکل ما واقعاً کجاست؟ اينها هدفشان چیست؟ تئوری روشنفکرانه دارند؟ هدفشان اعتراض است؟ هيچ راه بهتری برای اعتراض نيست، بدون اينکه نام و حيثيت موسيقی را خدشهدار کنند؟ اين چه هنری است که طوطیوار، بلکه ميمونوار، دارند همان مدل غربی را تقليد میکنند – که در دلِ شرايط خاصی متولد شده است لابد – و اين را به عنوان «ايرانی» به خوردِ ما میدهند؟ خلاقيتاش کدام است؟ نوآوریاش کجاست؟ نورانيت از آن میزايد يا ظلمت؟ چيز تازهای آيا به ما میافزايد؟
بهتر است قبل از اينکه حرفهای ناجورتر ديگری بزنم که به مذاق آقايان و خانمهای «زيرزمين» خوش نيايد، همينجا قلم را غلاف کنم! اما شما را به خدا، میپسنديد که «چنين عزيز نگينی» آلودهی دشنام و ناسزا باشد؟
تعريف ما، يا تعریف خود اين زيرزمينیها، از موسيقی زيرزمينی چیست؟ اصلاً چرا «زيرزمينی»؟ قاعدتاً مقصودشان اين است که چون «روی زمين» نمیشود اجراش کرد، رفته است زير زمين! اما مشکل کجاست؟ اين موسيقی هيپهاپ کجایاش با ما، با من نمیخواند؟ چه بخشی از اين موسيقی محل ايراد است؟
موسيقی ايران، موسيقی سنتی، موسيقی اصيل – هر چه میخواهيد بناميدش – تعريفاش نسبتاً روشن است و همه میدانند چیست. البته بر خلاف تصور عاميانه، چندان هم روزمينی نبوده و نيست. هنوز هم اهل موسيقی سنتی و اصيل ايرانی، در ايران دشواریها و تحقيرهای هميشگی را میبينند و وضعشان بهتر نيست. بهتر که چه عرض کنم، از خيلی از موسيقیهای غیر-سنتی و غير-اصيل وضعشان بسی بدتر است!
موسيقی پاپ هم که تعريفاش روشن است. همه کسانی مثل ابی، داريوش، سياوش قميشی، گوگوش و خوانندگانی از اين قبيل را میشناسند. خوانندگان لس آنجلسی هم که شهرتشان اظهر من الشمس است! ولی گويا موسيقی «ِزيرزمينی» اين هم نيست! حتی به يک تعريف «گروه آريان» هم در همان طبقهی موسيقی پاپ قرار میگيرد و «زيرزمينی» نيست.
پس اين موسيقی زيرزمينی را چه چيزی از بقيه متمايز میکند؟ نخست اينکه اين موسيقی شباهت غريبی دارد به موسيقیهای هيپهاپ مدل غربیاش با اين تفاوت که زبان و کلاماش فارسی است. اما بعد، اين زبان و اين کلام چه دارد؟ به گمان وجه برجستهاش فحش و ناسزاهای آب نکشيدهای است که در متن ضرباهنگ تکراری اين موسيقیها مرتب به گوش میرسد (از راديو زمانه کسی دوست دارد توضيح بدهد؟).
پس رسماً (يا به طور غيررسمی) سه دستهی متفاوت بالا تحت عنوان موسيقی به ما عرضه میشود. حال دردِ ما چیست؟ واقعاً کمبود ما چیست؟ اين گروه اخير چه اندازه از جمعيت ايران را به نمايش میگذارد؟ کدام بخش از فرهنگ درخشان ايرانی در محاق بوده است که اينها دارند صدایاش را بلند میکنند؟
واقعاً رسالت يک بنياد فرهنگی (و از همين منظر رسانهای مثل راديو زمانه) چیست؟ اصلاً رسالتی دارند؟ اولويتهای ما کدام است؟ ما چقدر برای موسيقی ايرانی کار کردهايم؟ هنوز هم بعد از ۲۵ سال در ايران وضع موسيقی سنتی ما نابسامان است و حتی کسی مثل شجريان برای کنسرتهایاش با مشکل مواجه میشود. مسأله این نیست که موسيقی ايرانی در بازار هست يا نه؟ مسأله اين است که ما ايرانیها چقدر میشناسيماش و چقدر برایاش ارزش قايليم. لطفاً نگويید که آن موسيقی امکان پخش و فروش ندارد و اين دارد. مگر مشکل ما فقط فروش است؟ فکر کردهايد با فروش آثار موسيقی سنتی وضع موسيقی سنتی بهتر شده است؟
اما محل نزاع کجاست؟ آيا میگويم اين موسيقی «هيپ هاپ» نبايد باشد؟ حاشا و کلا! باشد! کی جلویاش را گرفته است؟ اما لطفاً اين مزخرفات را به اسم فرهنگ و پسند جامعهی ايرانی به ما زورچپان نکنيد! آدم احساس حماقت میکند. فکر میکنی يکی دارد آشکارا به شعورت توهين میکند. اين تعبير «موسيقی زيرزمينی» با اسم دهن پرکناش که صفت «موسيقی» را هم يدک میکشد، چيزی نموده میشود که اگر کسی نداند محتوایاش چیست، فکر میکند کشف عظيمی در فرهنگ ما صورت گرفته است! «زيرزمينی» میخواهيد؟ تمام فرهنگ و هويت و اصالت و انديشهی ما همين امروز زير زمين دارد نفس میکشد! تمام اصالتهای ما، تمام جنبههای درخشان عقلانيت و معنويت ما از تيغ حماقت و جهالت حکومتها و رسانهها گوشهنشين هستند و عزلت پيشه کردهاند. اما اين «موسيقی زيرزمينی» اصلاً زيرزمين نيست (حداقل رادیو زمانه دارد از «فوق» زمين، از زمين و هوا، منتشرش میکند!). لطفاً آنها که حساسيت فرهنگیشان هنوز کمی به جای خود باقی است، تکانی به خودشان بدهند. اين موسيقیهای سرشار از دشنام و ناسزا را، که آدم وقتی میشنودشان روزش تيره و تباه میشود، بگذاريد باشند. ولی لطفاً به نام ما اين کارها را نکنيد. به نام جوان ايرانی اين حرفها را نزنيد.
آدم چرا موسيقی گوش میدهد؟ برای آرامش؟ برای آسايش معنوی و روانی؟ برای لذت بردن؟ واقعاً منصفانه بياييد اغراض و غايات وجود چيزی به نام «موسيقی» را فهرست کنيد. من وقتی اين سر و صداهای گوشخراش کذايی را میشنوم، اعصابام پاک به هم میريزد. نه تنها به آرامشی نمیرسی، بلکه رسماً بايد سر به ديوار بکوبی از شنيدن اين همه مزخرف! مگر ما کمبود «فحش» داريم؟ آخر اين چه ادبياتی است؟ آی اهالی ادبيات! آی ادب خواندهها! آی دلسوزان فرهنگ! اينجا که رسيد خوابتان برد؟
بنياد ميراث ايران همه که دستهگلی حسابی به آب داد با اين کارش. آدم شرماش میآيد هيأت و شمايل آن دخترکان را ببيند و بگويد اينها واقعاً ايرانی هستند! مشکل ما واقعاً کجاست؟ اينها هدفشان چیست؟ تئوری روشنفکرانه دارند؟ هدفشان اعتراض است؟ هيچ راه بهتری برای اعتراض نيست، بدون اينکه نام و حيثيت موسيقی را خدشهدار کنند؟ اين چه هنری است که طوطیوار، بلکه ميمونوار، دارند همان مدل غربی را تقليد میکنند – که در دلِ شرايط خاصی متولد شده است لابد – و اين را به عنوان «ايرانی» به خوردِ ما میدهند؟ خلاقيتاش کدام است؟ نوآوریاش کجاست؟ نورانيت از آن میزايد يا ظلمت؟ چيز تازهای آيا به ما میافزايد؟
بهتر است قبل از اينکه حرفهای ناجورتر ديگری بزنم که به مذاق آقايان و خانمهای «زيرزمين» خوش نيايد، همينجا قلم را غلاف کنم! اما شما را به خدا، میپسنديد که «چنين عزيز نگينی» آلودهی دشنام و ناسزا باشد؟
نظرها
سلام
به عنوان یکی از مدیرین وبلاگ تازه تاسیس موسیقی زیرزمینی ایران نه می خواهم با شما مخالفت کنم چرا که شما نظر خود را بیان کرده اید و این آزادی در کلام یکی از مشخصه های موسیقی زیززمینی است و نه ی خواهم کاسه داغ تر از آش شوم و موسیقی زیرزمینی را آنچنان بالا ببرم که گویی این بهترین است اما:
بزرگترین نقص این مطلب این بود که تلاش شده موسیقی زیرزمینی را همان موسیقی رپ یا هیپ هاپ نشان دهد در حالی که رپ یکی از سبک های موسیقی زیرزمینی است. زیرزمین می تواند از اصیل ایرانی باشد تا متال غربی و فقط منحصر به یک سبک خاص نیست و از نظر ما موسیقی رپ تنها نماینده موسیقی زیرزمینی نمی باشد.
در اکثر و بهتر است بگویم همه نقاط جهان موسیقی زیرزمینی وجود دارد و تعریف آن چیزی نیست که در ایران متداول است و همه موسیقی زیرزمینی را رپ معترض می دانند و یا موسیقی غیرمجاز.
موسیقی زیرزمینی صنعتی است بلقوه که در صورت پیشرفت می تواند ترقی کرده و به روی زمین راه یابد و این لفظ زیرزمینی به معنای غیر مجاز یا پنهان نیست...
منتها در این کشور عقب مانده از آنجا که اکثریت تنها می توانند نوک بینی خود را ببینند فقط به لفظ توجه می کنند و به مفهوم واقعی توجهی ندارند.
موسیقی زیرزمینی همان موسیقی است که هنوز آمادگی ورود به عرصه عمومی را ندارد و این دلایل مختلفی دارد چون کمی کیفیت و مهارت های لازم یا امکانات یا عدم آمادگی فضای اجتماعی. پس از مرتفع شدن موانع و مشکلات حتما به روز زمین خواهد آمد و در این کشور می گویند مجوز می گرد چرا که گویی اینجا برای (...) کردن هم نیاز به مجوز از جانب افرادی است که کمترین اطلاعی در مورد همان (...) کردن هم ندارند و رک بگویم کاملا بیسواد هستند برای نمونه عرض می کنم که گروه زیرزمینی راک اوهام که اشعر حافظ را می خواند برای گرفتن مجوز به مرکز مربوطه و مراجعه و بامخالفت آن ها مواجه شد پس از جویا شدن دلیل به او گفتند چه کسی اشعار حافظ را اینطور می خواند؟؟؟؟!!این یعنی طرف مقابل سواد نداشته است!
کسی نمی تواند جلو این موسیقی را بگید و دیلی آن هم کاملا واضح است: این موسیقی زیر زمین است و دیده نمی شود برعکس آن ها که روی زمین هستند و مدام در ترس که چه کننند به مزاق آقایا خوش بیاید یا نیاید. چند درصد مردم موسیقی زیرزمینی را می شناسند و می دانند و گوش می دهند؟ من می پرسم چند درصد از این مردم موسیقی رو زمینی هنری را گوش می دهند و می دانند؟ در کشوری که سلیقه مردم آن در حد خواننده های لس آنجلسی همگون سوزان روشن و... پایین آمده هرگز توقعی بیش از این نیست. مردم بی سلیقه به بی سلیقگی علاقه دارند نه موسیقی های با مفهوم حال چه زیرزمینی چه رو زمینی.
استفاده از کلمات رکیک و فحش و... گاه لازم و گاه بی معناست. رپ موسیقی کاملا انتقادی است و برای همین امر شکل گرفت. رپ با همه دعوا دارد و به ویژه با آن هایی که فکر می کنند همه چیز می دانند اما برعکس است. اما هستند افرادی که لازم نمی دانند استفاده از دشنام را و نمونه آشکار و کامل آن خواننده رپ یاس است به بهترین نحو حرف خود را می زند بدون کوچکترین استفاده از لفظ رکیک. اما آنچه مسلم است اینکه نمی توان لفظ رکیک را از موسیقی رپ (چه رو زمینی و چه زیرزمینی) حذف کرد. همن گونه که دیگر نمی توان این اجتماع را از بی احترامی افرادش نسبت به دیگران منع کرد چرا که با آن خو گرفته اند. پس مشکلزیرزمینی بودن یا رو زمینی بودن نیست مشکل باورهایی است که به غلط در ذهن خفته شما از دوران کودکی تا به حال شکل گرفته یا شاید هم شکل داده اند... خدا داند.
********************
دوست عزيز،
خيلی خيلی خیلی دير تشريف آوردهايد. اين مطلب ناظر به برنامههايی است که راديو زمانه آن وقت پخش میکرده است. البته شما را هم نظری است. ولی خواندن این متن خارج از بستر زمانی خودش کمی خندهدار است.
موسیقی زیرزمینی ایران | دوشنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۷، ۰۸:۱۷
دقيقا دوست عزيز، هر كي بايد كار خودشو بكنه!!!!!
M.S. Babaei | جمعه، ۲۱ دی ۱۳۸۶، ۲۲:۳۵
سلام به همه عزیزان
ببین دوست من قبول دارم که الان هر تازه به دوران رسیده ای با تهیه یک بیت و تکست کاری رو ارائه میده تحت عنوان رپ فارسی و هرچی دلش بخواد با هر ادبیاتی میگه.اما حرف من اینه که شما فقط نیمه خالیه لیوانو می بینی..! شاید بگی مگر نیمه پری هم وجود داره؟! که بای بهت بگم دوست من هنوز آدمای درستی پیدا میشه درسته که اکثر آهنگهای امروزی رپ درباره پارتی و دختر و از این گونه مسائل هست اما کارای دیگری از خوانندگان رپ فارسی وجود داره که کارای فوق العاده قوی اجتماعی هستند و مثل بمب صدا کرده یعنی اون طور نبوده که لیوان به اصطلاح خالی باشه و اصلا فکر میکنی دلیل این همه ذوق و شوق قشر خاصی از جامعه درباره رپ برای چیه گر به قول خودت ما کمبود فحش داریم ؟؟؟ نه دوست من دلیل چیز دیگه ایه
جواد | شنبه، ۷ مهر ۱۳۸۶، ۲۱:۵۲
سلام
متاسفانه برای شما متاسفم
دوست عزیز وقتی در باره موسیقی زیر زمینی اطلاعی نداری لزومی نداره دربارش مطلب بذاری
شما هنوز لزوم حضور موسیقی زیر زمینی رو درک نکردی بعد داری نقدش میکنی؟؟!!
شما اصلا میدونی رپ با راک چه فرقی داره ؟؟!!!
شما میدونی الان چند ساله که به رپ به عنوان یک فرهنگ نگاه میشه نه یک موسیقی
دوست نسبتا محترم اول مطالعه کن بعد بنویس
اگه اطلاعاتی خواستی به خودم بگو
***
ممنونام از اين همه دانش وسيع شما، اما ساعت خواب اخوی! مثل اينکه تاريخ اين نوشته را نديدهايد و پاسخها را هم البته هرگز ملاحظه نکردهايد. توصيه میکنم شما خودتان برويد بقيهی مطالب را بخوانيد و بعد از زير زمين بياييد بيرون!
عطا | سه شنبه، ۷ فروردین ۱۳۸۶، ۲۲:۳۰
خدا نكنه حكومت يا چيزي دست شما بيفته
همين حالا هيچي نشده شيمشير رو همه چي بستين ديگه...
ادبيات سخيف يعني چي؟
سعدي مي گه
گر بر سر بوق من نشيني
دروازه ي كازرون ببيني
حالا بيا يه چيزي هم به سعدي بگو
برين كاراي خودتون رو بكنين كاري به نسخه پيچيدن نداشته باشين
هه
***
دوست عزیز،
ساعت خواب! خيلی خيلی دير رسيديد. لطف کنيد همهی مطالب مربوط و نظرها را بخوانيد. ماجرا اين چيزی که شما فهميدهايد نيست. بحث از بيخ چيز ديگری است. راستی از کدام لينک به اينجا رسيديد که اينقدر توپتان پر است؟
د. م.
محمد باقر حاجياني | سه شنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۱
اوهام هم زیر زمینی بود، تنها تلاشی که صورت گرفت تا موسیقی راک آلترناتیو را با اشعار حافظ ترکیب کنند. لوس آنجلسند گمانم الان!
باراد هم همینطور، گروهی که موسیقی بلوچی را با گیتار الکتریک ترکیب کرد و انصافا هم چیز خوبی از آب در آمد.
و چندین و چندین و چندین گروه دیگر که به خاطر حساسیتی که اهل فن نسبت به نوع آوری های این چنینی دارند مجبور به خفه شدن شدند، یا مهاجرت.
وقتی اوهام خواند که "فریاد از شش جهتم راه ببستند" همه «اساتید» صدایشان درآمد که وا مصیبتا، حافظ به ابتذال کشیده شد!
شاید بخاطر همین باشد که موسیقی سنتیمان در طول قرنها تغییر نکرده، به خاطر سایه سنگین استاد که همیشه شاگرد حتی با آن سنجیده میشود. توی موسیقیمان میگویند فلانی خوب تنبک میزند، ده سال شاگرد تهرانی بوده، یا خوب تار میزند، پانزده سال شاگرد علیزاده بوده، الی آخر
بوده که بوده خودش چه کرده؟
حتی میتوانید فکرش را بکنید که اگر گروهی مثل Axiom Of Choice توی ایران فعالیت میکرد و «بارون بارونه» شان را توی ایران مینواختند اساتید موسیقیمان چگونه خردشان میکردند؟ عجیب یاد «کشندگان ابله نیما» می افتم وقتی به سرنوشت موسیقی توی ایران فکر میکنم.
میدانم که شما قطعا منظورتان گروههای «رپ فارسی» بوده که اینروزها عجیب مد شده. اما دوست خوبم، موسیقی زیر زمینی ما این نیست. این حتی موسیقی هم نیست.
زیر زمینی هر هنری فقط وقتی رشد میکند که نوآوری هنرمند خفه شود. توی ایران، با این پیشکسوتان متعصبمان، فقط با وجود موسیقی زیر زمینی واقعی است (نه چیزی که این روزها مد شده)که میتوانیم به پیشرفت موسیقیمان (نه موسیقی سنتیمان) امید داشته باشیم.
سیاوش | یکشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۵، ۱۴:۱۰
داریوش جان، اجازه بده من یه خورده عامیانه حرف شما رو تکرار کنم.
من خیلی وقتها که توی تهران سوار تاکسی می شم _ و متاسفانه مجبورم آهنگهای به اصطلاح زیرزمینی رو بشونم _ این سوال جدی برام مطرح می شه که این آهنگها قشنگیش به چیشه؟ اگه به شعرشه، که نه هیچ بهره ای از قالب (وزن و قافیه) برده و اگر به محتواش باشه، نه محتوای عمیقی داره و نه حداقل برای همون محتوای عامیانه هم از صنایع ادبی بهره ای برده.
و اگر هم به موسیقیش باشه، حتی یه موسیقی رقاصی درست و حسابی نیست. با همین هدف هم نمیشه گفت یه موسیقی خوبه.
و اگر سالی یک بار _ مثل دیروز _ سوار تاکسی بشم و ببینم که یکی نوار استاد شجریان تو ماشینش گذاشته، از خوشحالی، ذوقمرگ می شم.
ولی با همه اینها، صدافسوس که سیاستهای صدا و سیما و وزارت ارشاد در این سالها، ترویج _ و اگر نگوییم ترویج، گردن نهادن به ذائقه عمومی درباره _ موسیقی زیرزمینی بوده. و نتیجه هم این شده که ذائقه مردم عوض شده و الان من و شما در اقلیت خیلی کوچکی هستیم.
آرش | شنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۵، ۰۶:۳۵
اين هم نمونه اي ديگر، مشكل اينجاست كه به اين موسيقي ها مجوز نمي دهند. نهايت طرف كارش را بايد توي اينترنت معرفي كند:
http://www.tehranavenue.com/sounds/nobahari.wma
سعيد كمالي دهقان | جمعه، ۵ آبان ۱۳۸۵، ۱۹:۴۹
دوست عزيز با قسمت هايي از گفته هايت موافق نيستم.اين گروهي را كه در استكهلم برنامه داشت نمي شناسم اما گروه هايي هم هستند كه انصافا كارشان با ارزش است. مثل آثار محسن نامجو. نمي دانم شنيده اي يا نه. شايد از نوع كار خوشم نيايد اما بعضي كارهايشان برايم با ارزش است، مثل:
http://tehranavenue.com/sounds/04.namjoo.wma
***
دوست بزرگوار،
اگر بحث را دقيق دنبال کرده باشيد و مطالب را سرسری نخوانده باشيد، متوجه میشويد که مشکل من با اين کارهايی که شما میگويید نيست. بله، کارهای جالب و خوبی هم در ميان اينها هست. مشکل من با سه چيز بود و هست: ۱. زبان و ادبيات سخيف ۲. کار بیمنطق بنياد ميراث ايران ۳. حمايت بی حساب و کتاب راديو زمانه از آن. تمام. خارج از اين سه موضوع (و در واقع خارج از موضوع اول) من با کسی بحثی نداشتم از اول. و کاش بنياد ميراث ايران و راديو زمانه اينجور بی حد و حصر هر مزخرفی را به نام موسيقی زيرزمينی به مخاطبانشان نمیفروختند.
سعيد كمالي دهقان | جمعه، ۵ آبان ۱۳۸۵، ۱۹:۳۰
باسلام
از این سموم که بر طرف بوستان بگزشت---عجب که بوی گلی هست رنگ نسترنی
با بخشی از نوشتهات همرای هستم : آن که در آن دیار همواره آنچه ناب و اصیل بوده در خفا صورت گرفته و به زیرزمین نهفت گردیده...چه آن هنگام به بریدن انگشتان درویشخان دستور داده شد ،چه هنگامی که علیزادها و مشکاتیانها به جلای وطن و سکوت مجبور شدند و چه آن هنگام که سایه را دروطن خویش دل-غریب کردند.
نگرانی و اندوهت را درمیابم ... اما در عجبم که اینگونه برآشفتهای که جنین نگینی بدست اهرمنی افتاده ،
تو به صبر کوش که حق رها نکند.
اما...مشهوره که بعد از اینکه بتهون کنسرتو ویولناش را به اجرا میذاره افراد حاضر در سالن درخاست میکنن که حرکت سوم کسرتو دوباره اجرا بشه... بتهون به روی سکوی-اجرا میره و میگه چرا حرکت اول و دوم دوباره اجرا نشه؟ شما گوسفندان و جهارپایانی بیش نیستید !و سالن اجرا رو ترک میکنه...
داریوش جا به هزاره سوم خوش آمدی، به عصر واپسین انسان و مسخرگی هر آرمان و هدف.
آری هنر پست گردید جادویی ارجنمد.
paco | چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵، ۱۹:۰۵
دوست عزیز!
از کجا یقین دارید که فقط شما ایرانی هستید؟ از کجا میدانید نسل دوم و سومی که پس از مهاجرت شکل گرفتن ایرانی نیستند؟ چرا باید همه همون موسیقی رو گوش بدن که من شما گوش میکنیم؟ چرا حق با ماست؟ این تند رفتن دیر زمانیه که کار دستمون داده، اکر فرصتی به دیگری ندادید منتظر بشینید که فرصتهاتونو هم ازتون بگیرند، بحث هنر عرضه و تقاضاست ار شجریان میتونه میلیونی ادمارو بکشه پشت سرش چون میتون با میلیون ارتباط برقرار کنه هر نوع موسیقی مخاطب خودشو داره! اگر شما نمیپسندید گوش نکنید فتوا هم ندید!!
پیمان | چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵، ۰۷:۰۳
دوست عزيز! زير زميني يك اصطلاح است و به موزيك تنها هم اطلاق نمي شود. زير زميني ها هم از خرده فرهنگ ها مي ايند و نبايد بترسي و پيرهن چاك كني كه موسيقي و فرهنگ از دست رفت . اين ژانر راه و رسم عصياني خود را پيش گرفته است و از بدنه اصلي جدا هستند و از دست هيچ كس كاري ساخته نيست اين يك حقيقت است و هر زمان به شكلي نمايان مي شود آنها با اين فحش هاادبيات پنهان جوانان را به گونه اي آشكار مي كنند. سبكي كه اين روزها زير زميني محسوب مي شود رپ است. و از آنجا كه رپ غربي ها پر از فاك و.... است. به بچه هاي ما هم سرايت كرده است و گرنه تا همين چند سال پيش راك جز موسيقي هاي زير زميني محسوب مي شد. و هيچ فحشي هم در كار نبود. بسياري از مشكلاتي كه در نو شته ات به آنها اشاره كرده اي باعث شكل گير موسيقي زير زميني مي شود.در ضمن خيلي از كارهاي زير زميني قابل دفاع است و نمونه اش هم از نظر اجتماعي هم پاساژهاي صوتي و... در موسيقي ما وجود نداشته است. واگر شما از اين نوع موسيقي لذت نمي بري دليل اين نيست كه ديگران هم مانند تو فكر مي كنند.دوست عزيز من احساس تو را درك مي كنم لطفن بدون شناخت حكم صادر نكنيد
پرپرونكا | چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵، ۰۰:۴۹
دست مریزاد. به حق که عالی گفتی و نوشتی... اما باور کن که اینها طرفدار کم نداره!
سینا تنها | چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵، ۰۰:۰۳
من يک زن بيست سه ساله که پنج سال هم ازدواج کرده ام و مشغول خواندن رشته فيزيک در يک کشور اروپايی هستم همسرم هم متخصص قلب در همين کشور
است هر دو به موسيقی کلاسيک علاقه ی ويژه ای داريم چه بسا که خيلی اتفاق افتاده از
سايت خود شما چندين بار برای پيدا کردن نوايی ديدن کنم
نشده که آقای شجريان و ... کنسرتی اینجا نداده باشند و ما تمام خانواده نرفته باشيم
اینها را گفتيم که بدانيد ما هم به اندازه شما فن موسيقی
زيبای کلاسيک هستيم و "آدم" هستيم.
اما به همان اندازه من و همسرم به موسيقی زدبازی, پرشين پرينس ... هم علاقه داريم. هر چيزی به جای خود زيبای خود را دارد.
این را هم خاطر نشان کنم
که معروفيت این گروه ها به خاطر راديو زمانه که تا به حال من ان را نشنيده ام نيست
بلکه تنها و تنها به خاطر فن های حقيقی این گروه هاست.
اگر شما زندگی را بدون يکسری کلمات رنگی تر ميبينيد
بقيه لزومی ندارند که اینگونه باشند.
"ما آدم های عادی" از این کلمات زياد استفاده ميکنيم.
البته می دونم در دلتان حالا ميگوييد شما "مايه ننگ فن های موسيقی کلاسيک" هستيد اما who cares
***
همهی حرفهایتان متين و خوب اما با همان جملهی آخر همهی رشتههایتان را پنبه کرديد! کی گفته است که کی مايهی ننگ چه هست و چه نيست؟ اگر به قول خودتان who cares، خوب با همين استدلال من هم حق دارم همين حرف را دربارهی هر چيزی بزنم!! کاش اينقدر همه چيز را ساده نمیکرديد.
يه بنده خدا که برايش سؤال پيش امده. | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۶:۰۰
It seems that Mr D.M. doesn’t appreciate many issues, some of them are summarised below:
Some of these guys don’t live in Iran so we have Iranian Diaspora music and music from inside the country. These two groups have different issues and surroundings that influence their work.
Another important issue here is that the kind of music we heard in this festival is banned inside Iran and what Malakout says can be easily interpreted as supporting the censorship. In addition, these bands are not mainstream so with supporting them they can establish themselves improve their work and find more audience.
There is no bad or good genre of music, but there are good and bad music in each genre!
Also, music is alive because different styles influence each other and this is not a new thing at all. For example, O-hum is the one of the most successful bands we had as their music is Alternative Rock but at the same time with a very good amount of Iranian music’s spirit. Alternatively, Abjeez experiments Reggae with fresh Persian texts, which we never had and it sound quite good.
How on earth D M becomes the Iranian youth representative! as he says: DON’T DO THESE SORT OF MUSIC IN MY NAME, IRANIAN YOUTH
Finally, I think he should apologies for this part because this is so ridicules!
***
فکر نمیکنم بحث اضافی با شما فايدهی زيادی داشته باشد. برای اينکه روشنتر باشد چرا اين بحث را با «شما» ادامه نمیدهم، فقط يک بار ديگر اينها را که «خودتان» نوشتهايد بخوانيد - و خوانندگان هم میتوانند قضاوت کنند - که چگونه به انسانها نگاه میکنيد. پاسخ شما در زبان و بيان خودتان هست:
Why do you see and say things like the Keyhan_tehran?!
2. So you are backing the censorship of music... in Iran too, don’t you?
3. "you have no right to say things like this that why IHF or BBC or Zamane…support them"
4. actually the Iranian underground music is against the dogmatisms that you r suffering from
د. م.
MAHYAR | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۴:۱۱
دوست عزیز به اعتقاد من تند رفتن در این زمینه مثل خیلی زمینه های دیگر کار دستمان می دهد. سلیقه ی موسیقی مثل سلیقه ی مطالعه چیزی نیست که بشود زورچپانش کرد . خیلی از نخبگان ما هم در خلوت یا جلوت با آن موسیقی ملی که می گویید مشکل دارند. قضیه ی شاملو و تمثیل معروف آش قورباغه که یادتان هست؟ این عین دیکتاتوری است که کسی بگوید آنچه من می پسندم ارزش دارد باقی را هم حالا اجازه می دهیم باشد اما اسمش که آمد دماغتان را بگیرید. موسیقی هیپ هاپ ماجرایش چیز دیگری است . مگر در همان جا که شما زندگی می کنید مردم صبح تا شب دارند بتهوون گوش می دهند؟
***
درست میگوييد. بله، اينجا هم مردم صبح تا شب بتهوون گوش نمیدهند. من هم نگفتم گوش میدهند يا بايد گوش بدهند. به طريق اولی امر و نهیای در کار نيست. باز هم نگفتهام آنچه من میپسندم ارزش است. بايد تکليف گزارهها و برداشتهای فرامتنی را روشن کنيم. نه همه موسيقی سنتی از صبح تا شب گوش میدهند و نه لزومی دارد گوش بدهند. باز بيشتر مینویسم. ممنون از نظرتان.
د. م.
علیرضا بهنام | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۲:۰۲
دوست گرامی ... شما باید تاریخچه ی موزیک Underground و موزیک غربی را مطالعه کنید و بعد هم کارهایی که زمینه های خود را از آن گرفتند و چه تحولاتی که اجتماعی هم جزو آن هست در محیط ایجاد کردند مورد مداقه قرار دهید و گوش گنيد و شايد كمي هم اگر خواستيد لذت ببريد... شتابزده ای ... حالا چرا با کرام الکاتبین است ... پیپ قرمز
پيپ قرمز | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۱:۳۱
در ضمن تعريف جامعي كه از كلمه ي "زيرزميني" ارائه داديد من يكي رو متحول كرد...ولي با يه سرچ ميتونست كامل تر هم بشه... من شخصا پيشنهاد ميكنم كلمه ي UNDERGROUND MUSIC رو براي شروع امتحان كنيد!
Farbud | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۰:۵۶
جناب ميم
شما حتما اين روزها موزيك پاپ وطني نشنيده ايد....از هنرمنداني كه به زبان برره اي ترانه مي خوانند گرفته تا عزيزاني كه آهنگهاي دست هفتم خارجي رو كاور ميكنند...تنها حوزه ي قابل دفاع موزيك ايراني ما ، شايد همين تتمه ي موزيك سنتي ماست.... اين مساله ي اساسي دوستان صاحب فكر ماست كه فكر مي كنند همه بايد بشوند استاد شجريان و ناظري ، يا اگر هم نشدند ، به آريان بودن قناعت كنند.... هيچكس فكر نمي كند كه در اين بي سبكي موسيقي ايراني ، آزمون و خطاي يك سري جوان به جايي ضرر نمي زند....
من بدون اينكه قصد توهين داشته باشم، شخصا حس مي كنم امثال شما دوست عزيز، فقط باعث پسرفت هستند....نه اينكه واردات هيپ هاپ پيشرفت باشد...ولي جلوگيري از ورود آن هم پيشرفت نيست!
***
فربد عزيز،
از کی تا به حال تباه کردن ادبيات مردم و ويران کردن ذائقهی نسل جوان به جايی ضرر نمیزند؟ من مطلقاً منکر حضور و وجود (و حتی لزوم وجودِ اينها) نيستم (همان خطايی که خيلیها بعد از شتابزده خواندن اين نوشته مرتکب شدهاند). بحث من بر سر پوشش رسانهای آن است و اينکه چه کسی از آن حمايت میکند و پيامدهای اين حمايتها برای عموم مردم و مخصوصاً نسل جوانتر چیست؟ همهی پرسش من اين است و متأسفانه افق آيندهی چنين حمايتهای نينديشيدهای را روشن نمیبينم.
Farbud | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۱۰:۴۴
داريوش عزيز سلام ـ بعد از جروبحث بر سر اسلام جهادی که ما گفتيم بالای چشم اش ابروست و شما برنتابيديد ، حالا اين بار يقهء موسيقی دانهای جوان و خلاق ما را گرفته ايد، همانها که ديواری کوتاه تر از ديوارشان در برهوتِ سترون سنّت پيدا نمی شود و پشت و پناهی ندارند به جز انرژی و شور درون خودشان (و صد جای شکر و تشکر از رئيس کل «زمانه» که به حمايـت شان برخاست)؛ آنهم با همان استدلال های محافظه کارانه ای که زمانی ويگن و مهرپويا و گوگوش و فرخ زاد و بقيه را تخطئه می کردند ـ مگر گيتار برقی ساز سنتی ماست؟ مگر می شود کلام را شکست و ترانه به زبان محاوره گفت؟ مگر می شود روی صحنه به جای آنکه مثل چوب ايستاده باشيم قر و اطوار هم چاشنی کنيم؟ اين خانم چرا دامن اش فلان است و اين آقا چرا مشنگ می زند؟ «لالايی» و «سوگند» و «مثال تور ماهيا» ملودی های فرنگی بودند. عباس مهرپويا سيتار را از هند و «رومبا» و «چاچا» را از آمريکای لاتين می گرفت و آش شله قلمکار خودش را برای جوانهای مدرن شهری و فکلی درست می کرد و در زمان خودش فحش می شنيد تا اينکه بعد از سی سال شد نوستالژيای يک نسل.
سيمين غانم پس از سالها برنامهء گلها خواندن ، با يک آلبوم از ترانه های مدرن ساختهء فريبرز لاچينی گل کرد که در برابرش ابتدا جماعتِ گلهای رنگارنگ اخم کردند اما حالا به نظر می رسد تنها شهرت غانم به خاطر همان مجموعهء لاچينی است. همهء چيزهای زنده و مرتبط با زندگی امروزی ما از غرب آمده و به نحوی در زمين ما ريشه دوانده. مگر آرانژمان موسيقی پاپ شهری مدرن از غرب به ما نرسيده ، و پيش تر از آن نـت نويسی توسط کسانی چون روح الله خالقی؟ تحول ذوق و ذائقه (يا «ساختار احساس» به قول منتقد مارکسيست بريتانيائی ريموند ويليامز) بخشی از پروسهء تحول تاريخی است و اجتناب ناپذير. همانطور که خيابان و آسفالت و آپارتمان و طبقهء متوسط و «بورژوا» از راه غرب سروکله شان پيدا شد، جنبه هائی از فرهنگ آنها هم به همراهشان وارد می شود. اول اينجا و آنجا بذری کاشته می شود، بعضی هاش می ميرد بعضی هاش می گيرد تا بعد کم کم سر از زمين درآورد و تناور شود و روی نسل بعد سايه بيندازد. مثل شعر نيمايی و بعد شعر سپيد و بعد شعر موج نو.
اما شما دو چيز را بايد از هم سوا کنيد: علت وجودی يک پديده، و کيفيتِ نمونه های آن. مثل هر منتقد خوب شما بايد بهترين و قوي ترين مورد در يک ژانر را توجيه آن پديده بدانيد (همان طور که خودتان از منتقدانِ تئولوژی اسلام انتظار داريد بهترين نمونه ها را نشان کنند و نه ضعيف ترين حلقه ها را). قضاوت در مورد کيفيت يک اثر، کار منتقد وارد به همان رشته است ، کسی که آن را می فهمد. مثلن با انگشت گذاشتن روی يک رمان بد، نمی توان استدلال کرد که ژانر رمان (که آن هم از غرب آمده) در فرهنگ ما علت وجودی ندارد. يا هر هشلهفی در ژانر شعر نيمائي يا شاملوئی يا نوع شعراحمدرضا احمدی، يا امروزه آنچه به نام «شعر پسامدرن» بعضی ها برما نازل می کنند، الزامن نفیِ شعر خوب در همان ژانر نيست. منتقد است که خوب و بد و سره و ناسره را سوا می کند.
موسيقيِ زيرزميني ايران، همه ، ژانرهاي وارداتيِ غربي است نظير راک کلاسيک، «مِتال»، «سپيد متال»، «رَپ»، «گنگستا رَپ»، «هيپ هاپ»، «ترانس»، «تريپ هاپ»، «تکنو» و انواع ديگر. هرچند زادگاه اين ژانرها شهرهاي بريتانيا و آمريکا است اما امروزه نسخه هاي محلي آن را در شرق آسيا، در روسيه و اروپاي شرقي، در هند و در آمريکاي لاتين به وفور مي بينيم. فرهنگِ طبقهء متوسط ايران نيز بخشي از فرهنگِ جهاني شدهء غرب در پهنهء همان بازاري است که سراسر کرهء زمين را بيشتر و بيشتر فرا مي گيرد. مقاومت در برابر اين فرهنگ، امروزه تنها از سوي کشورهاي اسلامي صورت مي گيرد. مصر، لبنان، سوريه، امارات، و اردن به خاطرِ پيوندِ نزديک شان با غرب بيشتر پذيراي اين فرهنگ اند. در ايران وپاکستان اين فرهنگ «زير زميني» است. //پاراگراف آخر بخشی از يادداشتی است که باقی آن را می توانيد در اينجا بخوانيد:
http://www.nilgoon.org/articles/Abdee_Kalantari_Sounds_of_Silence.html
// با احترام ـ عبدی کلانتري
***
عبدی عزيز،
پاسخی که را که دربارهی موسيقی نوشتهای خوب است به جز قسمتهايی که جای بحث دارد. اما سئوال من از تو اين است که چرا؟ چرا اين: «بعد از جروبحث بر سر اسلام جهادی که ما گفتيم بالای چشم اش ابروست و شما برنتابيديد ، حالا اين بار يقهء موسيقی دانهای جوان و خلاق ما را گرفته ايد»؟ شما هنوز پرسشهای قبلی مرا بی پاسخ گذاشتهاید و آن را جر و بحث خواندهايد و قهر کردن. حالا به چيز ديگری که ربطی به آن ندارد گیر میدهيد؟ اصلاً توقع نداشتم از عبدی کلانتری. خيلی خیلی توقعام بالاتر از اين بود.
دربارهی موسيقی میشود حرف زياد زد. اما با شما گمان کنم فردا به همان سرنوشت بحث دربارهی اسلام دچار شود و ببينم پاسخی نوشتهايد به نوشتهی سومی که به هيچ يک از آن دو ربطی نداشت. بسياری از نکتههایات به جا بود، جز اينکه چنان از «موسيقیدانهای جوان و خلاق» حرف زدهايد که اگر کسی نداند فکر میکنم همين «سيمين غانم» هم فحش و ناسزا خيرات میکرده تا هنرش گل کند! واقعاً جای حيرت است از عبدی کلانتری! متأسفانه مثالهايی آوردهايد کاملاً بیربط، کاملاً بیربط. جوری حرف میزنيد که انگار من به نفس وجود ساز فرنگی اعتراض کردهام. گمان نمیکنيد دور از انصاف و جوانمردی باشد که به جای روايت مغز سخنِ من، هر چه خودت میخواهی به من نسبت دهی را روايت میکنی؟ گمان نمیکنی بهتر بود اندکی به خود زحمت میدادی و ريشهی اعتراض مرا میيافتی تا مجبور به گمانهزنی و نيتخوانی و انگيزهسنجی نشوی؟ داوریهایات دربارهی جهاد هم از همين جنس بود؟ واقعاً جای دریغ است!
اميدوارم بتوانيد جبران مافات کنيد (اگر تمايلی داشته باشيد)!
د. م.
Abdee Kalantari | سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵، ۰۵:۲۵
کاش این دلبران نوخاسته جای دیگر دلبری می کردندو هیپ و هاپ! نه در زمانه ای که می دانیم آمده است با نیتی خوش و نگاهی تازه تا آهنگ زمان را رنگی دگر بخشد.
واحه | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۲۳:۰۷
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.
از سالها پیش دست از نوازندگی و موسیقی تخصصی دست کشیده ام و تنها چیزی که هنوز با خود دارم یک گوش حرفه ای و زیبا پسند موسیقیایی است.زیبایی که من هم مثل شما هنوز نتوانسته ام در این سبکهای جدید پیدا کنم...
ولی به حکم اینکه حق دارند باشند و اینهم سبکی است و از این حرفها... تاکنون فرصت نظر پیدا نکرده بودم و اعتراضی هم نکرده ام...
قصد ندارم اعتراضی اضافه کنم که قلم تند و تیزی داری و حق مطلب را در اعتراض ادا کرده ای ولی آنچه آتشم زد نه سوالات بی پاسخ شما بود از این نسل (که امید است تکانی بخورند و بخوریم) و نه دیدگاههای دوستان عزیز در دفاع از حضور همچنین گروههایی... (یا احیانا در ردشان)
نمی دانم اگر اسم هنرمند بر اینها بنهم وجدانم آسوده خواهد بود یا نه؟ که البته که نه! چراکه هنر را آن می دانم که عوام بشنوند و لذت ببرند و خواص بپسندند و سر تایید بجنبانند...
حرفم سر اینها نیست...
آنچه دردم صد چندان کرد مشاهده پوستر این دوستان بود...
نمی دانم آیا ایران امروز ما را باید با عکس زنهای دوره قاجار نشان داد که با لهجه جوجه لاتی و جوادی بچه سوسولهای تازه به دوران رسیده زیر نویس شده باشند "آبجیززز" یا با گروهی پسر نژاد ایرانی و رنگ و رو دار با حالتهای تقلیدی از قامت های قوس دار و لباسهای کلاه به سر و قدمهای لنگردار که عنوان "زید باز" گرفته باشند...
نمی دانم آیا ایرانی که نامش با عرفان ,با عشق, با هفت شهر عشق و سیمرغش با مولوی و مثنویش با حافظ و سعدیش با نوابغ موسیقیش چون فارابی و ابن سینا و... سرشته شده است امروز باید با دخترکی معرفی شود با شورت سکسی مدل فیلمهای پورنو و تنپوشی مشکی که طرح سیاه مشق نستعلیق سفید و زردش با کلمات مقدسی چون عشق,سیمرغ,شمع و... آدم را یاد پارچه های عزاداری سبک صفویه می اندازد بر سر تکیه ها...
اینکه این دوستان از عشق و از سیمرغ و از شمع چه میدانند بماند...
نمیگویم عکس ابن عربی بچسبانند و موسیقی زیر زمینی اجرا کنید... نه!
ولی تامل کنند... آیا واقعا سیر تحول زن ایرانی از قاجار تا کنون همین بوده که با یک نظر از سمت راست پوستر تا سمت چپ متصور می گردد؟! الله.. الله...
نمی دانم... نمی فهمم... دوست عزیز اگر این موسیقی مطعلق به گروه سنی شما نیست آخر متعلق به گروه سنی من که هست! من هم که هم سن و سال اینهایم نمی فهمم...
منهم از موسیقی همیشه مثل شما آرامش نمی خواهم, منهم خیلی وقتها شور می خواهم ولی چهارگاه بیشتر ارضایم میکند تا هیپ هاپ ایرانی با متوسط ادای تعداد لغات نامفهوم زیادی در کثری از دقیقه...
نمیدانم؟ یا همین عقب مانده و دگم و مرتجع که می گویند (بلا نسبت دوستان) ماییم و یا راه این است که ایشان می نمایند...
کاش الگوهای ایران قرن جدیدمان را خودمان بنا می کردیم...
کاش ما هم کمی فرهنگ صادر می کردیم...
و نه وارد.
و لله یحب الصابرین...
علی آرام | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۲۲:۰۲
استاد عزيز....من شخص شما رو نميشناسم...ولي مي تونم از روي اين پست بگم كه متاسفم.... اولا كه موزيك زيرزميني محدود به هيپ هاپ نيست و هزار تا گروه زيرزميني راك و Jazz و... هست كه شما بدون شنيدن كاراشون نظر ارائه ميدين از خودتون....
دوم اينكه اگر شما فقط كارهاي هيپ هاپ بنجل شنيديد ، عيب شماست....يه مقدار تحقيق قبل از صحبت بد نيست..... جالبيش اينه كه عده اي هم ميان حرفاي شما رو تفسير و تاييد مي كنند....!!
***
دوست عزیز،
شرمندهام از اينکه من «استاد» نيستم. مشکل من جدیتر از اينهاست. اما عجالتاً تکليف همين هيپهاپهای بنجل را روشن بفرماييد، همين موزيسينهايی که خواهر و مادر شنونده را مورد عنايت قرار میدهند، بقيه پيشکش!
د. م.
Farbud | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۲۰:۰۸
آقای عزيز، من با نظر گيله مرد موافق هستم. هر جريانی حق دارد وجود داشته باشد و نشر شود. ممکن هست که گروهی از بعضی جريانها خوششان نيايد اما آنها بايد کمی روداری کنند و به وسوسه حذف که منجر به سانسور ميشود نيفتند. من نفهميدم آيا شما مخالف پخش چنين آهنگ هايی از راديو زمانه هستيد؟ مخالفيد که کسی به آن ها بگويد زيرزمينی يا اینکه آنها را به نام يک پديده فرهنگی عرضه کردن؟
بهروز | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۹:۰۸
سلام داریوش گرامی.
هیپهاپ یک کالای وارداتی است و این نوع بخصوص آن در جعبهای بستهبندی شده است که به آن زیرزمینی میگویند. مفهوم «زیرزمین» مفهومی فرهنگی است. اعتراض به «قدرت» است، اما این قدرت در غرب قدرت سیاسی نیست. قدرت رسانه ای و فرهنگ عامه است. قدرت ماینستریم است. اغلب موزیکهایی که امروز جای خود را در بازار باز کردهاند، روزی از «زیرزمین» شروع کردهاند.
نمیشود پرسید این موسیقی زیرزمینی کجایش با ما نمیخواند، زیرا این «ما» مجموعهای موهوم است. هیپهاپ موسیقی شما نیست، الا سن شما زیر شانزده سال است. نمیشود گفت «اين گروه اخير چه اندازه از جمعيت ايران را به نمايش میگذارد؟»، زیرا این پرسش از بحث خارج است. کسی این (به قول شما) مزخرفات را به «ما» زورچپان نمیکند. شما مخاطب این موسیقی نیستید.
«فحش و ناسزاهای آبنکشیده» بخشی از «فرهنگ جوانان» است. این نوع کلام وقتی که به فارسی بیان میشود من را هم مثل شما وامیزند. اما من خود را مخاطب آنها نمیدانم.
این پرسش صحیح نیست که « آدم چرا موسيقی گوش میدهد؟ برای آرامش؟ برای آسايش معنوی و روانی؟ برای لذت بردن؟»، زیرا «آدم» موسیقی گوش نمیکند، بلکه افرادی با سلیقههای مختلف اینجا و آنجا این یا آن موسیقی را گوش میکنند. به دلایل مختلف. شاید برای آزاردادن خود. شاید برای آرامش ... این چه حرفی است که: «من وقتی اين سر و صداهای گوشخراش کذايی را میشنوم، اعصابام پاک به هم میريزد. نه تنها به آرامشی نمیرسی، بلکه رسماً بايد سر به ديوار بکوبی از شنيدن اين همه مزخرف!». داریوش عزیز هدف همهنوع موسیقیها ایجاد آرامش نیست. مسبب اینکه اعصاب شما بهم میریزد، این است که موسیقییی را گوش میکنید که برای شما ساخته نشده است.
اما با پرسشهای شما کاملا موافق هستم. طرح این سئوالها و جستجوی جواب برای آنها، کاری است فرهنگی و موجه.
«اين چه هنری است که طوطیوار، بلکه ميمونوار، دارند همان مدل غربی را تقليد میکنند – که در دلِ شرايط خاصی متولد شده است لابد – و اين را به عنوان «ايرانی» به خوردِ ما میدهند؟ خلاقيتاش کدام است؟ نوآوریاش کجاست؟ نورانيت از آن میزايد يا ظلمت؟ چيز تازهای آيا به ما میافزايد»؟
مانی | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۸:۲۲
اين آقا هنوز در عصر قاجار زندگي مي كند و به كمتر از حسينقلي خان و ميرزا عبدالله رضايت نمي دهد... خيلي كه جلو بايد به آذر اقبال مي رسد و احتمالا آستانه دردش شجريان است.
آقاي محترم اگر اين نوع موسيقي را نمي پسندي - كه من هم دوست ندارم - چرا آن را تكفير مي كنيد؟ فكر نمي كنيد با اندكي آزادگي بشود راحتتر زندگي كرد؟... بي انكه بخواهيم همه را به رنگ خود درآوريم؟
***
آقا يا خانم «سلامت باشيد»!
«اين آقا» کدام آقاست؟ مقصودتان نويسندهی اين وبلاگ است؟ راستی چرا نوع پاسخهايی که در مخالفت با اين نوشته میگيرم جنس مشابهی دارند؟ چرا همه پيش فرض دارند و صد جور قضاوت مختلف میکنند بدون اينکه بدانند طرف چه میگويد؟ از کجای اين نوشته بر آمده است که بايد همه به رنگ ما باشند؟ يک بار ديگر همين مطلب را دوباره بخوانيد:«يا میگويم اين موسيقی «هيپ هاپ» نبايد باشد؟ حاشا و کلا! باشد! کی جلویاش را گرفته است؟ اما لطفاً اين مزخرفات را به اسم فرهنگ و پسند جامعهی ايرانی به ما زورچپان نکنيد!» شايد قضاوت درست کردن سخت باشد، اما درست خواندن و دقيق خواندن زياد سخت نيست! به خودتان زحمت بدهيد و با دقت بخوانيد. کی اينها را تکفير کرده است؟ اصلاً «تکفير» يعنی چه؟ چرا بيخودی با کلمات بازی میکنيد؟
سلامت باشيد | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۷:۱۰
سلام،
در همین موضوع آقای امیرحسین سام هم که عضو گروه سایه هستند چیزی نوشته اند که در روزنامه ی اطلاعات چاپ شده است.
http://www.ettelaat.com/local/homeedition/Sunday/p11.pdf
من نمی دانم تا کی می خواهیم در نابود کردن خودمان با دیگران شریک باشیم... . از تجدد لوازم آرایش اش را بلدیم و از مدرن بودن بی اخلاقی را
لیـــلا | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۶:۳۹
سلام ... هرکی سلیقه خودش دارد و هر ریتمی طرفدار خودش و قرار نشد که چونکه من ازش خوشم نمیاید، کسی هم که خوشش میاید گوش ندهد!! در ضمن بیلی جان، من مطمئنم استادی با قدرت تخیل قوی، بتهون را با تار بزند خیلی جالب و حتی قشنگ خواهد شد ...من طرفدار هیپ هپ نیستم و گوش نمیدم اما من راک با نفوذهای مختلف شنیدم و هرکدام جذابیت خودش را دارد،اصلی غرب، روسی، ایرانی و حتی عربی و هندی که کاری از خود غربی ها هست (
No Quarter // Jimmy Page & Robert Plant ) دقت کنیم، متوجه میشویم که کل موسیقی خاور میانه و آفریقا در طرز نوازش غرب نفوذ کرده و راک و هیپ هاپ و جاز و ریزم ان بلوز و ... را آفریده. موسیقی های محلی ما بیشتر با اینها شباهت دارد تا موسیقی کلاسیک غرب، دلیل آفرینش این نوع موسیقی ها هم بخاطر این بود که محدودی هنرمند نگذاشتند برای موسیقی مرز گذاشته شود. و نکته اخر بنظر من هر موسیقی (حتی تکنو و هیپ هاپ که من بعد از چند ثانیه خاموش یا فرار میکنم) باید پخش شوند، حال ایرانیش یا موزامبیکی، و خوشبختانه اینقدر رادیو هست که من هم موسیقی مطلوب خودم پیدا کنم و گوش دهم ... البته اگر رادیوها فقط موسیقی مطلوب اکثریتی را پخش کنند و امروز این و فردا فقط ان، ... این هست که مایه تاسف خواهد شد و نه چرا یک رادیو موسیقی ای پخش میکند که نه فرستنده دیگری پخش میکند و نه میشود انرا خرید (این یعنی زیرزمینی یا بقول غربی ها گاراژی)
آرمین گیله مرد | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۶:۳۳
Why do you see and say things like the Keyhan_tehran?! Are you really representing the Iranian youth? It’s so obvious that much more Iranians listen to the underground type rather than the ones you classify as cultured ones? So you are backing the censorship of music... in Iran too, don’t you? Masha Alah…if you don’t like / don’t understand this type of music fair enough and good for you, but you have no right to say things like this that why IHF or BBC or Zamane…support them, they do as they are simply banned in Iran like a lot of other things…
So you deny (are against) the whole western (which is become international now) popular music? You like FAKHER things, don’t you? The Iranian underground music is different to the undergrad or alternative music in west, almost any type banned or not mainstream is classified as underground in iran and Iranian Diaspora…actually the Iranian underground music is against the dogmatisms that you r suffering from, (if you like). Zamaneh is focused on alternative non-presented Iranian culture (or sub cultures) they said that clearly!
Sorry mate but open your eyes! Get in tough with Iranian youth!
***
عجب جواب پر و پيمانی پر سئوالی! برادر من اينها که همهاش سئوال بود و از خط اولش اتهام! اینجوری نمیشود با کسی حرف زد که. دقت کردهايد چند بار و چقدر انگ زدهايد به من توی همهی اينها؟ واقعاً طرفداران اين موسيقی زيرزمينی اينگونه فکر میکنند؟ آنها نمايندهی شماها هستند و شما حامی آنها؟ نه برادر من! من نمايندهی هيچ کسی نيستم. خودم را نمايندگی کنم، هنر کردهام. ظاهراً شما هستيد که به نمایندگی از عدهای حرف میزنيد.
فکر کردم دو کلمه حرف حساب و استدلال محکم قرار است توی اينها باشد. اما دريغ. نخير. اگر موسيقی زيرزمينی اينهاست که شما میگويند و اين ادبيات از آن میزايد و اين همه پارانويا دارد و همه را اينجوری میبيند، هيچ شکی ندارم که حرفهايی که نوشتهام درست بوده و حتی بايد محکمتر و غليظتر از اينها مینوشتم!
د. م.
MAHYAR | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۵:۲۸
بااجازه به مطلبتان لينك دادم .
ر.ا | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۴:۰۸
با سلام
اتفاقا من هم مطلبی گزارش گونه در این مورد نوشتم، اما نه حالت تایید داشت نه رد !! به نظرم چه ماقبول کنیم چه قبول نکنیم این مدل موسیقی بخشی از موسیقی در سطح جهان شده ... لزوما هم همه ی آنها از واژه های زننده و ناسزا استفاده نمی کنند و لطفا از دیدن آن دخترکان شرم نکنید تخلیه انرژی نسل جوان به این شکل بهتر است از آن تخلیه انرژی هایی است که در سایر زیر زمین ها اتفاق می افتد و تصور نکنید اگر من و شمااز این نوع موسیقی لذت نمی بریم نسل جدید هم لذت نمی برد یا نباید لذت ببرد...و همانطور که پاپ نتوانست لطمه ای اساسی به موسیقی سنتی ما بزند این هم نمی تواند، اما سطوح موسیقی را مثل هر پدیده دیگر که دارای سطح می تواند باشد می توان پذیرفت
نهیب سکوت | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۳:۱۲
داریوش عزیز سلام،بهرحال می بایست کسی از جایی شروع می کرد منهم به زودی در این باره خواهم نوشت. راستش از تو چه پنهان من رادیو زمانه را گوش نمی کنم یعنی اوایل و چندصباحی این کار را کردم اما توبه! که شنیدن ساعتها چنین موسیقی پوست اعصاب را می ساید البته خودشان گفنه اند که این رادیو متعلق به جوانان زیر سی سال است اما توجه ندارند که با این کار دارند گوش شنونده ی جوان ایرانی را برای شنیدن چنین موسیقی تربیت می کنند و این نوعی دشمنی با موسیقی ملی ایران است چرا که رسانه های سمعی و بصری نقش اساسی در تربیت سلیقه کودکان و جوانان دارند بویزه در انتخاب موسیقی که بخش عمده برنامه های این گونه رسانه هاست. البته من مخالف هیچ نوح موسیقی نیستم اما اگر هم خواستم پاپ یا رپ گوش کنم همان ارجینالش را گوش می دهم که غربی است و استاد این کارند و اصلا موسیقی آنهاست. مثل اینکه یک آلمانی بیاید سمفونی بتهون را که مثلا یک نوازنده تار اجرا کند گوش دهد بیشک خنده اش می گیرد. با اجازه در بلاگ نیوز لینک دادم
بیلی و من | دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵، ۱۲:۵۲