August 26, 2006

« خورشيدِ قدح | صفحه‌ی اصلی | باده‌ی مشکين و زهد ريايی »

«عارفانِ» ظاهر پرست!

تا به حال اين‌قدر عصبانی نديده بودم‌اش. وقتی از عرفان حرف می‌زد، مقصودش عرفان خاصی بود که معمولاً مشابه‌اش را در هيچ «بازار» پر رونق يا کم رونقی نمی‌توانستی پيدا کنی. وقتی هم به طعنه، «زاهدان»‌ و «واعظان» را می‌نواخت، اين تعابير گوشه‌اش البته به «عارفان» خود-خوانده هم می‌خورد. از يک چيز بیزار بود: بساط مريدپروری،‌ خاصه از آن‌ها که اين روزها طريقت و سلسله‌ی تازه‌ای برای خود بر پا می‌کنند. اين‌ها را که می‌گفت، البته اشاره‌ی غير مستقيم‌اش به پاره‌ای از همين «عارفان» و «علما» بود:
«بيار باده‌ی رنگين که يک حکايت راست
بگويم و بکنم رخنه در مسلمانی
به خاک‌پای صبوحی کشان که تا منِ مست
ستاده بر درِ ميخانه‌ام به دربانی
به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم
که زير خرقه نه زنار داشت پنهانی»

(126 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

نظرها (5)

موافقم. این روزها بساط تحمیق و اغوای عوام الناس به اسم عرفان و کسب معرفت و طی طریق و سلوک خیلی گسترده شده و متاسفانه بازارش گرم گرم است.
امیدوارم موفق باشید.

جناب محمدپور:
بسی این گفتگوهای مکتوبتان ناب است و کیمیا....می خوانمش و عجیب درگیر می کندم....

آقا جان تبارک الله. بدون تشویق نمی توان از برخی چیزها گذشت. این هم از آنهاست.

mokhlesim...va kheyli
emza mahfooz

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats