August 25, 2006

« از عُجبِ خانقاهی | صفحه‌ی اصلی | مغ‌نامه - ۲ »

مغ‌نامه‌ - ۱

وقتی دست‌اش از همه جا کوتاه می‌شد و حتی دوستان نزديک‌اش روی از او بر می‌گرداندند، يک تکيه‌ کلام داشت و بس:
«دولتِ پير مغان باد که باقی سهل است
ديگری گو برو و نامِ من از ياد ببر!»
هيچ وقت نپرسيدم منظورش از پير مغان کی‌ست يا چی‌ست. اين قدر هست که آخرين روزنه‌ی اميدش پير مغان بود. خودش می‌گفت «پير مغان» تا به حال هيچ جا تنهای‌اش نگذاشته است. گويا اين پير مغان اسم‌های ديگری هم داشت. اما اسم رمزش این بود، رمزی که او خود می‌دانست و هر وقت اسمِ کسی را می‌بردی، رندانه جاخالی می‌داد و بحث را عوض می‌کرد.

(104 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

نظرها (2)

آهان. این شد یک چیزی. خوشمان آمد شدید!

**زندگي کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد. هستي تهي تر از آنکه بدست آوردني مرا زبون سازد و من تهيدست تر از آنکه از دست دادني مرا بترساند. دکتر شریعتی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats