August 21, 2006

« خو گير از حلم خدا | صفحه‌ی اصلی | اين کودکِ زيرک »

چشم‌های عيب‌بين

انگار بار اول نبود که اين حال را داشت. مثل اين‌که هزاران بار اين بلا سرش آمده بود. دل‌شکسته بود و آزرده خاطر. اهل نفرين نبود. اما وقتی آه می‌کشيد، آه‌اش شکل اين حروف را می‌گرفت:
«يا رب آن زاهد خودبين که به جز عيب نديد
دود آهيش در آيينه‌ی ادراک انداز!»

(52 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

Free counter and web stats