وقتی که توانايی درک فرهنگ و ادبيات رو به افول میرود، اين اتفاق میافتد. متوليان فرهنگ وقتی نمیتوانند يا نمیخواهند بفهمند کجا لغزش داشتهاند و کجاها خواستهاند عقايد خودشان را به مردم زورچپان کنند که برایشان معضل فرهنگی شده است، ناچار میشوند دنبال مقصری بگردند و چه مقصری زبانبستهتر و آسيبپذيرتر از نويسنده و ناشر؟ مسئولان فرهنگ يک جامعه وقتی نمیتوانند درست ببينند که دين غلاظ شدادی که با سيرهی نبوی و واقعبينی علوی فاصله دارد، مردم را جان به لب میکند و جوانان را بيزار از دين، ناگهان يادشان میافتد که هان! فلان داستان از عشق مثلثی حرف زده است و جوانان گمراه شدهاند! يکی نيست بپرسد مسلمانها! مگر وقتی که شما جوان بوديد و مثلاً در دورهی يادگيری و شکل گرفتن شخصيتتان به سر میبرديد، مجلهها، روزنامهها، کتابها و داستانها زمان شما همه آيهی قرآن بودند؟! میشود نتيجه گرفت که احتمالاً ذهن شما سرشار است از باورهای طاغوتی؟! خدا عقل عنايت کناد و اندکی مسلمانی!

نظرها (3)
آنچه نوشته ايد درد اصلي ما در جوامع ديني است.
صائب | پنجشنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۲۰:۵۲
salam.....man faghat miyam bara arshivetoon ..mersiiii
nava | پنجشنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۱۸:۱۱
شعور فرهنگي در اورانوس نيست، در قم است. پس مشكل كمبود ايمان نيست، زيادي ايمان است كه خود به خود به معناي كمبود شعور است.
Anonymous | پنجشنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۱۷:۰۲