December 21, 2005

« يک توضيح | صفحه‌ی اصلی | مرثيه‌ای برای نوشتن! »

پولی‌فونی گسسته از هارمونی

مدت‌هاست درگيری ذهنی پيدا کرده‌ام با کار تازه‌ی همايون شجريان. آلبوم «نقش خيال» او به باور من نمونه‌ی برجسته‌ای است از يک کار چند صدايی که فاقد هارمونی مناسب است. در موسيقی ايرانی می‌توان موسيقی پولی‌فونيک هم داشت، اما یافتن هارمونی مناسب کار هر آهنگسازی نيست. با هارمونی نامناسب به سادگی می‌توان چشم عروس طرب را کور کرد و ابروی او را کوژ کرد: اين همان کاری است که به نظر من علی قمصری در کارش با همايون انجام داده است.

برخی از تصنيف‌های اين آلبوم تازه‌ی همايون چندان گوش‌خراش و آزاردهنده است که آدم رغبت نمی‌کند به آن گوش بدهد اصلاً. وقتی چنين تصنيفی ساخته شود روی شعری از مولوی و شعر مولوی را نه بتوانی تشخيص بدهی و نه حتی بتوانی از آن لذت ببری، خاصيت چنين کارهايی چی‌ست؟ اين تصنيف‌ها را مقايسه کنيد با «گنبد مينا» و «جان عشاق» که مشکاتيان ساخته است. آيا آن تصنيف‌ها هم به همين اندازه نامفهوم هستند؟ در چنين جاهايی است که تفاوت آهنگساز زبردست و چيره با آهنگساز نوپا و تازه به دوران رسيده آشکار می‌شود. نمی‌توان تنها با افزودن چند خط به نت يک آهنگ، کار پولی‌فونيک توليد کرد. به باور من هنوز هم بهترين و لطيف‌ترين کار همايون همان آلبوم نخست يعنی «نسيم وصل» است. انگار هر چه زمان بيشتر می‌گذرد کارهای همايون بيشتر دارد تنزل کيفيت پيدا می‌کند. تا به حال سعی کرده‌ايد همين تصنيف «دوای‌ دل» آلبوم تازه‌ی همايون را در خلوت با خود زمزمه کنيد؟ ديده‌ايد چقدر کار سختی است؟ محال است بتوانم ذوق و لذتی از اين تصنيف داشته باشم.

هنوز نقد جانانه و جان‌داری از کارهای همايون ديده نمی‌شود. گويی فرزند استاد بودن ديده‌ی مستمعين را کور می‌کند و زبان منتقدين را می‌برد! نوآوری، بدون همکاری و همدلی خواننده‌ی خوب و آهنگساز مسلط، آرزوی محالی است. در روزگار ما آهنگسازان يا در خلوت و عزلت هستند يا تحت‌الشعاع خوانندگان مشهور و نام‌آور. حتی شجريان هم در کنار عليزاده و کلهر رو به افول است و مدام کارهای تکراری و خسته‌کننده توليد می‌کند. راه نوآوری بسته نيست. رمق و رغبت آن نيست يا حساب‌گری و قصه‌ی سود و زيان مالی شور و شيدايی آهنگ‌ طرب را ربوده است.

(361 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (13)

سلام
اين متني كه نوشته ايد مطمئنا يك نقد نيست چون فاقد معيارهاي نقد صحيح است
اما بدون احتساب نقدنويسي مي توان متن را تا آخر خواند
نظرتان محترم است اما تا جايي كه حداقل يك دليل موسيقايي براي آن ذكر كنيد نه اينكه صرف لذت نبردن شما يك اثر را زير سوال ببريد
نقاط قوت اين اثر بيش از نقاط ضعفش است و تازه حركت جديدي در موسيقي ايراني است كه پديده مباركي مي تواند باشد

هيچ وقت نظر شخصي خودت را به ملت تعميم نده اين نظر شماست نه نظر ملت.من كل البوم را گوش دادم ولي صداي گوش خراشي نشنيدم. اميدوارم در آينده نزديك صداي گوش نوازتان را بشنوم.

***

دوست عزيز،

مثل اين که نوشته‌‌ی مرا همين‌جور سرسری خوانده‌ايد. لطف کنيد و يکی دوبار ديگر بخوانيد و بشماريد من چند بار نوشته‌ام «به باور من»، «به نظر من» و قس علی‌هذا؟ من چند بار نوشته‌ام «به نظر ملت» يا «به نظر من که نماينده‌ی تمام ملت هستم»؟؟ انصاف هم چيز خوبی است!
البته که شما و تمام آدم‌ها کره‌ی زمين حق دارند از اين کارش خوش‌شان بيايد ولی من خوش‌ام نمی‌آيد. سعی هم کرده‌ام دلايل‌اش را پيدا کنم که چرا برای من آزار دهنده است. شما می‌خواهيد ما را به زور مشتری اين آلبوم بکنيد و کاری کنيد زورکی خوش‌مان بيايد؟ اگر از ايراد من ناراحتيد، اصلاً جدی نگيريدش و گوش بدهيد به اين آلبوم و لذت ببريد. نوشته‌ی کسی را هم که می‌خوانيد دقيق بخوانيد و ببينيد طرف نظر خودش را گفته است يا خودش را نماينده‌ی تمام عالم قلمداد کرده است.
د. م.

به نام خدا
برادر گرامي سلام!
نقد شما را در مورد آثار آقاي همايون شجريان خواندم.به نظر من حقير بايد فرصت بيشتري به اين جوان داد زيرا او تقريبا اول راه است و زمان زيادي مانده تا به مكان هنري پدرش برسد.درضمن او بيشتر در انتخاب آهنگساز اشتباه كرده زيرا هر مسافري اولين بار به راهنماي سفر احتياج دارد كه فكر نمي كنم آقاي قمصري راهنماي با تجربه اي باشد.من به شخصه اميد زيادي به همايون شجريان دارم و ميدانم روزي جاي پدر را ميگيرد.
با آرزوي بهترين ها براي شما و ديگر جوانان اين مرزوبوم!

جناب محمد پور دوست عزبز و نا ديده ام
چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را === كه كس آهوي وحشي را از اين خوشتر نمي گيرد. وشما چه زيبا آهوي روحم را با وبلاگ زيبا و پر محتوايتان صيد كرديد۰
وبلاگتان را اتفاقي ديدم. بسيار به دلم نشست. اول به خاطر مطالب زيبا و پر محتوايش و براي من كه در غربت هستم خواندن آنها روحي تازه به من مي دهد. به ويژه كاري كه براي دكتر سروش عزيز انجام داده ايد بسيار زيبا و بجا است . من دستان شما و ديگر دوستانتان را بابت اين كار مي بوسم. به خاطر اهميتي كه سروش در انديشه ديني معاصر دارد و چه بسيار كساني چون من و ديگران انديشه ديني خود و خوب انديشيدن در باره دين را وامدار اين مرد هستيم و آرزو ميكنم كه بتوانم در فرصتي مناسب ا حساس و برداشت خويش را به عنوان فردي از جامعه اهل سنت در باره ايشان و تأ ثيرش بر جريان فكرديني اهل سنت بنويسم.
طربستان شما هم كه سراسر جذبه و عشق است و مرا از اين غربت به اوج دنياي خيال و جها ن جان ها مي برد. هر چه بخواهم بنويسم نمي توانم احساسي را كه اكنون با اشك نيز همراه گشته است بيان كنم. يك مصرع عربي مي گويد:۰۰ ۰ والأذن تعشق قبل العين أحيا نا" ۰۰
بدرود
صائب

سلام. من هم خيلي وقت هست كه اينجا مشتري هستم و تقريباً هر روز سري به شما مي‌زنم. كامنت‌هاي قبلي و جوابهاي شما را خواندم. وقتي بعضي از اين خذعبلات علماء را مي‌خواندم همه‌اش به اين فكر مي‌كردم كه شما به چه اميدي باز هم مي‌نويسيد و خسته نمي‌شويد از اين جماعت (سه نقطه)؟؟؟

arze salam&adabe mojadad inke dobare neveshtam dalilash in bood ke begooyam matlabe shoma baese ranjeshe man nashod va man az rooye alaghe khod be jenabe shajariane pesar anra naneveshtam man be eghtezaye reshteam jesaratan sharayete 1 naghde dorost ra ejmalan arz kardam man khodam jame shenasi mikhanam va montaghed hastam ama be nazarare man anche shoma neveshtid naghd nabood balke nazare shakhsie shoma bood zemnan che kasi gofte ke shajarianha nabayad naghd shavan rooze 17mehr naghshe khial be bazar amad va rooze 10aban jenabe mokhtabad raje be an naghde mofasali neveshtand ke dar arshive aftab hast mitavanid bekhanid an naghd ast ke fazaye kar melodiha tarkibe sazha va gheyre ra neshan midahad inke in kar ra shoma napasandidid va dar khalvate shoma rahi nadarad ke nashod naghd belaks man ba in kar ertebate besyar khoobi bar gharar mikonam ama in ham dalil nemishavad bar khoob boodane kar farz konid shoma be webloge man miamadid va mikhandid ke man in kar ra ba fazaye hesi mosbate khod tafsir kardam che mineveshtid pas naghd chize digarist va baraye 1ghiase dorost bayad johare kar ra dar nazar begirid shoma nemitavanid naghsekhial ra ba jane oshagh moghaye konid fazaye in karha kamelan motefavet ast man dar jahaye mokhtalef matalebe ziadi mikhnam ke anghadr na agahane va ba hob va boghz ast ke arzeshe nazar nadarad ama chon shoma az masooliate ghalam agahid man jesarat kardam va in ra barayetan neveshtam moayad bashid

آره خداییش وقتی این شعر ها رو میخونن باید آهنگ اینقدر ملایم باشه که مفهمو شعر رو برسونه...
من که برای فهم خیلی از این آهنگهای سنتی مشکل دارم.

ba salam.man modatist matalebe shoma ra mikhanam ama ta emrooz nazari naneveshtam.ama gooya shoma alagheye ziadi be naghd darid.lotfan pas az in dar naghde 1 kare honari raje be an kar nazar dahid va anra ba karhaye digar ghias nakonid.shayad tanha dar honar betatavan in gostardegi ra hes kard ke har honarmand zabane khish ra baraye bayane ehsasate khod darad va agar gharar bood hame mesle meshkatian ahangsazi konand ke honare baste va mahdoodi dashtim be nazare man mohemtarin emtiaze homayoune shajarian inast ke alave bar inke 16 sal bekhoobi amookht az pedar ama dar amal be tekrar nayoftad va homayoune shajariane(1)ast na mohamadreza shajariane(2

سارا خانم عزیز،
نظر شما البته محترم است. قياس کردن کار همايون با کارهای ديگران از اين باب نيست که بگوييم همايون بايد مانند آن‌ها کار می‌کرد. باز هم اصلاً بحث بر سر اين نيست که همایون محمد رضای دوم است یا نه. هيچ لزومی هم ندارد هر آهنگسازی فقط مانند مشکاتيان آهنگ بسازد. همه‌ی آهنگسازان مثل هم نيستند. اما با تمام اين‌ها به دليل اين‌که قرار نيست همه‌ی آهنگسازان مشکاتيان باشند، نمی‌توان گفت که کسی حق ندارد ايرادهای يک اثر را ببيند يا از آن سخن بگويد. تعلق خاطر شما يا هر کسی ديگری به همايون شجريان البته محترم است کما اين‌که من خود هم تعلق خاطر زيادی به صدای شجريان پدر و پسر دارم. اما مهر ورزيدن به «صدا» نبايد باعث ناديده گرفتن لغزش شود. مقايسه يک تصنيف با تصنيف ديگر در اين نوشته تنها از باب اشاره به نسبت پولی‌فونی و هارمونی بوده است و بس. فراوان هستند کسانی که به صدای گلپا، افتخاری، ناظری، يا هر خواننده‌ی ديگری عشق می‌ورزند. حال اگر کسی ايرادی در اين‌ها ديد، بايد دم فرو ببندد و چيزی نگويد مبادا کسی رنجش خاطری پيدا می‌کند؟

د. م.

سلام. حرف حساب زدید. اما یک کلمه و یک علامت تعجب زیادی در یادداشت شما هست: «گويی فرزند استاد بودن ديده‌ی مستمعين را کور می‌کند و زبان منتقدين را می‌برد!». در این جمله نه به «گویی» احتیاج است نه به علامت تعجب!

خوشحالیم که آقای صابر هم سری در موسیقی دارند اما متاسف از اینکه گوهر این نوشته درخشان را درک نکرده‌اند.

Darush aziz,
Dorst ast ke an chenan in alboom jalebnist amma aya to ke naghd mikonni dar hado an daze shajariyan va khanevade shajariyan hasti. har che bashad motmaen hastam ke shajariyan ostad az to yeki bishtar mifahmad ke koja harmooni hast va koja nist. albate naghd kardankhob ast amma ta ke montaghed ke bashad

honar nazde iranian asto bas

فرهاد عزيز،
شناختن «حد و اندازه‌ی منتقد» بر عهده‌ی کيست؟ نه شجريان پدر و به طريق اولی نه شجريان پسر در مقامی نيستند که برتر از نقد بنشينند. آن‌جا که به سليقه مربوط است، حاجتی به دانش موسيقايی نيست، تنها حس است که سخن می‌گويد. آن‌جا که به دانش موسيقايی مربوط است و اتفاقاً اين نوشته در همان راستاست، يقين بدانيد که بی مشورت بزرگان هنر چنين چيزی را ننوشته‌ام. پيش از اين‌که با احساس شخصی يا تعصب درباره‌ی اين نوشته داوری کنيد، بهتر است به چند آهنگساز برجسته و زبردست مراجعه کنيد و نظرشان را درباره‌ی اين آلبوم بپرسيد. تمام هدف من اين است که نسبت به هنر دغدغه داشته باشيم و ارزش و گوهر راستين موسيقی را پشت نقاب افراد ولو شجريان باشند، پنهان نکنيم.

داریوش عزیز
خوشحالم که سری هم در موسیقی داری اما فراموش نکن که با یادگیری چند نام تخصصی موسیقی نمی توان در مورد هر آهنگ و نوایی از دیدگاه شخصی خویش اظهار نظر کرد.

صابر عزيز،

ممنون از حسن نظرت، اما آن‌چه خواندی تنها اسم‌پرانی نبود. پيش از نوشتن اين چند پاراگراف با دو سه نفر از ارباب فن و آهنگسازان زبده صحبت کرده بودم و صرفاً از سر بخار معده يا ذوق و سليقه‌ی شخصی چيزی ننوشتم.

داريوش

آقا جان قصه ی موسیقی دارد هر روز چنان که افتد و دانی افسار گسیخته تر از دیروزش می شود. مسخره اش را درآورده اند این تازه به دوران رسیده های عجیب غریب. نه ذوقی درخور موسیقی ایرانی دارند که به شوقی بیانجامد و نه حداقل سوادی که شنونده را ارضاء روح و عقل کند.
بد مغلطه ای شده. یکی می خواهد "ادای صدای" شجریان در بیاورد آن یکی مضراب به نازکی می زند که یعنی علیزاده ام.
بت سازی که همان جمود فکر است گریبانمان را گرفته و می کشاندمان به ناکجا آباد افول. نه نقد درستی می خوانیم و می کنیم از آثار امروزه ی شجریان و علیزاده. نه بلدیم چگونه حرمت بزرگان نگه داریم.
علیزاده به حرمت موسیقی نی نوا و شورانگیز و کنسرت نوا و چهارگاه و ترکمنش علیزاده شد نه موسیقی چند صدائی اش که هی دارد در آن باد می کند. آن هم با چه کسی؟ با شجریان که عمری را در راه ردیف گذاشته و موسیقی یک دست زلالی تحویل خلق الله داده.
بگذریم آقاجان. قصه فراوان است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats