November 9, 2005

« کنسرت شجريان:‌ اندوه بزرگ تازه‌ی من | صفحه‌ی اصلی | بار ديگر وبلاگستان فارسی »

درد و دريغ‌های کنسرت شجريان

برای کسی که شريف‌ترين لحظات عمرش را با آواز شجريان سپری کرده است و بعضی از درخشان‌ترين و ناب‌ترين تجربه‌های معنوی‌اش همراه با اين صدا بوده است، داوری کردن درباره‌ی امروز شجريان کار صعبی است. قصه‌ی کنسرت ديشب، اما، تکان عجيبی بود. هرگز گمان نمی‌بردم تا اين اندازه دچار شوک بشوم. شايد چيزی که باعث اين حیرت من شده، بد عادت شدن من است. بد عادت که می‌گويم به اين معناست که من عادت کرده‌ام صدای شجريان را در کنار آهنگ آهنگسازی طراز اول با ساخت و پرداخت حرفه‌ای و پروسواس بشنوم، مانند کارهايی که با مشکاتيان کرده است. بی پرده می‌گويم که کارهای اخير شجريان به هيچ رو آن شور و شيدايی کارهای پيشين را ندارد.

در کنسرت ديشب و شمار زيادی از کنسرت‌های اخير، صدای استاد هنوز همان شفافيت و استواری و صلابت لازم را دارد. هنوز صدای شجريان دلنشين است. اما اين ترکيب تازه‌ی گروه سه چهار نفره تا دلتان بخواهد برای من ناسازگار و غريب است. اول اين‌که برنامه به هيچ رو نظم خاصی که از موسيقی سنتی انتظار دارم، نداشت. يعنی يک مقدمه‌‌ی پانزده دقيقه‌ای تار عليزاده که فقط به درد کسانی می‌خورد که با تار حال می‌کنند. بعد مقدمه‌ای در دشتی و بلافاصله دو سه بيت از يک غزل سوزناک و پر اندوه. شجريان گويی ديگر حال و حوصله و رمق رديف‌خوانی ندارد و ترجيح می‌دهد زود آواز را از سر خودش باز کند و به اولين تصنيف سر راه‌اش سری بزند. بعد هم تا تصنیف تمام می‌شود دو سه بيت آواز ديگر و در آن ميانه هم استاد نفسی تازه می‌کنند و گه‌گاهی هم همايون با صدای لطيف و جوان‌اش به پدر می‌پيوندد و به ظرافت مقطع‌خوانی پدر را جبران می‌کند. گويی شجريان در سراسر کنسرت فقط در کار نمايش هنر و استادی در اوج خواندن و بلافاصله فرود آمدن بود. انگار نه انگار که خواننده هم بايد از تلفيق شعر و موسيقی مناسب وجد و لذتی حس کند.

برای من که عمری را با حافظ سپری کرده‌ام فاجعه‌ی بزرگی است که شجريان بايد يک بيت را دو سه بار بخواند تا تازه بفهمم اصلاً بيت چه بود. چرا بايد کلمات ابيات مشهور حافظ برای منِ مأنوس با شعر او نامفهوم باشد؟ چرا شجريان بايد جوری آواز بخواند که کلمات روی هم جويده شوند؟ چرا بايد شجريان وسط تصنيف هوس کند نيم‌چه تحريری هم بزند و اصلاً مفهوم بودن شعر را فدای هنرنمايی استادانه کند؟ شايد بگويند استاد کار جديد ارايه کرده است و اشعار نو و اين حرف‌ها. اين توجيهات به خرج من نمی‌رود. مگر «قاصدک» که با مشکاتيان کار شده است کار سنتی رديفی است؟ چرا قاصدک اين قدر نامفهوم نيست که اين کنسرت‌ها و کارها اخير؟ کارهای مشترک شجريان و مشکاتيان مرا بد عادت کرده‌اند. بدون کوچک‌ترين ترديدی جدايی هنری شجريان و مشکاتيان صدمه‌ی جبران‌ناپذيری برای موسيقی ما بود. شکی در اين نيست. استادی مثل مشکاتيان را خوانندگانی چون افتخاری و نوربخش در خور نيستند. مشکاتيان بايد با شجريان کار می‌کرد. به هر تقدير، آن در هم بودن و نامفهوم بودن کلمات به کنار، شلوغ‌کاری‌های عليزاده با تار از سوی ديگر اعصاب‌ آدم را خراب می‌کرد. ولی مگر عليزاده بد تار می‌زد پيش از اين؟ اين همان عليزاده‌ی خالق «نی‌نوا» است؟ همان است؟ پس چرا اين قدر متوسط ظاهر شده است؟ تنها نوازنده‌ی درخشان اين گروه سه‌نفره کيهان کلهر بود. همايون که کار خودش را می‌کرد و تنبکی که گاه و بی‌گاه فاصله‌ها را پر می‌کرد. صدای همايون انصافاً گيرا و دلنشين است و البته نکته‌ی برجسته‌ی اين کنسرت، گو اين‌که هنوز در حنجره‌ی همايون آن توانايی استادانه‌ی پدر برای تحرير زدن نيست. استاد گويی می‌خواهد هميشه در اوج بماند و هميشه در اوج بخواند. گويا پيش بينی من چندان غلط نبوده است. يعنی شجريان دارد رو به بازنشستگی می‌رود؟ می‌دانم که از شجريان باز هم می‌توان انتظار عجايب داشت. شجريان بسيار بسيار بهتر از اين می‌تواند کار کند. اما کدام خواننده با کدام گروه و با کدام آهنگساز؟ درد اين است!

کنسرت ديشب، که اولين کنسرتی بود که در عمرم از شجريان ديدم، مطلقاً انتظارات مرا بر آورده نکرد. شايد عوامی که هر سر و صدايی برای‌شان موسيقی است و بلافاصله برای‌اش کف می‌زنند، خوش‌شان بيايد. اما شجريان که بسی بهتر از همه می‌داند که:
بس نکته غير حسن ببايد که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

(699 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (33)

سلام
نوشته ای که :
" استادی مثل مشکاتيان را خوانندگانی چون افتخاری و نوربخش در خور نيستند. مشکاتيان بايد با شجريان کار می‌کرد. "

اگر بجای "نوربخش" می نوشتی " رستمیان" بهتر بود

خود مشکاتیان هم گفته اند که :
" نوربخش از بهترینهای آواز ایران است" (نقل به مضمون)

har chand dir ast ama...
azizam man ta haddi ba shoma movafegahm.
man ba sedaye shajarian bozorg shodeham ba va ba sedaye oo zendegi mikonam. herfehie moosighi ham nistam. ama fekr mikonam agar shajarian nabood avaze irani moosighie mamooli bish nabood ke gah gahi kare khobi dar an dide mishod va na kheili ali.
pas man dar in ke shajarian haghe besiar bozorgi az har kase digar ba moosighie ma darad nadaram.
ama ba shoma movafegham ke oo ra ham baayad naghd kard. va osoolan in zafe ma iranihas ke hamishe baraye khod hesarhaei misazim ke nemikhahim az an faratar beravim.
albate man fekr mikonam shajarian karash ra karde va ma nabayd entezar dashte bashim ke oo dobare shahkari mesle nava, sere eshgh,eshgh danad,dastan va dahha asare digar khalgh konad. man be karhaye jadidash be mannade dorehie bazneshastegie oo negah mikonam va lezat ham mibaram. ke be nazare man tafrihi khandanash ham chand saro gardan balatar az baghie ast.

albate dar karhaye jadide oo ham besiar zibaeiha ast. bi to be sar nemishavad besiar kare zibaeist va ya zemestan.

moshkele digare ma in ast ke shajarian tavaghoe ma ra be ghadri bala borde ke nemitavanim hata moosighie baghie mesle in eftekhari ya baghie javanha ra goosh konim ta che beresad be naghd anha.

karhaye in eftekhari ke aslan ghabele goosh kardan nist.
noorbakhsh va gheire ham kar nemikonand va agar ham mikonand ba yeki dobar shenidan digar nemitavan be anha goosh dad.
taknavaz ha ham ke tekrari mizanand ya nemizanand.
masalan khode alizade

rastash man nemidanam chare chist ama midanam ke momken ast aslan hal nashavad.

سلام دوست عزيز . اگر چه خيلي دير اما در جستجوهاي جسته و گريخته ام مطلب شما را خواندم . اين كه جدايي شجريان و مشكاتيان ضربة جبران ناپذيري به روند رو به رشد موسيقي ما زد، در آن ترديدي ندارم و با شما موافقم اما در اين نيز ترديد ندارم كه بيان هزار بارة اين مطلب چيزي را به موسيقي ما نخواهد افزود . اما قضاوت در مورد گروهي كه با استاد همكاري مي كند، قضاوت ساده اي نيست . دليل اول اين كه استاد نشان داده است كه با هيچ گروهي به طور ثابت كار نكرده است و هر بار پس از چند سالي اقدام به تغيير گروهش نموده است و شايد از همين روست كه شجريان تنها خواننده در موسيقي ملي ماست كه توانسته است طيف هاي مختلف طرفداران موسيقي ملي را جذب كند و نگه دارد . نكتة دوم هم اين است كه استاد محمدرضا شجريان هميشه مي دانسته است كه با چه كساني كار مي كند . به عبارتي ديگر انتخاب عليزاده و كلهر بدون شك بر اساس تجربة استادي است كه من و شما از قسمت اعظم آن تجربه بي بهره ايم لذا در اظهار نظرتان بهتر بود اين موضوع را در نظر مي گرفتيد . اما نكتة سومي كه به عنوان حسن ختام عرض مي كنم اين كه تاريخ مي گويد كه دوران اوج تمام بزرگان موسيقي ملي ما در كنار شجريان گذشته است و شما يقين بدانيد كه عليزاده و كلهر نيز از اين قاعده مستثني نيستند . . . . با احترام: دوست شما

ADAMI KE AZ MOSIGHY SARESH BEHSE MIDONE KE IN 4 NAFARY KE BA OSTAD KAR MIKONAN BARTARINHA TO IRAN HASTAN VA DAR ZEMN FELKR NEMIKONAM TO ON HADY BASHY KE AZ OSTAD IRAD BEGEERY MITONI HAM ASLAN BE AHANGHASH GOSH NADY JALEBE KE TO AZ OSTAD IRAD MIGERRY KHANDE DARE BEKHODA NEMIDONAM TA SOBH CHETORY JELOO KHANDAMO BE GEERAM

***

خنديدیم بسی! خواب اصحاب کهف بوديد شما؟ خيلی دیر آمديد!

خوشا انان که الله یارشان بید

شهید کربلا سالارشان بید


اولین حرف دل من اخرین کلام عشق
دل دیوونه به دریا زدن و سرای عشق

سلام،عقايد شخصي خودتون فقط و فقط براي شماست.لطفابراي بالا بردن كسي ،ديگران رو خراب نكنيد.خدا افتخاري رو براي همه ما نگه داره. آمين

سلام
من خودمم تا حدي از سيستم جديد
كار استاد پكرم ولي خود را در حد نقد قله موسيقي ايران نميدانم
اگر مي شود كارهاي زيباي استاد
را قابل دانلود كنيد من دانشجو
هستم و غير از دانشگاه جايي دسترسي به اينترنت سرعت بالا ندارم اين كارهاي ماندگار و قديمي حيف است از دسترس عاشقان استاد دور باشد
خيلي ممنون و متشكر خواهم بود اگر لطف كنيد و تقاضاي مرا اجابت نماييد!

لاف عشق و گله از یار ......

به نظر من شما كه نويسنده يك سايت اطلاع رساني هستيد نبايد نظر شخصي خود را در امتياز داشتن اين سايت با چنين قاطعيتي بيان كنيد نظر شخصي شما كاملا قابل احترام و قابل بحث است ولي شايد براي عده اي كهاطلاع كافي ندارند منبع يك قضاوت شود
اولا كه به نظر من ديگر نبايد از خواننده پا به سن گذاشته اي چون شجريان انتظار برگزاري كنسرتهاي چند دهه پيش را داشت
وفقط به خاطر بر گزار نكردن اين چنين كنسرت هاي بزرگي از آقاي شجريان انتقاد كرد
ثانيا نوازندگي استاد عليزاده
كه شما شلوغ كاري عنوان كرديد براي دوستداران ونوازندگان تار چون مرجعي كامل ميماند ثالثا(حضور آقاي عليزاده) 15 دقيقه تكنوازي استاد عليزاده من و بسياري ديگر را به كنسرت گشانده .اميد وارم اطلاعات كامل از نوازندگي داشته باشيد كه به خود اجازه نقد ساز عليزاده را داديد و از يك شنونده و عاشق كارهاي شجريان فراتر باشيد چون در غير اين صورت تمام نقد شما زير سئوال است يا حد اقل نقد يك فرد عامي از نظر شناخت موسيقي خواهد بود
به خاطر داشته باشيم كه نقدي مورد قبول اهل فن است كه نقاد از دانشي نه در سطح نقد شونده بلكه نزديك به ان بر خوردار باشدوگر نه نقد براي مردم عادي كاري است بس سهل و آسان

***

دوست عزيز،

نظر شما محترم است فقط یکی دو نکته را اضافه می‌کنم. اولاً اين‌جا وبلاگ است و حتی اگر سايت هم می‌بود ماهيت‌اش همين بود. خاصيت نقد هم دقيقاً همين است که نوشته‌ام. يقين بدانيد مهری که من به استاد شجريان دارم کمتر از تعلق خاطر شما نيست. در باب دانش موسيقايی، آن قدر می‌دانم که بتوانم در چنين بحثی حداقل نظر و سليقه‌ی شخصی خود را محکم و مستند بيان کنم. در نتيجه شما نيازی به ظن و گمان درباره‌ی دانش من نداريد. کافی است نقدی را که نوشته‌ام بخوانيد و اگر پاسخی داريد، در جواب همين نکات بنويسيد، نه اين‌که درباره‌ی دانش يا شخصيت من گمانه‌زنی کنيد. نقدی که من نوشته‌ام، نه نقد عاميانه است نه برای خوشامد دل این و آن. آن جمله‌ی آخر شما را واقعاً نمی‌فهمم. اگر يک بار ديگر همين مطالب و تمام مطالب ديگر مرا درباره‌ی شجريان و موسيقی سنتی بخوانيد، در خواهيد يافت که بيش از هر چيز ديگری تمام اين‌ها از سر دلسوزی و دردمندی است نه برای کسب نام يا نقدی از سر بخار معده و لقلقه‌‌ی زبان.

سر بلند باشيد،

داريوش

دوست گرامی با شما هم عقیده ام
کارهای دهه شصت و هفتاد به هیچ وجه با کارهای گروه جدید قابل مقایسه نیستد.
آلبوم بیداد , دستان را مقایسه کنید با کارهای جدید. کارهای جدید برای من لذت چندانی ندارد.

I belive if you want to criticise someone , you can do it in more polite and logical ways. what you had written seemed to me so rude and selfish.I am sorry for the way you have chosen to express your ideas , becasue if one reads your text, more than making one think about what you have written there, one will think how impolite and childish this text is, I have no special bindings to Shajaryan or anybody els but I belive that this is the time for people like you to think more maturlly and openly and to learn how to use the opportunity of writing.

سرکار خانم جعفری،
گويا کمی تا قسمتی بيش از حد شتاب‌زده نوشته‌ی مرا خوانده‌ايد!! از الطاف سرکار در متهم ساختن من به «بی‌ادبی» و «کودکانه بودن» و «خودخواهانه بودن» فوق‌العاده سپاسگزارم. اما چند نکته را هم در حاشيه داشته باشيد:
1. شجريان برای من الگوی اعلای آواز ايرانی است و استادی است بی‌عديل و بی همتا. در اين هيچ ترديدی ندارم و جايگاه او همچنان بلند و بالاست.
2. تمام اين‌ها به اين معنا نيست که شجريان فراتر از نقد نشسته است و احد الناسی نبايد به او خرده‌ای بگيرد. شجريان همه مانند هر صاحب هنری می‌تواند نقد شود و نقد متأسفانه بی‌رحمانه است، نه عاشقانه!
3. نوشته‌اید که هيچ تعلق خاطری به شجريان نداريد. اگر اين سخن شما درست باشد (که اميدوارم واقعاً باشد)، شايد دقت نکرده‌ايد که تعلق خاطر من به شجريان عشقی بيکران است که برای خلوت خودم دارم. مزيد توضيح سرکار کافی است نام شجريان را در همين صفحه‌ی ملکوت جست‌وجو کنيد تا ببينيد در همين صفحه چه اندازه از شجريان ياد شده است. محض نمونه اين چند مورد را ببينيد:
http://blog.malakut.org/archives/012780.shtml
http://blog.malakut.org/archives/012850.shtml
http://blog.malakut.org/archives/012658.shtml
http://blog.malakut.org/archives/012535.shtml
http://blog.malakut.org/archives/012509.shtml
http://blog.malakut.org/archives/012356.shtml

آن زمانی که نقد شما را خواندم، بيشتر آنرا ازسر سخت گيری تلقی کردم. اما بعد از حضور در برنامه ۱۹ نوامبر ايشان. در بسياری از موارد با شما هم عقيده ام. مخصوصا در مورد کار علی زاده که کاملا ازفضای کنسرت خارج افتاده بود. بسیاری از شرکت کننده گان نیز چون من راضی به خانه هایشان باز نگشتند. اما چه کسی جرات دارد درباره ابن بت موسیقی ما سخن متفاوتی بگوید؟!. در این برنامه نه خبری از بروشور بود و نه راهنمایی از آنچه که می خواهد اجرا شود. بیچاره بلژیکی ها که شاید برای اولین بار به برنامه ای پا می گذاشتند که هیچ اطلاعاتی در باره آن نداشتند.( البته این تقصیر برگذار کننده بوده!).

سلام ... يك چيزي بگويم و بروم ... حرف ها داشتم البته ... اما بعد از 10 سال مشق سه تار و پياده روي در دشتي به نام رديف ... فهميده ام كه قطعا جاي پرگويي را بايد گزيده و درگويي بگيرد ... فقط يك نكته : نكند حق پدري را فراموشتان شود ؟ شجريان اگر نبود ... اگر كار نمي كرد ... شايد من نوعي حتي مشكاتيان را هم نمي شناختم ... قبول داري كه صداي شجريان گاهي به برخي اشعار جاني تر و تازه تر از خود شاعر مي دهد ؟؟؟ اگر شجريان نمي خواند ، خيلي ها هنوز " سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند " را از حافظ نشنيده بودند .. ميداني اگر كسي حق پدري داشته باشد و ببيند كه يكي از بچه ها حق او را رعايت نمي كند خون در جگرش مي جهد ؟ اين حق پدري را لطفا نگه داريد و البته نظر شما هم مثل نظر هر كس ديگري محترم است ... همين

کنسرت استاد در کلن آلمان هم مانند گفته های شما بود،ولی حرف خود استاد را در نظر داشته باشید که یک هنرمند خوب باید مطابق حال و روز مردم بخواند برای همین استاد غزل سوزناک و پر اندوه اجرا میکند.در ضمن کنسرتهای خارج،حکم بوته آزمایش هست برای استاد تا شعر و موسیقی خوب را برای اجرا کنسرت داخلی و آلبوم جدید انثخاب کند. تلاش استاد در نواوری و استفاده از شعر نو زیبا و ستودنی است.به امید آهنگسازی و اجراهای بهتر در کنسرت آذر ماه ایران و آلبوم جدید از استاد یگانه آواز ایران.

سلام جسارت نباشه ولي خيلي برا خودت كلاس گذاشتي.مردم صاحب هنر؟ادعاي بزرگي است! تابعد

دوست عزيز،
البته که خواننده هر جور دوست داشته باشد می‌توان متنی را تفسير می‌کند. می‌توان رساترين تعبير را به بدترين نحو فهميد! در ضمن اين «مردم صاحب هنر» نبود، بلکه «مردم صاحب نظر» بود!!
داريوش

نمیدونم چه کار شاهکاری تازگی از لطفی یا مشکاتیان شنیدید که میگید دوست دارم شجریان با انها کنسرت بدهد! مگه نشنیدید کنسرت جدید مشکاتیان با گروه عارف چی بوده؟! یک آهنگ درست حسابی جدید نداشت قطعه خوباش همه قدیمی بودن بابا این چشمه ها دیگه خشکیده! تازه جالبه که باز از کلهر خوشتون اومده! شاید به این خاطر که حرفه ای نیستید (البته جسارتا عرض می کنم) کلهر سازش کاملا فالشه و هیچ نوازنده کمونچه واردی سازش را قبول نداره فقط به خاطر حسی بودن سازش مردم عامی که خیلی فالشی و بد صدایی را نمیفهمن گوش می کننش
عزت زیاد

نکته ای سربسته بگویم
از این به بعد آواز ایران را و نماینده اش را فقط در همایون شجریان دنبال کنید.این چیزی است که به نظر می رسد نظر خود استاد هم بر آن تعلق دارد

az wakonesh haye doostane ahle fazl o honar keyf farmoodid ? oo mikhanad baraye hamin khalayegh ke bedorosti layeghand haman sazo haman awaz ra ....hekayat hamchonan baghist wa ba shoma khaham goft wa shayad ham khaham newesht ke dar belage mobarak bogzarid !

دوست عزیرم
من لحظه لحظه عمرم را در 25 سال گذشته با صدای شجریان سپری کرده ام و همیشه آرزو داشتم که او با علیزاده همراه شود و بالاخره این اتفاق اقتاد. اوازهای اخیر شجریان یک موج و حرکت جدید است. یک انقلاب است. آواز "من اینجا بس دلم تنگ است" نفس را بند می آورد
من 6 سال را به شاگردی شاگردان این مرد گذراندم و 25 سال را به زندگی با صدایش...
باورم کن..
......
زاري در باغچه بس تلخ است
زاري بر چشمه ي صافي
زاري بر لقاح شکوفه بس تلخ است
بگذار برخيزد مردم بي لبخند
بگذار برخيزد
کارستاني از اين دست به زاري هزاره ها پاياني تواند داد

بايد رازي نو آفريد
سازي نو
آوازي نو
تولد سازي نو را پيشترک با خبر شده بوديم
اينك تولد آوازي نو خجسته باد و
شهد نوشين نغمه ي زنده ي رهاي نوين گوارايمان
....
باش تا صبح دولتت بدمد
کاين هنوز از نتايج سحر است

نمی‌دانم آيا کارها همان بودند که مثلاً در کنسرت «هم‌نوا با بم» اجرا شدند؟ به هر صورت من از کارهای جديد شجريان با عليزاده و کلهر بی‌نهايت لذت می‌برم، همان‌طور که از کارهايش با مشکاتيان لذت می‌بردم.

salam aghaye Darush
bodane ostadi chon aghaye meshkatiyan dalil bar hazfe digaran nemishavad
Ajib ast agar shoma "Hamnava ba bam " ra dide bashid va baz ham in tarkibe 4 nafare delchasbetan nabashad
enteghad khob ast ama nafye noaviriha na
hamishe jari bashid

برای من هر سر و صدايی موسيقی نيست، ولی در زمينه موسيقی کلا جزو عوام به حساب می يام، و شايد برای همين بود که خيلی از کنسرت پارسال اين گروه در آتلانتا لذت بردم. البته شنيدم که کيفيت کنسرت در جاهای مختلف و زمان های مختلف متفاوت بوده. به هر حال شروع کنسرت آتلانتا که قطعه ای روی شعر اخوان بود(من اينجا بس دلم تنگ است و ...) يکی از بهترين قطعه های موسيقی ای بود که تو عمرم شنيده بودم، حتی در مقايسه با بقيه کارهای شجريان. و البته اين مطلب بهانه ای شد که من از شما تشکر کنم برای اينکه کارهای شجريان رو در سايتتون گذاشتين و خيلی موقع ها وقتی که به سی دی های خودم دسترسی ندارم ازشون استفاده کردم و لذت بردم. مرسی!

ای آقا!

داریوش ای کاش همه مشکلات به اندازه همین استاد شجریان بود! ای کاش می شد کنسرنت را به عنوان مشکل مطرح کرد . اخه فدای اون گل وجودت این هم شد گلایه و تعجب؟

موفق باشی

جانا سخن از زبان من می گوئی. حس و حالاتت از ابتدا الی الانتها در خصوص حضرت استاد شجریان دقیقا شبیه من بوده و هست. والسلام.

سلام خواهش میکنم اینقدر خودتان را صاحب فضل ندانید واینقدر از این و آن ایراد نگیرید استاد شجریان به موسیقی ایرانی حق پدری دارد

دوست بزرگوار و گرامی!
آقای محمدپور عزیز

1) به گمان من پرویز مشکاتیان سخت‌گیری شدیدی در رعایت دقیق اصول سنتی دارد و هیچ‌گونه تغییر و تحولی را مجاز نمی‌شمرد. به همین خاطر فارغ از مسائل خانوادگی او با شجریان، کار کردنشان با یکدیگر بیش از این نمی‌توانست پی‌گرفته‌شود. شجریان نوآوری را دوست دارد و به همین لحاظ بیش از دیگران علیزاده را می‌پسندد. گو اینکه کارهای نوی ان‌ها بعضا بابی‌دقتی یا کم‌تجربگی آن‌ها در راهی که قدم در ان گذاشته‌اند همراه می‌شود.
2)باز هم به‌گمان من، شاید علیزاده‌ی نینوا را نتوانیم با علیزاده‌ی کنسزت‌های اخیر کنار هم بگذاریم، اما این دلیل همکاری‌اش با شجریان نیست و ناسازگاری‌اش با او. علیزاده از زمانی که قدم در دادوبیداد گذاشت راه بدین‌گونه برای خود رقم‌زده‌است.
3) شجریان در کارهای فراوانی از این تکنیک لغزاندن کلمات روی‌یکدیگر سودجسته که قدمت بعضی از آن‌ها به شانزده‌هفده سال پیش‌می‌رسد. به گمان من در ادای کلمات در موسیقی سنتی، بیش از هر چیز باید پیام را با لحن رساند و معنی را در جان لحن نواخت، بیش از آن‌که به ادای درست، کامل و تفکیک‌شده‌ی آن‌ها دقت‌کنیم.
سرافراز باشید
دوستار محسن مؤمنی

روي هم لغراندن کلمات که خيلي باحاله... هميشه اين کار رو مي کنه... من از اين که تا شعر را نبينم نمي فهمم چي ميخونه شديد لذت ميبرم

چه جالب! این دقیقاً احساسی بود که من از همین کنسرت که در تورنتو برگزار شد داشتم. انگار استادان (هم شجریان و هم علیزاده ) انتظار داشتند که هرچه ارائه می‌کنند باید مقبول جمع باشد و مورد تحسین. در این میان شاید تنها کیهان کلهر بود که مستقل از زمان و مکان تنها با ساز خود «عشق» می کرد و این حس را به شنونده هم انتقال می‌داد.

اقای محمدپور سلام
ارادتتان به اقای شجریان و مشکاتیان بجای خود محفوظ اما نسبت به اقای افتخاری و نوربخش هم ادب نگه دارید. ستایش از یک هنرمند را بهانه تحقیر هنرمند دیگری قرار ندهید. شما حد اکثر یک شنونده موسیقی ایرانی هستید با یک جفت گوش معمولی و از صناعت موسیقی عملا و نظرا بهره ای ندارید پس سخن گزاف نگوئید و دعوی محال نکنید و باندازه گوشتان حرف بزنید. اگر گوش شما به صدای اقای شجریان معتاد است عیبی ندارد ولی اعتیاد خودتان را ملاک استحسان موسیقی ایرانی قرار ندهید.
دیگر اینکه در استشهاد به ابیات خواجه شیراز بیشتر تامل بفرمائید . اگر این بیت را اورده اید که خودتان را مصداق "مردم صاحب نظر" معرفی کنید که نعوذ بالله من رعونت انفسنا! اما اگر مقصودتان این بوده که دارید از جانب "مردم صاحب نظر" اعلام نظر می فرمائید که این دفعه نعوذ بالله من شرور انفسنا!!
عزیز دلم درست است که شمادر چهاردیواری وبلاگ شریفتان ازادید و ماهم مختاریم که فرمایشات شما را بخوانیم یا نخوانیم ولی خاکزادگی و خاکساری کجا رفت ؟ این چه عادت بدی است که شما دارید که مکررا دیده ام به افرادشریفی که نه دیده ایدشان و نه چیزی از ایشان خوانده اید طعنه میزنید و گاه زشت میگوئید و یا اینکه در خلال مطالبتان دعوی فضل و ادب میکنید و خویشتن را می ستائید؟ اگر این پنجره را باز کرده اید که با مردم حرف بزنید بدانید که بعضی از شامه ها تیز است و بعضی دیده ها نکته یاب.
بهر حال من این سخن از سر مهر و شفقت با تو گفتم نه از روی کین و حسد.
والسلام

ممنون از مهر و شفقت‌تان دوست عزيز،
ولی نمی‌فهمم من که اهانت و اسائه‌ی ادبی به افتخاری يا نوربخش نکرده‌ام. اگر از نظر من افتخاری يا نوربخش کوچک‌تر از اندازه‌ی مشکاتيان هستند، اين مطلقاً اهانت نيست بلکه نظر است.

در آخر هم، گويا سر رشته‌ را شما گم کرده‌ايد. به جای پرداختن به نقد من از شجريان بيت حافظ را دست‌مايه‌ی نقد شخصيت من ساخته‌ايد. سلمنا!‌البته که شما حق داوری داريد، اما «بيا کاين داوری‌ها را به پيش داور اندازيم». يقين بدانيد که نه افتخاری نه نوربخش برای من عزيزتر از خود استاد شجريان نيستند.
داريوش

شما ساکن لندن هستبد؟
راستش نوار "فریاد" که به بازار آمد من دلم خیلی گرفت. از همان موقع بود که از این گروه نا امید شدم. راستش دردل زیاد است و مجال بحثش اینجا نیست. اما من همبشه آرزو می کنم که استاد یک بار دیگر بااستاد لطفی کار کند.

ملکوت عزیز خسته نباشی. مطلبت تامل برانگیز بود! تا آنجایی که متوجه شده‌ام قطعات اجرا شده در این کنسرت همانهایی بوده‌اند که در کنسرت زمستان گذشته در آمریکای شمالی نیز اجرا شده‌اند. با توجه به گفته‌های شما گویا آن کنسرت‌ها منسجم‌تر بوده‌اند. اما همانجا هم متوجه شدم که یکی دو قطعه که در برشور برنامه ‌آمده بود را اجرا نکردند که آن هم نشان از تکه پاره بودن کار داشت و من هم دلیل آن را نفهمیدم. البته یکی از تصنیف‌ها، «بزن زخمه»، که نمی‌دانم اینجا هم اجرا شده یا نه، کار زیبا و حساب شده‌ای بود و عجیب به دل می‌نشست. به هر حال باید این نکته را هم در نظر گرفت که همه‌ی کنسرت‌های شجریان خوب از آب در نمی‌آیند! و او بعداً بهترین اجرا را به صورت نوار منتشر می‌کند.

کاش می‌شد این گلایه‌ها را به گوش‌شان رساند تا بدانند که کسانی نیز در میان شنوندگان عام هستند که فقط برای شنیدن موسیقی ایرانی به سالن نمی‌آیند و انتظارات بیشتری از چنین هنرمندان توانمندی دارند.


حميد عزيز،
همان بزن زخمه را من دارم که در ملکوت خواهم گذاشت (البته مرحمتی خود سرکار است ها!).

قراره من هم برای اولین بار برم کنسرت خواننده ای که صدایش برایم همیشه آرام بخش بوده است ولی با این اوصاف نروم بهتر است حداقل می توانم آرزویش را همیشه به همراه داشته باشم.

نه دوست عزيز،
حتماً برويد. شجريان هميشه می‌تواند شگفتی خلق کند. اميدوارم برنامه فقط تکرار همين‌ها نباشد. بعد از اين هم ممکن است سليقه‌ی شما با سليقه‌ی من فرق داشته باشد.

حضور استاد را به هر حال از دست ندهيد. شجريان حق بزرگی به گردن موسيقی ايرانی دارد.

so because you dont like shajarian new works the other ones who likes them are avam!!!!!!!I hope at least meshkatian read your pachekhari unless its gonna be "makhdom bi enaiat"

شما هم حق دارید دوست عزيز! سليقه‌ها متفاوت‌اند ديگر! من از دوست داشتن يا دوست نداشتن تنها حرف نمی‌زنم. صحبت نقد جدی است که اصلاً و ابداً حرف من تنها نيست و مدت‌هاست بحث خواننده سالاری و حاشيه‌نشين شدن آهنگساز مطرح در حلقه‌ی اهل موسيقی پيش آمده است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats