May 9, 2005

« مهدی خلجی از بند آزاد شد! | صفحه‌ی اصلی | وبلاگ: بچه‌ی يتيم مدرنيته »

از رنج‌های موسیقی ايرانی

عکس فکر می‌کنم از سايت روزنامه‌ی همشهری استامروز با صادق طباطبايی صحبت می‌کردم برای پرسش‌هايی درباره‌ی موسيقی‌ ايرانی. به اجازه‌ی خودش اين‌ها را اين‌جا می‌نويسم. نمی‌شود بيش از نيم ساعت گفت‌وگوی دقيق را کامل اين‌جا نوشت. اما همين اشاره‌های کوتاه هم مغتنم است.

صادق طباطبايی از وسعت شگرف موسيقی ايرانی گفت و اين‌که چه اندازه مغفول مانده است و عنايتی با پرورش و کشف آن نمی‌شود. وسعت و حجم موسيقی اروپايی، در برابر موسيقی ايرانی چيزی به حساب نمی‌آيد، با اين‌حال اين‌ همه آهنگ و نغمه‌های فراوان از آن در آورده‌اند. موسيقی اروپايی کلاسيک تنها در دو پرده جولان دارد يعنی در ماژور و مينور که همان در آمد ماهور و در آمد اصفهان ما باشد. اگر هفت نت اصلی موسيقی را بگيريم و پنج نيم‌پرده‌ را هم به آن بيفزاييم تنها به وسعت دوازده صوت و نت می‌رسيم که در واقع الفبای کل موسيقی کلاسيک با آن همه عظمت‌اش است. موسيقی ایرانی اما با شش ربع پرده‌ی اضافی که دارد هجده نت دارد و اين چنين مهجور و زار مانده است.


از طباطبايی پرسيدم چرا وضع موسيقی ايرانی چنين است و پاسخ او به صراحت اين بود که دليل‌اش اين است که کسی روی آن کار نمی‌کند و گوشه‌ها و پرده‌های فراوانی از موسيقی ايرانی هستند که مهجور مانده‌اند و هيچ التفاتی به آن‌ها نمی‌شود. در ميان آهنگسازان ما، وقتی پرويز مشکاتيان مثلاً دود عود را می‌سازد، بايد يکی مثل کامبيز روشن روان باشد تا آن را برای ارکستر تنظيم کند. وقتی دانش ارکستراسيون در کشور ما در زمينه‌ی موسيقی وجود ندارد و نه هزينه‌ای برای موسيقی می‌شود و نه تشويقی، نبايد توقع داشته باشيم اين موسيقی با همه‌ی وسعت‌ و توانگری‌اش رشد و پيشرفت کند. طباطبايی می‌گفت برای اين‌که مثالی داشته باشيد فرض کنيد ماشين تحریری داريد که 12 حرف دارد. مسلم است که با اين دوازده حرف نمی‌توانيد کاری بکنيد که با 32 حرف می‌شود انجام داد. اما اروپايی‌ها با همان 12 حرف‌شان کاری را دارند می‌کنند که ما نمی‌توانيم بکنيم. شما حساب‌اش را بکنيد که در واحد موسيقی صدا و سيما جوان بيست و چند ساله‌ای نشسته است که موسيقی ايرانی را درست و دقيق نمی‌شناسد. چنين آدمی (نام‌اش را نمی‌برم؛ شما هم می‌شناسيدش!) در شورای شعر و موسيقی، می‌آید برای آهنگی که آهنگسازی برای يک بيت خاص ساخته است تعيين تکليف می‌کند و شعر را عوض می‌کند و نمی‌داند که آن آهنگ خاص و آن گوشه و پرده تنها با همين بيت مناسب است. اين‌ يک مثال است از جفاهايی که بر موسيقی ما می‌رود و ظاهراً کسی هم توجه چندانی به آن نمی‌کند.

طباطبايی می‌گفت وقتی مشکاتيان در کنسرت افشاری مرکب، روی اين غزل سعدی آهنگ ساخته بود که: «بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است»، به او گفتم که ابيات و آهنگ مناسبت تام و تمامی با هم دارند، اما چرا اين بيت را انتخاب نکردی که:‌«ای مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز . . .» که باز هم با اين گوشه مناسبت دارد. مشکاتيان می‌گويد که گرفتيم اين بيت را انتخاب کردم. با بيت‌های بعدی چه کنم؟ مشکاتيان برای پيدا کردن آن ابيات ديوان چندين شاعر را مدت‌ها زير و رو کرده است تا به آن‌ها برسد. اين يکی از دشواری‌های کار.

حالا حساب‌اش را بکنيد که عليرضا افتخاری با آن سواد موسيقايی پيش پا افتاده‌اش که هم خودش و هم ديگران از روی بخار معده استاد استاد به او بسته‌اند (اين‌ها تعابير خودم است؛ زنهار! فکر نکنيد صادق طباطبايی گفته است! او اگر بگويد حتماً با لحن و عبارات ديگری می‌گويد)، فوری ديوان شمس يا حافظ را جلوی‌اش بگذارد و بدون اين‌که برای پيدا کرد شعر مناسب هزينه‌ای بکند، آهنگی بسازد که آن هم از روی بخار معده است. تکليف اين موسيقی چه می‌شود؟ سابقه‌ی انتقاد طباطبايی را به افتخاری می‌دانيم. کاش افتخاری اين شعور را می‌داشت که وقتی کسی مثل طباطبايی با آن دانش عجيب و گسترده‌اش درباره‌ی موسيقی چيزی می‌گويد، متواضعانه می‌رفت عذرخواهی می‌کرد يا کارش را درست می‌کرد. اما ذوق پول‌های بادآورده و موج‌سواری گويا بيشتر است!

می‌خواستم اين را بنويسم که بگويم طباطبايی چه انسان با صفا و مهربان و دانشمندی است، سر از اين‌ حرف‌ها در آوردم. کاش امير حسين سام بيشتر از اين مسايل موسيقی بنویسد و از دستگاه‌های موسيقی ايرانی به تفصيل بيشتری حرف بزند تا من عامی مجبور نشوم اين‌جوری با اشاره‌های طباطبايی، درد دل‌ام را بگويم.

پ.ن. تعبيرات متن از من است و عين عبارات صادق طباطبايی نيست! شبهه‌ای پيش نيايد يک وقت!

پ.پ.ن. اين‌ها که نوشتم گزارش مو به موی گفت‌وگوی من با صادق طباطبايی نيست. حرف‌های خودم هم وسط‌اش هست. هر وقت گزارش بنويسم بالای‌اش قيد می‌کنم. وقتی هم نقل قول مستقيم باشد، توی گيومه می‌گذارم. همه‌ی اين‌ها دخل و تصرف جزيی دارد با تعابير و نثر خود من! محض رضای خدا اشتباه نگيريد!

پ.پ.پ.ن: کاش اين دوست «اهل مضراب» ما که در ذيل اين مطلب يادداشت نوشته‌اند و نسبت ماژور و ماهور را مثلاً ياوه دانسته‌اند، به جای اتهام زدن و تلخ و درشت گفتن، به زبانی روشن و علمی و دقيق بيان می‌کردند و استدلال می‌کردند که چرا اين ادعا نادرست است. شيوه‌ی منطقی و معقول بحث اين است، نه اتهام زدن و سخنان عاطفی و پر خشم و خروش گفتن.

(836 کلمه)

مطالب مرتبط

كسی كه بی تو سفر كرد طعمه‌ی موج است

دوستان ناديده، دشمنان بيهوده

ای شب از اسرار گيسوی‌ات خجل . . .

بی تو نمی‌توان زيست

زمانه عوض شده است!

خدای ابلهان و خدای عالمان!

يا علی مدد

نظرها (26)

دوستان عزیز

تمنا دارم اینقدر شدید به نویسنده حمله نفرمائید.

اینترنت پر است از مقاله های فارسی در مورد مو سیقی و سایر هنر ها بدون اینکه نویسنده صاحب نظر باشد. بخصوص در مورد موسیقی.

بنضر من این بیش از همه جیز از میل مردم سرچشمه میگیرد که موسیقی شان بهترین باشد و نه از کیفیت واقعی موسیقی آنها.
صحیح است که ما با داشتن بیش از دو مقام )ماژور و مینور) امکان بیشتری برای تدائی معانی در مو سیقی داریم تا موسیقی غربی قبل از مو سیقی مدرن. ما هفت دستگاه داریم ولی تعداد مقامها یا بقول آقای طلائی مایه ها یازده است.

ولی در موسیقی عناصر زیادی وجود دارند که کیفیت موسیقی را تعیین میکنند و همچنین نقائص زیادی.

ارزش یک موسیقی به تعداد مایه ها مربوط نمیشود بلکهبه حجم وکیفیت کار خلاقاته ای که در آن انجام شده است. تعدادمایه های خوب نتیجه همین خلاقیت است.

ولی با تعداد مایه ها کار تمام نمی شود. در غرب پانصد سال است که در موسیقی تحول انجام میشود.علم هارمونی و کنتر پوان، کمپوزیسیون و ارکستراسیون، ایجاد مکاتب موسیقی مثل رنسانس، باروک، کلاسیک، رمانتک و بالخره مدرن با فعالیت دهها هزار موسیقی دان در طول قرنها بوجود آمده که بیشتر ما نه آن را میشناسیم و نه میتوانیم از یکیگر تشخیص بدهیم.

بقول دیگر زبان چینی دوهزار حرف دارد ولی الزامی نیست که شعرش بهتر از شعر فارسی باشد با 32 حرف.

ما هنوز نام یک نوازنده ایرانی از دوره صفویهدر ظرف 1000 سال گذشته را نمیدانیم فقط فرض میکنیم که فرصت و مراغی و صفی الدین نوازنده هم بوده اند ولی بد تر از آنهم این است که آنها را که نیمی از دنیا میداند ما نمی دانیم. نتیجه دانشها راهم مدیون کسانی مانند فارمر هستیم.

ما هنوز تصمیم نگرفته ایم چه فواصل دقیقی داشته باشیم. در تمام اینترنت با اینهمه مقاله پوچ و خالی مدل سه کوک برای سنتور گیر نمی آید. استادانمان هم در کتابشان نمی دهند (کامکار، پایور و مشکاتیان). البته عنایت کم شده است. بهتر است بگوئیم کسی را نداشتیم که اینکارها را بکند. ولی در ملت ما استعدا بوده است همانطور ک شعر نشان میدهد. بنظر من این در درجه اول تقصیر اسلام ناب محمدی است که دولا و راست شدن را فقط بدون موسیقی دوست دارد.

آنجا موسیقی آغاز به کلام میکند زبان از بودن در مجلس شرم دارد.
آیا تاکنون به این اندیشیده اید که چرا هنرمندان واقعی موسیقی کم حرفترین مردمانند؟

inja man neshastam be khyalet labe darya yade to monde faghat barai man az hame donya

midonidn chera ma irooni ha adam nemishim?
chon fagat eddeaye zerto khali hastim o tamam, hala in agayane ahle mezrabo , x, y, ... hamashon vagti bahse harf zadane, (2-3 ta ketab mizaran baghal dasteshon ta az roosh type konan)kheyli khob harf mizanan, vagti paye amal miad, godrate hich kari nadaran.
in agayooni ke in hame ahle elmo motalee hastan, lotfan yek jeld az ketb hayi ke dar in zamine neveshteand, ya hatta agar ye magaleye 2 safeyi ham dar in mored az khodeshan! darand, moarefi nomayand, poshte computer kheyli zerto pert mishe kard, aga amal, amal, amal, harf baseeeeeee

دوست عزیز" یکی از شما" یا شاید بهتر باشه بگویم" یکی از ما".در جایی فرمودید:"اخر كجا مي شود مثلا ميرزا عبدالله را با پاگاني ني و ضلي را با پاواروتي مقايسه كرد، اينها دو جهان متفاوت دارند.... و اختلافشان به اندازه پيكان است با مرسدس بنز...حالا گيرم من مرغ سحر را هم دوست داشته باشم!". امیدوارم منظورتان از تشبیه میرزا عبدالله و ضلی به پیکان و پاگانی نی و پاوارتی به مرسدس بنز، از رده خارج بودن موسیقی ایرانی(مانند پیکان)و پیشرفته و برتر بودن موسیقی غربی(مانند مرسدس بنز)نباشد.چه اگر این چنین باشد،به شما این اطمینان را می دهم که نه موسیقی ایرانی و نه موسیقی غربی را به درستی نشناخته اید. موسیقی چه ایرانی(منظور آنچه اصطلاحاسنتی نامیده می شود)چه غربی(در اینجا موسیقی کلاسیک)زیبایی و حس و حال خاص خود را دارندکه ممکن است این حس و حال مشترک باشد.(این مطلب در مورد ژانرهای دیگر موسیقی هم صادق است).همانطور که فرمودید اينها دو جهان متفاوت دارند و هر دو وسیع و پهناورند. و به نظر من بحث بر سر این که دنیای کدام پهناورتر است، بحثی بیهوده است.
در جایی دیگر فرمودید:"موسيقي سنتي را- و نمي گويم موسيقي ايراني را- مثل همه آثار باستاني بايد در موزه ها گذاشت ".فکر می کنم تمام شناخت و برداشت شما از موسیقی اصیل ایرانی از واژه "سنتی" سرچشمه گرفته است. به شما توصیه می کنم زیاد به واژگان اعتماد نکنید،چون گاهی به اشتباه در جایی قرار می گیرند که نمی بایست. حال حتی اگر به قول شما موسیقی سنتی را باستانی و عتیقه فرض کنیم(فرض محال...)، خود گواه این مطلب است که گوهری نایاب و با ارزش است که مانندی ندارد!!! شما به دنبال چونان گوهری نیستید؟؟؟

پیروز باشید.

بارها نوشته‌ام و تذکر داده‌ام که شفافيت و صداقت بهترين چيز در ابراز نظر است. هيچ فضيلتی نيست که کسی با نام مستعار يا آدرسی دروغين، نقابی به چهره بزند و انتقادهای زهرآلود و گزنده از کسی بکند و بعد وانمود کند که اصلاً او نبوده است که اين‌ها را نوشته است. برای تمام خوانندگان اين نظرها می‌نويسم که دوست عزيزمان مهدی، که تمام سخنان‌اش را با صبوری می‌شنوم و از يکايک نکته‌های‌اش درس‌ها می‌گيرم، همان «يکی از شما»ست که با آدرس آی‌پی: 62.60.196.3 از دانشگاه اصفهان در ايران اين دو نظر را نوشته است. دوست عزيز، صداقت و انصاف اولين شرط يک گفت‌وگو و ديالوگ سازنده است. چگونه می‌توان از کسی که در اين حد هم اخلاق را رعايت نمی‌کند، توقع داشت وارد گفت‌‌وگويی شود بی‌غرض و سالم؟ من اين را نمی‌فهمم. با وجود اين‌که حق و اختيار اين را داشتم که از انتشار اين نظرها جلوگيری کنم، چون اين‌جا خانه‌ی من است و حق مسلم و بلامنازعی در آن دارم، آن‌ها را منتشر کرده‌ام تا حداقل حسن نيت خود را در شنيدن نقد نشان دهم. اما حلم و صبوری برای همه کس گويا کارگر نيست. کاش اين دوستان حداقل يک آدرس ای‌ميل مستعار هم که شده برای خود دست و پا می‌کردند تا آدم بتواند لااقل دو کلمه با آن‌ها راحت صحبت کند. شما خود کامنت اول ايشان را بخوانيد و نظر بعدی را هم ببينيد که در آن کاملاً‌ خود را به کوچه‌ی علی چپ زده‌اند و گفته بودند اصلاً آن آدم يکی ديگر بوده است که من هم نمی‌دانم کيست! بعضی از حضرات ديگر هم از همين سنت حسنه پيروی کرده‌اند و اين‌جا و آن‌جا وقتی پای حرف خودشان هم در ميان بوده است می‌گويد فلانی، که من نبودم،‌ خطاب به شما چنين گفت و راست هم می‌گفت! عجبا از قومی که خود می‌گويند و مدعی می‌شود و شاهد مدعای‌شان هم باز خودشان هستند. واقعاً‌که . . . نستجير بالله از اين قوم نقاب‌پوش «حوزه»‌ نديده!

آقا داريوش جان حسابي جوش آورده اي؟ خب اين نتيجه حرف زدن از چيزي است كه از آن اطلاع درست و حسابي نداريم، و اينكه همه خوانندگان وبلاگ شما نشسته اند كه شما به آنها هي چيز ياد بدهيد!
خب عزيز من جرا ناراحت مي شوي؟ اين خانم يا آقا " يكي ازما"، صاف و پوست كنده حرفي را زد كه خيلي ها رويمان نمي شود بزنيم، اينكه تحجر شاخ و دم ندارد!
اين نقل شما هست يا نه؟
رض کنيد ماشين تحریری داريد که 12 حرف دارد. مسلم است که با اين دوازده حرف نمی‌توانيد کاری بکنيد که با 32 حرف می‌شود انجام داد. "
به قول جناب "اهل مضراب": "اما آخر مگر موسيقي پياز و سيب زميني ست كه با چند كيلو اضافي و انواع ديگر آن ،بتوان بهتر و بيشتر پخت ،؟آخر چه ربطي بين كميت و نعداد حروف وجود دارد با محتواي مطلبي كه با آن حروف مي نويسيم ؟؟؟ "
شما كه مرادتان در موسيقي شناسي آقاي صادق طباطبايي است،و از ايشان هم نقل قول مي كنيد، پاي لرزش هم بنشينيد، و از اين به بعد بپردازيد به همان حوضه هايي كه از آن تا حدي اطلاع داريد. مخلص شما هم هستيم.

I believe what Daryosh/Tabatabaee said is “Iranian music have a great potential to be developed because we have more musical scales and Intervals… (compare with western tonal system) + Some usual Ghor/Nale that we don’t have many Orchestrator…?! Theoretical structure of such a comparison is so shaky, that’s about it. They didn’t actually compare the music qualities or anything else. This can be an excuse to find or introduce some proper works that are focused on this unreliable comparison. I think we’ve been a been a bit harsh on Darush, If I’m right in a quiet recent interview in BBC Ostad H. Khoram was also saying the same wrong comparison!? So it may be ok if Malakout say the same thing!? Daryosh Jan we can meet June 6-12 in London and have a chat about music.. if you like Ezat Ziyad

اطاله‌ی کلام است و شايد هم بی‌خود باشد، ولی شما که «يکی از ما» هستی، بگويید ما کجا مدعی شديم موسيقی ايرانی از موسيقی اروپايی «برتر» است يا موسيقی اروپايی هيچ چيز نيست يا مثلاً ميرزا عبدالله از پاگانينی بالاتر؟ اين مقايسه فقط در ذهن شما آمده است. تمام حرف آقای طباطبايی اين است که موسيقی ايرانی وسعت زيادی دارد به خاطر داشتن ربع پرده‌ها (جزييات دقيق فنی را من نمی‌دانم) و در نتيجه يعنی اين‌که با موسيقی ايرانی خيلی کارها می‌شود کرد، که نمی‌کنند! کسی که طلب ارث پدر از موسيقی اروپايی نکرده است، برادر جان!

موسيقی اروپايی به جای خود متعبر و محترم است و اتفاقاً بسيار هم پيشرفته است. حرف اين است که موسيقی ايرانی جايگاه خود را دارد و به دلايل زيادی زمينه‌های پيشرفت و نوآوری در آن موجود هستند. حال شايد بتوان (من نمی‌دانم) در استدلال آقای طباطبايی خدشه کرد، اما کليت حرف کماکان معتبر است. در نتيجه آن مقايسه‌های حضرت‌عالی، که به ما نسبت داده‌ايد از قبيل «ظلی» و پاواروتی،‌و همچنين مقايسه ما با آل احمد و رضا داوری، اندکی بيراهه است. نه من اين‌گونه فکر می‌کنم و نه آقای طباطبايی. اصلاً حرف آقای طباطبايی اين نبود که ما در موسيقی ايرانی همه چيز داريم، پس بقيه بروند بميرند! مقايسه شما، نتيجه می‌دهد که او اين جمله‌ی اخير را گفته باشد. اما حرف او اين است که اين موسيقی را می‌شود پرورش داد. همين و بس. آقای طباطبايی خود هم موسيقی ايران را خوب می‌شناسد و هم موسيقی اروپايی را. ايشان خود بهتر از جايگاه و وسعت و عظمت موسيقی کلاسيک آگاه هستند. عجيب است که در اين ميانه دوستان ما باريک بينی می‌کنند، مته به خشخاش می‌گذارند، مو از ماست می‌کشند و تمام قدرت‌شان را به کار می‌گيرند که بگويند شماها برويد کشک‌تان را بسابيد.
آخر دوستان من، به فرض هم که اين حرف‌ها درست باشد، که در آن‌ها خدشه و ايراد فراوان هست و اصلاً نه روايت حرف‌های من است و نه انتقال حرف‌های طباطبايی، خيلی راحت می‌شود بدون اين مقايسه‌های خارق‌العاده و چشم‌کورکن و دندان‌شکن (!) دو خط توضيح نوشت و بيان کرد که مثلاً اين قسمت از ماهور به آن قسمت از ماژور قابل قياس هست يا نيست. به اين دلايل. حال اين‌که کسی چه نتیجه‌ای می‌خواهد از آن بگيرد، بحث ديگری است. همه‌ی حرف‌های عالم و تمام تئوری‌های موسيقی را، آن هم يک آدم موسيقی نخوانده در 4 پاراگراف حرف نمی‌آيد بزند که. راست می‌گوييد؟ اين گوی و اين ميدان! بفرمايید شما هم وبلاگ بنويسيد و حداقل خدمتی با خوانندگان فارسی زبان بکنيد. نام و نشان‌تان را هم بنويسيد شايد فردا با هم دوست شديم!

اگر من صداي محمودي خوانساري را دوست دارم، و از بهمان ترانه لذت مي برم، به اين معني نيست كه موسيقي ايراني را برتر از موسيقي پيشرفته و عظيم غرب بدانم.من ريشه در اين فرهنگ دارم و با موسيقي ايراني بزرگ شده ام، اما نوستالژي مانع از كور شدن در برابر اينهمه قدرت و زيبايي موسيقي غرب نيست. اخر كجا مي شود مثلا ميرزا عبدالله را با پاگاني ني و ضلي را با پاواروتي مقايسه كرد، اينها دو جهان متفاوت دارند.... و اختلافشان به اندازه پيكان است با مرسدس بنز...حالا گيرم من مرغ سحر را هم دوست داشته باشم!
در ضمن ماهور در ماژور است آنهم در امدش و نه ماهور همان ماژور، در آمدي كه كلش سه دقيقه بيشتر طول نمي كشد، و هزار نوازنده تا هم كه بنوازند با اندكي اينور و آنور يكي است و بقيه تكرار و تكرار و تكرار... حالا اگر رفت در گوشه "دلكش" باز هم ماژور است ؟!... اين حرفهايي است كه معمولا به نوآموزان موسيقي گفته مي شود و بعد از يك وبلاگ مطرح سردر مي آورد!... مي بينيد اين همان نگاه است كه مي گويد ما خودمان همه چيز داريم و نبايد از بيگانه تمنا كنيم... اين همان مقابله با دانش غرب است با ادعاي داشتن ابوعلي سينا و رازي كه هيچ وقت راه به جايي نبرده است و نخواهد برد... اين همان نگاه است، فقط اينجا در آمدماهور را مي گذارد در مقابل هزاران اثر كلاسيك و جاز و پاپ كه در ماژور نوشته شده اند، و درآمد اصفهان را در مينورهاي غرب !!... موسي خان معروفي را در برابر بتهوون و قمر الملوك وزيري را در برابر "ماريا كالاس"
آنوقت فرق شما با جلال آل احمد و فرديد و نصر و رضا داوري چيست؟
موسيقي سنتي را- و نمي گويم موسيقي ايراني را- مثل همه آثار باستاني بايد در موزه ها گذاشت و موزه بان هايش هم فراوان هستند، من هم آن را دوست دارم و به شنيدنش خواهم رفت.

از خوانندگان عزیز به خاطر اشتباهات نوشتاری عذر می خواهم. متاسفانه مطلب را قبل از پست کردن کنترل نکرده بودم و این اشتباهی کوچک نیست. به همین دلیل هم از کسانی که متن کامنت قبلی را خواندند پوزش می طلبم.

از انتقاد ها و بحث های بین طباطبایی و افتخاری بگذریم چرا که از دید من بسیار پیش پا افتاده تر از این هستند که وقتی برایشان گذاشته شود. ولی از شما که به قول خودتان تخصصی در زمینهی موسیقی ندارید پیشنهادی دارم و آن اینکه یا مصاحبه نکنید و یا اگر این کار را می کنید صحبت ها و نکات را به صورت کامل بیاورید تا به از شبهات احتمالی کاسته شود. بنده نه جناب طباطبای را می شناسم و نه با افکار ایشان آشنایی دارم و از جستجو در اینترنت هم چیزی دستگیرم نشد. نه افتخاری پسرخاله ی من است و نه کلاً از صدای ایشان خوشم می آید(کاملاً بحثی سلیقه ای است) ولی چیزی که در این نوشته ی شما به شدت آزار دهنده است همان حرف های به ظاهر روسنفکرانه و در عمق بی فایده ای است که سالهاست تکرار می شوند. کسی که تاریخ موسیقی غرب را بداند و با علم آنالیز موسیقی از دید فنی آشنا باشد و موسیقی ایرانی و ردیف های دستگاهی را درست و اصولی بشناسد هیچگاه به خود حتا این اجازه را نخاهد داد تا گام های موسیقی غربی را با -مثلاً- گامهای موسیقی ایرانی مقایسه کند چرا که اصولاً بحث گام در موسیقی ایرانی خود بحثی بسیار ظریف و پیچیده است. بد نیست بدانید که اصولاً موسیقی ایرنی-از دید سنتی اش البته- با موسیقی غربی قابل مقیسه نیست چرا که اصولاً ذات این دو موسیقی با هم فرق میکنند. آن دسته از -به اصطلاح- صاحب نظرانی که موسیقی ایرانی را با موسیقی غربی در مقام مقایسه قرار می دهند جزو آن دسته ای هستند که غرب را با زرق و برق هایش بالاتر از شرق می دانند و به دنبال الگو برداری بی چون و چرا از غرب هستند. موسیقی ایرانی تاریخ و فرهنگی پشت خود دارد که موسیقی غربی ندارد و دقیقاً از دید غربی هم به همین شکل است.اصولاً چرا باید ماژور با ماهور یکی دانسته شود؟ کسی که بداند گام ماژور توالی یک سری نت بر اساس فاصله ای خاص است و دستگاه ماهور مجموعه ای از گوشه ها که به شیوه ای خاص در کنار هم گذارده شه اند و پشت سر هم خواهند آمد هیچگاه به خود اجازه ی این مقایسه ی احمقانه را نیز نخواهد داد. (بد تر از آن، مورد مقایسه ی اصفهان و گام مینور است) یا شما حرفهای جنای طباطبایی را بسیار بد تعبیر کرده اید که در جایی نوشته اید (... در ماژور و مينور که همان در آمد ماهور و در آمد اصفهان ما باشد...) یا اگر واقعاً جناب طباطبای این جمله ها را گفته باشد باید فاتحه ی دیداه ایشان را نسبت به موسیقی خواند! از شما خواهش می کنم در زمینه هایی که در آن صاحب نظر نیستید و تحصیلات آکادمیک ندارید یا اظهار نظر نفرمایید و یا اگر این کار را می کنید انتقادات را هم بپذیرید و بدانید علم موسیقی اینگونه نیست که در کامنت ها بتوان آن را آموخت. دوست اهل مضراب به اندازه ی کافی سعی داشته است که به شما چند درس ایه ای موسیقی بدهد ولی من به شما توصیه می کنم به همان جان کین و عدم وجود دمکراسی در غرب و... بپردازید. مهم هم نیست که این کامنت از فیلتر کامنت دانی شما رد شود یا خیر. مهم این است که شما آن را بخوانید و کمی در نوشته ها و مصاحبه هایتان تجدید نظر کنید. آدم که با هر کسی مصاحبه نمی کند که جان من!!!

[...]
The above is nothing but garbage because, initially, your friend (that I never heard of his name in music!) arguments’ is not his and reiterates the Vaziry&Khaleghi ideas in a very bad way!
Also, If you say you have a bigger car that’s not the evidence that it’s necessarily a better one, nor is the prove of a better potential, is it?!
I have to use this analogy as your mechanical and ill-informed approach in comparing the western and Iranian music theoretical systems is almost based on such reasoning!
I am sure there are some good papers (I don’t know any from top of my head now) that showed this comparison (i.e. “because Iranian music has more intervals has better potentials…”) have no proper scientific value.
For example, the Iranian music intervals are not standardized (what Bach did with Western music i.e. well tempered tuning) so this makes the ensemble writing/playing difficult.
I don’t know why a lot of Iranians like you see the trees not the wood; there is some other more in depth differences and reasons, not technical reasons, why Iranian music has not developed as such.
I’m amazed that darosh you sound over confident about the stuff that you haven’t got a clue about [...]

.صادق طباطبايی از وسعت شگرف موسيقی ايرانی گفت .... وسعت و حجم موسيقی اروپايی، در برابر موسيقی ايرانی چيزی به حساب نمی‌آيد،؟؟؟؟؟ با اين‌حال اين‌ همه آهنگ و نغمه‌های فراوان از آن در آورده‌اند...... موسيقی اروپايی کلاسيک تنها در دو پرده جولان دارد يعنی در ماژور و مينور که همان در آمد ماهور و در آمد اصفهان ما باشد....... در ميان آهنگسازان ما، وقتی پرويز مشکاتيان مثلاً دود عود را می‌سازد، بايد يکی مثل کامبيز روشن روان باشد تا آن را برای ارکستر تنظيم کند. وقتی دانش ارکستراسيون در کشور ما در زمينه‌ی موسيقی وجود ندارد ؟؟؟؟!!!!!(( بالاخره وجود دارد يا نع؟؟؟....))طباطبايی می‌گفت برای اين‌که مثالی داشته باشيد فرض کنيد ماشين تحریری داريد که 12 حرف دارد. مسلم است که با اين دوازده حرف نمی‌توانيد کاری بکنيد که با 32 حرف می‌شود انجام داد. اما اروپايی‌ها با همان 12 حرف‌شان کاری را دارند می‌کنند که ما نمی‌توانيم بکنيم.(( آخر اگر اينها ياوه نيست ..پس چيست ؟؟؟ اينها را اگر كدخداي ده ساوجبلاغ سفلي بگويد ، آنهم براي قوچعلي گندم آبادي ، يك حرفي ،...اما آخر مگر موسيقي پياز و سيب زميني ست كه با چند كيلو اضافي و انواع ديگر آن ،بتوان بهتر و بيشتر پخت ،؟آخر چه ربطي بين كميت و نعداد حروف وجود دارد با محتواي مطلبي كه با آن حروف مي نويسيم ؟؟؟ آقا مگر كجا رسيده جهان كه اهل نظر اين حوزه فزهنگي اينچنين بهم مي بافند ،،،،؟؟؟؟؟))....می‌خواستم اين را بنويسم که بگويم طباطبايی چه انسان با صفا و مهربان و دانشمندی است،

و از آنجا كه مرا در يادداشت عجولانه تان ، بسيار نواخته ايد ،و حتي در پاسخ دومين يادداشت من ، باز هم ناروا و با لحني كوچك شمار نوشتيد، دو نكته را با شما مي گويم ،//با اميد اينكه ،مروت را ، متن هاي مرا بگذاريد كه بمانند !!! يكي اينكه در كلاس سلفژ ، تئوري درس نمي دهند ، و همان سلفژ را ، مي آموزانند كه ، فن آشنائي با نت هاست ، و درست خواندن آنها و تقسيم بندي دقيق زمان و تركيبات زماني ، يعني همان ريتم !! و دوم براي شما كه اهل قلم و لغت هستيد ، دو ، سه جمله اي از متن تان باز مي آورم و گمان مي كنم دوباره خواني آنها كفايت كند ، دريافتن اين نكته را كه ، چه مايه آن دوست صاحبنظر !!!! شما مغلوط ،غير دقيق و باري بهر جهت افاضات فرموده اند !! اما چه كنيم كه ديوار اين موسيقي ، چنان كوتاه شده و اين كاخ روزي سرفراز،از باد بي مهري و باران نارواگوئي ها چنان گزند يافته كه هر كه بر آن مي گذرد ، به جفا خشتي از آن بر مي كند و ايكاش كه آن را حواله قامت خميده اهل اين موسيقي نمي كرد !!! خشتي كه ،از خاكستر سالهاي جواني ، و با اشكآبه خون دل، دشنام شنيده گي و ناروا ديده گي زده اند و هنوز مي زنيم !

و اما در مورد ماهور و يكي بودنش با گام !!! ماژور ، بد نيست براي همه فهم شدن مطلب ، مثالي بياوريم (( ماهور دو و گام دو ماژور )). اولا كه در همه گوشه هاي رديف ماهور ، تا بعد از دلكش و تا خاوران و طرب انگيز .و ...! ،بجز استثناي در آمد اول كه ، چرائي و چگونگي اش ، خود بحث ديگري دارد ،!! تمامي (( سي)) ها بمل هستند ، و حال آنكه در گام (( دو )) ماژور سي بآآآآآآيد (( بكار)) و معمولي و نرمال باشند ! زيرا هر مبتدي و نو آشنايي با نئوري موسيقي غرب مي داند كه تناليته بدون نت (( سانسيبل )) كه در فارسي آن را تحت اللفظي حساس ترجمه كرده اند !!! نمي تواند وجود داشته باشد ! توضيح كوتاهي اينجا بكار نا آشنايان ، خواهد آمد ، در يك توالي 8 نتي كه گام ماژور را مثلا بسازد هر نتي ، تعريف و فونكسيون دقيق و روشني دارد كه اين فونكسيون ها در عمل و در نحوه تشكيل آكوردهاي آن گام و بالمآل ، آهنگسازي در محدوده ي آن گام نقشي بسيار مهم دارد ، چنانكه ، نت اول را تونيك ، مي نامند كه آكورد اصلي بر روي آن ساخته مي شود ...و نت 5 را دومينانت ؤ كه بعد از تونيك براي ، تثبيت تناليته مهمترين آكورد است و در نهايت نت هفتم ، كه سانسيبل خوانده مي شود . و در اصطلاح با حل شدن آن روي نت هشتم ، گام كامل مي شود ! و خب ؟؟؟؟؟؟ پس كجاست اين سانسيبل شما در ماهور ؟؟؟ و اصلا ، در ردبفي كه نت هاي مهم آن در محدوده ي گوشه هاي آن داراي فونكسيون ها و تعاريف بكلي متفاوتي هستند ، چنانكه نت مركزي گوشه را نت (( شاهد )) و نت تغيير كننده را متغير و نت نهايي را كه گوشه از طريق آن، در (( فرود ))اش، به دامان دستگاه باز مي گردد را نت ايست مي خوانند ، با كدام اسطرلاب و سريشي ، دنبال كشف شباهت هستيد و چسباندن اين دو پديده در ذات متفاوت با يكديگر ؟؟؟

اگر مبتدي هستيد كه در مرتبه اي نيستيد كه از من جزئيات بخواهيد و اگر به شيوه هميشگي خودتان مودبانه و در لفافه و تلويحا مرا ناداني پر مدعا مي خوانيد ، كه بايد يه عرض برسانم ، صبر داشته باشيد ، شب دراز و قلندر بيدار ، مي گويم و مي آيم اش از عهده برون !مشخصات چه مينوري را مي خواهيد ؟ مينور ملوديك؟ مينور نئوريك ؟ مينور ...:

ممنون‌ام. خوب بود. منتظر می‌مانم تا ساير اهل فن هم نظر بدهند. من يکی که چيز ياد گرفتم. متشکرم.

بسيار خوب ، !حال كه خود به اصرار خواسته ايد(( از پرده برون افتد راز )) ناگزيرم نكاتي چند ، رابه عرض مبارك،برسانم ، تا دستكم زين بعد حق بر آشفته شدن ، را براي اهل فن ، قائل شويد ، بويژه ، در برخورد با پارهاي معدويات مغلوط و بي اساس !
يكم /كلمه ماژور ، نامي ست كه به نوعي ((‌گام )) اطلاق مي شود ، كه خود ((گام ))، توالي 8 نت پي در پي است كه اين نت ها بر اساس الگوي مشخص و ثابتي پشت سر هم قرار گرفته باشند !اينطور، كه بين نت اول و دوم يك پرده كامل و بين دوم و سوم ، باز 1 پرده وبين سوم و چهارم نيم پرده و.....فاصله وجود داشنه باشد ، طوري كه در نهايت الگوئي 8 نتي بدست آيد كه ، بجز بين سوم و چهارم و هفتم و هشتم (( كه نيم پرده فاصله دارند ، بين بقيه نت ها 1 پرده فاصله وجود داشته باشند !!و گام !!! مينور نيز به همين ترتيب ، با اين تفاوت كه بين 8 نت ، الگوي فواصل شكل و توالي ديگري دارند و بايد داشته باشند .ضمن آنكه گام مينور خود انواع و الگوهاي ديگري نيز دارد .
باري ، همچنانكه آمد ، اين دو الگو واصطلاح خاص بخشي از موسيقي غربي ست . و مخصوص موسيقي (( تنال)) يعني مويسقس كه يكي از اركان تئوريك آن(( تناليته)) است ، كه خود از دل موسيقي مدال ، و در پي تعديل گام توسط باخ، و بنا بر ضرورت ، بوجود آمد! ..ضرورت استفاده از هارموني ، (( فن تركيب عمودي اصوات )) و گسترش آن! چرا كه بخاطر عدم قطعيت و هماهنگي در تلقي و اجراي (( نيم پرده ها )) ، در موسيقي (( مدال)) معمول تا آنزمان ، آهنگسازان در جامه تنگ (( كنترپوآن )) امكان جنبش و گسترش محدودي داشتند ! و خلاصه ماژور و مينور مربوط به الگوي 8 نتي هستند و حال آنكه بخش بسيار بزرگي از موسيقي مشرق زمين ، از جمله موسيقي ايراني مبناو الگوئي 4 نتي دارند كه در اصطلاحي نه چندان دقيق ، آن را (( دانگ )) مي ناميم و مي نامند ! گفتني ست كه اگز هم شباهتي دور و كالبدي بين مبناي فاصله اي اين دو نوع موسيقي بتوان منصور شد ، شباهت (( دانگ )) است باقسمتي ، يا نيمه اي از (( گام )) كه در زبان موسيقي به آن ((تترآكورد)) مي گويند و اين شباهت نيز صرفا كمي ، كالبدي و فقط در برخي دانگ هاي مورد اجرا در گوشه هاي موسيقي ايراني مي تواند وجود داشته باشد. گوشه (( كوچكترين واحد ، در تقسيم بندي ديه موسيقي ايراني ست ! چيزي تقريبا معادل نوعي (( مولكول ملوديك))!!

دوست اهل مضراب نازنين،
ممنون‌ام که مرحمت کرديد و اين توضيحات را داديد. اما باز هم که آن مسأله‌ی غامض ناگشوده ماند. اين‌ها که شما نوشتيد، تعريف تئوريک گام «ماژور» بود که در کلاس‌های سلفژ به متعلمين تئوری موسيقی درس می‌دهند. پس چه شد استدلال‌تان برای آن مدعای بزرگ؟ می‌فرموديد که گام‌های «ماژور» و «مينور» ربطی به در آمد ماهور و در آمد اصفهان ندارند. بزرگواری بفرماييد نت‌نويسی درآمد ماهور و درآمد اصفهان و جزييات گام‌های ماژور و مينور را به طور فنی و دقيق توضيح دهيد تا هم من و هم خوانندگان مستفيض شوند. البته چندان بد هم نخواهد بود اگر شما که به تعبير خودتان «اهل فن» هستيد، اندکی با ما ناآگاهان عامی مدارا کنيد و غمض عين، شايد ما درس تواضع و ادب آموختيم.

بسيار خوب ، !حال كه خود به اصرار خواسته ايد(( از پرده برون افتد راز )) ناگزيرم نكاتي چند ، رابه عرض مبارك،برسانم ، تا دستكم زين بعد حق بر آشفته شدن ، را براي اهل فن ، قائل شويد ، بويژه ، در برخورد با پارهاي معدويات مغلوط و بي اساس !
يكم /كلمه ماژور ، نامي ست كه به نوعي ((‌گام )) اطلاق مي شود ، كه خود ((گام ))، توالي 8 نت پي در پي است كه اين نت ها بر اساس الگوي مشخص و ثابتي پشت سر هم قرار گرفته باشند !اينطور، كه بين نت اول و دوم يك پرده كامل و بين دوم و سوم ، باز 1 پرده وبين سوم و چهارم نيم پرده و.....فاصله وجود داشنه باشد ، طوري كه در نهايت الگوئي 8 نتي بدست آيد كه ، بجز بين سوم و چهارم و هفتم و هشتم (( كه نيم پرده فاصله دارند ، بين بقيه نت ها 1 پرده فاصله وجود داشته باشند !!و گام !!! مينور نيز به همين ترتيب ، با اين تفاوت كه بين 8 نت ، الگوي فواصل شكل و توالي ديگري دارند و بايد داشته باشند .ضمن آنكه گام مينور خود انواع و الگوهاي ديگري نيز دارد

دوست اهل مضراب نازنين، به جای بر آشفته شدن و رگ گردن قوی کردن،‌ کافی است دو کلمه‌ توضيح ساده و روشن بدهيد. نيازی به اين همه خشم و خشونت نيست. شما به جای پاسخ دادن به پرسشی که از شما می‌شود بلافاصله تمام خلق عالم را با اقسام نوازش‌ها مورد مرحمت قرار می‌دهيد. شما می‌گوييد «هر کسی که دانش خوبی از موسيقی داشته باشد می‌داند . . .» اما اين نه حجت و برهانی قوی است و نه پاسخ آن سئوال. در ضمن شما با حرفی که زده‌ايد تلويحاً مدعی شده‌ايد که هم در موسيقی ايرانی استاد هستيد و متخصص و صاحب فن و هم در موسيقی کلاسيک. بسيار خوب، سلمنا، بفرمايید شمه‌ای از دانش‌تان را به زبان علمی و خالی از عبارت درشت و توهين‌آميز بيان کنيد تا هم من عامی بياموزم و همه همگان بدانند ادعای آقای طباطبايی چه ايرادی دارد. آقای طباطبايی، برای مدعای‌اش توضيحاتی داده است و ربط سخنان‌اش به هم روشن است. اما سخنان شما هيچ نشانه‌ای از استدلال يا توضيح وافی و کافی ندارد. منتظرم تا خطاهای آقای طباطبايی و من را روشن کنيد. ديوار حاشا و ادعا البته بلند است. در اين ميانه پای برخی استدلال‌هاست که غالباً چوبين است.

This is NOT Masalan Yave; anyone who has some good knowledge of music can see what you have wrote is absolute nonsense garbage! Don’t expect us to explain the basics for you here; please focus on what you know best as you are BADJORE RO ASAB! The funnier part is that usually when you make a mess Mr Jami comes to help!

داريوش عزيز

برادر من بشدت طرفدار عليرضا افتخاری است طوری که جرأت نکردم لينکی از مطلب شما برايش بفرستم. من زياد از جرياناتی که گفته بوديد خبر نداشتم و نامه ی آقای طباطبايی خطاب به افتخاری را پس از سرچ در گوگل، در لينکهای خودتان يافتم، از برادرم در اين باره سؤال کردم و گفت افتخاری ظاهرا آن مصاحبه ی روزنامه ی ايران را تکذيب کرده است. بحث سر لقب «استادی» شد که برادر من هم اتفاقا يکی از آنهاست که اصلا وقتی می گويد استاد منظورش افتخاری است. بهش گفتم معمولا استاد به هنرمندان سنتی می گويند مثلا استاد حسين لرزاده اما کسی سزار پلی (آرشيتکت برج شهر شما) را کسی استاد نمی خواند يا اگر استاد شجريان می گويند کسی استاد صولتی (شهرام) نمی گويد. زير بار نمی رفت و دلبستگی عجيب به صدا و آثار افتخاری زايل شدنی نبود. به هر صورت، بپذيريد که در مورد بخار معده کمی تند رفته ايد، کسان ديگری هم که لقب استاد از جامعه می گيرند تابع سليقه ی مردم استاد می شوند که در کل همين قضيه ی بخار معده است. اگر خشمی از رفتار افتخاری و بی وفايی او نسبت به موسيقی سنتی و سطح نازل بسياری از کارهای اخيرش داريد با شما هم عقيده ام، اما کدام سليقه ی جدی موسيقی و نقد جدی و تأثيرگذار می بينيد که تابع گروهبندی ها و باندبازی های داخل صنعت موسيقی نباشد و آهنگسازان را تشويق کند که کارهای سطح بالا ارائه دهند؟ افتخاری خواننده ی خوبی بود اما (بجز ظاهرا يک کار به نام حال خونين دلان) کار آهنگسازی نکرده و اگر سطح موسيقی کنونی اش نازل است، بايد ديد چرا آهنگسازان سنتی برای او موسيقی مناسب نمی سازند؟

از گرفتاري ها و رنج هاي موسيقي ما يكي هم ، تكرار هر از گاهي پاره اي مفاهيم عوامانه است، در كالبد عباراتي ظاهرا دانشورانه و از سر اطلاع !!!كاش سروران و بزرگواراني كه اين مطلب بكلي پرت و بي پايه ي (( ماژور و ماهور و مينور و اصفهان را )) همينطوري تكرار مي كنند ، در ميزان صحت آن كمي كنكاش و تحقيق مي فرمودند ، تا دوباره ندانسته خاك به چشم نسل اخير نمي پاشيدند! حضرات ، آقايان ، به پير ، به پيغمبر اين داستان ، ماژور و ماهور و اصفهان و مينور رابطه و شباهت و يكي بودن آن ها از جمله بي پايه و اساس ترين ، بلكه ياوه ترين نظرياتي ست كه حتي در كشكول و انبان آناني كه موسيقي شناسي تطبيقي مي دانند و مي خوانند نيز يافت مي نشود !! اين مطلب يادگار افاضات برخي كم دانان ، دوره اي از موسيقي ماست كه از طريق كشف شباهت بين موسيقي ايراني و اروپائي ، بدنبال كسب اعتبار و شان براي موسيقي وطني بودند .

آقا دست مريزاد مصاحبه تر و تازه و کم سابقه ای بود.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats