January 13, 2005

« اسفنديار منفرد زاده در ملکوت | صفحه‌ی اصلی | تصویر شریعت در قابی از عقل، بر دیوار زمان؟ »

ده فرمان دموکراسی

ديشب فرصتی پيدا کرده بودم و آخرين کتاب جان کين را تورق می‌کردم. واپسين بخش کتاب آخر او، «خشونت و دموکراسی» عنوانی جالب دارد: ده قاعده برای دمکراتيزه کردن خشونت. اين بخش آخر شايد سی چهل صفحه باشد، ترجمه‌ی تمام اين بخش فرصت فراخی می‌خواهد که الآن با اين حجم کاری که دارم از من ساخته نيست مگر به تدريج. القصه، تنها، عناوین اين قواعد پيشنهادی جان کين را در اين‌جا می‌آورم. 

دموکراسی‌ها حامل خشونت هستند و احتمال بروز و شيوع خشونت در آن‌ها به هيچ رو کمتر از کشورهای استبدادی نيست. دلايل تئوريک اين مدعا هم کم نيست اما جای شرح و بسط آن‌ها اين‌جا نيست. محض توضيح می‌افزايم که ذيل هر کدام از این قواعد، جان کين، شرح مفصلی آورده است و منظور خود را به روشنی بيان کرده است. نکته‌ی ديگر اين‌که اين سخنان در بستر بحث تئوريک و نظری مطرح می‌شود و خالی از هر گونه بار ارزشی يا هنجاری است. اين نکته‌ی درخور توجهی است که در روزگار مدرن، دولت‌های دموکراتيک، خشونت را دموکراتيزه می‌کنند. حکايت رفتارهای عجيب آمريکاييان در عراق را از اين ماجرا جدا می‌کنم، هر چند ربط مضمونی و محتوايی آشکاری با اين بحث دارد. نمونه‌ی هلند هم البته مثال خوب ديگری برای آن است. اما اين قواعد تنها برای دموکراسی‌ها نيست. دموکراسی‌های بالقوه هم مخاطب اين بحث هستند برای زدودن و خلاص کردن جهان از «خشونت مازاد». ذيل قسمت قاعده‌ی ششم، جان کين به تفصيل شرح می‌دهد که از دید او چرا اسلام دموکراتيک هم ممکن است و هم مطلوب. اگر مجالی باشد، اين بخش را جداگانه ترجمه خواهم کرد تا راه هر گونه سوء‌تعبير احتمالی بسته شود.

قاعده‌ی يک: هميشه سعی کنيد انگيزه‌ها و بستر شخص متوسل به خشونت را درک کنيد.

قاعده‌ی دو: هر جا که امکان دارد احتیاط به خرج دهيد و درباره‌ی طرح‌ها و برنامه‌های کسانی که از «ضرورت» سخن می‌گويند و خواستار خشن‌ترين راه‌حل‌های ممکن – از قبيل «قلع و قمع»، «تحمل صفر» و «جنگ» - در برابر کسانی که خشونت‌شان اغلب تحت عناوين «پليد» يا «بيمارگونه» طرد می‌شود، شک و ترديد کنيد.

قاعده‌ی سه: در برابر گرايش به سمت راهبردهای «قانون و نظم» اقتدارگرايانه مقاومت کنید و به سياست‌مداران، قضات، پليس و نيروهای نظامی گوشزد کنيد که تلاش‌های دولتی برای کاهش خشونت نمی‌توانند موفق شوند مگر اين‌که مدنيت و آزادی در سطح جامعه‌ی مدنی پرورش داده شود.

قاعده‌ی چهار: هر جا و هر وقت که امکان داشته باشد، تلاش کنيد تا «خصوصی‌سازی» اسباب خشونت را لغو کرده يا از آن جلوگيری کنيد.

قاعده‌ی پنج: در جست‌وجو برای «صلح» در ميان مردم عادی و دولت‌های‌شان همواره مترصد و گوش به زنگ پيشنهادهای غير عملی و راه‌حل‌های ناکارآمد باشيد که خطاهای «هدف-وسيله»، بر آن پا می‌فشارند.

قاعده‌ی شش: آگاهی مردم از معضلات سياسی، از جمله بنيادی‌ترين معضل، را پرورش دهيد: که دموکراسی‌ها و دموکراسی‌های بالقوه وقتی که با مخالفت خشن مواجه می‌شوند، بايد آماده باشند که اگر زمانی راهبردهای غير خشن ناکام ماندند يا نامناسب به نظر رسيدند، از ميزان‌های محاسبه شده‌ای از خشونت استفاده کنند هر چند استفاده‌ی تعميم يافته از خشونت با روح و ماده‌ی دموکراسی منافات دارد.

قاعده‌ی هفت: از هر وسيله‌ی ارتباطی ممکن برای تبليغ اعمال خشونت‌آميز استفاده کنید تا علل و آثار آن در برابر بحث عموم قرار گيرد و راه‌حل‌هايی که پاسخگويی عمومی دارند يافت شوند.

قاعده‌ی هشت: روندهای اخلاقی را که در ميان عموم بسط می‌يابند و در معرض نمايش سمبوليک خشونت قرار دارند به دقت بررسی کنيد؛ ديدگاه عقل سليم را به پرسش بگيريد که دموکراسی‌هايی که عملاً وجود واقعی دارند خشونت را به تفريح محض تبديل می‌کنند.

قاعده‌ی نه: محض خاطر دموکراسی، هر جا که امکان دارد حمايت برای فضايل مدنی را بسيج کنيد که عظيم‌ترين آن‌ها تواضع است.

قاعده‌ی ده: دموکرات‌ها  بايد از خطاها اجتناب کنند و به جای آن علناً آماده باشند که به خاطر خشونتی که در تلاش‌های گذشته و حال به خاطر دفاع يا لغو دموکراسی استمرار يافته، شرمساری را تجربه کنند.

(641 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (5)

سلام

داريوش خان قبله عالم اين توضيحات هر چه سريعتر درج شود بهتر است. مي ترسم همين امشب تلويزيون دمكرات دولتي و يا همان حكومت ياز اين نوشته در بخش خبري سود جويد.

موفق باشي

داريوش جان،
اين قواعد هر کدام يک توضيحکی هم می خواهند تا مفهوم آنها روشن تر شود. بد نيست فرصت داشته باشی به هر کدام يک پاراگراف اضافه کنی تا مقصود حضرت کين سلمه الله تعالی روشن تر گردد. متن انگليسی اش در اينترنت پيدا می شود؟

عليرضای عزيز!

درست می‌گويی. تعبيرات من نارسا بوده است. اين توضيحات را فقط برای اين نوشتم که راه سوء تعبير را از اين سخنان ببندم و بگويم که مشروح سخنان جان کين را بعداً خواهم آورد. از جمله‌ی مسايلی که جان کين طرح می‌کند و بر آن پا می‌فشارد، سازگاری و انطباق اسلام و دموکراسی است و دست بر قضا او اعتقاد دارد که اسلام دينی است که به خوبی می‌تواند کارکردهای دموکراتيک داشته باشد. اين توضيحات را نمی‌شد و نمی‌شود ناقص و به اجمال در اين‌جا آورد. لذا نتيجه آن شد که توضيح ناقص‌تری بر صدر آن‌ها پديدار شد!! فرصتی اگر فراهم شد، مبسوط اين‌ها را شرح خواهم داد.

چه عالی منفرزاده؟ از تیزهوشی و زیرکی چپی ها همیشه خوشم آمده. اما این بار من را یاد حسن صباح و قلعه الموت انداختند...

يک مساله را نفهميدم: گفته‌ای که «اين سخنان در بستر بحث تئوريک و نظری مطرح می‌شود و خالی از هر گونه بار ارزشی يا هنجاری است.» ولی اگر اين‌ها بار ارزشی يا هنجاری ندارد چطور اسمش «ده فرمان» است؟ و آيا اين‌که کين می‌گويد اسلام دموکراتيک «مطلوب» است يک صحبتِ هنجاری نيست؟ البته نمی‌گويم که ارزش‌گذاری در بحثِ تئوريک اشکالی دارد (به نظر من گريزی از ارزش‌گذاری نيست). برعکس، به‌نظرم اشکال آن‌جا می‌تواند باشد که بحثِ تئوريکی که آشکارا در آن ارزش‌گذاری وجود دارد اين وجود را نفی کند.

Free counter and web stats