January 13, 2005

« روزنامه‌ی ايران و گزارش‌های غريب | صفحه‌ی اصلی | ده فرمان دموکراسی »

اسفنديار منفرد زاده در ملکوت

حلقه‌ی ملکوت، اعضايی دارد که هنوز همه رسماً شروع به نوشتن نکرده‌اند. در اين ميان يکی پيش‌تر از همه وارد ميدان شد: اسفنديار منفردزاده! اسفنديار منفردزاده، در وبلاگ «بالای گود» خواهد نوشت. عجالتاً شکل و شمايل صفحه‌ی منفردزاده همان قالب متعارف ملکوتی است تا شايد در روزهای آينده‌ به لطف و همت دوستان تغيير و تحولی اساسی در شکل و شمايل اين‌ها حاصل آيد. حاليا، اسفنديار منفردزاده را در ملکوت داشته باشيد تا ببينيم آن پرده‌نشينان مستور کی از کلنجار (!) با خود فراغت حاصل می‌کنند و ترک مستوری می‌کنند!

پ.ن. يادم رفته بود بانی اين خير را معرفی کنم. کسی که منفردزاده را آلوده‌ی ملکوت کرد، البته رضا علامه‌زاده‌ی نازنين بود که چندين شب پيش آتش اين بالانشين گود را روشن کرد.

(125 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (6)

ديشب شوخ چشم بربط زنی در خواب به سراغم آمد بیخبر .بربط را خواستم بگیرم از دستش رویش را برگرداند و سرش را گذاشت روی شانه اش .
داشتم می پرسیدم چرا که گفت تو که به زبان خراسانی خودت یاد نداری فن موسیقی را چرا می گویی شیخ ما فن را فدای شیدایی اش می کند گاهی؟
اینجا بزم دل انگیزان است نه محل قیل و قال مدرسیان ! فن را به فن سالار گذار و دل را از صاحب دل طلب که در مکتب ما کافریست رنجاندن !
شیخ ما ابایی ندارد از فن گریزی تو که می دانددلت شیدای چیست . نکته اینجاست که زبان اغیار می گشایی بر او .رفت و من بیدار شدم .

راست می گفت .به زبان خراساني خودم كه در پریشانحاليم به اين زبان مي نالم میگویم یاد ندارم فن موسیقی را .

ناظري را آنقدر دوست دارم كه با افتخار مي گويم تنها كسي است كه حاضرم بوسه بزنم به دستانش .لحظه هايي كه او هديه داده به من , صفتي برنمي دارند .

نمی خواهم مقابل چشمان ناظری غباری برخیزد . چشمانی که ندیده ام چشمی به زیباییشان . جاکن می کنند چار بند تن و جانت را وقتی نگاهت می کنند .

درود بر رویایی کلمه ای گفت و شاهکاری آفرید . این ابر متن های بی کاغذ گاهی چه تنگ می کنند عرصه را بر آدم . او از سرسری خوانان بیزار است و من از سرسری نویسان بیزار شده ام از دیشب. از خودم .

کاش می شد مدیریت کامنت خودت را می داشتی در این متن های بی کاغذ . کاغذ ندارد قلم ندارد پاک کن هم ندارد .به چه می ارزد آخر ؟!!!

حالم سخت پریشان است داریوش . از غصه نجاتم ده . کامنت قبلی ام را یکجوری راست و ریستش کن که مرهمی باشد بر دلم . زحمت دارد اما سپاسگزارت می شوم . کم کمش این است که همولایتی هستیم و از یک آب و خاک .

سلامت باشی

منتظرم .

خسته نباشيد. و خوش آمدند. نوشته اند پرسش ها را جواب ميگويند! كجا ميشنوند؟!

به گود آقای منفردزاده سر زدم تا خیرمقدمی گفته باشم که نه آدرسی یافتم و نه جایی برای خوش آمدگویی.
پیشنهاد می کنم که برای صفحه اش ترتیبی درست کنی که بعضی از کارهای زیبای موسیقی اش را بشود که مهمان بود. بازهم از قول من بهشون تبریک بگو.

آمدن اسفندیار منفردزاده را بسیار بسیار زیاد تبریک می گم. حالا برم و به خودش سربزنم.
قربانت

داريوش عزيز سلام.

امروز پس از چند روزي كه توانستم بيايم به ملكوت خبر خوشي ديدم از آمدن منفردزاده . آنجا كه نشد خوشامد بگويم . اينجا مي گويم .جاي عزيزي از اهالي موسيقي خالي بود در ملكوت كه اميدوارم آمدن منفرزاده فتح بابي باشد براي نشاندن موسيقي در جايگاه وزين خود . اميدوارم اين فرصت مغتنم را قدر بدانيم و بهره ها ببريم از فيض حضورش .
گفته بودي از اجراي اخير مشكاتيان و ناظري كسي گزارشي بنويسد كه ديگر البته به گمانم زمانش گذشته است .. . جاي اخوان نازنين از همه خالي تر كه باغ بي برگي اش گل داد و لحظه ديدارش رسيد .

زنده باشي و پايدار
با درود

آقا دست مريزاد! حالا ديگر ما را هم سورپريز می فرمايی! باشد. به قول انگليسیها خوش سورپريزی بود. برای اسفنديار منفرد زاده همينجا خوشامد می گويم که در صفحه خودش راه نظر بسته است. فکر کنم برای پست اول باز می بود بهتر می بود. باری هر چه صلاح می داند. دست تو و عباس و بانيان ديگر از شرقی و غربی درد نکناد!

Free counter and web stats