October 29, 2004

« مرگ شيرين | صفحه‌ی اصلی | شمه‌ای واگو از آن خوش حال‌ها »

اخلاق اسلام و حاکميت قانون

ديشب، مراسم رونمايی کتاب اخير امين ساجو با حضور خودش و مليز روتون بود. در اين يکی دو سال گذشته، جمعی چنين جذاب، پربار و هيجان‌انگيز نديده بودم. جذابيت اين جلسه شايد برای من بيشتر از آن رو بود که دلبسته ارزش‌های اخلاقی دينی و بالاخص اسلامی هستم. کتاب عالمانه و موشکافانه ساجو، «اخلاق مسلمين: چشم‌اندازهای نوظهور» پشت جلد کتاب[خلاصه‌ای از کتاب را می‌توانيد در همين لينک بخوانيد]، اثری است که به بررسی نسبت ميان اخلاق و ارزش‌های دينی اسلام و مفاهيم و تئوری‌های مدرنی از قبيل حاکميت قانون، دموکراسی، جامعه‌ی مدنی و حقوق بشر می‌پردازد. شرح احوال و سوابق آکادميک ساجو را از همان لينک بالا بخوانيد. يکی از مباحث مهمی که در سخنان ديشب مطرح بود اين بود که از ديد او و با تکيه بر مستنداتی که ارايه می‌کند، قانون و اخلاق رقيب و حريف يکديگر نيستند بلکه همکار و شريک هم هستند. در نتيجه سخن گفتن از محدود ساختن اخلاق در حوزه‌ی زندگی خصوصی و محصور نمودن آن در حصار خانه، روشی است که نه مبتنی بر اخلاق اسلام است و نه سازگار با آن. بر خلاف روش غربيان که مرزی صريح و آشکار ميان اخلاق و قانون، حوزه‌ی عمومی و خصوصی زندگی ترسيم می‌کنند، در اخلاق اسلامی اين مرز سيال است و نمی‌توان با صراحت و قطعيت چنين خطی کشيد. حاکميت قانون و دموکراسی چنان که خود نيز در ملکوت چندين بار به آن اشاره کرده‌ام، مفاهيمی صريح و روشن نيستند که همگان بر آن اتفاق داشته باشند. تصادفاً شواهد فراوانی بر متناقض بودن و شکننده بودن اين روش‌های و سياست‌ها موجود است که به آن اشاره می‌کنم. ساجو ديشب مثالی نقل کرد از يک بانوی ترک که استاد دانشگاهی در برسا است. اين بانو که محجبه بوده است از حضور در دانشگاه و محل کارش منع می‌شود و نهايتاً دعوا به دادگاه اروپايی حقوق بشر کشيده می‌شود (نتيجه‌ی قضاوت دادگاه اروپايی حقوق بشر). آخرالأمر رأی دادگاه حقوق بشر در استراسبورگ اين است که اين خانم حق پوشيدن حجاب اسلامی را ندارد! طرفه اين است که اين خانم در کشوری اروپايی تحصيل کرده است و در همان محيط دانشگاهی محجبه رفت و آمد کرده است، اما در کشور خودش که کشوری اسلامی است از حق ابراز عقايدش و عمل به فرايضی که معتقد خود اوست محروم می‌شود! تناقض آشکار کميسيون حقوق بشر اروپا را می‌بينيد؟ يا وقتی که فرانسويان با تفکر سياست‌مدارانی که عملاً به شيوه‌ای فاشيستی يک مسلمان را از حق عمل به عقايدش منع می‌کنند، آيا منطقی استوار برای اين روش سياسی وجود دارد؟


نمونه‌ی ديگری را مثال می‌زنم که شايد منطق اين برخوردها را روشن‌تر می‌کند و انگيزه‌‌های سياسی و تعصبات فکری نهفته در پشت اين رفتارها را روشن می‌کند. ابن نفيس (متولد 607 ه.ق.)، پزشک مسلمانی است که کاشف گردش خون ريوی است که امروزه به ما می‌آموزند کار هاروی بوده است. شرح ماجرا را می‌توانيد در مقاله‌ی دکتر عبدالکريم شهاده بخوانيد. بعد از طرح اين تئوری‌ها عالمی غربی به نام ميرهوف

Eickelman, Dale F. and Jon W. Anderson
1999 "Redefining Muslim Politics", in Eickelman, Dale F. and Jon W. Anderson, eds., New Media in the Muslim World: The Emerging Public Sphere. Bloomington: Indiana University Press, pp. 1-18

که جست‌وجوی من در اينترنت برای سوابق او بی‌نتيجه ماند، مدعی است که ابن نفيس نمی‌توانسته است کاشف اين قانون باشد زيرا او مسلمان بوده است! و کشف اين قانون مستلزم تشريح جسد است و يک مسلمان بنا با قوانين مسلمانی نمی‌تواند جسد يک مرده را تشريح کند چون به محض وفات بايد جسد به خاک سپرده شود و الی آخر. عجب شباهتی دارد اين استدلال با برخی از استدلال‌های روشنفکران امروزی ما درباره‌ی اسلام و حجاب. در نظر اينان اسلام يک سيستم بسته و جزمی از اصولی شرعی است که هيچ تفکر و تعقلی در آن راه ندارد و لذا ناچار با دموکراسی و حقوق بشر و بسا چيزهای ديگر منافات دارد. روشن‌ترين توضيح اين کج‌روی و عدول از آداب تحقيق علمی اين است که قايلان به اين تئوری‌ها، تنها در مقام طرد و رد نظام‌هايی سياسی هستند که به نام اسلام و خدا حکومت می‌کنند و البته بارزترين مثال آن جمهوری اسلامی است و بدنام‌ترين تجليات آن بن لادن و طالبان هستند. من شخصاً باور ندارم که زن مسلمان برای مسلمان بودن ملزم به رعايت حجاب به آن شيوه‌ای که در ايران و عربستان تبليغ می‌کنند باشد. همچنين حجاب نداشتن را معصيت و گناه نمی‌شمارم که سزاوار عقوبت باشد. آشکارترين دليل من هم برای اين اعتقاد، تنها تفسيرهای متفاوت از قرآن که اتفاقاً زيربناهای فقهی و اجتهادی هم دارد، نيست، بلکه دليل اصلی من باورم به کثرت‌گرايی در فهم و عمل به دين است. اما، اين اعتقاد که آدمی يا بايد يکسره اسلام را همان‌گونه که در ايران يا عربستان به آن باور دارند ملتزم باشد و يا اصلاً مسلمان نيست، به نظر من سخنی سست و ايدئولوژيک است و چنان که بارها گفته‌ام تفاوتی با ادعاهای بن لادن ندارد. فاشيسم، فاشيسم است چه در چهره‌ای متحجر باشد و چه در هيأتی متمدن. ريش تراشيدن، کروات زدن، باده خوردن، همجنس باز بودن يا قبول داشتن آن آدمی را متمدن و متجدد نمی‌کند چنان که محاسن دراز کردن، سجاده آب کشيدن، سنگسار کردن و گردن زدن و دست دزد بريدن هم آدمی را مسلمان و مؤمن نمی‌کند. حساب حجاب را از اين رو جدا کردم، که حجاب اختيار و تصميمی فردی و شخصی است و بنا بر همين قوانين آزادی بيان و حقوق بشر اروپايی يک مسلمان محق است که چنان که می‌خواهد رفتار کند. تناقض رفتار فرانسويان و ترکان در اين است که آداب حقوق بشر و لايسيته و دموکراسی خود را متعصبانه و در حد جزميت رعايت که نه بل نقض می‌کنند و هيچ انديشمند مصلحی هم دم بر نمی آورد که آی عقلا! شما داريد تناقض می‌گوييد! تناقض تجدد ما شرقيان در اين است که فکر کرده‌ايم به محض اين‌که در اروپا ساکن شديم و رفتار ظاهری ما شبيه اين‌ها بود و مثلاً سنگ همجنس‌گرايان (ارزشگذاری و داوری اخلاقی نمی‌کنم؛ تنها توصيف می‌کنم) را به سينه زديم، ديگر متجدد شده‌ايم و امل و واپسگرا نيستيم! آشفتگی عجيب قرن ما اين است که گروه بزرگی از سنتی‌های ما از آن سوی بام افتاده‌اند و دين را در آيينه‌ی سياست می‌بينند و به ظاهر متجددين ما از اين سوی بام افتاده‌اند و به خيال باطل با سراپا فرنگی شدن می‌خواهند متجدد شوند. حکايت همان حکايت مولوی است:
مرغ بر بالا پران و سايه‌اش / می‌دود بر خاک پران مرغ وش
ابلهی صياد آن سايه شود / می‌دود چندان که بی‌مايه شود
ره نبرده هيچ در مقصود خويش / رنج ضايع سعی باطل پای ريش
گروهی از روشنفکران ما صياد سايه هستند. کاش مرغی بيابند يا سری به سوی آسمان کنند. ايراد نه از اسلام است و نه از غرب. کاهلی و قصور از ماست:
مر رسن را نيست جرمی ای عنود / چون تو را سودای سربالا نبود!

پيوندهای تکميلی:
اين مرد شايد عقوبت ما شود؛ روتون، گاردين
ادوارد سعيد؛ روتون،‌ گاردين
جامعه‌ی مدنی در جهان اسلام: منظرهای معاصر؛ امين ساجو (کتاب)
افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما (سيبستان)
در پاسخ به سؤال دوم مهشا، شرح مفصل و مبسوط ماجرا در مرجع زير آمده است:
(1169 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (5)

در پاسخ مهشا مي نويسم: اين ليلا شهين آن نيست كه شما گمان برديد. شهين با سهيم فرق دارد. اما مقايسه بسيار جالب و تآمل برانگيزی است. رأی دادگاه درباره‌ی ليلا شهين، در ژوئن 2004 صادر شده است و لیلا سهیم قدیمی تر است. تناقضات رفتاری را دیدید حالا؟ به گمان من بحث تنها بحثي سياسي است براي منزوي كردن اسلام به هر بهانه اي. حال مي خواهد بهانه اش جمهوري اسلامي باشد يا طالبان يا تروريزم يا يازده سپتامبر.

سلام ؛ باز آمدم ...

باز از حجاب نوشته ای و این که:

« حساب حجاب را از اين رو جدا کردم، که حجاب اختيار و تصميمی فردی و شخصی است و بنا بر همين قوانين آزادی بيان و حقوق بشر اروپايی يک مسلمان محق است که چنان که می‌خواهد رفتار کند.»

و این که :

« نتيجه سخن گفتن از محدود ساختن اخلاق در حوزه‌ی زندگی خصوصی و محصور نمودن آن در حصار خانه، روشی است که نه مبتنی بر اخلاق اسلام است و نه سازگار با آن. بر خلاف روش غربيان و مرزی صريح و آشکار ميان اخلاق و قانون، حوزه‌ی عمومی و خصوصی زندگی ترسيم می‌کنند، در اخلاق اسلامی اين مرز سيال است و نمی‌توان با صراحت و قطعيت چنين خطی کشيد.»

نمی دانم چرا حجاب با آن حکمت و فلسفه ی اجتماعی تشریع اش در حوزه ی فردی جای دارد و ریش در حوزه ی عمومی؛ دست کم فرانسوی ها که در دام برداشت مضیق شان از لائیسیته افتاده اند، این دو را یکی پنداشته اند و زمزمه های منع آن دیگری نیز در راه است؛ هرچند پیشاپیش در عمل بحث نشان های آشکار مذهبی هم در تفسیر نشانه ها و ملاک آشکار و پنهان بودن (از روسری دختران مسلمان تا کلاه دختران و پسران یهودی و عمامه ی پسران سیک و حتا موی سر و صورت مردان مسلمان و یهودی)، هم در گستره ی آن از حوزه ی آموزش اجباری همگانی و مشخصاً مدارس فراتر رفته و دامن بیمارستان ها، اداره های عمومی و دولتی، و حتا دانشگاه ها را نیز گرفته است.

پیش از به داوری نشستن در باب روایی و ناروایی این یا آن گزاره، گمان می کنم از باب تنقیح مناط نگاه خود به حوزه ی عمومی و خصوصی را طرح کنی که بنیاد برخی تفاوتهای اخلاق، فقه و حقوق مسلمانان با غربیان شاید ریشه در این نگاه متفاوت از حوزه ی عمومی و خصوصی داشته باشد. از این منظر فهم تفاوت پدیده ی حجاب زنان مسلمان و حکم شرعی آن آسان تر است. تن انسان و اندیشه ی او لزوماً در حوزه ی فردی و خصوصی او نمی گنجد؛( اگر خودی و فردیتی باشد.) حتا منطق مکانی نیز به تنهایی پاسخ گو نیست: شاید مثلثی از خود و دیگری و خدایی که در این میانه همیشه حاضر است. از این روست که زن مسلمان در خانه ی خود هم در حضور دیگری (نامحرم) باید محجب بماند. برداشت سنتی در پی اثبات حضور خدا در تمامی عرصه های زندگی، به دنبال کاهش تماس های مستقیم زن و مرد با افزایش موانع فیزیکی (و اخیراً نهادینه کردن این موانع) است؛ در حالی که برداشتق متفاوت از همان دین ( خواه سکولار نامیده شود یا خیر) در پی درونی کردن حضور خدا در فرد و کنترل درونی رفتار او با احترام به فردیت و اراده ی فردی اش است. در سوی دیگر، جوان غربی در میانه ی میدان شهر با دیگری خلوت می کند؛ چرا که در قرارداد نانوشته ای با دیگر شهروندان، حدود رفتاری خود و مرزهای خود و دیگری و حوزه ی عمومی و خصوصی را تلویحاً مشخص کرده است. تن او تن اوست و دیگری را ـ تا جایی که خود نخواهد یا مصلحت قانونی مصرحی آن را محدود نکند ـ در آن راه نیست.

تفاوت اخلاق های: شرقی، غربی، اسلامی و ایرانی ... را به تقابل اخلاق و بی اخلاقی فرو کاستن، ندیدن یا پاک کردن صورت مسأله است. شاید مثال حق طبیعی مرگ با احترام در مورد بیماران صعب العلاج (اتانازی) مثال بهتری برای بیان تفاوت اخلاق ها و نمایاندن ملاک ها باشد. تفاوت اتانازی و خودکشی چیست؟ پاسخ در مبانی اخلاقی جامعه نهفته است. جای بحث در باب قول به ثبات یا نسبیت اخلاق و امکان یا امتناع اصول ثابت اخلاقی فراتر از زمان و مکان (و حتا پیشادینی بودن آنها) و نیز ثبات یا تحول احکام و تناسب آنها با اخلاق از یک سو و حقوق عرفی از سوی دیگر باز است.

باز هم حرف بسیار است؛ اما ....

من که حظ کردم از اين بخش: فاشيسم، فاشيسم است چه در چهره‌ای متحجر باشد و چه در هيأتی متمدن. ريش تراشيدن، کروات زدن، باده خوردن، همجنس باز بودن يا قبول داشتن آن آدمی را متمدن و متجدد نمی‌کند چنان که محاسن دراز کردن، سجاده آب کشيدن، سنگسار کردن و گردن زدن و دست دزد بريدن هم آدمی را مسلمان و مؤمن نمی‌کند.

خيلی بديهی به نظر می رسد ولی نيست! چشم جماعت به ظاهر است. چشم باطن پيدا کردن اما مستلزم برداشتن حجابهای بسيار است. که سخت است. کار آسان همين همنوايی در ارکستر جهانی رسانه های قدرت است. که اکثريت می کنند.

دوستار،
مهدی

سلام

در باب ماجراي ليلا سهيم اين لينك را ببين:

http://www.fides.org/eng/news/2004/0406/19_2759.html

ظاهراَ ماجرا كمي متفاوت است. ذيل متن را بخوان :


Among the problems faced by Muslim integration in France, the most recent is the dispute over the veil that practising Muslim girls wish to wear in class. This dispute on the use of the Islamic veil in primary and secondary schools in France had developments also in the Arab Islamic world. There were many demonstrations of protest on the streets of Beirut, Amman, Damascus and other cities of Middle East. Dense lines of people paraded against the law forbidding the use of the veil in the European Country. However, does this law contribute to the integration of Arab-Muslim immigrants within French society? Among European countries, France, and somehow Belgium and Great Britain, was the first to face the presence of large numbers of immigrant people, especially from North Africa: Algerians, Tunisians, Moroccans, all sharing a common Islamic faith. Moreover, the issue of the veil that has now affected the Republique will become the topical issue in the whole western world in the next few decades because of the constant arrival and/or demographic increase of Muslim population. Furthermore, this law tried to regulate a nearly marginal problem, leaving open many other issues with regard to integration. Will the law approved on the veil pass the European Justice Committee? There is a precedent. In secular Turkey, where chadors are forbidden, a university student, Leila Sahim, who wanted to wear the veil, won her case at the European Court in 1998, and Ankara was accused of attacking personal freedom

باز خواهم نوشت اگر .......

Free counter and web stats