September 14, 2004

« من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد | صفحه‌ی اصلی | معضلات ازدواج‌های خاندان سلطنتی بريتانيا و مدرنيته »

قدم در راه بی‌برگشت

چندين ماه پيش با يکی از استادان‌ام گفت‌وگويی دوستانه داشتيم و اندرزی بسيار حکيمانه از او شنيدم. او می‌گفت: «هيچ‌گاه قدم در راه بی‌برگشت و بی‌فرجام منه به خاطر اين‌که ما همگی آدميانی‌ هستيم جايز‌الخطا و حتی در تشخيص مقدس‌ترين امور هم ممکن است به راه خطا رفته باشيم. در هر مقامی که باشی بدان که بايد راهی برای بازگشت داشته باشی حتی اگر هيچ وقت قصد بازگشت نداشته باشی.». اين سخنی بسيار سنگين است و شايد نتوان به قطعيت آن را به هر مقامی تسری و تعميم داد. اما به اطمينان می‌گويم که اندرزی است گران‌بها. اگر بخواهيم درباره‌ی فلسفه‌ی عمومی زندگی سخن بگوييم و مثلاً رويکرد سياسی يک انسان را نقد کنيم، کسی که برای تئوری‌های فلسفی و روش‌های سياسی، عقايد دينی و ديدگاه‌های اجتماعی خود جزميت قايل است، بسا که بارها مايه‌ی رنجش و آزار خود و ديگران را فراهم کند. به هر حال آدمی زندگی می‌کند که شاد و خوش‌بخت باشد (و اين خوش‌بختی و شادمانی را به ديگران نيز هديه کند)  و اگر قرار باشد تفکری داشته باشی که هيچ‌وقت نخواهی در آن تجديد نظر کنی، آن را حقيقت مطلق تلقی کنی و ساير راه‌ها را ضلالت محض ببينی، سعادت خود را به باد احتمال و تقلب روزگار سپرده‌ای. در مورد موضوعات اخيری هم که نوشته‌ام، يعنی ماجرای تروريزم يا بحث سنت و مدرنيته، با وجود اين‌که، چنان که صاحب سيبستان به درستی می‌گويد، بايد تعريفی روشن و دقيق از اين مقولات ارايه داد، هيچ‌گاه رسماً برای هيچ‌کدام از مواضع خود، چنان که ديگران می‌کنند، اعلام قطعيت و جاودانه‌گی نکرده‌ام:
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم / چون ره آدم بيدار به يک دانه زدند
آن‌چه من می‌دانم و می‌خواهم جهانی است که آدميان بپذيرند آدمی هستند و فرزندان آدم. جهان نخوت عقلانی و تفرعن روشنفکری ولو بسيار دلنواز و آرامش‌بخش، چندان به کار من نمی‌آيد. عقلانيت و دانش، نخستين ثمره‌ای که بايد داشته باشد تواضع است و فروتنی و آمادگی اذعان به خطا کردن. وقتی مدت‌ها با کسی سخن می‌گويي که مثقال ذره‌ای هم در سلامت و صحت عقايد خود ترديدی به خود راه نمی‌دهد، بايد از آن فرد هراسيد. اين راهی است که افراطيون رفته‌اند. اين راه اهل ايدئولوژی است، چه قايلان به اين شيوه بن‌لادن و مقتدا صدر باشند چه به ظاهر مدرن‌ترين انديشمندان اروپايی. نقدهای ما همگی ناب و خالص نيستند. نمی‌توان نقد خويش را سکه‌ی مطلوب بازار قلمداد کرد و ديگران را متهم به فروختن کالای قلب نمود. نقدها را بود آيا که عياری گيرند؟!

(409 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (3)

چرا وقتي آدم صفحه داره حرف نداره اما وقتي حرف داره صفحه نداره ؟ اصلا چرا آدم اينقدر موجود پيچيده ايه كه حرف داشتن هاش با شنونده هاش رابطه ي عكس داره ؟

از لطف شما در معرفي هنوز سپاسگزاريم

سلام داريوش
آنقدر زيبا و دلنشين گفتي كه منكه نوشته ها يت را بايد بارها مي خواندم
تا بفهممشان با يك بار خواندن بر دلم نشست و فهميدمش و بدان (احسا س مي كنم) پي بردم .مرسي.
و دلم نيامد اين نظر زنده ياد استاد خليل عالي نژاد را ننويسم(كه استادم آقاي
ختايي بيان نمودند)
هيچ اگر سايه پذيرد ما همان سايه ي هيچيم.
شاد شاد شاد باشي هميشه.

Free counter and web stats