August 18, 2004

« زبان، فرهنگ و قرآن | صفحه‌ی اصلی | نو ملکوتی‌ها »

عتيقه‌های کاون گاردن

پريروز بعد از ظهر راهی کاون گاردن شديم تا ناهار ديرگاه‌مان را در پيتزاهات آن‌جا بخوريم. تا به حال اين‌قدر زود به کاون گاردن نيامده بود. می‌دانستم در کاون‌ گاردن بازاری هست اما هرگز نديده بودم از چه جنسی است. نگاه که می‌کنی گويی پا به بازار عتيقه‌فروشان گذاشته‌ای. هر چيزی اين‌جا پيدا می‌شود. از اسکناس‌های کهنه و قديمی تا ابزارهای دريانوردی صد سال دويست سال پيش. فروشنده‌ای که تلسکوپ تک‌چشمی و قطب‌نما و اين جور و وسايل را می‌فروخت، کارتی به من داد که نام و نشان‌اش بر روی آن بود: آقای ويراف، شرکت اهورا! طرف گويا زردشتی بود. من علاقه‌ی عجيبی به اين اشياء خورده ريز دارم. اگر الهه همراه‌ام نبود شايد ساعت‌ها در اين بازار گم شده بودم. اين بازار مرا به دوران کودکی‌ام برد. ياد بازار روس‌های مشهد افتادم. هنوز هم وسوسه می‌شوم هفته‌ای یک بار به اين‌جا سر بزنم شايد چيز دندان‌گيری نصيبم شود! امان از وسوسه‌های کودکی!

(153 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (3)

من هم هر وقت ميرم به اين دست دومي شهرمون سر ميزنم كلي سر حال ميشم . گاهي ساعتها وقت تلف مي كنم . نمي دونم دنبال چي ميگردم توي اين خنزر پنزر ها شايد دنبال نشا نه ايي از كودكي ميگردم.

سلام

من بيشتر از خود شما به وبلاگ تون سر ميزنم براي گوش دادن به موسيقي

سلام

اين هم بازاري خوبي است. در ايران پر است از جنس دزدي گرفته تا وسايل كاملا عتيقه. مثل همان بازاري كه گفتي.

سلام ... اولين باريست كه وبلاگ زيباي شما رو مي بينم بسيار عالي آنقدر نمي شود وصف كرد ... مخصوصا موسيقي آن ... من علاقه بسيار به موسيقي و شعر دارم ... دستي هم بسيار اندك بر قلم دارم ... از آشنايي شما خوشحالم ... موفق باشيد ... يا حق

Free counter and web stats