April 5, 2004

« زورخانه و رقص ايرانی در بريتيش ميوزيم | صفحه‌ی اصلی | تحول طربستان »

هذيان‌های يک ذهن بيمار

امروز به مدد لينکی که کاتب کتابچه در وبلاگ‌اش آورده بود،‌ نوشته‌ی دراز داريوش آشوری را درباره‌ی سيد احمد فرديد خواندم. متن اين مقاله که بهتر است نام آن را کتاب بگذارم،‌ در سايت نيلگون منتشر شده است و برای سهولت دسترسی عين فايل را به فضای ملکوت منتقل کردم. عنوان مطلب اين است: «اسطوره‌ی فلسفه در ميان ما». (البته اين فايل به صورت پی‌دی‌اف است).

دير زمانی است که مترصد اين بودم تا نويسنده‌ای شرحی (!!) يا نقدی بر تنها کتاب منتشر شده از فرديد که در حقيقت تقرير سخنرانی‌های اوست بنويسد. آشوری اين کار را بالاخره انجام داده است و به باور من اثری است بی‌همتا و درخشان در نقد فرديد و تمام آن‌چه که به او نسبت می‌دهند. شايد جذاب‌ترين بخش تحليل آشوری قسمتی است که در آن به زبان‌شناسی و زبان‌دانی فرديد می‌پردازد که همان زمينه‌ای است که بسياری از شاگردان‌اش او را در آن نابغه‌ای چيره‌دست می‌دانند. آشوری اما در عين روايت و گزارش پريشانی فکری فرديد و موج‌سواری سياسی او به زبانی بسياری صريح و بی‌محابا او را به چالش می‌گيرد و بدون هيچ‌گونه ترحمی اين تئوريسين خشونت را فرو می‌کوبد.

تنها برای اين‌که چند نمونه از نقدها - بهتر بگويم حملات بی‌دريغ آشوری - را به او ببينيد،‌ چند بند را نقل می‌کنم. در صفحه‌ی 38 اين فايل آشوری چنين می‌نويسد (در ذيل بخش «فرديد و زبان‌شناسی تاريخی»):
«فرديد . . . در نوشتن عاجز بود و به کسانی که توانايی نوشتن داشتند سخت حسادت می‌کرد . . . از دل آن ذهن پريشان و اين زبان درمانده است که حکمت متعاليه‌ی فرديديه به صورت گورزادی زمينگير به دنيا می‌آيد با زبان الکن،‌ اما با گزاف‌ترين ادعاهايی که تا کنون کسی بر روی زمين در قلمرو انديشه و فلسفه کرده است. اما اين افليج فلسفی برای پوشاندن همه‌ی درماندگی خود و جبران آن به شگردی دست می‌زند که آن هم به تقليد از هايدگر است . . .». از صورت‌بندی جملات می‌توان دريافت که فرديد و عقبه‌ی فکری‌اش تا چه اندازه مايه‌ی رنجش و آزار آشوری و جمع کثيری از ارباب قلم و انديشه بوده است. در ادامه،‌ آشوری از آن‌جا که موضوع زبان‌شناسی در حوزه‌ی دانش خود اوست،‌ معايب آشکار تئوری‌های عجيب‌ و غريب فرديد را نشان می‌دهد. مخصوصاً جايی که فرديد، تهی و تائو را از يک ريشه می‌داند اسباب خنده‌ی فراوان من شد.

شايد قسمت ارزيابی پايانی مطلب که از صفحه‌ی 52 آغاز می‌شود توصيفی از عمق ماجرا و توضيحی بر دلايل تعويق در نوشتن چنين مطلبی از سوی آشوری را آشکار می‌کند:
«ديديم که در اين مجموعه‌ی گفتارها نه از ادب درس چيزی هست و نه از ادب نفس - دو اصطلاحی که فرديد بسيار دوست داشت به کار ببرد. يک سال است که با دريافت کتاب ديدار فرهی و فتوحات آخرالزمان می‌خواهم چيزی درباره‌ی آن بنويسم، زيرا از چند جهت،‌ که بر شمردم، به نظر-ام ضروری ست. اما دست‌ام به نوشتن نمی‌رفت. اين که دست‌ام به نوشتن نمی‌رفت از جهت زشتی و پلشتی بی‌اندازه‌ی اين کتاب بود. آنچه مرا از اين کتاب گريزان می‌کرد آن همه عربده‌جويی،‌ آن همه فضل‌فروشی بيمارگونه‌ی بی‌بنياد،‌ آن همه پارانويا و مگالومانيا،‌ آن همه کين‌توزی و بدخواهی و بدخيمی و نفرت‌زدگی بود؛ آن همه ضعف و زبونی که نمايش پهلوانی می‌دهد؛‌ آن همه شارلاتانيسم و دروغ که به نام عالی‌ترين پايه‌ی معرفت و فضيلت و حقيقت و معنويت و عرفان در اين سخنرانی‌ها يقه می‌دراند؛ آن همه تباهی و پوسيدگی که می‌خواهد خود را داروی شفابخش جا بزند؛ آن همه نادانی و پريشان‌دماغی که می‌خواهد خود را به نام عالی‌ترين مرتبه‌ی تفکر به صحنه‌ آورد . . . هيچ دل‌ام نمی‌خواست دست‌ام را به چنين چيزی بيالايم؛‌ کاری که همه‌عمر نکرده بودم. اما،‌ سرانجام می‌بايست يقه‌ی خود را بگيرم و خود را بنشانم و بر خود زور آورم تا اين مقاله را بنويسم. اين کار را همچنين می‌بايست به عنوان نوعی روان‌پالايی می‌کردم،‌ برای پاک کردن حساب خود-ام با دورانی از زندگی‌ام، چه بسا با آلايش‌هايی که هنوز از آن دوران در من مانده است؛‌ و نيز به نوعی سندی و گواهی برای جوان‌ترها و شايد نسل‌های آينده که با حيرت به سکوت ما در برابر اين کتاب نگاه نکنند و به ريش ما نخندند و نگويند که چه احمق‌هايی بودند اين‌ها که هذيان‌درايی را از گفتار فلسفی باز نمی‌شناختند.»

آشوری در اين مقاله،‌ در نقد و بازنمايی هذيان‌ها يک ذهن بيمار که کوس خدايی می‌زد،‌ جهد بليغی کرده است. دست مريزاد. اکنون که با اين دقت در گفتارهای فرديد که دست بر قضا و شايد به رغم خواسته‌ی پيروان فرديد مکتوب شده‌اند،‌ اين شبه‌فيلسوف ضد فلسفه، چنين به باد انتقاد گرفته شده است، جای آن است که اگر طرف‌داران فرديد باور دارند که استادشان اين نبوده است که آشوری گفته است،‌ چند خطی در ايضاح يا حتی نقد - ولو نقد بی‌محابايی از جنس نقد آشوری - بنويسند «تا سيه ‌روی شود هر که در او غش باشد».

اما چنان‌که يک بار ديگر مدت‌ها پيش در همين وبلاگ نوشته بودم،‌ با همان برخورد نخستی که با آن کتاب داشتم،‌ فرديد را فردی يافتم فوق‌العاده بی‌ادب و بی‌تقوا که مثقال‌ ذره‌ای پروای مسلمانی ندارد. حتی اگر او را فيلسوف بدانند،‌ من به چنين فيلسوف دهن‌دريده‌ و ناسزاگويی نه اميدی دارم و نه ايمانی. معلمی که هيچ بهره‌ای از تزکيه‌ی نفس و ادب و خداترسی ندارد، تنها بايد از فاصله‌ای دور در او نگريست و همانا بايد مايه‌ی عبرت باشد. دريغا که می‌بينم فرديد در مقام علم هم حظی از دانش ندارد و هر آن‌چه گفته است،‌ مشتی پريشان‌گويی و هذيان‌بافی بوده است.

اکنون که اين عبارات را می‌نويسم از خودم می‌پرسم که آيا نبايد اندکی آهسته‌تر گفت؟ به اعتقاد من نه. اگر کسی سزاوار تکريم و تعظيم است، استادانی از قبيل زرين‌کوب و مينوی و همايی و صفا (که از قضا فرديد به هيچ رو با آن‌ها ميانه‌ی خوشی نداشت)‌ هستند که هيچ اگر از اخلاق‌شان نگوييم،‌ در کار علم و امر دانش حق معرفت ادا کرده‌اند و عمری را صادقانه در پای معرفت و حکمت نهاده‌اند و برای ارضای «نفس اماره»،‌ از انبان خويش «حکمت معنوی» در نياورده‌اند. کار آشوری را حتی اگر ايراداتی داشته باشد،‌ بسيار درخشان می‌دانم. جای چنين نوشته‌ و نقدی درباره‌ی فرديد شديداً‌ خالی بود.

(1009 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (21)

سلا م بر فرديد

سلا م بر فرديد

كتاب آواز كشتگان آقاي براهني را خوانده ايد؟ اگر نه ، حتما بخوانيدش. به فرديد (با نام دكتر فيلسوف)حال وحشتناكي داده است! دل آدم خيلي خنك مي شود ؛)

سلام...............خدا بهتون عقل بده....به ما هم .

بسم الله الرحمن الرحیم
متإسفانه مقاله ی آشوری که خود در بسیاری موارد مانند آشنایی با هیدگر و نویسندگی و معادل سازی مدیون مرحوم فردید است بازتاب زیادی داشته است در حالی که بسیار سست نوشته شده و مثلا نویسنده ی آن بدون حتا آشنایی لازم با آراء ابن عربی درباره ی او قلم زده است و مقاله خالی از اغلاط و سهو القلمها هم نیست و این از نویسنده ی کهنه کاری مثل آشوری بعید می نمود به عنوان مثال در صفحه ی 19 مصرع را بیت گفته است و چند جا نیز عبارات مرحوم فردید را غلط نقل کرده . گرچه آقای مددپور هم در فراهم آوردن این کتاب بسیار سهل انگاری و کوتاهی کرده است و اصلاً شان استاد خود را مراعات ننموده است. در هر صورت من با این که دارای مقدمات کافی برای معرفی مرحوم فردید نیستم به علت سستی بیش از حد مقاله ی آشوری قصد نوشتن انتقاد مفصلی از آن را دارم که کسانی را که در خود پروای علم و فهم و انصاف را می بینند دعوت به خواندن آن می کنم.همچنین کسانی را که حقیقهً می خواهند بدانند مرحوم فردید که بود و چه می گفت و چه می دانست به کتاب قابل توجه نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی نوشته ی مرحوم استاد سید عباس معارف دعوت می کنم گرچه در باب این کتاب هم حرفهایی می توان زد و نیز علاقه مندان آشنایی با مرحوم معارف را به پایگاهehyaa.net ارجاع مي دهم.
بی فکری زائر مرموزی است که رد پای او را همه جا می توان دید (هیدگر- به نقل از حافظه)
والسلام من اتبع الهدی
محمد نورالهی
بعد التحریر.نشانی من انی که دادم نیست

اين شيفتگي شما به متن آقاي آشوري ، آدم راياد شيفتگي هواخواهان

خدابيامرز فرديدبه اومي اندازد.كارمزخرفي است اين كامنت گذاشتن .

سلام . صراحت اقاي اشوري خوب بود ولي مقاله چيز جديدي به حوانندخ نمي دهد اين اطلاعات كم و بيش در جامعه وجود دارد الا چند نكنه در مورد زندگي و دانش او. اين ها را قبلا از اقايان سروش و طباطبايي نيز خوانده ايم . ضمن تشكر از اقاي اشوري به نظر مي ايد نقدهاي راديكال تر و رديابي افكار او در تاسيس جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و اينكه البته همه اينها فقط به خاطر فدرت و فرصت طلبي بوده است و هيچ ايده و فكر و تئوري پشت ان نبوذه است ، در اينده ضروري خواهد بود

اين هم نظر من كه قبلاً نوشته بودم:
خدا این آقای داریوش آشوری را بیامرزد كه ما را از خیالات مرحوم فردید خلاص كرد و از یاس فلسفی و حالت تهاجمی ناشی از خواندن «دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان» آقای مددپور، رهایی بخشید! وقتی مقاله‌ی ایشان را یك‌نفس سر كشیدم، در آن دیدگاهی كه نسبت به فردید و هایدگریون داشتم تجدید نظر كردم و حالا ذهنم دارد نفس راحتی می‌كشد كه: خدا را شكر كه نادان نیستم! ... من عاشق كسانی‌ هستم كه در برابر نام‌های بزرگ و غول‌های بزرگ می‌ایستند و اصولاً افرادی را كه خلاف جریان یا خلاف وضع موجود یا خلاف تفكر توده‌وار عمل می‌كنند قابل احترام می‌دانم. و آقای آشوری با این مقاله‌ی «اسطوره فلسفه در میان ما» بتی را كه می‌رفت ناخودآگاه در ذهنم بزرگ شود، شكست. اگر زمانی نام احمد فرديد و تاثیر او بر اتیمولوژی و فلسفه را شنیدید، كلاهتان را با احترام بردارید و به روحش درود بفرستید كه چه تاثیری بر فلسفه و فرهنگ ما گذاشت... اما این مقاله‌ی آقای داریوش آشوری را هم حتماً بخوانید!

سلام

من كتاب را دانلود كردم اما چند صفحه را بيشتر نخواندم. اما جناب فرديد را از روي نوشته هاي بچه هاي حوزه هنري و غيره شناختم . چند سال قبل در سن 15 سالگي اين فرد برام جالب بود تا روز يكه جناب ولايتي تشريف اوردند تلويزيون و همه را با استادي تمام غربزده و شرق زده بي دين خواندند و از جناب فرديد تشكر كردند.

جاي كينه در ميان انديشيدن نيست. اما دوستان مي توانند مانند جناب آشوري و احسان نراقي راحت سخن گويند و با انديشه پاسخ دهند و نه مانند فرديد فحش سر آمد تحليل باشد..

موفق باشيد

how beautiful and intormative this site is . i was really happy to visit this site

واقعا که غیر منصفانه نگاه کرده به فردید

دوست ارجمند جناب داريوش با سلام. خدمت تان -طی نامه ای- پرسشی را مطرح کرده بودم که نمی دانم آيا به دست تان رسيده است يا نه؟ به هر روی، غرض اين بود که بدانم برای نمايش IP پيام گذار پس از ارسال پيام، چه کدی را بايستی به تمپليت پيامگير اضافه کرد؟ اگر وقت عالی اجازه داد، پاسخ تان را بشنوم بسيار خوشحال خواهم شد.

تشکر می کنم از بابت معرفی کتاب جديد آقای داريوش آشوری. در اوّلين فرصت آن را خواهم خواند.
موفق باشيد.

فرديد را از شاگردانش نيز مي توان شناخت . علي معلم دامغاني - رئيس گروه ادب و هنر راديوي بي ادب و هنر لاريجاني - و شاعر محشور با منقل و حقه و وافور شاگردي فرديد را از بزرگترين افتخارات خود مي شمارد . سخنان سخيف و عاري از مفهوم او در برنامه هاي تلويزيوني و راديويي به خوبي شاگردان مكتب فرديد را به شنونده مي شناساند . از هنرهاي علي معلم همين بس كه شاعر سرودي است كه از چندي قبل هر از چند گاه از تلويزيون ايران پخش مي شود . و به يمن هنر نمايي دست اندركاران گروه تلويزيوني سپاه با كليپ خشن و سراپا خونريزي و جنگ طلبي مجسمه ازادي و خرابه هاي تخت جمشيد و اسكندر و تاييس و .... همه و همه را به باد فحش و ناسزا گرفته است . ضمناً از آنجا كه اين نگراني وجود داشت كه گوينده نتواندهمه حب و بغض هاي شاعر را در كلام خود نشان دهد , زحمت دكلمه كردن شعر را نيز خود آقاي معلم متقبل شده اند .

به نظر این نقد با همان شیوه ای نگاشته شده که فردید به حلاجی اثار دیگران می پرداخته. متن بیش ار انکه حرفی برای گفتن داشته باشد به فحاشی پرداخته.
اگز به دنبال تقد های علمی تری از آرا فردید هستید ، مقاله ای که در ماهنامه آفتاب منتشر شده است منبع بهتری می نماید.

يكي از زيباترين خواندني هاي سالهاي اخيرم را خواندم

جناب آقای داریوش ، سلام علیکم.
وبسایت وزین و بافرهنگی دارید.....امیدوارم در پناه حق سلامت، موفق و سر بلند باشید.ودر راه ترویج فرهنگ ناب ایرانی اسلامی پیروز باشید.

نویسنده محترم وبلاگ ملكوت
موسسه نشر و پخش سجاد به تازگی کتابی با عنوان کلید وبلاگ به قلم آقای شهاب مباشری منتشر کرده است که در آن به صورت قدم به قدم شیوه مدیریت یک وبلاگ آموزش داده شده است. این کتاب کاملا مصور و با رویکرد جدیدی در نگارش کتب کامپیوتر نوشته شده است. بسیار مایلیم که شما به عنوان یکی از وبلاگ نویسان پیشرو این کتاب را ملاحظه فرمائید. اگر آدرس پستی خود را برای ما بنویسید یک نسخه از این اثر برای شما ارسال خواهد شد. همچنین می توانید در یکی از روزهای هفته به نشانی ما مراجعه کرده و یک نسخه از این اثر را هدیه لگیرید. بسیار خرسند خواهیم شد اگر نظرات خود درباره این کتاب را با ما در میان بگذارید.

با تشکر
مدیریت نشر و پخش سجاد

نشانی: خیابان انقلاب . خیابان فخر رازی - کوچه انوری - پلاک 10
تلفن: 6953073 - 6406061
info@sajadco.com

سلام! اشاره‌ات همان ابتدا كافي‌ست تا آدم راغب شود كه برود اصل مطلب را بخواند. راستی، اين بار از صفحه‌ی نواها و ترانه‌ها سر از اين‌جا درآوردم. و بعد هم كه وب گردي‌ات دست مريزاد دارد. دست كم نيم لينك‌هاي كناري‌ات آدم را به ديدار ترغيب مي كنند و ...
خوش باشيد در كنار سلطان بانوي بارگاه :)

Free counter and web stats